خادم گفت: راهى سفر شدم. به خدا سوگند، در همان جا كه امام7فرموده بود، به شير برخوردم؛ پس دستور آن حضرت را اجرا كردم. شير فورا از سر راه دور گرديد. پس از بازگشت خدمت آن بزرگوار رسيدم و ماجرا را بازگو نمودم. فرمود: «يك چيز باز ماند كه آن را نگفتى.
اگر مايلى، بگويم؟» عرضه داشتم: آقاى من، ممكن است آن را فراموش كرده باشم. فرمود: «آرى، در طوس شبى را نزد مرقد مطهّر ماندى. در همان شب گروهى از جنّيان جهت زيارت آن قبر مطهّر به آن جا آمدند.
نگينى را كه در انگشت تو بود، ديدند و نقش آن را خواندند؛ پس آن را از انگشتت بيرون آوردند و جهت استشفاى بيمارى كه داشتند، بردند.
انگشترى را در آب شستند و از آن آب به او دادند؛ بر اثر آن بهبود يافت.
سپس انگشترى را به تو برگرداندند و در حالى كه تو آن را در انگشت دست راستت كرده بودى، آنها انگشترى را به دست چپت كردند؛ پس بسيار شگفتزده شدى امّا سببش را نفهميدى. آن گاه سنگ ياقوتى را كه نزد سرت يافتى، برداشتى و هم اكنون نيز به هم راه دارى. آن را به بازار ببر كه به هشتاد دينار از تو خواهند خريد. اين هديهى آنها به توست.» خادم گويد: به بازار رفتم و همان گونه كه آقايم فرموده بود، ياقوت را به هشتاد دينار فروختم.
هم چنين در دو حديث ديگر از مولايمان، امام باقر7، در بارهى نگين حديد چينى[1][خماهن يا خماهان] مطلبى ديدم كه مفهومش اين است: كسى كه نگين حديد چينى- كه بر آن نقش معيّنى، در وقت ويژهاى از ماه، حك شده باشد- با خود بردارد، آن نگين او را از هر گونه اذيّت و آزار جنّ و انس و شيطان و سلطان و جانوران موذى و از هر بدى نگاه مىدارد.
در حديث آمده است: انگشتر حديد چينى كه مولايمان امير المؤمنين7داشت، همان نقش و رموزى را داشت كه قبلا بيان كرديم.
روايت شده است هنگام به دست كردن هر نوع انگشترى، اين دعا خوانده شود:
[1]حديد چينى: سنگى است به غايت سخت و تيره رنگ و مايل به سرخى( برهان قاطع).
«اللّهمّ سوّمني بسيماء الإيمان و توّجني تاج الكرامة و قلّدني حبل الإيمان و لا تنزع ربقة الإيمان من عنقي.»
«پروردگارا، چهرهام را با نشان ايمان بياراى و با نهادن تاج بزرگوارى بر سرم، مفتخرم فرما و رشتهى ايمان را بر گردنم افكن و كمند ايمان را از گردنم مگشاى.»[1]
[1]مكارم الأخلاق: 93، با اندكى تغيير.
فصل 4: تكميل دعاها و دستورهايى كه در سه فصل گذشته آورديم
در فصول پيشين گفتيم: [مسافر] هنگام برداشتن عصاى چوب بادام تلخ، چند آيه را كه ازوَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَآغاز مىشود، بخواند؛ امّا بقيّهى آيهها را ننوشتيم و چون ممكن است كسى كه كتاب ما را مىخواند، آن آيات را از حفظ نداشته باشد و هم سفرى هم با او نباشد كه آنها را حفظ باشد؛ بنا بر اين بهتر آن ديديم كه همهى آيهها را در اين جا ذكر كنيم تا از آثار آن روايات بىبهره نماند:
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ: عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ.* وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ. قالَ: ما خَطْبُكُما؟ قالَتا: لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ.* فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ: رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ.* فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ: إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ: لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.* قالَتْ إِحْداهُما: يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ.* قالَ: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ.* قالَ: ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ
أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ.[1]از جمله مطالب ناتمام آن بود كه در فصل فوايد تربت شريف امام حسين7گفتيم: در بستر دعايى را بخواند كه مولاى ما امير المؤمنين7در شب هجرت پيامبر اكرم6از مكّه به مدينه- وقتى در بستر ايشان آرميده بود- خواند و دعا را نقل نكرديم. اكنون بر طبق روايتى كه به ما رسيده است، متن دعا را مىآوريم:
«أمسيت اللّهمّ معتصما بذمامك و جوارك المنيع الّذي لا يطاول و لا يحاول من شرّ كلّ طارق و غاشم من سائر من خلقت و ما خلقت من خلقك، الصّامت و النّاطق، في جنّة من كلّ مخوف بلباس سابغة حصينة و هي ولاء أهل بيت نبيّك محتجزا من كلّ قاصد لي إلى أذيّة بجدار حصين الإخلاص في الاعتراف بحقّهم و التّمسّك بحبلهم موقنا بأنّ الحقّ لهم و معهم و منهم و فيهم و بهم أوالي من والوا و أعادي من عادوا و أجانب من جانبوا فأعذني اللّهمّ بهم من شرّ كلّ ما أتّقيه؛ إنّاجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ[2].»
«خدايا، شب را در حالى آغاز نمودهام كه به رشتهى پيمان استوار تو چنگ زدهام و به پناهگاه خلل ناپذيرت- كه دست تجاوز بدان نرسد و راه نفوذ به آن بسته است- پناه آوردهام تا از گزند هر حادثه و بيدادگرى، از تمامى آفريدگانت، از آدميان و غير آنان، چه آنها كه خموشاند و چه آنها كه گويا هستند، محفوظ بمانم و به واسطهى تن پوش پر بركت و ايمنى بخشى كه همانا دوستى خاندان پيامبر تو صلوات اللَّه عليهم أجمعين است، از هر امر ترسناكى در امان باشم؛ چنان كه از هر آن كس كه قصد آزارم كند، به ديوار امن اخلاص پناهنده شوم؛ اخلاص در اعتراف به حقّ
[1]قصص( 28): 23- 29.
[2]يس( 36): 10.
آنان و چنگ زدن به رشتهى دوستىشان و با يقين به اين كه حق از آن آنها، در نزد آنها، از طرف آنها، در ميان آنها و به وسيلهى آنهاست.
دوست دارم هر كه را آنان دوست دارند و دشمنام با هر كه آنان با او در ستيزند و دورى مىجويم از هر كه آنان از وى دورى جويند. پس خدايا، به حقّ ايشان مرا از گزند آن چه از آن بيمناكام ايمن بدار؛ ما (از پيش رو و پشت سر بر آنها سدّى قرار داديم و بر چشم [هوش] آنها پرده افكنديم؛ پس هيچ نمىبينند).»[1]در جايى ديگر، از نگين حديد چينى نام برديم؛ ولى طرز نقش و زمان كشيدن و حكّاكى آن را بيان نكرديم. اكنون چگونگى نقشه و شكل آن را مىنگاريم و تعيين وقت را به فرصتى مناسب موكول مىكنيم[2]. نقش انگشترى حديد چينى اين گونه است:
حديث ديگرى هم در بارهى نقش انگشترى حديد چينى وارد شده است: مردى خدمت امام صادق7شرفياب شد و عرضه داشت: آقاى من، از فرمان رواى سرزمين جزيره زياد مىترسم و بيم آن دارم كه دشمنانم مرا به او معرّفى كنند و بر جانم ايمن نيستم. فرمود: «انگشترى از حديد چينى تهيّه كن كه در سه سطر اين جملات بر روى آن حك شده باشد: سطر اوّل:
أعوذ بجلال اللَّه
، سطر دوم:
أعوذ بكلمات اللَّه
، سطر سوم:
أعوذ برسول اللَّه
و زير نگين هم اين دو
[1]فلاح السّائل: 224.
[2]رك. ص 120. مؤلّف زمان را بيان نفرموده است؛ امّا چنان كه در مكارم الأخلاق( ص 93) آمده است، زمان آن نخستين جمعه از ماه رمضان است.
سطر نوشته شود: سطر اوّل:
آمنت باللَّه و كتبه
، سطر دوم:
إنّي واثق باللَّه و رسله،
و در اطراف نگين نيز اين عبارت كنده كارى شود:
أشهد أن لا إله إلّا اللَّه مخلصا
؛ به اين صورت:
نيز در ساير خواستههايت- كه دستيابى به آنها مشكل است- آن را در انگشت كن و هر گاه از آزار كسى ترسيدى، آن را به دست كن كه حتما نيازمندىهايت برآورده شود و ترسهايت زدوده گردد و هم چنين اگر بر زنى كه زايمان بر او دشوار شده، آويخته گردد، به خواست خدا فارغ مىشود و اگر كسى كه زخم چشم ديده است، آن را به انگشت كند، اثر چشم زخم از بين مىرود و آن را از نجاست و چربى غذا و بوى بد دور نگه دار و با خود به گرمابه و آبريزگاه مبر و در حفظ آن بكوش؛ زيرا آن از رازهاى پنهان خداوند- عزّ و جلّ- است.» سپس امام حسن7[1]به جانب ما روى كرد و فرمود: «هر گاه يكى از شما جان خود را در معرض خطر ديد، اين كار را انجام دهد؛ امّا آن را به دشمنان خود ياد ندهيد؛ مبادا از آن بهره گيرند! تنها در اختيار افرادى بگذاريد كه به آنها اطمينان داريد.» راوى خبر گويد: اين انگشترى را آزمودم و همهى اين خاصيتها را در آن يافتم؛ سپاس از آن خداست.»
[1]با آن كه روايت از امام صادق7نقل شده است، معلوم نيست چرا راوى نام امام حسن7را ذكر كرده است.
فصل 5: بيان آثار و نتايج به دست كردن انگشترى عقيق در سفر و هنگام ترس از پيش آمدهاى ناگوار و اين كه دفعكنندهى ضررها و زيانهاست
چند روايت از كتاب «فضل العقيق و التّختّم به» نوشتهى سيّد قريش سبيع ابن مهنّاى علوى مدنى رضى اللَّه عنه مىآوريم كه به سند متّصل از امام صادق7چنين نقل مىكند:
«انگشترى عقيق مايهى ايمنى در سفر است.»[1]در همان كتاب روايت ديگرى از امام صادق7آورده است كه فرمود:
«انگشترى عقيق موجب حفظ در سفر است.»[2]نيز مؤلّف كتاب مذكور از غيداق و به اسناد او از ابو هاشم داود جعفرى رحمه اللَّه نقل مىكند كه او گفت: اسماعيل بن جعفر گفت: حضرت ابو جعفر محمّد بن على، امام باقر8، به من فرمود:
«پسرم، هر كس صبح كند در حالى كه انگشترى عقيق در دست راست خود كرده باشد و پيش از آن كه كسى را ببيند، نگين انگشترى را به طرف كف دست بگرداند و سورهىإِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِرا تا آخر بخواند، سپس بگويد:
آمنت باللَّه وحده لا شريك له و كفرت بالجبت و الطّاغوت و آمنت بسرّ آل محمّد و علانيتهم و ظاهرهم و باطنهم و أوّلهم و آخرهم،
[1]كافى 6: 470.
[2]عدّة الدّاعي: 94؛ ثواب الأعمال: 208.
(يعنى: به خدايى كه يگانه و بىهمتاست، ايمان آوردم و از جبت و طاغوت بيزارى جستم و به امور نهان و آشكار و ظاهر و باطن و اوّل و آخر آل محمّد صلوات اللَّه عليهم اجمعين معتقد گرديدم)، خداوند در آن روز او را از گزند بلاهايى كه از آسمان فرود مىآيد و يا به آسمان بالا مىرود و زيانهاى روى زمين و آن چه از درون آن برآيد، آسوده نگاه مىدارد و آن روز را تا شب در حفظ خدا و در پناه ولىّ او خواهد بود.»[1]در همان كتاب، در حديث ديگرى از امام باقر7نقل كرده است كه آن حضرت پس از نام بردن از عقيق و بيان انواع مختلف آن، در پايان گفتار مفصّلى، چنين فرمود:
«هر كس يكى از انواع آن عقيقها را به انگشت نمايد و از پيروان آل محمّد صلوات اللَّه عليهم اجمعين نيز باشد، جز نيكى نبيند و خوبى و گشايش روزى و بىنيازى از مردم و ايمنى از تمام بلاها نصيبش گردد و هم چنين مايهى آسودگى از شرّ زمامدار بيدادگر و از هر كسى است كه انسان از او مىترسد.»
[1]عدّة الدّاعي: 94.