فصل 4: ذكر وسيلهى نجات در اين مواقع كه صلوات بر محمّد و خاندان او و لعن دشمنان ايشان است
(در اين جا) از استاد حديثىام، محمّد بن نجّار- كه پيشتاز محدّثان در مدرسهى مستنصريّه و بر عقيدهى خود بسيار استوار بود- روايتى نقل مىكنم: در بخش اخبار و روايات نبىّ اكرم6از كتابش- كه حاشيهاى است بر تاريخ خطيب بغدادى- در شرح حال ابو محمّد حسن بن احمد محمّدى علوى، مطلبى گفته است كه عبارتش چنين است:
قاضى أبو الفتح محمّد بن أحمد بن بختيار واسطى أبو جعفر محمّد بن حسن بن محمّد همدانى سيّد أبو عبد اللَّه حسين بن حسن بن زيد حسينى قصبى (به شيوهى قرائت حديث، در گرگان) شريف أبو محمّد حسن بن أحمد علوى محمّدى (در بغداد، ماه رمضان 425) قاضى أبو محمّد حسن بن عبد الرّحمان ابن خلّاد رامهرمزى و بكر بن أحمد بن مخلد و أبو عبد اللَّه غالبى محمّد بن هارون منصورى عبّاسى أحمد بن شاكر يحيى بن أكثم قاضى مأمون عطيّهى عوفى ثابت بنانى: انس بن مالك از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود:
«هنگامى كه خداوند خواست قوم حضرت نوح7را نابود كند، به آن حضرت وحى كرد كه تختههاى چوب درخت ساج را دو نيم سازد.
چون اين كار را انجام داد، نمىدانست با آنها چه بايد بكند.
جبرئيل7نازل شد و شكل كشتى را به او نماياند. او جعبهاى هم با خود آورده بود كه يك صد و بيست و نه هزار ميخ در آن بود. حضرت نوح ميخها را به تختهها كوبيد تا پنج ميخ باقى ماند. به يكى از آنها دست زد. در كف دستش درخشيد و نورى (از آن) ساطع شد؛ چنان كه ستارهاى
پر نور در آسمان نور افشانى كند. نوح تعجّب كرد.
خداوند آن ميخ را به سخن واداشت و به زبان فصيح و گويا گفت: نام حضرت محمّد6، گرامىترين پيامبران، بر من است.
جبرئيل بر نوح فرود آمد. نوح از او پرسيد: اين چه ميخى است كه تاكنون مانند آن را نديدهام؟ گفت: اين ميخ به نام بهترين مخلوق خداوند، حضرت محمّد بن عبد اللَّه6، است. آن را بر سمت راست جلوى كشتى بگذار. بعد دستش را به ميخ دوم زد؛ آن هم درخشيد و پرتو افشاند. نوح به جبرئيل گفت: اين چه ميخى است؟ جبرئيل گفت: اين ميخ به نام برادر و پسر عمويش، علىّ بن ابى طالب7، است؛ آن را در جلوى كشتى، سمت چپ بكوب. بعد به ميخ سوم دست زد؛ شكوفا شد و درخشيد و نور داد. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام حضرت فاطمه3است؛ آن را كنار ميخى كه به نام پدرش بود بكوب. دست برد و ميخ چهارم را گرفت؛ آن هم روشنى داد و پرتو افشاند. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام حضرت امام حسن7است؛ آن را در كنار ميخى كه به نام پدرش بود بكوب. سپس دستش را به ميخ پنجم زد. از آن هم فروغى برخاست و نور افشاند و گريست. نوح گفت: جبرئيل، اين گريه و زارى چيست؟ جبرئيل گفت: اين ميخ به نام حضرت حسين بن على7، سرور شهيدان است؛ آن را در كنار ميخى كه به نام برادرش بود، بكوب. سپس پيامبر اكرم6اين آيهى شريفه را خواند:
(او را بر كشتى داراى تختهها و ميخها حمل كرديم.)[1]پيغمبر اكرم6فرمود: الواح، چوبهاى كشتى و ما، ميخهاى آن بوديم و اگر ما نبوديم كشتى مسافرانش را حركت نمىداد.»[2]ابو القاسم علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن محمّد طاوس، فراهم آورندهى اين نوشتار، گويد: اين حديث را بدين جهت آوردم كه به روايت محمّد بن نجّار بود و او از محدّثان بزرگ مذاهب چهارگانه (ى سنّى) و مورد اطمينان آنهاست و از كسانى است كه در احاديثى كه در فضايل اهل بيت:و
[1]قمر( 54): 14.
[2]بحار 26: 332.
والايى مقامشان روايت كرده است، كسى او را (به دروغ گويى و تزوير) متّهم نساخته است و تا به حال نديده و نشنيدهام كه اين روايت را كسى از طريق شيعيان اهل بيت، نقل كرده باشد.
هر گاه نام پنج تن موجب نجات كشتى نوح و مسافرانش- كه اصل و نسب تمامى بازماندگان بنى آدماند- شده باشد، جاى شگفتى نيست كه در وقت سوار شدن بر هر كشتى بر آنان صلوات فرستاده شود، جهت پاس داشت مراتب والايشان و دست يافتنمان به نجات به بركات آنان.
اگر هر كه مىخواهد در كشتى سوار شود و از حوادث و دشوارىها بيمناك است، جهت توسّل و رسيدن به آنچه كه به رهايى كشتى نوح ختم شد، بر پهلوهاى قسمت جلوى كشتى- در همان جاهايى كه در كشتى نوح7ميخها كوبيده شده بود- نامها را بنويسيد، يا در ورقهايى بنويسيد و در جوانب كشتىاى كه سوار شده است، بچسباند، از فضل خدا به دور نيست كه به خواستهى خود دست يابد و به آن چه دوست دارد، برسد؛ إن شاء اللَّه تعالى.
فصل 5: دعايى كه شخصى هنگام سقوط در دريا خواند و خدا نجاتش داد
در كتاب «المستغيثين» ديدم كه مؤلّف به سند خود چنين آورده است:
مردى سوار بر مركبى بود و به دريا افتاد. سه بار گفت:
يا حيّ! لا إله إلّا أنت!
ديگر مسافران آوازى شنيدند كه مىگفت: بلى، بلى، خوب خدايى را صدا زدى. سپس آن مرد از لابهلاى امواج خروشان به در آمد و خود را به ساحل رساند.
فصل:
مىدانيد كه حضرت يونس7هنگامى كه در دريا گفت:
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ؛ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ.[1](هيچ خدايى جز تو نيست؛ تو (از داشتن همتا و هر عيب و آلايش) پاك و منزّهى و همانا من از ستمكارانام.) خداوند به رحمتش او را رهانيد؛ هر آينه خدا مهربانترين مهربانان است. تو هم سخن او را بگو كه خداوند مىفرمايد:
وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ.[2](اين گونه مؤمنان را نجات مىدهيم.)
[1]أنبياء:( 21): 88.
[2]أنبياء:( 21): 89.
فصل 6: دعايى كه- مطابق آن چه در تاريخ آمده است- مسلمانان خواندند و از دريا گذشتند و بر دشمنان پيروز شدند
آن دعا اين است:
يا أرحم الرّاحمين، يا كريم يا حليم، يا أحد يا صمد، يا حيّ يا محيي الموتى، يا حيّ يا قيّوم، لا إله إلّا أنت، يا ربّنا.
فصل 7: دعايى كه از مولايمان، امير المؤمنين7، در مورد ترس از غرق شدن ذكر گرديده است تا شخص از آن چه مىترسد، رهايى يابد
بخوانيد:
اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ[1]،وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ. سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ.[2]
(خدايى كه اين قرآن را فرستاده و (البتّه) او يار و ياور نيكوكاران است)، (عظمت خدا را چنان كه بايد نشناختند و اوست كه در روز قيامت زمين در قبضهى قدرت او و آسمانها پيچيده به دست اوست. آن ذات پاك يكتا، پاكيزه است از نسبتهاى نارواى مشركان.) خداوند در بارهى آنان كه در دريا از غرق شدن ترس داشتند- و اين كه اخلاص دعايشان وسيلهى رهايى آنان از آسيبهاى آبى و جوّى گرديد- چنين فرموده است:
فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ.[3]
(چون به كشتى سوار شوند، خدا را به اخلاص كامل مىخوانند و چون سوى خشكى رهاندشان، باز به پروردگار يكتا شرك مىورزند.)
[1]اعراف( 7): 197.
[2]زمر( 39): 68.
[3]عنكبوت( 29): 66.
پس در دعا و التجا به درگاه خداوندى كه با يك فرمانش اشيا موجود مىشوند، آن چه مهمّ است، اخلاص است.
فصل 8: آن چه، بر اساس روايات، هنگام گم كردن راه مىگوييم
برقى در كتاب «محاسن» در باب دعاى راه گم كرده، به سند خود از علىّ بن ابى حمزه، از ابو بصير، از امام صادق7روايت كرده است كه فرمود:
«هر وقت راه را گم كردى فرياد بزن: اى صالح (يا: اى ابا صالح)، راه را به ما بنما. رحمت خداوند بر شما باد!»[1]عبيد بن حسين زرندى مىگويد: ما در سفرى راه را گم كرديم. به يكى از هم سفران خود گفتم كه از ما دور شود و فرياد بزند. او دور شد و فرياد زد. سپس نزد ما بازگشت و گفت: آواز آهستهاى شنيدم كه مىگفت: راه سمت راست است (يا گفت: سمت چپ). ما به همان گفته عمل كرديم و پس از آن كه اندك مسافتى پيموديم، به راه رسيديم.[2]اين حديث را اين گونه يافته بوديم: «اى صالح» يا «اى ابا صالح» كه سهو از راوى حديث است. هم چنين در اين سخن كه راه از راست يا چپ است، شكّ از راوى است.
نيز در آن كتاب است: پدرم برايم تعريف كرد كه در سفرى در بيابان از جادّه دور افتادند. او مىگفت: پس چنين كرديم و راهنمايى شديم و شخصى كه با ما بود، گفت: آواز آرامى به گوشم رسيد كه مىگويد: راه در طرف راست قرار دارد. اين را تنها به من گفت. من هم به مسافرين گفتم: به سمت راست حركت كنيد. مسافتى به طرف راست نپيموده بوديم كه به راه رسيديم.[3]
[1]محاسن: 362؛ مكارم الأخلاق: 259؛ فقيه 2: 195.
[2]محاسن: 362.
[3]همان.