بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 133

تهديد و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم سازيد.)[1]در پاسخ شخصى كه در باره‌ى پشت‌گرمى در مسافرت‌ها پرسيده بود، گفتم: اين كار انسان را كمك مى‌كند كه در هر جاى خطرناك جادّه كه باشد، موفّق شود نمازها را در اوّل وقت بخواند و بر شيطان- كه ما را از پيش آمدهاى روزگار بيمناك مى‌سازد- چيره شود.

[1]انفال( 8): 61:وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ‌.


صفحه 134

فصل 2: در ذكر وسايلى كه مطابق روايات و نيز آن چه ما خود افزوده‌ايم، خوب است مسافر به هم راه داشته باشد

از برقى روايت مى‌كنيم كه در كتاب محاسن به سند خود از حمّاد بن عيسى و او از امام صادق7نقل كرده است كه فرمود:

«در وصيّت لقمان به فرزندش چنين آمده است: فرزندم، هنگام مسافرت، شمشير و كفش و عمامه و ريسمان و ظرف آب و نخ و سوزن و درفش خود را هم راه بردار. هم چنين داروهايى كه خود و همراهانت به آن‌ها بهره‌مند مى‌شويد را با خود برگير. رفتارت را با هم‌سفرانت هم آهنگ ساز؛ مگر در نافرمانى خدا» و بعضى افزوده‌اند: «و كمان تيراندازى‌ات را [نيز با خود بردار.].»[1]نويسنده‌ى كتاب «عوارف المعارف» حديثى را با سند نقل كرده است كه پيامبر اكرم6پنج چيز را در مسافرت با خود بر مى‌داشتند: آينه، سرمه‌دان، مدرى‌[2]، مسواك و شانه. در روايت ديگرى اضافه شده است: و قيچى.[3]برداشتن ابزار و وسايل در سفرها به چگونگى آن مسافرت و كيفيّت حال مسافر و مدّت سفر بستگى دارد؛ چون مسلّما مسافرت در گرماى تابستان مانند مسافرت در سرماى زمستان نيست و مسافرت افراد ناتوان با سفر كردن افراد نيرومند و مسافرت تهى دستان با مسافرت ثروتمندان يكسان نيست و هر انسانى‌

[1]محاسن: 360.

[2]ميل و شانه‌ى باريكى كه با آن موى سر را صاف مى‌كنند.

[3]بحار 76: 239.


صفحه 135

در مسافرت‌هايش، بنا بر مصلحت و راحت‌جويى‌ها[1]و رفاهش حالت ويژه‌اى دارد. آن چه در برداشتن وسايل و ابزار و گزيدن هم سفران در جادّه‌ها حائز اهمّيّت است، آن است كه مقصود مسافر از حمل اين وسايل، فرمان بردارى از فرمان رواى دقيق و شماره‌گر (خداوند) و عمل به آيين‌ها و مقرّرات دينى باشد و نيز نگه‌دارى نفس براى اطاعت از مولايش كه آن را در دنيا و آخرت از براى او آفريده است.

هشدار مى‌دهم كه مبادا وقتى اسلحه و سپاه براى مسافر مهيّا شد، چنان به آن دل ببندد كه توكّل بر خدايى را كه دنيا و آخرت در قبضه‌ى قدرت اوست، واگذارد و مشمول اين آيه‌ى شريفه گردد: (و در نبرد حنين- كه فريفته‌ى زيادى ارتش اسلام شديد- ديديد آن سپاه زياد اصلا به كار شما نيامد و زمين با اين فراخى بر شما تنگ شد تا آن كه به دشمن پشت نموديد)[2]! آدمى نبايد چنان بر وسايل تكيه نمايد و دل بستگى پيدا كند كه آفريننده‌ى آن و خدايى كه آن‌ها را در اختيار وى قرار داده و آن كه مى‌تواند او را از بسيارى از اين ابزارها بى‌نياز گرداند، در دلش جايى نداشته باشد؛ بلكه بايد دل را به خدا پيوند زند و آن چنان به او مشغول گردد كه اصلا به ياد ابزار نيفتد و مصداق اين آيه گردد كه خداوند فرمود:

(و هر كه بر خدا توكّل نمايد، او را كفايت خواهد كرد كه خداوند امرش را به انجام رساند)[3]و در نتيجه خداوند قلبش را نيرومند و همّتش را والا و يارى‌اش را بر او كامل گرداند.

[1]ترجمه‌ى مسارّ.

[2]توبه( 9): 25:وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ‌.

[3]طلاق( 65): 4:وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‌.


صفحه 136

فصل 3: تهيّه‌ى غذا جهت مسافرت و آداب و اذكار آن‌

به اسنادمان از كتاب محاسن برقى روايت مى‌كنيم و او به اسنادش از امام صادق از پدرانش، از امير المؤمنين صلوات اللَّه عليهم اجمعين، نقل مى‌كند كه پيامبر خدا6فرمود:

«از نشانه‌هاى بزرگ منشى و شرافت مرد آن است كه چون به مسافرتى رود، توشه‌ى خوب و حلال بردارد.»[1]هم چنين به سند خود از كتاب ياد شده، از امام صادق7، نقل كرده است كه فرمود:

«وقتى به سفر مى‌رويد، سفره با خود برداريد و غذاهاى خوب (مناسب) در آن نهيد.»[2]برداشتن سفره و غذا در سفرها به اقتضاى حال مسافران و همسفرانشان و به اندازه‌ى رفاه و تنگ دستى و اين كه سفر اختيارى باشد يا اضطرارى، فرق مى‌كند؛ بنا بر اين ممكن است مقصود از اين روايت سفر افراد متمكّن باشد كه به اراده‌ى خود به آن اقدام كرده‌اند.

برداشتن سفره و غذاى مناسب در هنگام رفتن به زيارت امام حسين7خوب نيست. در اين زمينه رواياتى داريم كه از آن جمله است روايتى كه ما به سند خود از ابن بابويه و از كتاب «من لا يحضره الفقيه» نقل مى‌كنيم؛ امام صادق7به يكى از اصحابش فرمود:

[1]محاسن: 360.

[2]همان؛ نيز مكارم الأخلاق: 267.


صفحه 137

«آيا به زيارت امام حسين7مى‌رويد؟ عرض كرد: آرى. فرمود:

براى اين سفر زيارتى سفره‌ى غذايى بر مى‌داريد؟ عرض كرد: آرى.

فرمود: چگونه است كه وقتى بر سر گورهاى پدران و مادرانتان مى‌رويد آن چنان نمى‌كنيد؟! راوى گويد: گفتم: پس چه بخوريم؟ فرمود: نان و شير.»[1]نيز در همان كتاب مى‌گويد: امام صادق7فرمود:

«شنيده‌ام گروهى هنگام زيارت امام حسين7با خود سفره‌اى بر مى‌دارند كه در آن بزغاله‌ى بريان شده و حلوا و مانند آن‌هاست؛ امّا اگر به زيارت قبر دوستان خود بروند، اين‌ها را با خود بر نمى‌دارند!»[2]مؤلّف اين كتاب، علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن محمّد طاوس، مى‌گويد:

چون راجع به غذايى كه مسافر بايد به همراه داشته باشد، سخن گفتيم، لازم است آداب غذا خوردن را- به اندازه‌اى كه به خاطر داريم و ذكرش بر ايمان ميسّر است و براساس آن چه خداوند بخشنده‌ى خردها به ما آموخته است- متذكّر شويم. پس مى‌گوييم:

غذايى كه در پيش روى ما قرار مى‌گيرد به آسانى فراهم نمى‌گردد؛ بلكه بعد از آن است كه خداى بزرگ به قدرت و حكمت و رحمت و عنايت و گزينش و خواست خود، آسمان‌ها، زمين‌ها، درياها، نهرها، باران‌هاى تند و ابرها را مى‌آفريند و فصل‌هاى تابستان و زمستان و بهار و پاييز را با همه‌ى اسرار و آثارى كه در آن‌ها نهفته است، پديد مى‌آورد و بر هر يك از اين مصالح، فرشتگانى را مى‌گمارد و براى تدبير و اداره‌ى امور مخلوقات و نظم عالم آفرينش، پيامبران و جانشينان ايشان و مردم و فرمانروايان، همه را به خدمت مى‌گيرد و نيز صنعتگران، كشاورزان، آهنگران و نجّاران را به فعّاليّت وامى‌دارد و چارپايانى را

[1]فقيه 2: 184؛ ثواب الأعمال: 80؛ بحار 101: 140؛ وسايل 10: 424؛ كامل الزّيارات: 129.

[2]فقيه 2: 184؛ بحار 101: 141؛ ثواب الأعمال: 80؛ كامل الزّيارات: 129.


صفحه 138

كه براى انجام اين خدمات- از مرحله‌ى روييدن گياه تا آسيا كردن گندم و پختن نان و مهيّا شدن غذا- مورد نيازند استخدام مى‌كند؛ بنا بر اين احسان و نيكى خداوند در اين غذا كه مى‌خوريم، بيش از لطف و مرحمتى است كه در فرو فرستادن مائده بر بنى اسرائيل داشته است.

پس لازم است بنده‌ى خدا نعمت‌هاى گران‌بها و بى‌شمار الهى را سپاس گزارد و قدردان باشد و بايد آگاه باشد كه وقت خوردن غذا در پيشگاه خداوند بزرگ نشسته است تا از خوان مهمانى‌اش چيزى بخورد.

بايد آن چنان باشد كه برده‌اى در برابر سلطانى قرار مى‌گيرد و آن سلطان، غذايى براى برده فراهم مى‌سازد و خود و خواصّش و هر كه از دولت مردان كه به او نياز هست، مشغول پذيرايى هستند و او را كه مشغول خوردن است، مى‌بينند كه چگونه به خاطر نعمت‌ها سپاس‌گزارى مى‌كند و چگونه به جهت حضور سلطان و حرمت او خود را حفظ و چگونه در پيشگاه او ادب را رعايت مى‌كند و چگونه هر غذايى را كه سلطان مى‌خواهد كه او بخورد، همان را مى‌خورد تا به درگاهش تقرّب جويد.

هم چنين در وقت خوردن غذا اين نكته را به ياد آورد و سپاس‌گزار باشد كه خداوند اعضاى بدنش را به كيفيّتى آفريده است كه با دست بتواند لقمه را در دهان نهد و با دندان و زير و رو كردن زبان، با كمال راحتى آن را بجود و چشمه‌ى آبى در دهانش روان ساخته است كه كاملا به مقدار نياز اوست؛ چنان كه اگر بيشتر بود، از دهان بيرون مى‌ريخت و اگر كمتر بود، لقمه خشك و ناگوار مى‌گرديد.

هم چنين بايد به ياد داشته باشد و سپاس گويد كه وقتى غذا در معده‌اش جاى گرفت، خداوند به وسيله‌ى حرارت معده و به قدرت خود، به گونه‌اى آن را مى‌پزد كه صلاحيّت تقسيم بين شريان‌ها و سلّول‌ها و دستگاه‌هاى ريز و درشت بدن را پيدا كند و وقتى كاملا مهيّا شد، با محاسبه‌اى دقيق، نياز هر عضوى را به آن مى‌رساند؛ بدون آن كه زيادتر باشد و به او زيانى وارد سازد يا كمتر باشد و


صفحه 139

موجب بيمارى و ناتوانى و خطرى گردد كه بنده نتواند آن را جبران كند.

اگر خداوند نياز هر عضو از بدن را به بنده‌اش ارائه مى‌فرمود و او را به تقسيم كردن ما يحتاج هر عضو خويش توان مى‌داد، از عهده‌ى انجام آن بر نمى‌آمد و به سبب فشار كار و دشوارى آن از زندگى دست مى‌شست. پس چگونه براى انسان موفّق، روا و شايسته است كه از كسى كه اين كار مهمّ و بزرگ را برايش انجام داده و خود سرپرستى او را به عهده گرفته است غافل و بى‌خبر باشد و حال آن كه از هر بزرگى بزرگ‌تر است؟! هم‌چنين شايسته است به ياد آورد و سپاس گويد كه چگونه او را از زيان خوراكى‌هايى كه براى اعضا و جوارح او زيان آور است، رهانيده و آن‌ها را به صورت فضولات جدا كرده و با قدرت خود آن‌ها را به بيرون روانه ساخته است؛ در حالى كه بنده از تدبير اين مصلحت‌ها غافل مى‌باشد.

هر گاه بنده در مورد پروردگار و مالك امور دنيا و آخرت خود شرط انصاف نگاه دارد- خدايى كه او را پديد آورده و پرورش داده است و كارهاى زشتش را از ديد بينندگان پوشانيده و مخفى نگاه داشته است- و با ديده‌ى تيزبين عقل بنگرد كه خداوند بزرگ چگونه آسمان‌ها و زمين‌ها را به خاطر بنده‌ى ناتوان خود نگه داشته و چگونه وجود و زندگى، خرد، روان و تن درستى او را به عنايت و توجّه ارزشمند و مقدّس خود حفظ كرده است، اگر با ديده‌ى انصاف به اين امور بنگرد، تا اين اندازه سهل انگارى و زشت كردارى بر خود روا نمى‌دارد و يا به آن چه برايش زيان آور است يا به حالش سودى ندارد، سرگرم نمى‌شود و از همه‌ى منافعش دست نمى‌كشد. چگونه بشر روى گرداندن از خدا را بر خود مى‌پسندد؟! از كتاب «مسائل الرّجال» از مولايمان، ابو الحسن علىّ بن محمّد، امام هادى8، اين روايت را نقل مى‌كنيم: محمّد بن حسن مى‌گويد: محمّد بن هارون گفت: به امام هادى7عرض كردم: از پدرانت به ما خبر رسيده است كه زمانى بر مردم خواهد رسيد كه هيچ چيز، از برادر مؤمن هم دم و به دست آوردن يك‌


صفحه 140

درهم مال حلال، كم‌ياب‌تر نيست؟ در پاسخ فرمود:

«اى محمّد، هر چيز كم‌يابى به دست مى‌آيد؛ و لكن در دورانى به سر مى‌برى كه هيچ چيز از به دست آوردن درهم حلال و برادر خداجو دشوارتر نيست.»[1]هر گاه فراهم ساختن روزى حلال- در آن زمان كه با سرآغاز اسلام و ايمان فاصله‌ى چندانى نداشت- بسيار سخت و ناميسّر بوده است، پس وضع روزى و غذاى حلال با دگرگون شدن امور حلال و حرام در روزگار ما چگونه است؟ وقتى ديدم كار به اين نهايت رسيده است، معتقد شدم پشت گرمى داشتن به پرداخت خمس و حقوق واجب مالى، نسبت به ساير امور مهم، به نجات و ايمنى در زندگى و پس از مرگ نزديك‌تر است.

من خود به هنگام خوردن غذا اين دعا را مى‌خوانم:

اللّهمّ إنّي أسألك بالرّحمة الّتي سبقت غضبك و بالرّحمة الّتي أنشأتني بها و لم أك شيئا مذكورا و بالرّحمة الّتي نقلتني بها من ظهور الآباء و بطون الأمّهات من لدن آدم إلى هذه الغايات و قمت لهم بالكسوات و الأقوات و المهمّات و بالرّحمة الّتي وقيتني و سلفي ممّا جرى على الأمم الهالكة من النّكبات و الآفات و بالرّحمة الّتي دللتني بها عليك و بالرّحمة الّتي شرّفتني بها بالخدمة الّتي تقرّبني إليك و بالّرحمة الّتي حلمت بها عنّي عند جرأتي عليك و سوء أدبي بين يديك و بالمراحم و المكارم الّتي أحاط بها علمك أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و على كلّ من يعزّ عليك و أن تنظر إلى طعامنا هذا بعين الرّحمة و الحلم و الكرم و الجود و تطهّره من الأدناس و الأرجاس و حقوق النّاس و الحرمات و الشّبهات و توصل في هذه‌

[1]بحار 103: 10.