بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 136

فصل 3: تهيّه‌ى غذا جهت مسافرت و آداب و اذكار آن‌

به اسنادمان از كتاب محاسن برقى روايت مى‌كنيم و او به اسنادش از امام صادق از پدرانش، از امير المؤمنين صلوات اللَّه عليهم اجمعين، نقل مى‌كند كه پيامبر خدا6فرمود:

«از نشانه‌هاى بزرگ منشى و شرافت مرد آن است كه چون به مسافرتى رود، توشه‌ى خوب و حلال بردارد.»[1]هم چنين به سند خود از كتاب ياد شده، از امام صادق7، نقل كرده است كه فرمود:

«وقتى به سفر مى‌رويد، سفره با خود برداريد و غذاهاى خوب (مناسب) در آن نهيد.»[2]برداشتن سفره و غذا در سفرها به اقتضاى حال مسافران و همسفرانشان و به اندازه‌ى رفاه و تنگ دستى و اين كه سفر اختيارى باشد يا اضطرارى، فرق مى‌كند؛ بنا بر اين ممكن است مقصود از اين روايت سفر افراد متمكّن باشد كه به اراده‌ى خود به آن اقدام كرده‌اند.

برداشتن سفره و غذاى مناسب در هنگام رفتن به زيارت امام حسين7خوب نيست. در اين زمينه رواياتى داريم كه از آن جمله است روايتى كه ما به سند خود از ابن بابويه و از كتاب «من لا يحضره الفقيه» نقل مى‌كنيم؛ امام صادق7به يكى از اصحابش فرمود:

[1]محاسن: 360.

[2]همان؛ نيز مكارم الأخلاق: 267.


صفحه 137

«آيا به زيارت امام حسين7مى‌رويد؟ عرض كرد: آرى. فرمود:

براى اين سفر زيارتى سفره‌ى غذايى بر مى‌داريد؟ عرض كرد: آرى.

فرمود: چگونه است كه وقتى بر سر گورهاى پدران و مادرانتان مى‌رويد آن چنان نمى‌كنيد؟! راوى گويد: گفتم: پس چه بخوريم؟ فرمود: نان و شير.»[1]نيز در همان كتاب مى‌گويد: امام صادق7فرمود:

«شنيده‌ام گروهى هنگام زيارت امام حسين7با خود سفره‌اى بر مى‌دارند كه در آن بزغاله‌ى بريان شده و حلوا و مانند آن‌هاست؛ امّا اگر به زيارت قبر دوستان خود بروند، اين‌ها را با خود بر نمى‌دارند!»[2]مؤلّف اين كتاب، علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن محمّد طاوس، مى‌گويد:

چون راجع به غذايى كه مسافر بايد به همراه داشته باشد، سخن گفتيم، لازم است آداب غذا خوردن را- به اندازه‌اى كه به خاطر داريم و ذكرش بر ايمان ميسّر است و براساس آن چه خداوند بخشنده‌ى خردها به ما آموخته است- متذكّر شويم. پس مى‌گوييم:

غذايى كه در پيش روى ما قرار مى‌گيرد به آسانى فراهم نمى‌گردد؛ بلكه بعد از آن است كه خداى بزرگ به قدرت و حكمت و رحمت و عنايت و گزينش و خواست خود، آسمان‌ها، زمين‌ها، درياها، نهرها، باران‌هاى تند و ابرها را مى‌آفريند و فصل‌هاى تابستان و زمستان و بهار و پاييز را با همه‌ى اسرار و آثارى كه در آن‌ها نهفته است، پديد مى‌آورد و بر هر يك از اين مصالح، فرشتگانى را مى‌گمارد و براى تدبير و اداره‌ى امور مخلوقات و نظم عالم آفرينش، پيامبران و جانشينان ايشان و مردم و فرمانروايان، همه را به خدمت مى‌گيرد و نيز صنعتگران، كشاورزان، آهنگران و نجّاران را به فعّاليّت وامى‌دارد و چارپايانى را

[1]فقيه 2: 184؛ ثواب الأعمال: 80؛ بحار 101: 140؛ وسايل 10: 424؛ كامل الزّيارات: 129.

[2]فقيه 2: 184؛ بحار 101: 141؛ ثواب الأعمال: 80؛ كامل الزّيارات: 129.


صفحه 138

كه براى انجام اين خدمات- از مرحله‌ى روييدن گياه تا آسيا كردن گندم و پختن نان و مهيّا شدن غذا- مورد نيازند استخدام مى‌كند؛ بنا بر اين احسان و نيكى خداوند در اين غذا كه مى‌خوريم، بيش از لطف و مرحمتى است كه در فرو فرستادن مائده بر بنى اسرائيل داشته است.

پس لازم است بنده‌ى خدا نعمت‌هاى گران‌بها و بى‌شمار الهى را سپاس گزارد و قدردان باشد و بايد آگاه باشد كه وقت خوردن غذا در پيشگاه خداوند بزرگ نشسته است تا از خوان مهمانى‌اش چيزى بخورد.

بايد آن چنان باشد كه برده‌اى در برابر سلطانى قرار مى‌گيرد و آن سلطان، غذايى براى برده فراهم مى‌سازد و خود و خواصّش و هر كه از دولت مردان كه به او نياز هست، مشغول پذيرايى هستند و او را كه مشغول خوردن است، مى‌بينند كه چگونه به خاطر نعمت‌ها سپاس‌گزارى مى‌كند و چگونه به جهت حضور سلطان و حرمت او خود را حفظ و چگونه در پيشگاه او ادب را رعايت مى‌كند و چگونه هر غذايى را كه سلطان مى‌خواهد كه او بخورد، همان را مى‌خورد تا به درگاهش تقرّب جويد.

هم چنين در وقت خوردن غذا اين نكته را به ياد آورد و سپاس‌گزار باشد كه خداوند اعضاى بدنش را به كيفيّتى آفريده است كه با دست بتواند لقمه را در دهان نهد و با دندان و زير و رو كردن زبان، با كمال راحتى آن را بجود و چشمه‌ى آبى در دهانش روان ساخته است كه كاملا به مقدار نياز اوست؛ چنان كه اگر بيشتر بود، از دهان بيرون مى‌ريخت و اگر كمتر بود، لقمه خشك و ناگوار مى‌گرديد.

هم چنين بايد به ياد داشته باشد و سپاس گويد كه وقتى غذا در معده‌اش جاى گرفت، خداوند به وسيله‌ى حرارت معده و به قدرت خود، به گونه‌اى آن را مى‌پزد كه صلاحيّت تقسيم بين شريان‌ها و سلّول‌ها و دستگاه‌هاى ريز و درشت بدن را پيدا كند و وقتى كاملا مهيّا شد، با محاسبه‌اى دقيق، نياز هر عضوى را به آن مى‌رساند؛ بدون آن كه زيادتر باشد و به او زيانى وارد سازد يا كمتر باشد و


صفحه 139

موجب بيمارى و ناتوانى و خطرى گردد كه بنده نتواند آن را جبران كند.

اگر خداوند نياز هر عضو از بدن را به بنده‌اش ارائه مى‌فرمود و او را به تقسيم كردن ما يحتاج هر عضو خويش توان مى‌داد، از عهده‌ى انجام آن بر نمى‌آمد و به سبب فشار كار و دشوارى آن از زندگى دست مى‌شست. پس چگونه براى انسان موفّق، روا و شايسته است كه از كسى كه اين كار مهمّ و بزرگ را برايش انجام داده و خود سرپرستى او را به عهده گرفته است غافل و بى‌خبر باشد و حال آن كه از هر بزرگى بزرگ‌تر است؟! هم‌چنين شايسته است به ياد آورد و سپاس گويد كه چگونه او را از زيان خوراكى‌هايى كه براى اعضا و جوارح او زيان آور است، رهانيده و آن‌ها را به صورت فضولات جدا كرده و با قدرت خود آن‌ها را به بيرون روانه ساخته است؛ در حالى كه بنده از تدبير اين مصلحت‌ها غافل مى‌باشد.

هر گاه بنده در مورد پروردگار و مالك امور دنيا و آخرت خود شرط انصاف نگاه دارد- خدايى كه او را پديد آورده و پرورش داده است و كارهاى زشتش را از ديد بينندگان پوشانيده و مخفى نگاه داشته است- و با ديده‌ى تيزبين عقل بنگرد كه خداوند بزرگ چگونه آسمان‌ها و زمين‌ها را به خاطر بنده‌ى ناتوان خود نگه داشته و چگونه وجود و زندگى، خرد، روان و تن درستى او را به عنايت و توجّه ارزشمند و مقدّس خود حفظ كرده است، اگر با ديده‌ى انصاف به اين امور بنگرد، تا اين اندازه سهل انگارى و زشت كردارى بر خود روا نمى‌دارد و يا به آن چه برايش زيان آور است يا به حالش سودى ندارد، سرگرم نمى‌شود و از همه‌ى منافعش دست نمى‌كشد. چگونه بشر روى گرداندن از خدا را بر خود مى‌پسندد؟! از كتاب «مسائل الرّجال» از مولايمان، ابو الحسن علىّ بن محمّد، امام هادى8، اين روايت را نقل مى‌كنيم: محمّد بن حسن مى‌گويد: محمّد بن هارون گفت: به امام هادى7عرض كردم: از پدرانت به ما خبر رسيده است كه زمانى بر مردم خواهد رسيد كه هيچ چيز، از برادر مؤمن هم دم و به دست آوردن يك‌


صفحه 140

درهم مال حلال، كم‌ياب‌تر نيست؟ در پاسخ فرمود:

«اى محمّد، هر چيز كم‌يابى به دست مى‌آيد؛ و لكن در دورانى به سر مى‌برى كه هيچ چيز از به دست آوردن درهم حلال و برادر خداجو دشوارتر نيست.»[1]هر گاه فراهم ساختن روزى حلال- در آن زمان كه با سرآغاز اسلام و ايمان فاصله‌ى چندانى نداشت- بسيار سخت و ناميسّر بوده است، پس وضع روزى و غذاى حلال با دگرگون شدن امور حلال و حرام در روزگار ما چگونه است؟ وقتى ديدم كار به اين نهايت رسيده است، معتقد شدم پشت گرمى داشتن به پرداخت خمس و حقوق واجب مالى، نسبت به ساير امور مهم، به نجات و ايمنى در زندگى و پس از مرگ نزديك‌تر است.

من خود به هنگام خوردن غذا اين دعا را مى‌خوانم:

اللّهمّ إنّي أسألك بالرّحمة الّتي سبقت غضبك و بالرّحمة الّتي أنشأتني بها و لم أك شيئا مذكورا و بالرّحمة الّتي نقلتني بها من ظهور الآباء و بطون الأمّهات من لدن آدم إلى هذه الغايات و قمت لهم بالكسوات و الأقوات و المهمّات و بالرّحمة الّتي وقيتني و سلفي ممّا جرى على الأمم الهالكة من النّكبات و الآفات و بالرّحمة الّتي دللتني بها عليك و بالرّحمة الّتي شرّفتني بها بالخدمة الّتي تقرّبني إليك و بالّرحمة الّتي حلمت بها عنّي عند جرأتي عليك و سوء أدبي بين يديك و بالمراحم و المكارم الّتي أحاط بها علمك أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و على كلّ من يعزّ عليك و أن تنظر إلى طعامنا هذا بعين الرّحمة و الحلم و الكرم و الجود و تطهّره من الأدناس و الأرجاس و حقوق النّاس و الحرمات و الشّبهات و توصل في هذه‌

[1]بحار 103: 10.


صفحه 141

السّاعة إلى كلّ ذي حقّ حقّه من الأحياء و الأموات حتّى تجعله طاهرا مطهّرا شفاء لأدياننا و دواء لأبداننا و طهارة لسرائرنا و ظواهرنا و نورا لعقولنا و نورا لأرواحنا و باعثا لنا على طاعتك و مقوّيا لنا على عبادتك و اجعلنا ممّن أغنيته بعلمك عن المقال و بكرمك عن السّؤال.

پروردگارا، به مهربانى‌ات كه بر خشمت پيشى گرفته است و به رحمتى كه به سبب آن مرا از كتم عدم به در آوردى و لباس هستى بر قامتم پوشاندى و به شفقتى كه به واسطه‌ى آن مرا از پشت پدران و رحم مادران، از زمان حضرت آدم7تا اين زمان، جابه‌جا كردى و آن‌ها را پوشش و روزى دادى و مشكلاتشان را بر طرف ساختى و به رحمتى كه به سبب آن من و اجدادم را از بلاها و آسيب‌هايى كه دامن‌گير ملّت‌هاى نابود شده گشت، نگه داشتى و به عطوفتى كه به سبب آن مرا به خودت راه نمايى فرمودى و به رحمتى كه به واسطه‌ى آن با واگذارى خدمتى كه مرا به تو نزديك ساخت شرافتم دادى و به رحمتى كه به سبب آن هر وقت پا از حريمت فراتر مى‌نهم و در پيشگاهت بى‌ادبى مى‌كنم، بردبارى مى‌ورزى و به همه‌ى مهرورزى‌ها و بزرگوارى‌هايى كه خود به آن آگاهى، از تو مى‌خواهم كه بر محمّد و خاندانش و بر هر كه در پيشگاه تو ارزشمند است، درود فرستى و از روى مهر و بردبارى و بزرگوارى و احسان به اين غذاى ما نظر افكنى و آن را از آلودگى‌ها و پليدى‌ها و حقوق مردم و حرام‌ها و شبهه‌ها پاك سازى و در اين لحظه، حقّ هر حق‌دارى، از زندگان و مردگان، را به او برسانى؛ به گونه‌اى كه آن را غذايى پاك و پاكيزه سازى و شفابخش عقايد ما و درمان كالبد ما و مايه‌ى پاك سازى نهان‌ها و آشكارها گردانى و آن را نورى براى خرد ما و روشنى بخش روان‌هايمان و برانگيزاننده‌ى ما براى فرمان بردارى‌ات و توان بخش ما براى عبادتت قرار دهى و ما را در زمره‌ى افرادى قرار دهى كه به دانشت آنان را از گفتار و به كرمت آنان را از درخواست بى‌نياز ساخته‌اى.


صفحه 142

فصل 4: آداب خوردن و آشاميدن بر اساس روايات‌

دانشمند گران مايه، ابو على فضل بن حسن طبرسى، در كتاب الآداب الدّينيّة، فصل هشتم، مى‌گويد: حضرت حسن بن على8فرمود: «در سفره دوازده خوى نيك است كه بر هر فرد مسلمان لازم است آن‌ها را بداند؛ چهار خوى واجب، چهار خوى مستحب و چهار تاى آن از ادب است؛ امّا واجب‌ها:

شناخت، خشنودى، بسم اللَّه گفتن و سپاس‌گزار بودن است. مستحبّات: شستن دست است پيش از خوردن غذا، به سمت چپ تكيه كردن، غذا را با سه انگشت برداشتن و انگشتان را ليسيدن و امّا چهار خويى كه از ادب است: از جلوى خود غذا خوردن است و لقمه را كوچك برداشتن و زياد جويدن و كمتر در چهره‌ى ديگران نگريستن.[1]طبرسى گويد: روايت شده است: كسى كه قبل از خوردن غذا و بعد از آن دستش را بشويد، در رفاه مى‌ماند و بدنش از هر بيمارى ايمن مى‌گردد[2]و گفته است: اگر در سفره غذاهاى رنگارنگ بود، هر يك از آن غذاها را كه خواست بخورد، بسم اللَّه بگويد و اگر فراموش كرد، چون به ياد آورد، بگويد: بسم اللَّه على أوّله و آخره.

هم چنين مى‌گويد: در هنگام غذا خوردن به چيزى تكيه مده و گوشت را با چاقو تكّه نكن؛ زيرا اين، كار غير مسلمانان است؛ بلكه آن را با دندان پيشين بگير

[1]الآداب الدّينية: 20؛ مكارم الأخلاق: 267.

[2]مكارم الأخلاق: 262.


صفحه 143

و بكن كه اين گونه گواراتر است و نان را زير ظرف نگذار و آن را وسيله‌ى خوردن چيزهاى ديگر قرار مده كه باعث بينوايى و ابتلا به بيمارى جذام است و خورده‌هاى غذا را كه در زير و روى سفره ريخته شده است، بخور كه فقر را مى‌زدايد و مهريه‌ى حور العين مى‌شود و هر كه آن‌ها را بخورد، دلش از دانش و حكمت و ايمان و نور پر مى‌شود؛ امّا اگر در بيابان بودى، آن را مخور و بگذار و بگذر.

طبرسى مى‌گويد: در وقت پرى معده، غذا نخور كه مكروه است و چه بسا به سر حدّ خطر برسد! غذا و آب را، جز در وقت ضرورت، با دست چپ مصرف نكن. بعد از خوردن غذا، دندان‌ها را حتما خلال كن كه حضرت صادق7فرمود:

«دستور مسواك و حجامت و خلال را جبرئيل7آورد.» دندان‌ها را با نى و چوب مورد[1]و چوب انار خلال نكن.[2]نيز طبرسى كه خدا از او خشنود باد گويد: هنگام خوردن غذا اين دعا را بخوان:

الحمد للَّه الّذي يطعم و لا يطعم و يجير و لا يجار عليه و يستغني و يفتقر إليه. اللّهمّ لك الحمد على ما رزقتنا من طعام و إدام في يسر منك و عافية بغير كدّ منّي و لا مشقّة. بسم اللَّه خير الأسماء، بسم اللَّه ربّ الأرض و السّماء، بسم اللَّه الّذي لا يضرّ مع اسمه شي‌ء في الأرض و لا في السّماء و هو السّميع العليم. اللّهمّ أسعدني في مطعمي و مشربي هذا بخيره و أعذني من شرّه و أمتعني بنفعه و سلّمني من ضرّه.

خدايى را سپاس كه به اشخاص غذا مى‌دهد؛ ولى خود غذا نمى‌خورد. پناه مى‌دهد و به كسى پناهنده نمى‌شود. از همگان بى‌نياز

[1]درختچه‌اى است زيبا از رده‌ى دو لپه‌اى‌هاى جدا برگ كه سردسته‌ى تيره‌ى خاصّى به نام تيره‌ى موردها مى‌باشد.( فرهنگ معين)

[2]روضة المتّقين 7: 540.