بخش هفتم در بيان آداب و ادعيهى بيرون آمدن از منزل به قصد مسافرت و آن چه در درگاه منزل و هنگام سوار شدن بر مركب انجام مىدهند
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل 1: تعيين ساعتى از روز كه براى سفر خوب است
روزهايى را كه براى آغاز سفر شايستگى دارد- بنا بر آن چه در اخبار اهل بيت:بود- بيان كرديم؛ ولى از زمان و ساعتش سخنى نگفتيم. ترديدى نيست كه بنا بر اقتضاى رحمت و حكمت خداوند در تدبير افلاك و جانها، حالات ساعتها در سعد و نحس متفاوت است. ما در كتاب «فرج المهموم في معرفة الحلال و الحرام من النّجوم» فرمايش سرورمان، امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه، را در خجسته و شوم بودن ستارگان نقل كرديم[1]و گفتارى از امامان معصوم صلوات اللَّه عليهم را باز گفتيم كه از آنها استفاده مىشد كه ستارگان نشانههايى بر پديدهها و اوقات نيك بختىها و گرفتارىها هستند.[2]بنا بر اين انسان بايد جهت بيرون رفتن از خانهاش وقت و ساعتى را برگزيند كه درهاى شادمانى و خوش وقتى به رويش گشوده شود و از شوربختى و حوادث ناگوار ايمن باشد.
شخصى كه عزم سفر دارد، اگر از افرادى است كه خداوند بزرگ به او نظر
[1]فرج المهموم: 23.
[2]همان: 125.
لطف كرده و وى را براى دانستن ساعت نيكى كه در آن مسافر به خداى بزرگ روى مىآورد برگزيده است و آن شخص نداى الهى را در باطن خود مىيابد، پس خوشا به سعادت او كه تا آن حد اوج گرفته كه قادر متعال نيك بختىاش را به او نمايانده است؛ امّا اگر خداوند نعمت پيدا كردن چنين حالى را به او نداده است، پس [بداند چنان كه] در كتاب «الأسرار المودعة في ساعات اللّيل و النّهار» ياد آورى كردهايم، هر ساعتى از روز ويژهى يكى از ائمّهى اطهار است و دو دعا دارد كه يكى را از دست خطّ جدم، ابو جعفر طوسى، رضوان الله عليه نقل كردهام و ديگرى را از روى خطّ منسوب به ابن مقله. براساس روايات، هر يك از امامان عليهم افضل الصّلوات مانند پاس دار و نگهبانى براى ساعت متعلّق به خويشاند: ساعت اوّل روز به سرورمان، على7تعلّق دارد، ساعت دوم به مولايمان، حسن7، ساعت سوم به مولايمان، حسين7، ساعت چهارم به مولايمان، علىّ بن الحسين8، ساعت پنجم به مولايمان، محمّد بن علىّ باقر8، ساعت ششم به مولايمان، جعفر بن محمّد صادق8، ساعت هفتم به مولايمان، موسى بن جعفر كاظم8، ساعت هشتم به مولايمان، علىّ بن موسى الرّضا8، ساعت نهم به مولايمان، محمّد بن علىّ جواد8، ساعت دهم به مولايمان، علىّ بن محمّد بن هادى8، ساعت يازدهم به مولايمان، حسن بن علىّ عسكرى8، ساعت دوازدهم به مولايمان، حضرت مهدى7، تعلّق دارد.
به مقتضاى روايات، انسان در هر يك از دوازده ساعت، دعاى ويژهى آن ساعت را مىخواند؛ خواه روز بلند تابستان باشد يا روز كوتاه زمستان؛ چون طول آن روز هر چند ساعت كه باشد، دعاها به دوازده قسمت تقسيم گرديده است.
هر گاه حركت جهت سفر در ساعتى باشد كه اختصاص به يكى از امامان مددكار و پشتيبان دارد- كه خداوند بزرگ آنان را وسيلهى رهايى قرار داده است- سخنانى بگو كه معنايش اين باشد:
اللّهمّ بلّغ مولانا فلانا صلوات اللَّه عليه أنّني أسلّم عليه و أنّني أتوجّه إليه بإقبالك عليه في أن يكون خفارتي و حمايتي و سلامتي و كمال سعادتي ضمانها بك عليه حيث قد توجّهت في السّاعة الّتي جعلته كالخفير فيها و حديثها في ذلك إليه.
پروردگارا، سلام ما را به مولايمان، فلان [امام مورد نظر] صلوات اللَّه عليه، برسان. چون آن بزرگوار مورد توجّه توست، من روى به او آوردهام در اين كه قبول مسئوليّت نگه دارى و حمايت و تن درستى و كمال خوش بختىام به وسيلهى تو بر عهدهى او باشد؛ زيرا در ساعتى حركت كردهام كه او را مانند نگهبان در آن و پيش آمدهاى آن قرار دادهاى.
هر وقت در ساعتى كه مختصّ يكى از ائمّه:است، در منزلى فرود آمدى يا از آن كوچ نمودى، بايد به آن امام سلام كنى كه باعث نزديكشدنت به وى گردد و به او عرض كنى كه مسئوليّت آن چه را كه در ساعت متعلّق به آن حضرت پيش آيد، به عهدهى او گذاردهاى و اگر خداوند بزرگ آن را از تو نمىخواست، به آن راهنمايىات نمىفرمود. اگر به اين برنامه عمل كنى، خداوند تو را هدايت فرمايد و جنبشها و آرامشهاى تو در سفرهايت عبادت و موفّقيّتى براى سراى جاويدانت خواهد شد.
فصل 2: تحت الحنك بستن هنگام محقّق شدن تصميم سفر براى سلامت از خطر
در اين مورد از كتاب «الآداب الدّينية» از طبرسى رضوان اللَّه عليه حديثى نقل مىكنيم كه از مولايمان، موسى بن جعفر8، روايت كرده است. ايشان فرمود:
«براى كسى كه هنگام بيرون آمدن براى مسافرت، عمامه بر سر نهد و تحت الحنك آن را بياويزد، من سه چيز را به عهده مىگيرم: گرفتار دزد نگردد، غرق نشود، نسوزد.»[1]برقى نيز اين روايت را در كتاب محاسن به سند خود از حضرت امام كاظم7آورده است.[2]در بارهى اثر عمامه هنگام رفتن جهت كارهاى با اهمّيّت، چند روايت از ابو العبّاس، احمد بن عقدة، در كتاب «الولاية» به ما رسيده است. وى در آن كتاب، حديث تصريح مولا و سرورمان، پيامبر اكرم6، بر خلافت امير المؤمنين7و راهنمايىاش بر جانشينى آن حضرت در روز غدير را آورده است و به سند خود در آن كتاب- كه از گنجينههاى گران بهاى مؤمنان است- در بيان حالات عبد اللَّه بن بسر مازنى- از دو طريق كه تا ابن بسر مىرسد- چنين روايت كرده است: عبد اللَّه بن بسر، صحابى پيامبر اكرم6، گفت: روز غدير خم، پيامبر به دنبال على8فرستاد. ايشان را آوردند. پس بر سرش دستار نهاد و آن را بين دو شانهاش فروهشت و فرمود: «پروردگارم اين گونه در نبرد حنين مرا به وسيلهى
[1]الآداب الدّينية: 49؛ فقيه 1: 107؛ ثواب الأعمال: 101؛ مكارم الأخلاق: 245.
[2]محاسن: 373.
فرشتگانى كه عمامههايى به سر داشتند و آنها را فروهشته بودند، كمك كرد و آن پردهاى شد بين مسلمانان و مشركان.» پيامبر خدا6- كه بر كمان عربى خود تكيه داده بود- مردى را در انتهاى جمعيّت ديد كه كمان فارسى به دست دارد. فرمود: «آن كه آن را برداشته است از رحمت خدا به دور است. كمانهاى عربى و تيرهاى تو خالى را برداريد؛ چون خدا به وسيلهى آنها دين شما را تأييد فرمود و گرفتن سرزمينها را براى شما فراهم ساخت.» در حديثى ديگر گفته است: روز غدير خم پيامبر اكرم6عمامه بر سر على7نهاد كه بين دو كتف آن حضرت را گرفته بود و فرمود: «پروردگارم اين چنين به وسيلهى فرشتگان مرا پشتيبانى كرد.» سپس دست على7را گرفت و فرمود: «اى مردم هر كه من مولاى اويم پس اين على مولاى اوست. خدا دوست بدارد دوستدار او را و دشمن بدارد دشمنان او را!» اين بود متن آن چه روايت كرده بوديم و آن را به اين جهت ذكر كرديم تا كيفيّت [بستن] عمامه جهت سفرى كه ترسناك است، دانسته شود.
فصل 3: در بستن تحت الحنك با عمامهى سفيد، هر گاه در روز شنبه سفر كند
در صفحهى آخر كتاب «المنبئ عن زهد النّبيّ صلوات اللَّه عليه»[1]- كه جزء كتاب نبود- ديدم جدّ مادرىام، ورّام بن ابى فراس قدّس اللَّه روحه به خطّ خود روايتى نوشته است كه ما در اين جا عينا آن را نقل مىكنيم: صفوان بن يحيى و احمد بن محمّد بزنطى از حضرت ابو الحسن امام رضا7، نقل مىكنند كه فرمود:
«پيامبر خدا6فرمود: اگر مردى روز شنبه از منزل خود بيرون شود- در حالى كه عمامه بر سر نهاده و قسمت پايانى شال عمامه را زير چانه بر آورده است- آن گاه اگر به سوى كوهى رود كه آن را از جاى بركند، موفّق خواهد شد.»
[1]اثر شيخ ابو محمّد جعفر بن احمد بن على قمى معروف به ابن الرّازى. او ساكن رى و معاصر شيخ صدوق بود. از ديگر آثار اوست:« المسلسلات» و« الغايات». سيّد ابن طاوس در« الدّروع الواقية» آن را« زهد النّبي6» ناميده است. رك. الذّريعة 22: 355- 356 و 12: 66. اين كتاب در« معجم ما كتب عن الرسول ...»( 3: 358 و 2: 131) اشتباها به شيخ صدوق نسبت داده شده است.
آن چه نجاشى به صدوق نسبت مىدهد كتاب ديگرى مشابه آن است نه خود آن.( ويراستار)