فصل 18: نقل روايات ديگر جهت سالم ماندن از درندگان
صاحب كتاب «محاسن» به سند خود از ابن ابى فاخته و او از پدرش، چنين نقل كرده است: جعدة بن هبيرة [بن أبي وهب، والى امير المؤمنين7بر خراسان،] مرا به سوى سوراء[1]فرستاد. مطلب را به امير مؤمنان7عرض كردم.
فرمود:
«سخنى يادت مىدهم كه اگر بگويى، شير درنده زيانى به تو وارد نخواهد ساخت. سه بار بگو:
أعوذ بربّ دانيال و الجبّ من شرّ الأسد
از گزند شير به خداى دانيال و چاه پناهندهام.» (راوى مىگويد:) حركت كردم. در بين راه، نزديك پلى، ديدم شيرى نشسته است. دعا را خواندم؛ مزاحم من نگرديد؛ ولى به چند گاو- كه در حال عبور بودند- حمله برد و يكى از آنها را شكار كرد.[2]
[1]مكانى در حوالى بغداد يا خود آن.( معجم البلدان)
[2]محاسن: 368.
فصل 19: [ذكرى براى] دفع خطر شير كه با آن مىتوان زيان هر كسى را دفع كرد
در كتاب «الدّلائل» تأليف نعمانى، به سند خود او از امام صادق7، ديدم كه براى دفع زيان شير- هر گاه مزاحم انسان شد- از آن حضرت نقل مىكند كه فرمود: «پس از خواندن آية الكرسى، بگويد:
عزمت عليك بعزيمة اللَّه جلّ جلاله و عزيمة محمّد رسول اللَّه6و عزيمة سليمان بن داود8و عزيمة عليّ بن أبي طالب7و الأئمّة من بعده، إلّا تنحّيت عن طريقنا و لا تؤذينا.
تو را به خداى بزرگ و حضرت محمّد، پيامبر خدا6و سليمان بن داود8و علىّ بن ابى طالب7و ائمّهى بعد از آن بزرگوار سوگند مىدهم كه از جلوى راه ما دور گردى و زيان به ما نرسانى.» در اين صورت، قطعا آزارى نمىرساند. (نعمانى) گفته است: اين دعا آزموده شد و درست بود. اصل حديث بيش از اين مقدار است.[1]
[1]بحار 95: 142.
فصل 20: در بيان ترس از دزديده شدن اموال
صاحب كتاب «منية الدّاعي» به سند خود نقل كرده است كه پيامبر اكرم6فرمود:
«يا على، ايمنى امّت من از دزدى به (خواندن) اين (آيات) است:
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا* وَ قُلِ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً.[1](بگو: پروردگار را به نام اللَّه يا رحمان- به هر كدام (كه مىخواهيد)- بخوانيد. نامهاى نيكو از آن اوست. نماز خود را (بسيار) بلند و (بسيار) آهسته مخوان و ميان اين دو، راهى برگزين.* بگو:
سپاس خداى را كه فرزندى نگرفت و در حكومتش بىهمتاست و او را هيچ سرپرستى، از (روى) زبونى نيست و او را بس بزرگ دار.) در حديث چنين بود: «آيه تا آخر سوره) و ما آيه را براى كسى كه نيازمند آن است، كامل آورديم.[2]
[1]إسراء( 17): 111- 112.
[2]بحار 76: 260 و 95: 124.
فصل 21: دعا براى (رفع) چموشى حيوان
از كتاب «منية الدّاعي» به سند مؤلّفش، از پيامبر خدا6، نقل است كه فرمود:
«يا على، هر كه اسبش چموشى كرد، بايد در گوش چپش بخواند:
وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ.[1](هر كه در آسمانها و زمين است- چه بخواهد و چه نخواهد- تسليم اوست و (همه) به سوى وى بازمىگردند.)»
[1]آل عمران( 3): 84.
فصل 22: دعايى كه هنگام نمودار شدن ملعونه[1]در چشم چارپا مىخوانند و به چشم و صورت حيوان دست مىكشند يا آن را مىنويسند و نوشته را با نيّت خالص به پشت حيوان مىكشند
بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم؛ باسم اللَّه الشّافي؛ باسم اللَّه الكافي؛ باسم اللَّه المعافي؛ باسم اللَّه الّذي لا يضرّ مع اسمه شيء في الأرض و لا في السّماء و هو السّميع العليم.وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ[2]و اردد العين الحابس و الحجر اليابس و ماء فارس و شهاب ثاقب من العين إلى العين و اردد العين إلى العين.
فقال جبرئيل7و ميكائيل7: إلى أين تذهب يا عين السّوء؟ قالت: أذهب إلى الثّور في نيره و الجمل في قطاره و الدّابّة في رباطها، فقالا لها8عزمنا عليك بتسعة و تسعين اسما أن تلقي الثّور في نيره و الجمل في قطاره و الدّابّة في رباطها. كذلك يطفئ اللَّه الوجع من العين بلا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم، بسم اللَّه، سلام سلام من اللَّه الّذي لا إله إلّا هوالسَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ. سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
.______________________________
(1) روشن نشد كه چه نوع آفتى است در چشم حيوان.
(2) إسراء (17): 83.
~hr /~
[1]روشن نشد كه چه نوع آفتى است در چشم حيوان.
[2]إسراء( 17): 83.
به نام خداوند بخشايندهى مهربان؛ به نام خداى شفا بخش؛ به نام خداى بىنيازكننده؛ به نام خداى عافيت ده؛ به نام خدايى كه با هم راه بودن اسم او چيزى، نه در زمين و نه در آسمان، زيان نمىرساند و او شنوا و داناست. (فرو مىفرستيم از قرآن آن چه را كه درمان و رحمت براى مؤمنان است.) چشم بسته شده و سنگ خشك و آب يخ بسته و تير شهاب، از چشمى تا به چشم ديگر، را برگردان و چشم را به چشم برگردان.
پس جبرئيل و ميكائيل8گفتند: به كجا مىروى اى بد چشم؟
گفت: به يوغ گاو نر و به شتر قطار شده و در بيخ گوش اسب مىروم. به او گفتند: تو را به نود و نه اسم اعظم بستيم كه نتوانى به يوغ گاو نر و قطار شتر و بيخ گوش اسب بروى. خداوند چنين درد را از چشم دور مىگرداند، بدون آن كه جز نيروى خداوند والامرتبهى بزرگ، از كس ديگرى جنبش و حركتى باشد. به نام خدا؛ درود و سلام از پروردگارى كه جز او خدايى نيست؛ سلام امان دهندهى نگهبان گران مايهى توانمند بزرگ منش. خدا منزّه است از آن چه كه شرك مىورزند.[1]
[1]بحار 95: 42.
فصل 23: دعايى ارزشمند براى زمانى كه مسافر به شهر يا روستا يا يكى از منزلهاى بين راه مشرف مىشود
روايت آن از چند طريق به ما رسيده است. در اين جا لفظ روايتى را كه در كتاب «مصباح الزّائر» نقل كرده بوديم، مىآوريم:
«اللّهمّ ربّ السّماوات السّبع و ما أظلّت و ربّ الأرضين السّبع و ما افلّت و ربّ الشّياطين و ما أضلّت و ربّ الرّياح و ما ذرت و ربّ البحار و ما جرت، إنّي أسألك خير هذه القرية و خير ما فيها و أعوذ بك من شرّها و شرّ ما فيها. اللّهمّ يسّر لي ما كان فيها من خير و وفّق لي ما كان فيها من يسر و أعنّي على قضاء حاجتي. يا قاضي الحاجات و يا مجيب الدّعوات،أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً[1].
اى خداى آسمانهاى هفتگانه و هر چه كه آنها بر آن سايه افكندهاند و پروردگار زمينهاى هفتگانه و آن چه بر روى آنهاست و خداى شيطانها و آن چه گمراهكننده است و پروردگار بادهاى بذر افشان و خداى درياها و آب آنها، از تو مىخواهم كه خير اين آبادى و خير آن چه را در آن است به من برسانى و از بدى آن و آن چه در آن است به تو پناه مىبرم. هر چه مايهى آسايش من است، فراهم گردان و در بر آورده شدن حاجتم مرا يارى رسان. اى برآرندهى نيازها و اى پذيرندهى
[1]إسراء( 17): 81.
در خواستها، (مرا با خوشى و درستى وارد ساز و با گرامى داشت و خوبى به در آر و از نزد خود نيرويى غالبشونده به من مرحمت فرماى).»[1]هم چنين اگر مىخواهى، بعد از آن دعايى را كه ما انشا كردهايم، بخوان:
اللّهمّ ارزقني خير هذا المكان و خير أهله و خير من دخل إليه أو يدخل إليه و خير من قرب منه أو أقام به أو خرج عنه و اكفني شرّه و شرّ أهله و شرّ من دخل إليه أو يدخل إليه و شرّ من قرب منه أو أقام به أو خرج عنه. اللّهمّ و ألهمهم حفظ حرمتك و العمل بشريعتك في ترك الأذى لأنفسهم بظلمهم لنا و الغيبة لنا و التّعرّض بنا و اختم على جوارحهم أن تقع منها مخالفة لإرادتك أو معارضة لحكمك بشيء تغيّر علينا عوائد رحمتك و فوائد نعمتك و ادفع عنّا نحوس هذا المكان و ضرّه و بؤسه و أكداره و أخطاره و كمّل لنا سعوده و خلوده و مسارّه و مبارّه و أدخلنا إليه مدخل صدق و أقمنا به مقام صدق و أخرجنا منه مخرج صدق و اجعل لنا من لدنك سلطانا نصيرا و كن لنا على الدّهر ظهيرا و من كلّ سوء مجيرا وهب لنا في الدّنيا أنعاما كثيرا و في الآخرة نعيما و ملكا كبيرا، و ابدأ في الدّعاء و هذا الرّجاء بمن يرضيك البدأة به من أهل الاصطفاء و الاجتباء و اجعلهم من الوسائل لنا إليك في كلّ ما عرضناه أو نعرضه عليك. يا أرحم الرّاحمين.
خدايا! از خوبى اين مكان و ساكنان آن و هر كه به آن داخل شده است يا بعدا وارد مىشود و يا به نزديك آن رسيده و در آن اقامت كرده يا از آن بيرون رفته است، مرا بهرهمند گردان و گزند آن و ساكنين آن و آن كه به آن وارد شده است يا خواهد شد يا خارج گشته و كسى كه نزديك به
[1]مصباح الزّائر: 11؛ بحار 76: 260.