بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 215

ابن عبّاد از خراش، از يكى از اصحاب ماست و سلسله‌ى سند هر دو بريده شده است.

جدّم، شيخ طوسى قدّس اللَّه روحه، در تحرّى‌[1]قبله به هنگام ترديد، روايتى آورده است كه بر اين دو حديث برترى و امتياز دارد[2]و بسا كه شيخ در ترجيح حديث چهار جهت- على رغم ضعفى كه داشته و با آن كه سندش قطع شده است- بر اخبار قرعه- كه از جهات متعدّد بر آن دو حديث برترى دارد- عذرى داشته است. ما در اين مورد قرعه را به كار مى‌بريم و كسى را وادار نمى‌سازيم كه از ما تقليد كند. (و پروردگار شما آگاه‌تر است بدان كس كه راهش نيكوتر و به صواب نزديك‌تر است.)[3]

[1]به معنى جستن و قصد كردن و رو نمودن است.( ويراستار)

[2]تهذيب 2: 45؛ استبصار 1: 295.

[3]إسراء( 17): 85.


صفحه 216

فصل 11: اخبارى كه در باره‌ى عمل كردن طبق قرعه‌ى شرعى رسيده است‌

از آن جمله روايتى است كه ما آن را به سند خود، كه به عالم مورد اعتماد و شايسته، علىّ بن ابراهيم بن هاشم قمّى رضى اللَّه عنه، مى‌رسد، نقل مى‌كنيم. وى در كتاب خود «كتاب المبعث» از نسخه‌اى كه تاريخش سال چهار صد بعد از هجرت پيامبر اكرم6است، در ضمن مطالبى در باره‌ى سريّه‌ى عبد اللَّه بن عتيك- كه در آن پيغمبر گرامى عدّه‌اى را جهت كشتن ابو رافع‌[1]مأمور كرده بود- چنين گفته است:

ما پيش از اين كه وارد جايگاه او شويم، به مشورت پرداختيم كه چه كسى او را بكشد و چه كسى با شمشير، ساكنان خانه را زير نظر بگيرد. قرعه انداختيم؛ به نام عبد اللَّه بن انيس در آمد.

اين بود آن چه مى‌خواستيم از آن حديث مفصّل بيان كنيم و نمايانگر آن است كه در [روزگار] زندگى پيامبر اكرم6، ياران ايشان به قرعه عمل مى‌كردند. آن هم در چنين كار مهمّى و اگر چنين نبود كه آنان مى‌دانستند قرعه از قوانين دين خداست و آنان را به حقيقت خواسته‌شان مى‌رساند، چگونه بر آن اعتماد مى‌كردند و با مراجعه‌ى به آن، جان خود را در معرض خطر قرار مى‌دادند؟

[1]نامش سلّام بن ابى الحقيق بود. در توطئه چينى و تحريك قريش و ساير اعراب براى حمله به مدينه و پيش آمدن جنگ احزاب نقش مهمّى داشت. پس از واقعه‌ى بنى قريظة به دام نيفتاد. ترسيدند باز فتنه بر پا كند؛ به همين جهت، پنج تن از خزرجيان داوطلبانه بر او هجوم بردند و شبانه بر وى حمله‌ور شدند و در بستر خواب او را كشتند. رك. سيره‌ى ابن هشام 3: 286.


صفحه 217

از روايت‌هايى كه در باره‌ى عمل به قرعه وارد شده، خبرى است كه ما آن را به چند طريق كه به حسن بن محبوب مى‌رسد، از كتاب «المشيخة» مى‌آوريم كه وى از مسند جميل و او از منصور بن حازم نقل كرده است كه گفت: امام صادق7در پاسخ به يكى از ياران ما كه مطلبى را پرسيده بود، فرمود:

«اين را با قرعه به دست آور.» بعد چنين فرمود:

«كدام داورى از قرعه عادلانه‌تر است؛ هر گاه به خداى عزّوجل واگذار شود؟ آيا خداوند نمى‌فرمايد: (پس قرعه كشيدند؛ تير قرعه به نام او در آمد؛ پس او از فرو افتادگان شد.)[1]»[2]هم چنين از جمله خبرهايى كه در مورد عمل به قرعه وارد شده، حديثى است كه ما آن را نيز به چند طريق از كتاب «النّهاية» تأليف جدّم، ابو جعفر طوسى، روايت مى‌كنيم. [شيخ طوسى‌] مى‌گويد: روايت شده است از ابو الحسن امام كاظم7و از غير آن امام، از پدرانش و پسرانش صلوات اللَّه عليهم از گفته‌ى ايشان: «قرعه در باره‌ى هر چيز مجهولى است». به آن حضرت عرض كردم:

قرعه، گاه به خطا مى‌رود و گاه واقع را مى‌نماياند. فرمود:

«هر چه را خدا به آن حكم كند، اشتباه نيست.»[3]از اين اخبار آشكار مى‌شود كه در هر كار نامعلومى، قرعه جايز است و هنگامى كه در مورد جهت قبله ترديد حاصل شود، آن امر مجهول مى‌گردد؛ پس شايسته است كه در اين مورد هم قرعه كشيده شود. در فصل آينده برخى از اخبار را در مورد نحوه‌ى قرعه كشى مى‌آوريم.

فصل:

هم چنين از مطالب مربوط به قرعه روايتى رسيده است در جلد آخر

[1]صافّات( 37): 142:فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ‌.

[2]محاسن: 603.

[3]النّهاية: 346.


صفحه 218

كتاب «حلية الأولياء» تأليف حافظ ابو نعيم اصفهانى كه متن آن چنين است‌[1]:

عمران رضى اللَّه عنه گويد: مردى وقت فرا رسيدن مرگش شش برده‌ى خود را آزاد ساخت و حال آن كه جز ايشان اندوخته‌ى ديگرى نداشت؛ پس پيامبر خدا6ميان ايشان قرعه انداخت و دو تن از آنان را آزاد كرد و چهار تن را به بردگى برگرداند.[2]اين نشانگر آن است كه در زمان پيامبر اكرم6به قرعه عمل مى‌شده است و اين مطلب از طريق شيعه و سنّى، هر دو، نقل شده و در آن چه اشاره كرديم، مانند اجماع گرديده است.

فصل:

در كتابى قديمى به نام «الأبواب الدامغة» تأليف ابو بشر احمد بن ابراهيم ابن احمد عمّى مطلبى ديدم كه عبارتش چنين بود: فاطمه بنت اسد فرمود: چون ابو طالب7در تنگناى تهى دستى قرار گرفت، پيامبر خدا6با عبّاس پيش وى آمدند و براى اين كه فشار مخارج سنگين خانواده كمتر شود، از طريق قرعه دو تن از فرزندان او را گرفتند. برگه‌ى اسم على7به نام پيامبر6در آمد؛ پس او را با خود برد و از آن وى گرديد و بزرگش كرد و پرورشش داد. براى اين بود كه على7اخلاق ستوده و راه و روش پيامبر اكرم6را فرا گرفت و نخستين فردى بود كه به او ايمان آورد و نبوّتش را تصديق كرد.

[1]مؤلّف سند طولانى اين روايت را نيز نقل كرده است كه به جهت اختصار در ترجمه حذف شده است.

[2]حلية الأولياء 10: 215.


صفحه 219

فصل 12: نقل احاديثى كه در چگونگى انجام قرعه‌ى شرعى وارده شده است و ما آن‌ها را در كتاب «فتح الأبواب» ذكر كرده‌ايم‌

از جمله خبرى است كه ما آن را به سند خود كه به حسن بن محبوب مى‌رسد، از علىّ بن رئاب، از عبد الرّحمان بن سيّابه، روايت مى‌كنيم كه گفت:

من در يك سفر بازرگانى كالاى زيادى را به مكّه بردم؛ ولى به كسادى دچار گرديد. يكى از دوستان ما گفت: آن‌ها را به يمن ببر. خدمت امام صادق7رسيدم و داستان را عرض كردم. به من فرمود: «يك برگ به نام مصر و برگ ديگرى به نام يمن بنويس و قرعه بكش و بعد كارت را به خدا واگذار و يكى از آن دو را بردار. كالايت را به هر يك از دو سرزمين- كه نامش بيرون آمد- بفرست.» عرضه داشتم: چگونه قرعه كشى كنم؟ فرمود: «در كاغذى بنويس:

بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم. اللّهمّ إنّه لا إله إلّا أنت عالم الغيب و الشّهادة أنت العالم و أنا المتعلّم، فانظر في أيّ الأمرين خيرا لي حتّى أتوكّل عليك و أعمل به.

(به نام خداوند بخشاينده‌ى مهربان؛ خداوندا، جز تو معبودى نيست. داننده‌ى نهان و آشكارى. تو دانايى و من دانش آموز. بنگر كدام يك از اين دو كار برايم بهتر است تا به تو توكّل و بر طبقش عمل كنم.) بعد بنويس: مصر؛ إن شاء اللَّه؛ و در كاغذ ديگر- پس از نوشتن همان دعايى كه در رقعه‌ى اوّل نوشتى- بنويس: يمن؛ إن شاء اللَّه. بعد در رقعه‌ى ديگر پس از نوشتن آن دعا، بنويس: اگر خدا خواسته باشد، آن را نگه مى‌دارم و به هيچ يك از آن دو كشور نمى‌فرستم. بعدا آن برگ‌هاى‌


صفحه 220

كاغذ را جمع كن و به ديگرى بده تا مخلوط كند و از تو پنهان دارد. پس دستت را پيش ببر و يكى از سه برگه را بردار. هر كدام به دستت آمد، با توكّل بر خدا، به آن چه در آن است عمل كن؛ إن شاء اللَّه.»[1]چگونگى قرعه كشى در روايت ديگرى نيز به اين صورت بيان شده است كه به سند خودمان، از عمر و بن ابى المقدام، نقل مى‌كنيم. او از امام باقر يا امام صادق8روايت كرده است كه راجع به قرعه كشى فرمودند:

«مى‌نويسى:

بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم.اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِالرّحمان الرّحيم،أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ‌ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‌. أسألك بحقّ محمّد و آل محمّد أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و أن تخرج لي خير السّهمين في ديني و دنياى و عاقبة أمري و عاجله؛إِنَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ*. ما شاء اللَّه و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه. صلّى اللَّه على محمّد و آله و سلّم.

(به نام خداوند بخشاينده‌ى مهربان؛ اى پروردگارى كه پديد آورنده‌ى آسمان‌ها و زمينى و داناى نهان و آشكار و بخشنده و مهربانى، تويى كه در بين بندگانت- در هر چه اختلاف مى‌كنند- داورى مى‌كنى. به حقّ محمّد و خاندانش، از تو مى‌خواهم كه بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از دو برگ قرعه، هر كدام را كه در دين و دنيايم و در عاقبت كارم و حال حاضر، برايم سودمندتر است، بيرون آورى. به راستى تو بر هر چيز توانايى. هر چه خدا خواسته است [مى‌شود] و حركتى و نيرويى نيست مگر به يارى خدا. درود و سلام خدا بر محمّد و خاندانش باد!) بعد هر چه مى‌خواهى در دو برگه بنويس و بر سومى هيچ ننويس. بعد تيرها (برگه‌ها) ى قرعه را با هم بياميز. هر كدام خارج شد،

[1]. فتح الأبواب: 52؛ مكارم الأخلاق: 255.


صفحه 221

مطابق آن عمل كن و مبادا عمل نكنى؛ چون هر كه با قرعه مخالفت ورزد، خيرى نمى‌بيند و اگر برگه‌ى سفيد در آمد، دنبال آن كار نرو.»[1]در روايتى ديگر نحوه‌ى قرعه‌كشى از امام صادق7بدين گونه نقل شده است كه آن امام فرمود:

«شخصى كه بخواهد خداوند خيرش را به او بنماياند، بايد هر يك از دو سوره‌ى حمد وإِنَّا أَنْزَلْناهُ‌را ده بار بخواند و بعد بگويد:

اللّهمّ إنّي أستخيرك لعلمك بعواقب الأمور و أستشيرك لحسن ظنّي بك في المأمول و المحذور. اللّهمّ إن كان أمري هذا ممّا قد نيطت بالبركة أعجازه و بواديه و حفّت بالكرامة أيّامه و لياليه فخر لي فيه بخيرة تردّ شموسه ذلولا و تقعض أيّامه سرورا.

يا اللَّه، إمّا أمر فآتمر و إمّا نهي فأنتهي.

(پروردگارا، خيرم را از تو مى‌خواهم؛ چون سر انجام كارها را تو مى‌دانى و با تو مشورت مى‌كنم؛ چون در اميدها و جايگاه‌هاى ترس، به تو گمان نيك دارم. خداوندا، اگر اين كار من از كارهايى است كه پايان و آغازش بركت دارد و روز و شبش به كرامت انباشته است، پس در آن خيرى را برايم برگزين كه سرپيچى‌هايش برايم رام و روزهايش شادى بخش گردد. خدايا، به هر كدام دستور دهى، مى‌پذيرم و از هر كدام منع كنى، آن را انجام نمى‌دهم.) سپس سه بار گفته شود:

اللّهمّ، خر لي برحمتك خيرة في عافية.

(پروردگارا، برايم خوبى همراه با تن درستى را انتخاب فرماى.) بعد مشتى از سنگريزه يا قبضه‌اى از تسبيحت را بر مى‌گيرى.»[2]شايد معناى اين عبارت اين باشد: مشتى از سنگريزه يا تسبيح را به جاى‌

[1]فتح الأبواب: 53.

[2]فتح الأبواب: 53.


صفحه 222

مرد ديگرى قرار دهد كه با او قرعه كشى مى‌كند و قصد كند كه قرعه بر هر چه واقع شد، به آن عمل نمايد.

در حديث ديگرى چنين آمده است: حمد را يك بار وإِنَّا أَنْزَلْناهُ‌را يازده مرتبه مى‌خواند، بعد دعايى را كه نوشتيم مى‌خواند. با شخص ديگرى قرعه كشى كند و نيّتش اين باشد كه قرعه بر هر كدام افتاد، بر وفق آن رفتار كند.[1]

فصل: قبله‌نمايى كه آن را آزموده‌ايم‌

مجسّمه‌ى ماهى باريك و نازكى از آهن را برايم تعريف كرده بودند كه در آغاز رو به سوى سنگ مغناطيسى مى‌آورد و در اين حال در جهت قبله قرار دارد.

هر گاه مقدارى آب را در كاسه‌اى بريزيم و ماهى آهنى را بر روى آن اندازيم، به جانب قبله روى آور مى‌شود و اگر آن را از قبله بچرخانيم، باز هم به سوى قبله بر مى‌گردد و [در مطمئن بودن اين وسيله‌] براى ما يقين حاصل شد. پس كسى كه در سفرها به قبله‌شناسى اهمّيّت مى‌دهد، خوب است اين وسيله را هم راه بردارد؛ چون وى را از سرگردانى و برگزيدن اقوال و اختلاف اخبار رهايى مى‌بخشد.

ما يكى از آن ماهى‌ها را در اختيار داريم و دستور داده‌ايم كه به سازنده‌اش گفته شود كه به جاى شكل ماهى، صورت كشتى كوچكى بسازد؛ چون پيامبر اكرم6از ساختن شكلى كه مانند قيافه‌ى حيوان است، منع فرموده‌اند؛ ولى ساختن كشتى براى صنعتگر و كسى كه جهت شناسايى قبله نيازمند آن است، اجازه داده شده است و سراغ ندارم پيش از ما ديگرى ساختن كشتى يا چيزى مانند آن را- كه در قوانين اسلام ساختنش ممنوع نيست- پيشنهاد داده باشد.

[1]. فتح الأبواب: 54.