كتاب «حلية الأولياء» تأليف حافظ ابو نعيم اصفهانى كه متن آن چنين است[1]:
عمران رضى اللَّه عنه گويد: مردى وقت فرا رسيدن مرگش شش بردهى خود را آزاد ساخت و حال آن كه جز ايشان اندوختهى ديگرى نداشت؛ پس پيامبر خدا6ميان ايشان قرعه انداخت و دو تن از آنان را آزاد كرد و چهار تن را به بردگى برگرداند.[2]اين نشانگر آن است كه در زمان پيامبر اكرم6به قرعه عمل مىشده است و اين مطلب از طريق شيعه و سنّى، هر دو، نقل شده و در آن چه اشاره كرديم، مانند اجماع گرديده است.
فصل:
در كتابى قديمى به نام «الأبواب الدامغة» تأليف ابو بشر احمد بن ابراهيم ابن احمد عمّى مطلبى ديدم كه عبارتش چنين بود: فاطمه بنت اسد فرمود: چون ابو طالب7در تنگناى تهى دستى قرار گرفت، پيامبر خدا6با عبّاس پيش وى آمدند و براى اين كه فشار مخارج سنگين خانواده كمتر شود، از طريق قرعه دو تن از فرزندان او را گرفتند. برگهى اسم على7به نام پيامبر6در آمد؛ پس او را با خود برد و از آن وى گرديد و بزرگش كرد و پرورشش داد. براى اين بود كه على7اخلاق ستوده و راه و روش پيامبر اكرم6را فرا گرفت و نخستين فردى بود كه به او ايمان آورد و نبوّتش را تصديق كرد.
[1]مؤلّف سند طولانى اين روايت را نيز نقل كرده است كه به جهت اختصار در ترجمه حذف شده است.
[2]حلية الأولياء 10: 215.
فصل 12: نقل احاديثى كه در چگونگى انجام قرعهى شرعى وارده شده است و ما آنها را در كتاب «فتح الأبواب» ذكر كردهايم
از جمله خبرى است كه ما آن را به سند خود كه به حسن بن محبوب مىرسد، از علىّ بن رئاب، از عبد الرّحمان بن سيّابه، روايت مىكنيم كه گفت:
من در يك سفر بازرگانى كالاى زيادى را به مكّه بردم؛ ولى به كسادى دچار گرديد. يكى از دوستان ما گفت: آنها را به يمن ببر. خدمت امام صادق7رسيدم و داستان را عرض كردم. به من فرمود: «يك برگ به نام مصر و برگ ديگرى به نام يمن بنويس و قرعه بكش و بعد كارت را به خدا واگذار و يكى از آن دو را بردار. كالايت را به هر يك از دو سرزمين- كه نامش بيرون آمد- بفرست.» عرضه داشتم: چگونه قرعه كشى كنم؟ فرمود: «در كاغذى بنويس:
بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم. اللّهمّ إنّه لا إله إلّا أنت عالم الغيب و الشّهادة أنت العالم و أنا المتعلّم، فانظر في أيّ الأمرين خيرا لي حتّى أتوكّل عليك و أعمل به.
(به نام خداوند بخشايندهى مهربان؛ خداوندا، جز تو معبودى نيست. دانندهى نهان و آشكارى. تو دانايى و من دانش آموز. بنگر كدام يك از اين دو كار برايم بهتر است تا به تو توكّل و بر طبقش عمل كنم.) بعد بنويس: مصر؛ إن شاء اللَّه؛ و در كاغذ ديگر- پس از نوشتن همان دعايى كه در رقعهى اوّل نوشتى- بنويس: يمن؛ إن شاء اللَّه. بعد در رقعهى ديگر پس از نوشتن آن دعا، بنويس: اگر خدا خواسته باشد، آن را نگه مىدارم و به هيچ يك از آن دو كشور نمىفرستم. بعدا آن برگهاى
كاغذ را جمع كن و به ديگرى بده تا مخلوط كند و از تو پنهان دارد. پس دستت را پيش ببر و يكى از سه برگه را بردار. هر كدام به دستت آمد، با توكّل بر خدا، به آن چه در آن است عمل كن؛ إن شاء اللَّه.»[1]چگونگى قرعه كشى در روايت ديگرى نيز به اين صورت بيان شده است كه به سند خودمان، از عمر و بن ابى المقدام، نقل مىكنيم. او از امام باقر يا امام صادق8روايت كرده است كه راجع به قرعه كشى فرمودند:
«مىنويسى:
بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم.اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِالرّحمان الرّحيم،أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ. أسألك بحقّ محمّد و آل محمّد أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و أن تخرج لي خير السّهمين في ديني و دنياى و عاقبة أمري و عاجله؛إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ*. ما شاء اللَّه و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه. صلّى اللَّه على محمّد و آله و سلّم.
(به نام خداوند بخشايندهى مهربان؛ اى پروردگارى كه پديد آورندهى آسمانها و زمينى و داناى نهان و آشكار و بخشنده و مهربانى، تويى كه در بين بندگانت- در هر چه اختلاف مىكنند- داورى مىكنى. به حقّ محمّد و خاندانش، از تو مىخواهم كه بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از دو برگ قرعه، هر كدام را كه در دين و دنيايم و در عاقبت كارم و حال حاضر، برايم سودمندتر است، بيرون آورى. به راستى تو بر هر چيز توانايى. هر چه خدا خواسته است [مىشود] و حركتى و نيرويى نيست مگر به يارى خدا. درود و سلام خدا بر محمّد و خاندانش باد!) بعد هر چه مىخواهى در دو برگه بنويس و بر سومى هيچ ننويس. بعد تيرها (برگهها) ى قرعه را با هم بياميز. هر كدام خارج شد،
[1]. فتح الأبواب: 52؛ مكارم الأخلاق: 255.
مطابق آن عمل كن و مبادا عمل نكنى؛ چون هر كه با قرعه مخالفت ورزد، خيرى نمىبيند و اگر برگهى سفيد در آمد، دنبال آن كار نرو.»[1]در روايتى ديگر نحوهى قرعهكشى از امام صادق7بدين گونه نقل شده است كه آن امام فرمود:
«شخصى كه بخواهد خداوند خيرش را به او بنماياند، بايد هر يك از دو سورهى حمد وإِنَّا أَنْزَلْناهُرا ده بار بخواند و بعد بگويد:
اللّهمّ إنّي أستخيرك لعلمك بعواقب الأمور و أستشيرك لحسن ظنّي بك في المأمول و المحذور. اللّهمّ إن كان أمري هذا ممّا قد نيطت بالبركة أعجازه و بواديه و حفّت بالكرامة أيّامه و لياليه فخر لي فيه بخيرة تردّ شموسه ذلولا و تقعض أيّامه سرورا.
يا اللَّه، إمّا أمر فآتمر و إمّا نهي فأنتهي.
(پروردگارا، خيرم را از تو مىخواهم؛ چون سر انجام كارها را تو مىدانى و با تو مشورت مىكنم؛ چون در اميدها و جايگاههاى ترس، به تو گمان نيك دارم. خداوندا، اگر اين كار من از كارهايى است كه پايان و آغازش بركت دارد و روز و شبش به كرامت انباشته است، پس در آن خيرى را برايم برگزين كه سرپيچىهايش برايم رام و روزهايش شادى بخش گردد. خدايا، به هر كدام دستور دهى، مىپذيرم و از هر كدام منع كنى، آن را انجام نمىدهم.) سپس سه بار گفته شود:
اللّهمّ، خر لي برحمتك خيرة في عافية.
(پروردگارا، برايم خوبى همراه با تن درستى را انتخاب فرماى.) بعد مشتى از سنگريزه يا قبضهاى از تسبيحت را بر مىگيرى.»[2]شايد معناى اين عبارت اين باشد: مشتى از سنگريزه يا تسبيح را به جاى
[1]فتح الأبواب: 53.
[2]فتح الأبواب: 53.
مرد ديگرى قرار دهد كه با او قرعه كشى مىكند و قصد كند كه قرعه بر هر چه واقع شد، به آن عمل نمايد.
در حديث ديگرى چنين آمده است: حمد را يك بار وإِنَّا أَنْزَلْناهُرا يازده مرتبه مىخواند، بعد دعايى را كه نوشتيم مىخواند. با شخص ديگرى قرعه كشى كند و نيّتش اين باشد كه قرعه بر هر كدام افتاد، بر وفق آن رفتار كند.[1]
فصل: قبلهنمايى كه آن را آزمودهايم
مجسّمهى ماهى باريك و نازكى از آهن را برايم تعريف كرده بودند كه در آغاز رو به سوى سنگ مغناطيسى مىآورد و در اين حال در جهت قبله قرار دارد.
هر گاه مقدارى آب را در كاسهاى بريزيم و ماهى آهنى را بر روى آن اندازيم، به جانب قبله روى آور مىشود و اگر آن را از قبله بچرخانيم، باز هم به سوى قبله بر مىگردد و [در مطمئن بودن اين وسيله] براى ما يقين حاصل شد. پس كسى كه در سفرها به قبلهشناسى اهمّيّت مىدهد، خوب است اين وسيله را هم راه بردارد؛ چون وى را از سرگردانى و برگزيدن اقوال و اختلاف اخبار رهايى مىبخشد.
ما يكى از آن ماهىها را در اختيار داريم و دستور دادهايم كه به سازندهاش گفته شود كه به جاى شكل ماهى، صورت كشتى كوچكى بسازد؛ چون پيامبر اكرم6از ساختن شكلى كه مانند قيافهى حيوان است، منع فرمودهاند؛ ولى ساختن كشتى براى صنعتگر و كسى كه جهت شناسايى قبله نيازمند آن است، اجازه داده شده است و سراغ ندارم پيش از ما ديگرى ساختن كشتى يا چيزى مانند آن را- كه در قوانين اسلام ساختنش ممنوع نيست- پيشنهاد داده باشد.
[1]. فتح الأبواب: 54.
فصل 13: گفتار لقمان در بارهى آداب سفر كه از امام صادق7، زادهى صادقان و نيكان صلوات اللَّه عليهم أجمعين، روايت شده است و ما به مقدار نياز از آن نقل مىكنيم
ما آن را از كتاب «المحاسن» نقل مىكنيم كه مؤلّف به سند خود- كه به حمّاد بن عثمان يا ابن عيسى مىرسد- از امام صادق7چنين روايت كرده است:
«لقمان به فرزندش فرموده است:
هر گاه با گروهى هم سفر شدى، در كار خود و آنان با ايشان زياد مشورت كن و در چهرهى آنان بسيار لبخند بزن و آن چه را هم راه دارى، سخاوتمندانه در اختيار آنان بگذار و هر گاه دعوتت كردند، بپذير و هر وقت از تو كمك خواستند، به كمك آنان بشتاب و در سه چيز بر آنها پيشى داشته باش: خاموشى بسيار و خواندن نماز زياد و سخاوتمندى نسبت به كالاهايى كه هم راه دارى؛ از مركب و دارايى و توشه.
هر گاه از تو درخواست كردند كه گواهى حقّى بدهى، دريغ مكن و چون با تو مشورت كردند، فورى پاسخ نده؛ بلكه دقيقا بينديش و زود تصميم نگير تا اين كه پس از دقّت و بررسى يك رأى را بپسندى و با اين همه پاسخ مشورت را نده مگر آن كه برخيزى و بنشينى و بخوابى و غذايى بخورى و نمازى بخوانى و در طول اين مدّت انديشه و اطّلاعات خود را در كار مورد مشورت به كار اندازى؛ زيرا كسى كه در بارهى مشورتكننده صادقانه خير خواهى نكند، خداوند رأى و انديشهاش را از او بگيرد و امانت دارى را از وى دور سازد.
چون ديدى همسفرانت مىروند، تو هم برو و هنگامى كه كار مىكنند، تو هم با آنان مشغول كار شو و وقتى ديدى خيرات و بخشش
مىكنند يا قرض مىدهند، تو هم بخشش كن. سخن بزرگتر از خودت را بشنو و هر گاه همسفرانت به كارى دستور دادند يا خواستهاى داشتند، قصد قربت كن و پاسخ مثبت ده و از گفتن «نه» بپرهيز؛ چون گفتن «نه» نشانهى نادانى و فرو مايگى است.
اگر در انتخاب راه سرگردان شديد، فرود آييد و با هم مشورت كنيد و اگر شخصى تنها را ديديد، در بارهى راه از وى سؤال نكنيد و از او راه نمايى نخواهيد؛ چون وجود يك نفر در بيابان مشكوك است؛ شايد جاسوس يا ديدبان دزدها يا شيطانى باشد كه مىخواهد شما را گم راه سازد. از راهنمايى خواستن از دو نفر هم بپرهيزيد؛ مگر آن كه آثار درستى را در آنها مشاهده كنيد يا مصلحتى را در نظر بگيريد كه من آن را نمىدانم؛ چون خردمند هر وقت چيزى را به چشمش ديد، حق را از آن در مىيابد و شخص حاضر چيزى را درك مىكند كه غايب از درك آن عاجز است.
پسرم، هر گاه كه وقت نماز فرا رسيد، فورا بخوان و به خاطر هيچ كارى آن را به تأخير نينداز و خيالت را آسوده گردان؛ چون آن وامى است كه تو بايد بپردازى.
پشت حيوانات را خوابگاهت قرار مده؛ چون موجب آن مىشود كه پشت حيوان زود زخم گردد و دانايان چنين كارى نمىكنند؛ مگر آن كه در هودجى باشى كه بتوانى دراز بكشى و پايت را جابهجا كنى تا مفاصل نرم گردد.
چون به منزلگاه رسيدى، از مركبت پياده شو و قبل از آن كه خودت به سراغ غذا بر وى، مركبت را تيمار كن و علف بده. براى استراحتگاهت زمينى را برگزين كه رنگش از جاهاى ديگر بهتر و خاكش نرمتر و گياه و سبزهاش بيشتر باشد. وقتى فرود آمدى، پيش از نشستن دو ركعت نماز بگذار. براى ادرار كردن و قضاى حاجت به جاى دورى برو. هنگامى كه آهنگ رفتن كردى نيز دو ركعت نماز بخوان. بعد زمينى را كه در آن فرود آمدهاى، بدرود گوى و بر آن و بر اهل آن سلام بده؛ چون بر هر جاى زمين گروهى از ملائكه جاى دارند.
اگر برايت ميسّر است كه غذا نخورى تا نخست مقدارى از آن را
در راه خدا بدهى، اين كار را بكن و سفارش مىكنم در حال سواره تا مىتوانى كتاب خدا را بخوان و به تو سفارش مىكنم تا آن هنگام كه مشغول كارى هستى، خدا را تسبيح و تنزيه گوى و هنگام فراغت و خلوت به خواندن دعا مشغول شو. هر وقت روز به پايان رسيد، توقّف كن.
نيز هشدار مىدهم: مبادا در سر شب به رفتن ادامه دهى! لازم است شب هر جا هستى، بمانى و آن جا بخوابى و بعد از نيمه شب مسيرت را دنبال كنى و مبادا در راه آوازت را بلند كنى و فرياد بزنى!»[1]اين بود پايان متن حديث؛ آن طور كه يافته بوديم آن را نقل كرديم.
[1]محاسن: 375؛ روضهى كافى: 348؛ فقيه 2: 194؛ روضة المتّقين 4: 267؛ مكارم الأخلاق: 267.