بخش هشتم دعاهاى هنگام پيمودن راه و آن چه در دستيابى به توفيقات با اهمّيّت مؤثّر است و نيز دعاهايى كه از حوادث نگرانكننده و از به تأخير افتادن سفر جلوگيرى مىكند
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل 1: گفتار و تدبير نيك در بين راه
برقى در كتاب «محاسن» گفته است: هر گاه امام صادق7مىخواست به سفر برود، چنين مىفرمود:
«اللّهمّ خلّ سبيلنا و أحسن تسييرنا (يا: مسيرنا) و أعظم عافيتنا.
پروردگارا، راه را بر ايمان آسان و رفتن (يا: راه رفتن) ما را نيكو گردان و تن درستى ما را بزرگ دار.»[1]نيز در كتاب من لا يحضره الفقيه، از علاء، از ابو عبيده، از امام باقر يا امام صادق8، نقل شده است كه فرمود:
«هنگامى كه در سفر بودى، بگو:
اللّهمّ اجعل مسيري عبرا و صمتي تفكّرا و كلامي ذكرا.
پروردگارا، رفتنم را مايهى پند آموزى و سكوتم را وسيلهى انديشيدن و گفتارم را ذكر قرار ده.»[2]
[1]محاسن: 350.
[2]فقيه 2: 179.
شايسته است مسافر وقت فرود آمدن سبحان اللَّه و وقت بر نشستن اللَّه اكبر بگويد؛ چنان كه شيخ صدوق از حضرت صادق7روايت كرده است كه فرمود:
«پيامبر خدا6در هنگام مسافرت، زمان پياده شدن
سبحان اللَّه
و وقت سوار شدن
اللَّه اكبر
مىگفت.»[1]هم چنين پيامبر اكرم6فرموده است:
«سوگند به آن كه جان أبو القاسم به دست اوست، هيچ يك از شما بر بلندى كه مىرسد،
لا إله إلّا اللَّه و اللَّه اكبر
نمىگويد؛ مگر اين كه هر چه در پشت سر اوست، با تهليل او، تهليل و هر چه در پيش روى اوست، با تكبيرش، تكبير مىگويند تا به پايين برسد.»[2]در خصوص لفظ اللَّه اكبر روايت شده است: «هر گاه بر جاى بلندى از زمين يا تپّه يا بالاى پلى قرار گرفتى، بگو:
اللَّه أكبر، اللَّه أكبر، اللَّه أكبر، لا إله إلّا اللَّه و اللَّه أكبر، و الحمد للَّه ربّ العالمين، اللّهمّ لك الشّرف على كلّ شرف
سپس بگو:
خرجت بحول اللَّه و قوّته، بغير حول منّي و لا قوّة، لكن بحول اللَّه و قوّته، برئت إليك يا ربّ من الحول و القوّة. اللّهمّ إنّي أسألك بركة سفري هذا و بركة أهله. اللّهمّ إنّي أسألك من فضلك الواسع رزقا حلالا طيّبا تسوقه إليّ و أنا خافض في عافية بقوّتك و قدرتك. اللّهمّ سرت في سفرى هذا بلا ثقة منّي لغيرك و لا رجاء لسواك، فارزقنى في ذلك شكرك و عافيتك و وفّقني لطاعتك و عبادتك حتّى ترضى و بعد الرّضا.
به توان و نيروى الهى بيرون شدم؛ بىآنكه در خود توان و
[1]. همان.
[2]. همان.
نيرويى داشته باشم؛ بلكه توان و نيرويى است كه خدا به من داده است.
خداوندا، از تمسّك به هر حول و قوّهاى، (در پيشگاه تو) بيزارى مىجويم. پروردگارا، از تو مىخواهم در اين سفر به من بركت دهى و براى اهل اين سفر نيز بركت مىطلبم. بار الها، از فضل گستردهات روزى حلال پاكيزهاى مىخواهم كه به سوى من روان سازى. مرا در زندگى آسوده و تن درست بدار كه به نيرو و مدد تو آرامش داشته باشم.
پروردگارا، اين سفرم را فقط با اعتماد به تو، بدون اتّكا و اميد بر ديگرى، مىپيمايم. پس در اين سفر توفيق شكرگزارى و عافيت را به من مرحمت فرماى و براى فرمان بردارى و عبادتت، تا سر حدّ خشنودى و فوق آن، به من توفيق عنايت كن.»[1]
[1]بحار 76: 254.
فصل 2: گذشتن از پلها و امور مربوط به آن
بدان كه انسان بر حال و موقعيت خود آگاهى دارد و جانش از آن خدا و وديعهاى است كه آفريدگار در اختيار بنده نهاده و بر او لازم است كه اين امانت را براى مالكش حفظ كند و از حوادث كوچك و بزرگ دور بدارد. بنا بر اين وقتى به پل باريك يا عريض ترسناكى رسيد، اگر سواره است، بايد پياده شود تا به سلامت خود اطمينان و دل گرمى پيدا كند و به خاطر بهانههاى واهى، هم چون تنبلى و خودنمايى، از پياده شدن سر باز نزند؛ بهانههايى مثل اين كه مبادا او را ببينند كه پياده شده يا بگويند او خوار يا ناتوان يا ترسوست! بىشك براى عاقل كامل، احتياط براى سلامت ماندن، شايستهتر است از به مقابل خطر رفتن- كه منجر به نقص عضو مىشود- و كوتاهى در حفظ جان كه امانت مولاى اوست و روز قيامت از او باز خواست خواهد شد.
ذكرهايى كه مسافر مىگويد: روايت شده است كه بر روى هر پلى شيطانى است كه انسان را به بازى مىگيرد. پس عابر از روى پل بگويد:
«بسم اللَّه، اللّهمّ ادحر عنّي الشّيطان.»
«به نام خدا؛ پروردگارا، شيطان را از من دور گردان.»[1]اين جملهى كوتاه، متن دعايى است كه در روايت آمده است و اگر كسى مايل بود كه دعايى بيشتر از اين بخواند، بگويد:
[1]مكارم الأخلاق: 261.
اللّهمّ إنّ الشّياطين و الأشرار من الجنّ و الرّوحانيّين يروني و أنا لا أراهم و أنت تراهم و لا يصحّ أن يروك، و قد جعلت- يا اللَّه- في مقابلة رؤيتهم لي و أنا لا أراهم رؤيتك لهم و لا يرونك، فامنعهم بعلمك بهم و رؤيتك لهم عن أذيّتنا و بقدرتك عن تغيير ما وهبتنا من نعمتك برحمتك و عنايتك و خفّف عنهم بذلك عقاب معصيتك و أن يشغلونا عن طاعتك، و تولّ عبورنا على هذه القناطر بأمرك و نصرك الباهر القاهر و عفوك الشّامل الغامر و إحسانك في الباطن و الظّاهر؛ إنّك أرحم الرّاحمين و أكرم الأكرمين.
پروردگارا، شياطين و اشرار جنّى مرا مىبينند و من آنان را نمىبينم؛ حال آن كه تو آنان را مىبينى و روا نيست كه آنان تو را ببينند.
خدايا، در مقابل ديدن ايشان مرا و نديدن من آنان را، ديدنت ايشان را و نديدنشان تو را قرار دادهاى. پس به آگاهىات به ايشان و ديدنت آنان را، آزارشان را از ما باز دار و به قدرتت آنان را از تغيير دادن نعمتهايى كه به رحمت و توجّه خاصّت به ما ارزانى داشتهاى، باز دار و به اين وسيله (باز داشتن آنها از تغيير نعمتت) عذاب آنها (جنّيان) را- كه به خاطر معصيت تو و باز داشتن ما از اطاعت توست- سبكتر گردان و از اين كه ما را از طاعتت به چيز ديگرى سرگرم سازند و در گذشتن ما از اين پلها، خود سرپرستى فرما؛ به حقّ فرمان و به يارى شگفت انگيز چيرهشوندهات و عفو فراگير و فراوانت و احسان آشكار و نهانت؛ زيرا تو مهربانترين مهربانان و گرامىترين گرامى دارندگانى.
فصل 3: مواردى كه مسافر به آنها فال بد مىزند و احساس خطر مىكند و آن چه بدىها را دفع مىكند
شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه به سند خود- كه به مولامان، ابو الحسن موسى بن جعفر8مىرسد- روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
«پنج چيز براى مسافر در راه بدشگون است: [ديدن] كلاغى كه در سمت راست مسافر بانگ كند و دم خود را علم كرده باشد و گرگى كه بر دم خود نشسته باشد و بر روى او زوزه كشد و سه مرتبه بلند گردد و پست شود و آهويى كه از جانب راست او بيايد و به سمت چپ او برود و جغدى كه فرياد كند و زن پير سپيد مويى كه رو به روى او بيايد يا شرمگاه خود را به او بنمايد و الاغ مادهاى كه گوشش بريده باشد.
هر گاه شخصى در دلش ترسى از آن چه ذكر شد، پيدا شود بگويد:
اعتصمت بك- يا ربّ- من شرّ ما أحذر في نفسي فاعصمني من ذلك.
پروردگارا، پناه مىبرم به تو از شرّ آن چه در دلم از آن مىترسم؛ پس مرا از آن حفظ فرما.
پس خداوند او را از آن محفوظ مىدارد.»[1]در كتاب محاسن، إن شاء اللَّه هم افزوده شده است.
در هر دو روايتى كه از فقيه و محاسن نقل شده، عدد پنج گفته شده و حال آن كه شش چيز است. شايد اشتباه از نويسنده يا راويان حديث باشد.
[1]فقيه 2: 175؛ روضة المتّقين 4: 199؛ محاسن: 348؛ روضهى كافى: 314؛ خصال:
301.