بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 275

پس در دعا و التجا به درگاه خداوندى كه با يك فرمانش اشيا موجود مى‌شوند، آن چه مهمّ است، اخلاص است.


صفحه 276

فصل 8: آن چه، بر اساس روايات، هنگام گم كردن راه مى‌گوييم‌

برقى در كتاب «محاسن» در باب دعاى راه گم كرده، به سند خود از علىّ بن ابى حمزه، از ابو بصير، از امام صادق7روايت كرده است كه فرمود:

«هر وقت راه را گم كردى فرياد بزن: اى صالح (يا: اى ابا صالح)، راه را به ما بنما. رحمت خداوند بر شما باد!»[1]عبيد بن حسين زرندى مى‌گويد: ما در سفرى راه را گم كرديم. به يكى از هم سفران خود گفتم كه از ما دور شود و فرياد بزند. او دور شد و فرياد زد. سپس نزد ما بازگشت و گفت: آواز آهسته‌اى شنيدم كه مى‌گفت: راه سمت راست است (يا گفت: سمت چپ). ما به همان گفته عمل كرديم و پس از آن كه اندك مسافتى پيموديم، به راه رسيديم.[2]اين حديث را اين گونه يافته بوديم: «اى صالح» يا «اى ابا صالح» كه سهو از راوى حديث است. هم چنين در اين سخن كه راه از راست يا چپ است، شكّ از راوى است.

نيز در آن كتاب است: پدرم برايم تعريف كرد كه در سفرى در بيابان از جادّه دور افتادند. او مى‌گفت: پس چنين كرديم و راه‌نمايى شديم و شخصى كه با ما بود، گفت: آواز آرامى به گوشم رسيد كه مى‌گويد: راه در طرف راست قرار دارد. اين را تنها به من گفت. من هم به مسافرين گفتم: به سمت راست حركت كنيد. مسافتى به طرف راست نپيموده بوديم كه به راه رسيديم.[3]

[1]محاسن: 362؛ مكارم الأخلاق: 259؛ فقيه 2: 195.

[2]محاسن: 362.

[3]همان.


صفحه 277

نيز از همان كتاب، به سند خود از ابو حمزه‌ى ثمالى، از امام باقر7، روايت كرده است كه فرمود:

«كسى كه حيوانش فرارى شود، اين كلمات را بگويد:

يا عباد اللَّه الصّالحين، أمسكوا عليّ رحمكم اللَّه! يا نار في ع ح و با ه ا ه ح.

اى بندگان شايسته‌ى خدا، خدايتان رحمت كند! آن را براى من بگيريد.» [پس از اين ذكر، در روايت چنين عبارتى ديده مى‌شود:] راوى گويد: امام7فرمود: «خشكى به ارع ح، و دريا به ه و م ح سپرده شده است.» يكى از راويان حديث به نام عمر بن عبد العزيز گويد: من آن را در باره‌ى چند قاطرى كه گم كرده بودم، انجام دادم؛ آن‌ها را برايم جمع كرد.[1]نيز از همان كتاب به سند خود از ابو عبيده‌ى حذّاء [كفشگر] نقل كرده است كه گفت: در خدمت امام باقر7بودم. شترم گم شده بود؛ امام فرمود:

«دو ركعت نماز بخوان و اين را كه مى‌گويم باز گو:

اللّهمّ رادّ الضّالّة، هاديا من الضّلالة، ردّ عليّ ضالّتي فإنّها من فضل اللَّه و عطائه.

پروردگارا، اى باز گرداننده‌ى گم شده و هدايت‌كننده از گم راهى، گم شده‌ام را به من باز گردان. به يقين، اين از فضل و بخشش خداوند است.» پس امام7به غلامش دستور داد هودج حضرتش را بر يكى از شترانش ببندد و فرمود: «اى ابا عبيده، بيا سوار شو.» با آن حضرت سوار شديم. مركب به راه افتاد. كمى راه رفته بوديم كه ناگاه چيز سياهى در ميانه‌ى راه نظرمان را جلب‌

[1]محاسن: 363.


صفحه 278

كرد. امام7فرمود: «اى ابا عبيده، اين شتر تو است.» چون نگريستم، ديدم همان شتر گم‌شده‌ى من است.[1]هم چنين از امام صادق7روايت شده است:

«زمين به صالح و دريا به حمزه سپرده شده است.»[2]برقى از پيامبر اكرم6روايت كرده است كه فرمود:

«هر وقت از جادّه دور شديد و آن را گم كرديد، به سمت راست برويد.»[3]مؤلّف اين سطور، ابن طاوس، مى‌گويد: اگر به قرعه يا استخاره نياز شد، آن هم وسيله‌اى جهت دست‌يابى است.

[1]محاسن: 363؛ مكارم الأخلاق: 259.

[2]فقيه 2: 195.

[3]محاسن: 362؛ فقيه 2: 197.


صفحه 279

فصل 9: ذكر شواهدى در تصديق بيان پيامبر اكرم6كه فرمود: در زمين جن‌هايى هستند كه گمشدگان را راه نمايى مى‌كنند

مؤلّف كتاب «محاسن» به سند خود از عمر بن يزيد، نقل كرده است كه گفت: در يكى از سال‌ها، در سفر مكّه، جادّه را گم كرديم. سه روز مانديم و تجسّس كرديم؛ ولى اثرى از راه نيافتيم. روز سوم- چون هر چه خوردنى و آشاميدنى داشتيم، تمام شده بود- با لباس احراممان خود را كفن پوش كرديم و حنوط بر خود زديم. در آن حال يكى از هم سفران ما بر خاست و فرياد زد: يا صالح ...! يا أبا الحسن! صدايى از فاصله‌ى دور شنيده شد كه او را پاسخ داد.

پرسيديم: كيستى؟ خدايت رحمت كند! پاسخ داد: من يكى از چند نفرى هستم كه خدا در قرآن فرموده است: (هنگامى كه گروهى از جن را به سويت روى آور ساختيم كه قرآن را بشنوند ...)[1]و جز من شخص ديگرى از آن گروه باقى نمانده است. مأموريّت من رساندن راه گم كردگان به جادّه است. راوى گويد: ما به دنبال صداى او رفتيم، تا به راه رسيديم.[2]به خطّ جدّ سعادتمندم، ورّام بن ابى فراس- كه خداوند عزّ و جلّ روح او را پاكيزه و مرقدش را نورانى فرمايد- در همين مورد كه ذكر شد، مطالبى ديدم كه متن آن را در اين جا باز نويس مى‌كنم: از امام باقر، محمّد بن على8، روايت شده است: «گروهى در يك روز گرم به مسافرت رفتند. به وسط كوير بى‌آب و علفى رسيدند. ميانه‌ى روز گرما بر آنان فشار آورد. آب و غذايشان هم تمام شده‌

[1]احقاف( 46): 30.

[2]محاسن: 379.


صفحه 280

بود. از تشنگى در شرف مرگ بودند. در راه به تنه‌هاى درختانى برخورد كردند و مرد سفيد پوشى را مشاهده كردند كه روى آن‌ها ايستاده است. مرد سلام كرد؛ پاسخش دادند. گفت: حالتان چه طور است؟ گفتند: همين گونه كه مى‌بينى.

گفت: به شما مژده‌ى سلامت مى‌دهم. من مردى از جن هستم كه به دست أبو القاسم، محمّد،6مسلمان شده‌ام. شنيدم كه آن حضرت مى‌فرمود: هر مؤمنى برادر مؤمن ديگر و ديده‌بان و راه‌نماى اوست. با بودن من شما نبايد تباه شويد. آن گاه راه افتاد و گفت: هر كجا مى‌روم، پشت سرم بياييد. به دنبالش روان شديم تا ما را به چشمه‌ى آب و سبزه‌زارى رساند و از مهلكه نجاتمان داد. ما هم نيازمان را بر آورديم و از آن محل گذشتيم.»[1]اين از معجزات و كرامات امام باقر7است.

[1]بحار 76: 257.


صفحه 281

فصل 10: آن چه در راه و هنگام ترس از دشمنان و دزدها خوانده مى‌شود (اين دعا از كتاب «أدعية السّر» نقل شده است)

در روايت آمده است: هنگام ترس از دشمنان و راه زنان در راه‌ها خوانده مى‌شود.

«يا آخذا بنواصي خلقه و السّافع بها إلى قدرته و المنفذ فيها حكمه و خالقها و جاعل قضائه لها غالبا. إنّي مكيد لضعفي و لقوّتك على من كادني تعرّضت لك فإن حلت بيني و بينهم فذلك ما أرجو و إن أسلمتني إليهم غيّروا ما بي من نعمتك.

يا خير المنعمين، لا تجعل أحدا مغيّرا نعمتك الّتي أنعمت بها عليّ سواك و لا تغيّرها. أنت ربّي و قد ترى الّذي نزل بي فحل بيني و بين شرّهم بحقّ ما به تستجيب الدّعاء؛ يا اللَّه ربّ العالمين.

اى آن كه سر رشته‌ى امور آفريدگان خود را به دست گرفته و آنان را به دايره‌ى قدرت خويش كشانده و حكم خود را در ميانشان نافذ ساخته و آن‌ها را آفريده و خواسته‌ى خود را بر آن‌ها چيره كرده‌اى، من به خاطر ناتوانى‌ام، بدخواهانى پيدا كرده‌ام و به خاطر چيرگى‌ات بر كسانى كه در صدد فريب و آزارم هستند، به درگاه تو آمده‌ام. اگر ميان من و ايشان فاصله اندازى همان آرزوى من است و اگر مرا تسليم آنان كنى، نعمتى را كه به من داده‌اى دگرگون مى‌سازند. اى بهترين نعمت دهندگان، مگذار هيچ كس جز خودت نعمتى را كه بخشايش توست دگرگون كند و تو هم آن را وارونه مساز. مگر نه آن است كه تو آفريدگار منى و زيانى را


صفحه 282

كه به من مى‌رسد مى‌دانى؟ پس ميان من و آسيب ايشان فاصله انداز؛ به حقّ هر چه كه به آن، دعا را مستجاب مى‌گردانى؛ اى پروردگار جهانيان.»[1]هم چنين:

«بسم اللَّه و باللَّه و من اللَّه و إلى اللَّه و في سبيل اللَّه. اللّهمّ إليك أسلمت نفسي و إليك وجّهت وجهي و إليك ألجأت ظهري و إليك فوّضت أمري فاحفظني بحفظ الإيمان من بين يديّ و من خلفي و عن يميني و عن شمالي و من فوقي و من تحتي و ادفع عنّي بحولك و قوّتك فإنّه لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم.

بسم اللَّه و باللَّه و از خدا و به سوى خدا و در راه (رضاى) خدا.

پروردگارا، خودم را به تو تسليم كردم و روى به درگاهت آوردم و به لطفت تكيه كردم و كارم را به تو واگذاردم؛ پس من و ايمانم را نگه‌دار و از آسيب‌هايى كه از پيش رو و پشت سر و از راست و چپ تهديدم مى‌كنند، حفظم فرماى و به توان و نيرويت گزندها را از من دور ساز؛ زيرا هيچ جنبش و حركتى نيست مگر به وسيله‌ى خداوند بلند مرتبه‌ى بزرگ.» از امام زين العابدين7روايت شده است كه فرمود: «هر گاه اين كلمات را گفته باشم، اگر جنّ و انس در برابر من جمع شوند، ترس و واهمه‌اى به خود راه نمى‌دهم.»[2]

آياتى از قرآن كه انسان به وسيله‌ى آن‌ها از دشمنان پنهان مى‌شود.

به سوى هر كه از زيانش ترس دارى، با دست اشاره مى‌كنى و مى‌خوانى:

[1]بحار 76: 257؛ جواهر السّنيّة: 177؛ أدعية السّرّ راوندى: 22.

[2]كافى 2: 406 و 410.