امّا كلماتى كه بر لولهى نقره- كه بايد از نقرهى خالص باشد- نوشته مىشود، اين است:
«يا مشهورا في السّماوات، يا مشهورا في الأرضين، يا مشهورا في الدّنيا و الآخرة، جهدت الجبابرة و الملوك على إطفاء نورك و إخماد ذكرك فأبى اللَّه إلّا أن يتمّ نورك و يبوح بذكركوَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ*.»
«اى كه در آسمانها نام دارى و اى كه نامت در زمينها مشهور است و اى كه نامت در دنيا و آخرت معروف است، سركشان و حكمرانان تلاش كردند نور تو را خاموش سازند و ياد تو را از دلها بزدايند؛ ولى خدا نخواست جز اين را كه نور تو تابنده بماند و بر خلاف خواستهى مشركان يادت جاودان باشد.» در قسمت سوم از كتاب «الواحدة»[1]ديدم كه مقصود از قولش: «اى مشهور در آسمانها و ...» مولايمان، علىّ بن ابى طالب7، است و اين گفتهاش كه: «خدا نخواست جز اين را كه نورت تمام گردد» يعنى نور تو اى اسم اعظمى كه در حرز نوشتهشدهاى.[2]در نسخهى ديگرى ديدم كلام به گونهى ديگرى نقل شده و آن اين است:
«و تو نخواستى مگر آن كه نورت كامل گردد». روايت اوّلى يعنى: «خدا نخواست»، با آن كه مولا على7مراد از دعا، تا آخر آن، باشد، شايستهتر است و مقصود من از آن چه گفتم بر همه روشن است.
[1]تأليف محمّد بن حسن بن جمهور عمّى بصرى.( ويراستار)
[2]مهج الدّعوات: 89 تا 100 و نيايشهايى از سويداى دل( ترجمهى مهج الدّعوات)، حرزهاى حضرت جواد الائمّة7.( ويراستار)
فصل 2: تعويذى تجربه شده جهت دور كردن خطرها كه خوب است انسان در سفر آن را به هم راه داشته باشد
ما آن را در كتاب «السّعادات» با سند خود به دو طريق- چنان كه در روايتها يافته بوديم- ذكر كرديم؛ ولى در اين جا يكى از آن دو روايت را كه طولانىتر و در دور كردن امور ترسناك، به احتياط نزديكتر است، مىآوريم:
احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده گفته است: احمد بن يحياى صوفى به ما خبر داد و گفت: حسن بن اسحاق بن حسن علوى برايم گفت: عبد ربّه بن علقمه هيچ وقت، نه در تابستان و نه در زمستان، در خانهاش را نمىبست و هر وقت جارچى قبيله فرياد مىزد: دزدها آمدند، او- در حالى كه پارچهاى به خود مىپيچيد- به سوى دزدها مىدويد و با آنان گلاويز مىشد و با نواختن سيلى به صورتشان اموال مسروقه را باز پس مىگرفت. از او در اين مورد سؤال كردند.
گفت: موسى [الجون] و يحيى [صاحب الدّيلم] و ادريس و سليمان پسران عبد اللَّه بن حسن بن حسن از پدران خود مرا حديث كردند، از امير المؤمنين على7كه آن حضرت فرمود: «مردى يهودى مسلمان شد. قطعه پوستى را خدمت پيامبر آورد كه اين عبارتها با طلا به آن نوشته شده بود و اظهار داشت:
اين از اندوختههاى حضرت موسى و هارون8است و هر كه آن را هم راه داشته باشد، نه از حاكم و نه از درندگان و نه از شمشير بيمى نخواهد داشت.» (راوى) گويد: پس پيامبر گرامى6آن را به على7داد و فرمود: «آن را به حسن و حسين8بياموز.» آن حضرت فرمود: «من هم به آنها آموختم.»
(راوى) گويد: از آن زمان تا كنون، فرزندان ادريس آن را در پوست آهويى مىنويسند و در زير سر نيزهها مىگذارند و به جنگ هر كه بروند، شكست نمىخورند و با هر كه از دشمنان خود درگير شوند، حتما آنان را شكست مىدهند و وادار به فرار مىكنند و اين است تعويذ:
ابو العبّاس[1]بن عقده گفته است: چون قرمطيان شهر كوفه را مورد تاخت و تاز قرار دادند، من اين نامها را در چند رقعه نوشتم و براى چند تن از دوستانم فرستادم. آنها تعويذها را در خانههاى خود نهادند. وقتى قرمطيان رو به خانهى بزرگى كه داراى اشياى نفيسى بود و اين اسمها در آن جا بود، مىآمدند، گويا بر ايشان پوشيده بود؛ از آن جا در مىگذشتند و به خانههاى كوچكى كه اين نامها در آن نبود، حملهور مىشدند و لباسهاى كهنه و نانهاى آنان را غارت مىكردند. اگر خواستى اين رقعه را بنويسى، آن را در پوست آهو با مشك و زعفران و گلاب بنويس و بر بازويت ببند يا به خود بياويز.
[1]ظاهرا كنيه احمد بن محمّد بن سعيد ياد شده است.( ويراستار)
فصل 3: تعويذى كه جهت سلامتى كامل در عمامه نهاده مىشود
در كتاب «المنتقى من العوذ و الرّقى» اين طلسم را- كه در لايهى قسمت جلوى عمامه نهاده مىشود- ذكر كرديم. روايت شده است آن را جبرئيل براى پيامبر اكرم6آورد و گفت: «آن را در نوك نيزهى على7قرار بده.» بعد از آن، شكستى برايش نبود و آن اين است:
اين آيه هم با آن نوشته مىشود:
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً[1]تفسير اين كلمات مطابق برخى از روايات چنين است:
«يا من هو، يا من ليس هو إلّا هو، يا حيّ يا قيّوم، يا حيّا لا يموت، يا حيّ، لا إله إلّا أنت، يا لا إله إلّا أنت، صلّ على محمّد و آل محمّد و كن لفلان ابن فلان درعا حصينا و حصنا منيعا. يا ربّ العالمين.»
«اى آن كه اوست؛ اى آن كه كسى نيست جز خودش؛ اى زندهى ازلى؛ اى بر پا دارنده و نگاهبان هر چيز؛ اى زندهى ابدى؛ اى زندهاى كه معبودى جز تو نيست؛ اى كه جز تو ديگرى قابل پرستش نيست؛ بر
[1]طه( 20): 112.
محمّد و خاندانش درود فرست و براى فلان فرزند فلان زرهى محكم و دژى استوار باش. اى پروردگار جهانيان.» يك برگ نوشتهى ديگر براى نهادن در عمامه:
[هر كه خواهان است،] اين آيات را از قرآن نوشته در لابهلاى دستار مىگذارد:
أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ؛ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ[1]،لا تَخَفْ؛ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[2]،لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى[3]،لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى[4]،الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ[5]،فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[6]،فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ[7]،ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ. وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[8].
[1]قصص( 28): 32:(( اى موسى،) پيش آى و مترس؛ به درستى كه تو از امان يافتگانى).
[2]قصص( 28): 26:(( شعيب گفت: اى موسى،) ترسى به خود راه مده؛ از گروه ستمكاران رهايى يافتى).
[3]طه( 20): 47:(( پروردگار فرمود: اى موسى و هارون، از طغيان او) نترسيد؛ به درستى كه من حافظ شمايم.( دعاى شما را) مىشنوم و( رفتار او با شما را) مىبينم).
[4]طه( 20): 78:(( راهى از براى ايشان پيدا كن) در حالى كه از دسترسى( و چيرگى دشمن) نترسى و بيمناك نگردى).
[5]قريش( 106): 5:( همانا خوراند آنها را پس از گرسنگى و ايمنشان ساخت پس از ترس).
[6]بقره( 2): 138:( پس به همين زودى خداوند تو را از( شرّ) آنان نگاه مىدارد؛ اوست خداوند بس شنوا و دانا).
[7]يوسف7( 12): 65:( پس خدا بهترين است در نگاه داشتن؛( پس بر او توكّل مىكنم) و اوست بخشايندهترين بخشايندگان).
[8]مائده( 5): 24:(( ناگهان) وارد( سرزمين ستمكاران) شويد؛ پس چون در آييد، شما غالب مىشويد و بر خداى توكّل كنيد؛ اگر مؤمنان واقعى هستيد).
فصل 4: تعويذى براى اسب سوار و اسب و چارپايان بنا بر آن چه به اين باب مربوط يافتيم
در كتابى كه در آن حرزهاى ارزشمند و مطالب پر اهميّيت نيكويى- كه دافع خطرها و نافع براى سفرهاست- گرد آورى شده بود، اين تعويذ را براى حفظ اسب و سوار ديدم:
بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم؛ أعوذ و أعيذ دابّة فلان ابن فلان المعروف بكذا و كذا و سائر دوابّه من الخيل من دهمها و شقرها و كميتها و أغرّها و محجّلها و حصنها و حجورها من المشش و الرّهش و الرّعش و الدّعص و الرّهصة و الرّضّة و خفقان الفؤاد و رعدة الصّفاق و الرّجس و بلع الرّيش و بلع الخيس و الحران و الخذلان و وجع الجوف و الرّبو في الرّيش و من الطّرفة و الصّدمة و العثار و الحمرة في الآماق و الحمر و النّهر و سائر الأعلال في البهائم. دفعت عيون السّوء عنها في سائر جسومها و بشرها و لحمها و دمها و مخّها و عظمها و جلدها و جوفها و عرقها و عصبها و شعرها و وبرها و بطنها و ظهرها و ظاهرها و باطنها بالإحاطة الكبرى و بأسماء اللَّه الحسنى و بكلماته العظمى من الامتناع من الأكل و الشّرب و التّغصّص و الالتواء و الضّربان و الخفقان و من جرح بالحديد و وخز بالشّوك و حرق بالنّار أو بخلب و من وقع نصال السّهام و أسنّة الرّماح و من الغوامر و اللّواذع و اللّوادغ و اللّواسع و من ضربة
موهنة و دفعة محطّمة و سقطة موجعة و عثرة معرجة و وقعة مؤلمة. أعيذه و راكبه بما استعاذ به جبرئيل7و عوّذ به النّبيّ6البراق و بما عوّذ به فرسه السّحاب و بما عوّذ به عليّ7فرسه لزاز و بما عوّذ به شمعون الصّفا فرسه الطّماح و بما عوّذ به موسى الكليم فرسه الّذي عبر في أثره البحر.
عوّذت هذه الدّابّة و صاحبها و موضعها و مرعاها و سائر ما له من الكراع و الرّاتع من الهامّة و السّامة و العين اللّامة من سائر السّباع و الهوامّ و من كلّ أذيّة و بليّة و من الشّهور و الدّهور و الرّدّة و الغرق و الحرق و الوباء و مدارك الشّقاء بالعقد العظيمة و الأسماء الأوّليّة العلّيّة من كلّ عين عيّانة بسوء و من شرّ العيّانين و من أعين الجنّ و الإنس أجمعين.
بسم اللَّه ربّ العالمين، بسم اللَّه عالم السّرّ و أخفى، بسم اللَّه الأعلى و بأسماء اللَّه الكبرى في سرادق علم اللَّه و في حجب ملكوت اللَّه، الّذي يحيي به الأموات و بها رفعت السّماوات و بأسماء اللَّه الّتي أضاءت بها الشّمس و ارتفع بها العرش من سائر ما ذكرت و ما لم أذكر و ما علمت و ما لم أعلم و رفعت عنها سائر العيون النّاظرة و العادية و الخواطر الخاطرة و الصّدور الواغرة بلا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم و هو حسبي و نعم الوكيل.
به نام خداوند بخشايندهى مهربان؛ پناه مىبرم و پناه مىدهم حيوان فلان كس پسر فلان را- كه ... ناميده شده است- و بقيّهى اسبهاى او را، از ادهم[1]و اشقر[2]و كميت[3]و اغرّ[4]و محجّل[5]و نر و ماده، از
[1]اسب تيره رنگ و سياه.
[2]اسبى كه يال و دم آن سرخ است.
[3]اسب سرخ رنگ كه به سياهى زند.
[4]اسب سپيد پيشانى.
[5]اسبى كه چهار دست و پاى او سپيد است.
بيمارى دستش (كه مانند استخوان چيزى در دست حيوان پديدار شود در حالى كه استخوان نيست) و از به هم خوردن دو دست حيوان، به وقت راه رفتن و لرزش سر و رسيدن نيزه به آن و از خوردن سنگ برنده و از تنبل شدن و قلب گرفتگى و لرزش پوست شكم و از ورم كردن سمش و خوردن پر و خوردن نى و واماندگى و فرو افتادگى و درد شكم و پيچيدن ريسمان به دستهايش[1]و پيدا شدن نقطهى سرخى در چشم و حادثهى آسيبزا و پاگير شدن و خون ريزى موى رگ چشم و گير كردن بچّه در رحم (كه موجب مرگ او شود) و شكم روى و بقيّهى بيمارىهايى كه در حيوانات پيدا مىشود.
دور باد مىگويم چشمهاى بد را از ظاهر پوست و گوشت و خون آن و مغز و استخوان و پوست و شكم و رگها و پى و مو و كرك و آشكار و نهانش به واسطهى آگاهى و نگه دارى بزرگ و به نامهاى نيك خدا و به كلمات بزرگش [و پناه دادم او را] از نخوردن غذا و آب و از گلوگير شدن و تابيدن ريسمان و به درد و سوزش افتادن زخم و تنگى نفس و از زخمى شدن به آهن و از فرو رفتن تيغ خار و سوختن به آتش يا به دندان و نوك تيرها و سرنيزهها و از كمبود آب و از گزيده شدن به نيش حشرات دنداندار (مانند مار) و به نيش حيواناتى كه نيشهاى سوزنى دارند (مانند زنبور و عقرب) و از ضربهى از پاى درآورنده و از آن كه به گونهاى خردكننده هل داده شود و از افتادن دردناك و لغزشى كه موجب لنگى شود و از هر پيش آمد ناگوار.
اسب و سوار او را پناه مىدهم به آن چه جبرئيل به آن پناهنده شد و پيامبر6براق را به آن تعويذ كرد و به آن چه اسبش سحاب را بدان تعويذ كرد و به آن چه على7اسب خود لزاز را تعويذ كرد و به آن چه شمعون صفا اسبش به نام طماح را به آن تعويذ كرد و به آن چه موساى كليم اسبش را- كه با آن از دريا گذشت- تعويذ كرد.
[1]ترجمهى اين عبارت با متن عربى تعويذ- كه ظاهرا اشتباه است- سازگار نيست. عبارت اصلى ممكن است« الرّبق في الرّسن» باشد كه معناى آن پيچيدن ريسمان در دست يا گردن حيوان است و نيز احتمال دارد« الرّبو في النّفس» باشد كه در اين صورت به معناى سخت نفس كشيدن است.( ويراستار)