فصل 3: تعويذى كه جهت سلامتى كامل در عمامه نهاده مىشود
در كتاب «المنتقى من العوذ و الرّقى» اين طلسم را- كه در لايهى قسمت جلوى عمامه نهاده مىشود- ذكر كرديم. روايت شده است آن را جبرئيل براى پيامبر اكرم6آورد و گفت: «آن را در نوك نيزهى على7قرار بده.» بعد از آن، شكستى برايش نبود و آن اين است:
اين آيه هم با آن نوشته مىشود:
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً[1]تفسير اين كلمات مطابق برخى از روايات چنين است:
«يا من هو، يا من ليس هو إلّا هو، يا حيّ يا قيّوم، يا حيّا لا يموت، يا حيّ، لا إله إلّا أنت، يا لا إله إلّا أنت، صلّ على محمّد و آل محمّد و كن لفلان ابن فلان درعا حصينا و حصنا منيعا. يا ربّ العالمين.»
«اى آن كه اوست؛ اى آن كه كسى نيست جز خودش؛ اى زندهى ازلى؛ اى بر پا دارنده و نگاهبان هر چيز؛ اى زندهى ابدى؛ اى زندهاى كه معبودى جز تو نيست؛ اى كه جز تو ديگرى قابل پرستش نيست؛ بر
[1]طه( 20): 112.
محمّد و خاندانش درود فرست و براى فلان فرزند فلان زرهى محكم و دژى استوار باش. اى پروردگار جهانيان.» يك برگ نوشتهى ديگر براى نهادن در عمامه:
[هر كه خواهان است،] اين آيات را از قرآن نوشته در لابهلاى دستار مىگذارد:
أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ؛ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ[1]،لا تَخَفْ؛ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[2]،لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى[3]،لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى[4]،الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ[5]،فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[6]،فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ[7]،ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ. وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[8].
[1]قصص( 28): 32:(( اى موسى،) پيش آى و مترس؛ به درستى كه تو از امان يافتگانى).
[2]قصص( 28): 26:(( شعيب گفت: اى موسى،) ترسى به خود راه مده؛ از گروه ستمكاران رهايى يافتى).
[3]طه( 20): 47:(( پروردگار فرمود: اى موسى و هارون، از طغيان او) نترسيد؛ به درستى كه من حافظ شمايم.( دعاى شما را) مىشنوم و( رفتار او با شما را) مىبينم).
[4]طه( 20): 78:(( راهى از براى ايشان پيدا كن) در حالى كه از دسترسى( و چيرگى دشمن) نترسى و بيمناك نگردى).
[5]قريش( 106): 5:( همانا خوراند آنها را پس از گرسنگى و ايمنشان ساخت پس از ترس).
[6]بقره( 2): 138:( پس به همين زودى خداوند تو را از( شرّ) آنان نگاه مىدارد؛ اوست خداوند بس شنوا و دانا).
[7]يوسف7( 12): 65:( پس خدا بهترين است در نگاه داشتن؛( پس بر او توكّل مىكنم) و اوست بخشايندهترين بخشايندگان).
[8]مائده( 5): 24:(( ناگهان) وارد( سرزمين ستمكاران) شويد؛ پس چون در آييد، شما غالب مىشويد و بر خداى توكّل كنيد؛ اگر مؤمنان واقعى هستيد).
فصل 4: تعويذى براى اسب سوار و اسب و چارپايان بنا بر آن چه به اين باب مربوط يافتيم
در كتابى كه در آن حرزهاى ارزشمند و مطالب پر اهميّيت نيكويى- كه دافع خطرها و نافع براى سفرهاست- گرد آورى شده بود، اين تعويذ را براى حفظ اسب و سوار ديدم:
بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم؛ أعوذ و أعيذ دابّة فلان ابن فلان المعروف بكذا و كذا و سائر دوابّه من الخيل من دهمها و شقرها و كميتها و أغرّها و محجّلها و حصنها و حجورها من المشش و الرّهش و الرّعش و الدّعص و الرّهصة و الرّضّة و خفقان الفؤاد و رعدة الصّفاق و الرّجس و بلع الرّيش و بلع الخيس و الحران و الخذلان و وجع الجوف و الرّبو في الرّيش و من الطّرفة و الصّدمة و العثار و الحمرة في الآماق و الحمر و النّهر و سائر الأعلال في البهائم. دفعت عيون السّوء عنها في سائر جسومها و بشرها و لحمها و دمها و مخّها و عظمها و جلدها و جوفها و عرقها و عصبها و شعرها و وبرها و بطنها و ظهرها و ظاهرها و باطنها بالإحاطة الكبرى و بأسماء اللَّه الحسنى و بكلماته العظمى من الامتناع من الأكل و الشّرب و التّغصّص و الالتواء و الضّربان و الخفقان و من جرح بالحديد و وخز بالشّوك و حرق بالنّار أو بخلب و من وقع نصال السّهام و أسنّة الرّماح و من الغوامر و اللّواذع و اللّوادغ و اللّواسع و من ضربة
موهنة و دفعة محطّمة و سقطة موجعة و عثرة معرجة و وقعة مؤلمة. أعيذه و راكبه بما استعاذ به جبرئيل7و عوّذ به النّبيّ6البراق و بما عوّذ به فرسه السّحاب و بما عوّذ به عليّ7فرسه لزاز و بما عوّذ به شمعون الصّفا فرسه الطّماح و بما عوّذ به موسى الكليم فرسه الّذي عبر في أثره البحر.
عوّذت هذه الدّابّة و صاحبها و موضعها و مرعاها و سائر ما له من الكراع و الرّاتع من الهامّة و السّامة و العين اللّامة من سائر السّباع و الهوامّ و من كلّ أذيّة و بليّة و من الشّهور و الدّهور و الرّدّة و الغرق و الحرق و الوباء و مدارك الشّقاء بالعقد العظيمة و الأسماء الأوّليّة العلّيّة من كلّ عين عيّانة بسوء و من شرّ العيّانين و من أعين الجنّ و الإنس أجمعين.
بسم اللَّه ربّ العالمين، بسم اللَّه عالم السّرّ و أخفى، بسم اللَّه الأعلى و بأسماء اللَّه الكبرى في سرادق علم اللَّه و في حجب ملكوت اللَّه، الّذي يحيي به الأموات و بها رفعت السّماوات و بأسماء اللَّه الّتي أضاءت بها الشّمس و ارتفع بها العرش من سائر ما ذكرت و ما لم أذكر و ما علمت و ما لم أعلم و رفعت عنها سائر العيون النّاظرة و العادية و الخواطر الخاطرة و الصّدور الواغرة بلا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم و هو حسبي و نعم الوكيل.
به نام خداوند بخشايندهى مهربان؛ پناه مىبرم و پناه مىدهم حيوان فلان كس پسر فلان را- كه ... ناميده شده است- و بقيّهى اسبهاى او را، از ادهم[1]و اشقر[2]و كميت[3]و اغرّ[4]و محجّل[5]و نر و ماده، از
[1]اسب تيره رنگ و سياه.
[2]اسبى كه يال و دم آن سرخ است.
[3]اسب سرخ رنگ كه به سياهى زند.
[4]اسب سپيد پيشانى.
[5]اسبى كه چهار دست و پاى او سپيد است.
بيمارى دستش (كه مانند استخوان چيزى در دست حيوان پديدار شود در حالى كه استخوان نيست) و از به هم خوردن دو دست حيوان، به وقت راه رفتن و لرزش سر و رسيدن نيزه به آن و از خوردن سنگ برنده و از تنبل شدن و قلب گرفتگى و لرزش پوست شكم و از ورم كردن سمش و خوردن پر و خوردن نى و واماندگى و فرو افتادگى و درد شكم و پيچيدن ريسمان به دستهايش[1]و پيدا شدن نقطهى سرخى در چشم و حادثهى آسيبزا و پاگير شدن و خون ريزى موى رگ چشم و گير كردن بچّه در رحم (كه موجب مرگ او شود) و شكم روى و بقيّهى بيمارىهايى كه در حيوانات پيدا مىشود.
دور باد مىگويم چشمهاى بد را از ظاهر پوست و گوشت و خون آن و مغز و استخوان و پوست و شكم و رگها و پى و مو و كرك و آشكار و نهانش به واسطهى آگاهى و نگه دارى بزرگ و به نامهاى نيك خدا و به كلمات بزرگش [و پناه دادم او را] از نخوردن غذا و آب و از گلوگير شدن و تابيدن ريسمان و به درد و سوزش افتادن زخم و تنگى نفس و از زخمى شدن به آهن و از فرو رفتن تيغ خار و سوختن به آتش يا به دندان و نوك تيرها و سرنيزهها و از كمبود آب و از گزيده شدن به نيش حشرات دنداندار (مانند مار) و به نيش حيواناتى كه نيشهاى سوزنى دارند (مانند زنبور و عقرب) و از ضربهى از پاى درآورنده و از آن كه به گونهاى خردكننده هل داده شود و از افتادن دردناك و لغزشى كه موجب لنگى شود و از هر پيش آمد ناگوار.
اسب و سوار او را پناه مىدهم به آن چه جبرئيل به آن پناهنده شد و پيامبر6براق را به آن تعويذ كرد و به آن چه اسبش سحاب را بدان تعويذ كرد و به آن چه على7اسب خود لزاز را تعويذ كرد و به آن چه شمعون صفا اسبش به نام طماح را به آن تعويذ كرد و به آن چه موساى كليم اسبش را- كه با آن از دريا گذشت- تعويذ كرد.
[1]ترجمهى اين عبارت با متن عربى تعويذ- كه ظاهرا اشتباه است- سازگار نيست. عبارت اصلى ممكن است« الرّبق في الرّسن» باشد كه معناى آن پيچيدن ريسمان در دست يا گردن حيوان است و نيز احتمال دارد« الرّبو في النّفس» باشد كه در اين صورت به معناى سخت نفس كشيدن است.( ويراستار)
در پناه مىآورم اين حيوان و صاحبش و مكانش و چراگاهش و ديگر اعضاى او، سر و سمهايش را، از حشرات زمين و از زيان ديدن و از چشم مردم پست، از بقيّهى درندگان و حشرات و از هر آزار و بلا و از ماهها و روزگار و تنزّل و غرق شدن و سوختن و وبا و رسيدن سختىها، به واسطهى اين پيمانهاى بزرگ و نامهاى خوب بلند مرتبه، از هر چشمى كه به بدى به آن بنگرد و از گزند شور چشمان و از ديدگان تمامى جنّ و انس.
به نام خداوند پديد آورندهى جهانها؛ به نام خداوند داناى راز و پنهانتر از آن؛ به نام پروردگار بلند مرتبه و به آن نامهاى بزرگ خدا كه در سراپردههاى علم وى و در حجابهاى اقتدار اوست كه به آن مردگان زنده شوند و آسمانها به سبب آن بلند گرديده است و به آن نامهاى خداوند كه خورشيد به وسيلهى آنها پرتو افشانى مىكند و عرش به وسيلهى آن از آن چه كه ياد كردم يا فراموش كردم و آن چه فهميدم و يا ندانستم، فراتر رفته است و به آن نامها كه باقى چشمهاى بيننده و گيرنده و حوادث دردناك و سينههاى پر كينه را از آن دور كردى؛ به اين كه نيست جنبشى و توانى مگر به خداوند بلند مرتبهى بزرگ. او مرا بس است و نيكو وكيلى است.
تعويذى ديگر از ائمه:براى چارپايان، از همان كتاب:
«بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم؛ أعيذ من علّق عليه كتابي هذا من الخيل و الدّوابّ كميتها و شقرها و يلقها و دهمها و أغرّها و أحواها و سميدعها و زرزورها و أعسانها و محجّلها و أصفرها و ما اختلف من ألوانها، أعوّذ و أمنع و أزجر و أعقد و أحبس عن من علّق عليه كتابي هذا من جميع الخيل و البهائم و الحيوان من الكلام و الصّدام و مضغ اللّجام و مرض الأسنان و الأرسان و العثرة و النّظرة و الشّبكرة و الحصاة و البغدليّة و وجع الكبد و الرّئة و الطّحال و الانتشار و
العثار و الكبوة و القردة و العزيزى و الحكّة و الجرب و الجلد و القصر و الجمرد و الهدّة في الظّهر و الزّوائد و النّفاخ و العلاق و الذّباب و الزّنابير و الارتعاش و الارتهاش و الظّلمة و المغل و الورم و الجدريّ و الطّبوع و من الجمح و الرّمح و من الفالج و القولنج و الخداج و قيام العين و الدّمعة عند الجري و من التّعسّر و التّبخيل و من معط شعر النّاصية و من الامتناع و من العلف و من البرص و بلع الرّيش و من الذّرب و من قصر الأرساغ و من النّكبة و النّملة و من الامتناع من الآنية و العلف و السّرج و اللّجام. حصّنت جميع ما علّق عليه كتابي هذا باللَّه العليّ العظيم من كلّ سبع و ضبع و أسد و أسود و من شرّ كلّ ذي شرّ و من السرّاق و الطّرّاق إلّا طارقا يطرق بخيرقُلْ: مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ؟ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ[1]بلهُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ[2]. تحصّنت بذي العزّة و الجبروت و توكّلت على الحيّ الّذي لا يموت نور النّور و مقدّر النّور نور الأنوار مقلّب القلوب و الأبصار ذلك اللَّه الملك القهّارفَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[3]و هو بكلّ شي محيط.»
«به نام پروردگار بخشايندهى مهربان؛ به پناه خدا مىبرم هر چيزى را كه اين نوشتهى من بر آن آويخته است از اسب و چارپايان، از كميت و اشقر و ابلق[4]و ادهم و اغرّ و احوى[5]و چابك و تيزرو و فربه و رنگهاى مختلف آن، از محجّل و زرد.
پناه مىدهم و باز مىدارم و دور مىگردانم و گره مىزنم و جلوگيرى مىكنم آن را كه اين نوشتهى من بر او بسته شده است، از
[1]أنبياء:( 21): 43.
[2]زمر( 39): 5.
[3]بقره( 2): 138.
[4]اسب دو رنگ كه يك رنگ آن سفيد باشد.
[5]اسب سياه مايل به سبز يا سرخ.
همهى اسبها و چارپايان و حيوانات، از زخم زدن و صدمه وارد كردن و جويدن لگام و دندان درد و درد مهارها و لغزشها و نزديك بينى و شب كورى و سنگريزه و بغدليّه[1]و درد جگر و ريه و طحال و ورم كردن دست و پا و لغزيدن و مجعّد شدن و به هم چسبيدن موى و زخم ران و خارش و گرى و بىدرد شدن از ضرب تازيانه و پيدا شدن خشكى در گردن و جفتك زدن در بند و شكستگى در پشت و بقيّهى اعضا و آماس و زالوها و مگسها و زنبورها و لرزشها و سم به يك ديگر زدن و مجروح شدن آن در رفتن و كندن زمين و خوردن خاك گياه و تورّم و آبله و تنبلى[2]و سركشى و لگد زدن و شل شدن و قولنج و نقص خلقت و ديدن مستقيم و اشك ريزى وقت رفتن و از كند روى و در مسابقه احساس پيش روى نكردن و از به هم چسبيدن كاكل و از چموشى و از علف و از برص و از خوردن پر و از فساد معده و از باريك شدن بند دست و پا[3]و از بيمارى در رانهايش كه موجب كج راه رفتنش گردد و از شكافته شدن سم اسب و امتناع از توبره و علف و زين و لگام.
همهى حيواناتى كه اين نوشتهى من بر آنها آويخته گرديده است را به خداوند بلند مرتبهى بزرگ سپردم از شرّ هر درنده و سوسمار و شير و مار سياه و از گزند هر تبه كار و از آزار دزدها و شب روها، مگر شب روى كه به شب در آمدنش خير باشد؛ (بگو: چه كسى شما را شب و روز از [عقوبت] خداوند نگاه مىدارد؟ بلكه ايشاناند كه از پروردگارشان روگرداناند)[4]بلكه (اوست خداى يكتاى مغلوبكننده)[5]. متحصّن شدم به آن كه نيرومند و مقتدر است و اعتماد كردم بر زندهاى كه مرگ ندارد؛ روشنى بخش نور است و اندازهگيرندهى نور و مايهى فروغ همهى نورهاست. دگرگونكنندهى دلها و چشمهاست؛ آن خداوند زمام دار چيرهشونده است. (خداوند به زودى
[1]معناى آن روشن نشد.
[2]در متن عربى طبوع آمده كه به معنى جانور زهر دار است.( ويراستار)
[3]استخوانهاى باريكى است در چارپايان كه دست و پا را به ساق پيوند مىدهد.
[4]أنبياء:( 21): 43.
[5]زمر( 39): 5.