بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 242

فصل 5: آداب و دعاهاى برگزيده‌ى ما هنگام سوار شدن بر چارپايان‌

من معتقدم كه نعمت آفرينش حيوانات به دست خداوند بزرگ، براى بهره‌ورى بشر و مقهور ساختن آن‌ها براى خردمندان، به كلّى از يادها رفته است؛ چنان كه گويى از خدا نيست. مردم براى كار تربيت‌كننده‌ى حيوان ارزشى در نظر مى‌گيرند و او- به اندازه‌ى مهر و دلسوزى‌اى كه در حقّ آن حيوان مى‌كند- در دل‌ها جايى دارد. از كاردانى ركاب دار حق‌شناسى مى‌كنند. زين كردن و واداشتن و پيش آوردن حيوان- تا صاحبش وقت نياز بر آن سوار شود- همه و همه مورد تقدير است؛ ولى نه در قلب و نه در سپاس‌گزارى زبانى، جايى براى شناخت حقّ آن كه پديد آورنده و حركت دهنده و بخشنده و مهارگيرنده و رام‌كننده‌ى آن است، وجود ندارد! اين بى‌خبرى بشر خطر دهشتناكى است كه ممكن است (به خاطر آن) گرفتار خشم خدا گردد و احسان‌هاى خدا را از دست بدهد.

هر وقت مولا به بنده چيزى بخشيد، شايسته است حقّ نعمتش در نظر گرفته شود و اگر از ياد برد و سپاس‌گزارى نكرد، جاى آن دارد كه هر چه به او داده شده است، باز پس گرفته شود.

با ذكر يك مثال اين مطلب روشن مى‌گردد: اگر خداوند در تمام جهان، جز به تو، به هيچ كس چارپايى نداده بود و همه‌ى انسان‌ها، شريف و خوار و توانگر و نيازمند، پياده مسافرت مى‌كردند و بار و بنه‌ى خود را به پشت خود و غلامانشان مى‌بستند امّا تو چارپايى داشتى كه بر آن سوار مى‌شدى و لوازم خود را بر آن بار مى‌كردى، چگونه شادمان بودى و به آن فخر مى‌فروختى و آن كس را كه اين‌ها را در اختيار تو نهاده بود، احترام مى‌كردى و بزرگ مى‌داشتى؟ اكنون‌


صفحه 243

هم مطلب همين گونه است؛ چون به يقين، اشخاص زيادى را مى‌شناسى كه در سفرهايشان وسيله ندارند و پياده راه مى‌پيمايند و لوازم سفر را به دوش خود مى‌كشند؛ امّا براى آنان كه مانند تو مركب سوارى دارند، در هيچ منطقى، عقلى و نقلى، روا نيست كه انعام خدا به غير، در دادن مركب باعث شود كه حقّ مركبى كه به تو بخشيده و از جمله نعمت‌هاى تو قرار داده است، ساقط شود. پس از ديد عقل و نقل چگونه رواست كه تربيت‌كننده‌ى مركب و تيمارگر در ذهنت جا و مقامى داشته باشند و در پنهان و آشكار يادشان كنى، امّا دلت از ياد خداوندى كه پديد آورنده‌ى آن است و نعمت وجودش را به تو ارزانى داشته و آن را رام كرده، خالى و تهى باشد و به ياد نياورى كه آن هديه‌ى خداست به تو و راه‌پيمايى‌ات با آن به مدد خداست؟ اين شايسته‌ى توفيق الهى نيست و در سوارشدنش خود را در معرض خطر قرار داده‌اى! در سفرى با گروهى از خردمندان، سوار بر اسب، هم راه بوديم. زبان حالشان گوياى آن بود كه از پروردگار بزرگ غفلت ورزيده‌اند. به آنان گفتم: اگر اين حيوانات به سخن در آيند، به شما مى‌گويند: علّت آن كه ما مسخّر شما شده‌ايم، آن است كه خداوند به شما عقل و خرد بخشيده و بدان وسيله شرافت پذيرفتن تكليف نصيبتان گرديده است. هر گاه شما نسبت به سوار شدن بر ما حكم عقل و قوانين نقل را كنار گذارده پيرو خوى‌ها و بى‌خبرى‌ها گرديديد، در پيمودن راه‌ها همانند ما هستيد. پس در منطق عقل و انصاف شايسته آن است كه خود را به جاى حيوانات گذاريد؛ گاهى شما سوار ما شويد و گاهى ما سوار شما! ما براى مانند شماها- كه خداوند را از ربوبيّتش كنار زده‌ايد و حقّ نعمت وى را ناديده گرفته‌ايد- رام نگشته‌ايم.

آن گاه از چگونگى سفرى كه موجب خشنودى خداست، هر چه مى‌دانستم، تذكّر دادم.

فصل‌

: چون سخن از چارپايان گفتيم، بعضى از رواياتى را كه در مورد ابتداى وجود آنان است، ذكر مى‌كنيم.


صفحه 244

محمّد بن صالح، هم پيمان جعفر بن سليمان، در كتاب «نسب الخيل» در ضمن حديثى از ابن عبّاس آورده است:

هنگامى كه حضرت اسماعيل7به حدّ بلوغ رسيد، خداوند يك صد اسب از دريا برايش بيرون آورد. پس در مكّه ماند و تا آن هنگام كه خدا خواست، آن‌ها را چرانيد. بعد بر در منزل آمدند و او بر آن‌ها زين و افسار بست. پس زاد و ولد كردند و او بر آن‌ها سوار شد.[1]در حديث ديگرى، از مسلم بن جندب نقل شده است:

نخستين كسى كه بر اسب سوار شد، اسماعيل7بود.[2]دعا جهت سوار شدن بر مركب، در كتاب‌هاى آداب بسيار است؛ ولى در اين جا آن اندازه را كه حفظ كردنش آسان يا غفلت‌ورزيدن از آن پسنديده نيست، مى‌آوريم: از كتاب «محاسن»- كه به آن اشاره شد- روايت مى‌كنيم، به سند مؤلّفش از سعيد بن طريف و او از اصبغ بن نباته رحمه اللَّه كه گفت:

روزى براى امير المؤمنين7ركاب گرفته بودم تا سوار شود.

ديدم آن حضرت سر بلند كرد و لبخند زد. عرض كردم: اى امير المؤمنين، مشاهده كردم سر به آسمان برداشتيد و تبسّم كرديد؟ فرمود: «بلى، چنان كه تو حلقه‌ى ركاب مرا گرفته‌اى، من هم روزى براى پيامبر خدا6ركاب نگاه داشته بودم. رسول خدا6چنين كرد. من پرسشى كه اكنون از من پرسيدى از حضرتش سؤال كردم. پاسخى به من داد كه برايت بازگو مى‌كنم. به پيامبر6عرض كردم: اى رسول خدا، ديدم سر به آسمان برداشته لبخند زديد؟ فرمود:

يا على، هيچ كس نيست كه بر مركبى سوار شود و هنگام سوارى به ياد نعمتى كه خدا به او داده است، بيفتد و بعد آيه‌ى سخره را خوانده، پس از آن اين دعا را بخواند، مگر آن كه خداوند بزرگوار به فرشتگان‌

[1]نسب الخيل: 4؛ بحار 64: 153.

[2]همان.


صفحه 245

مى‌فرمايد: اى ملائكه‌ى من، بنده‌ام مى‌داند كه جز من، ديگرى گناه او را نمى‌آمرزد. گواه باشيد كه گناهانش را بخشودم:

أستغفر اللَّه الّذي لا إله إلّا هو الحيّ القيّوم و أتوب إليه.

اللّهمّ اغفر لي ذنوبي فإنّه لا يغفر الذّنوب إلّا أنت.

از خداوندى كه جز او معبودى زنده‌ى پايدارى نيست، در خواست بخشايش دارم و به سوى او بازمى‌گردم. خدايا، گناهانم را بيامرز كه جز تو كسى گناهان را نمى‌بخشايد.»[1]آيا نبايد ما هم توجّه كنيم كه پيامبر اكرم6هنگام سوار شدن بر مركب چه فرموده و نعمت خدا را به ياد آورده است؟

آيه‌ى سخره چيزهايى را تذكّر مى‌دهد كه خداوند مسخّر بنده‌ى خود ساخته و به او احسان كرده است؛ آيه اين است:

إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‌ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ* وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ‌.[2](همانا پروردگار شما كسى است كه آسمان‌ها و زمين را در مدّت شش روز آفريد. آن‌گاه بر عرش مستولى گرديد. او شب تاريك را به روز روشن مى‌كشد كه شتابان در پى آن در مى‌آيد. او خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد؛ در حالى كه همگى مطيع فرمان اويند. بدانيد همه چيز را خدا آفريده است و او راست فرمان نافذ. بزرگ است خداوند پروردگار جهانيان.* پروردگار خود را به گونه‌ى فروتنى و زارى و نهانى پرستش‌

[1]محاسن: 352؛ مكارم الأخلاق: 248؛ فقيه 2: 178( باب 73).

[2]أعراف( 7): 55- 57.


صفحه 246

كنيد كه او تجاوزگران را دوست ندارد.* بعد از آبادى زمين، در آن فساد نكنيد. در حال ترس از كيفر او و طمع به رحمتش، او را بخوانيد.

به درستى كه در هر دو سرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.) روايت شده است كه امام صادق7وقتى پاى در حلقه‌ى ركاب مى‌نهاد، مى‌فرمود:

سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ‌.[1](منزّه است خدايى كه اين مركب را براى ما رام گردانيد و گر نه ما هرگز بر (تسخير) آن قادر نبوديم.) هم چنين هفت بار سبحان اللَّه و هفت بار الحمد للَّه و هفت بار لا اله إلّا اللَّه مى‌گفت.[2]نيز صفوان بن مهران جمّال مى‌گويد: چون آن حضرت سوار شترى مى‌شد، مى‌فرمود:

«بسم اللَّه و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه،سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ‌.»[3]

مى‌گويم: هنگامى كه بر مركب آرام گرفتى، بخوان:

الحمد للَّه الّذي هدانا للإسلام و منّ علينا بمحمّد6،سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ‌والْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ*. اللّهمّ أنت الحامل على الظّهر و المستعان على الأمر. اللّهمّ بلّغنا بلاغا نبلغ به إلى خير، بلاغا يبلغ إلى رحمتك و رضوانك و مغفرتك. اللّهمّ لا ضير إلّا ضيرك و لا خير إلّا خيرك و لا حافظ غيرك.

[1]زخرف( 43): 14.

[2]محاسن: 353؛ مكارم الأخلاق: 247.

[3]بحار 76: 298.


صفحه 247

سپاس خدايى را سزد كه ما را به اسلام رهبرى كرد و به وجود حضرت محمّد6منّت نهاد. (پاك است خدايى كه اين مركب را براى ما رام نمود و گر نه بر (رام كردن) آن قادر نبوديم و به درستى كه ما به سوى پروردگارمان بازمى‌گرديم.) (ستايش مخصوص خداوندى است كه آفريدگار جهانيان است.) پروردگارا، تو مرا بر پشت اين حيوان نهاده‌اى و در كارها يارى‌ام مى‌دهى. خدايا، باز گشت ما را به خير گردان؛ بازگشتى كه به رحمت و رضوان و آمرزشت انجامد. پروردگارا، زيانى جز زيان تو و خيرى جز احسان تو نيست و نگه‌دارى هم غير تو نيست.[1]دعاهايى كه ما افزون بر اين‌ها وقت سوار شدن مى‌خوانيم:

پيامبر اكرم و ائمّه‌ى اطهار:مردم را به اندازه‌ى اقتضاى حالشان، در تنگى وقت و سبك بودن عبادت‌ها، به سوى سعادت‌ها و دعاها كشانده‌اند و ما به اندازه‌ى نياز خود از آن‌ها استفاده مى‌كنيم؛ چون امامان:اذن داده‌اند كه در دعا هر چه را خدا به دل انسان انداخت، بخواند، اين دعا را- كه قسمتى از آن به نقل از معصومين عليهم السّلام است- مى‌خوانيم:

الحمد للَّه‌الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ‌والْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌. اللّهمّ احفظ علينا دوابّنا و وطّئ لنا ركابنا و سهّل لنا محابّنا و أنجح لنا طلابنا و سيّرنا في بلادك و بين عبادك بإسعادك و إنجادك و اتّباع مرادك. اللّهمّ اطو لنا البعيد و سهّل لنا كلّ صعب شديد و اكفنا شرّ كلّ قريب و بعيد و ضعيف و مريد و كمّل لنا تحف المزيد و العمر المديد و العيش الرّغيد و اجعلنا من خيار العبيد المسعودين في الدّنيا و يوم الوعيد.

ستايش خدايى را (كه رام كرد براى ما اين را و گر نه ما توان (رام كردن) آن را نداشتيم و به راستى به سوى پروردگارمان بازمى‌گرديم.) (حمد پروردگار جهانيان راست.) بار خدايا، مركب‌هاى ما را براى ما

[1]مكارم الأخلاق: 245.


صفحه 248

حفظ فرما و سوارى ما را راحت گردان. رسيدن به دل بستگى‌هايمان را آسان گردان و در خواست‌هاى ما را برآورده ساز و در ميان سرزمين‌ها و بندگانت به كامياب كردن و دست‌گيرى‌ات و پيروى از مرادت ما را رهبرى فرما. پروردگارا، دور را نزديك و هر كار سخت و دشوار را آسان فرما و گزند هر دور و نزديك و ناتوان و رانده شده را از ما بازدار و تحفه‌هاى زياد و عمر دراز و زندگانى با آسايش را براى ما كامل گردان و ما را از بندگان برگزيده‌اى گردان كه در دنيا و روز رستاخيز سعادتمندند.

سپس مى‌گوييم:

اللّهمّ إنّك ابتدأتنا بخلق ما نحتاج إليه من منافع الأرض و السّماء و ابتدأتنا بالإنشاء و النّعماء و سيّرتنا من لدن آدم7و إلى هذه الغايات في ظهور الآباء و بطون الأمّهات و أقمت لهم بالأقوات و الكسوات و المهمّات و وقيتهم و وقيتنا من الآفات و العاهات و لم أكن ممّن شرّفتني بمعرفتك و لا ارتضيتني لعبادتك. اللّهمّ و حيث قد شرّفتني لمعرفتك و ارتضيتني لخدمتك فلا يكن تسييري دون ذلك التّسيير و لا تدبيري دون ذلك التّدبير و سيّرني في سفري هذا و ما بعده بالسّلامة و الكرامة و العناية التّامّة و الرّعاية العامّة و الأمن من النّدامة في الدّنيا و يوم القيامة.

و اجعل اللّهمّ حركاتنا و سكناتنا صادرة عن المعاملة بالإخلاص لك و الاختصاص بك و اجعل قلوبنا و عقولنا وقفا على طاعتك و ملهمة بمراقبتك و اتّباع إرادتك و ألهمنا كلّ قول أو فعل يكون فيه رضاك و الدّخول في حماك و الأمان في الدّنيا و يوم نلقاك؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

بار الاها، تمام نيازمندى‌هاى سودمند ما را پيشاپيش در زمين و آسمان آفريدى و از همان آغاز آفرينش ما، نعمت‌هايى را بر ايمان ايجاد كردى و از زمان حضرت آدم7تا به حال، ما را در پشت پدران و شكم‌


صفحه 249

مادران جابه‌جا كردى، خوراكى‌ها و پوشاك و نيازهاى مهمّ اجدادمان را فراهم ساختى و آنان و ما را از آسيب‌ها و امراض نگه‌داشتى؛ در حالى كه از كسانى نبودم كه به معرفتت شرافتمندم كنى و براى عبادتت مرا بپسندى.

خداوندا، اكنون كه افتخار شناخت خودت را به من داده‌اى و مرا براى خدمتت برگزيده‌اى، مبادا راهى كه در پيش گرفته‌ام، به غير آن راه (منحرف شود) و انديشه‌ام در غير آن به كار رود! در اين سفرم و پس از آن، در سفرهاى بعدى، مرا به سلامت و بزرگوارى و عنايت كامل و مراعات تمام و ايمنى از پشيمانى در دنيا و روز باز پسين ره سپار فرماى.

خدايا، حركت‌ها و آرامش‌هاى ما را خالص و ويژه‌ى خود گردان و دل‌ها و خردهاى ما را وقف بر طاعت كن تا فقط الهام‌گيرنده و پيرو اراده‌ى تو باشند و هر گفته يا كارى را كه خشنودى‌ات در آن است و مايه‌ى وارد شدن در حريم نگهبانى تو و آسودگى و ايمنى در دنيا و روز ملاقات توست، به ما بياموز؛ به رحمتت، اى مهربان‌ترين مهربانان.