«علم» مىخواهد كه ما نداريم و اگر داشتيم وضعمان چنين نبود. حال اثبات اين كه موجودات عالم فهم دارند و در مرحلهى بعد، اين كه كسانى زبان آنان را مىدانند، در دو بخش بعدى خواهد آمد.
اشيا و جانداران قابل خطاباند[1]از مسلّمات آن است كه تمام موجودات تسبيح گوى حضرت حقّاند.
نظير اين آيه در قرآن كريم فراوان است:
يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ*...[2]و حتّى فراتر از آن:
وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ[3].
ديگر آن كه در چند مورد خداوند اشيا و جمادات و حيوانات را مخاطب قرار داده و به آنها امر كرده است:
وقُلْنا: يا نارُ! كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ[4]وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا. يا جِبالُ! أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ[5]يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ: هَلِ امْتَلَأْتِ؟ وَ تَقُولُ: هَلْ مِنْ مَزِيدٍ؟[6]
[1]در بحث از اثرات علم و به عبارت ديگر ولايت تكوينى، ممكن است مطالبى باشد كه در ابتدا دور از انتظار و عادت باشد. براى رفع استبعاد لازم بود كه شاهد مثالهايى از قرآن كريم- كه شكّى در حقانيّت آن نيست- بياوريم.
[2]تغابن( 64): 2:( آن چه در آسمانها و آن چه در زمين است، خداى را به پاكى ستايد ...).
[3]الرّحمان( 55): 7:( گياه و درخت سجده آرند).
[4]أنبياء:( 21): 70:( گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم سرد و بىگزند باش).
[5]سبأ( 34): 11:( داود را از خود فزونىاى بخشيديم. اى كوهها و اى پرندگان! با وى هم آواز شويد و آهن را بر او نرم داشتيم).
[6]ق( 50): 31:( روزى كه به دوزخ گوييم: آيا پرشدهاى؟ و او گويد: آيا باز هست؟)
وَ قِيلَ: يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي...[1].
نيز به زنبور عسل وحى مىشود:
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ[2].
گفت و شنود حضرت سليمان7با جان دارانى چون مورچه و هدهد و كلّا پرندگان و فرمانروايى بر جنّ هم كه بىنياز از توضيح است.[3]نيز شهادت دادن اعضاى بدن در قيامت و گفت و گوى آدمى با اعضايش[4].
ياد آورى اين نكته هم ضرورى است كه گفت و شنود اشيا همانند ما نيست؛ مهمّ آن است كه مىگويند و مىشنوند؛ حال به كدام زبان؟ به زبانى كه خود مىدانند. چگونه مىشنوند؟ به شيوهى خود. ما چگونگى اينها و حتّى نفس انجام اين اعمال را نمىفهميم و خداوند حكيم هم در قرآن به اين درك نكردن ما اشاره فرموده است:
...وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ...[5].
از ياد نبريم كه ملاك در عالم، فهم ما آدميان نيست كه چگونگى و وجود و عدم اشيا با معيار ما قابل قياس و درك باشد. در اين جا هم مهم مفهوم گفتن و شنيدن است نه چگونگى آن.
[1]هود7( 11): 44:( و گفته شد: اى زمين، آب خود را فرو بر و اى آسمان، بس كن ...).
[2]نحل( 16): 69:( پروردگارت به زنبور عسل وحى كرد كه از كوهها و از درختان و از آن چه بر مىافرازند، خانههايى بساز).
[3]نمل( 27): 18- 29.
[4]فصّلت( 41): 22؛ نور( 24): 25؛ يس( 36): 66.
[5]اسراء( 17): 45:( ... هيچ چيز نيست جز آن كه پاك مىداردش، هم با سپاسش، ليك پاك داشت آنها را شما در نيابيد ...).
كسانى هستند كه علم و قدرت دارند
دانستيم كه اشيا قابل خطاب و فرمانبرىاند. حال خواهيم ديد كه به گواهى قرآن كريم، جز خداوند متعال، كسان ديگرى هم هستند كه قدرت تسخير دارند؛ البتّه به اذن اللَّه.[1]به اين نمونهها توجّه كنيد:
در سورهى سبأ- چنان كه گذشت- خوانديم كه كوهها و پرندگان در حمد و تسبيح گويى با حضرت داود7هم نوا بودند و آهن در دست او نرم بود و اينك آياتى ديگر در بارهى او:
... وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ* إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ* وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ* وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ[2].
اينها نيز راجع به سليمان7است:
قالَ: رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ* فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ* وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ* وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ* هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ[3].
[1]بايد توجّه داشت كه همه چيز عالم، حتّى افعال عادى ما، به اذن خداست؛ امّا فاعل- همان گونه كه در آيات مربوط به حضرت عيسى7خواهيد ديد- همان شخص نبى يا ولىّ يا ... است و قيد« به اذن اللَّه» فقط ياد آورى مىكند كه اينان قائم بالذّات نيستند و مثل تمام هستى وابسته به خالقاند.
[2]ص( 38): 18- 21:( ... و بندهى ما، داود صاحب قدرت، را ياد كن. همانا او باز آينده بود. ما كوهها را با وى رام داشتيم كه در شام و بامداد تسبيح گويند. مرغان را نيز گرد شده( رام وى داشتيم) كه هر كدام بازگردنده به سوى اويند. پادشاهىاش را استوار داشتيم و به وى حكمت و فصل الخطاب( داورى) داديم.)
[3]ص( 38): 36- 40:( گفت: اى پروردگار، مرا بيامرز و مرا پادشاهىاى بخش كه پس از من كسى را نسزد؛ تو خود آن بسيار بخشندهاى. پس باد را رام او داشتيم كه به فرمانش هر جا كه مىخواست، هموار رفت. نيز جنها را( رام او داشتيم) هر خانه سازى را و غوّاصى را. و ديگرانى( از اجنّه) بسته در زنجير را. اين دهش ماست؛ پس بىشمار منّت نه( ببخش) يا نگهدار( نبخش).)
نيز:
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعِيرِ* يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ....[1]حضرت ابراهيم7به چهار مرغ كشتهشدهى در هم كوفته فرمان مىراند:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى. قالَ: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ: بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي. قالَ: فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.[2]معجزات همگى اين گونهاند. عصا در دست كليم اللَّه مار مىشود و موجوداتى را مىبلعد و باز به شكل اوّل بر مىگردد.[3]با ضرب همان عصا دريا را مىشكافد[4]و باز همان عصا را به سنگى مىزند و 12 چشمه از آن مىجوشد.[5]
[1]سبأ( 34)، 13- 14:( و باد را رام سليمان داشتيم؛ چنان كه بامداد راه ماهى مىرفت و شامگاه راه ماهى مىآمد. چشمهى مس گداخته را براى او روان ساختيم و از جنّيان كسانى به فرمان پروردگارش پيش او كار مىكردند. از ايشان هر كه از فرمان ما سر بر مىتافت، از عذاب آتش افروخته مىچشانديماش. هر چه مىخواست براى او مىساختند؛ از نمازگاهها و تنديسها و كاسههايى چون آبگير و ديگهايى استوار بر جاى ...
[2]بقره( 2): 261:( آن گاه كه ابراهيم گفت: اى پروردگار من، به من بنماى كه مرده را چسان زنده مىكنى؟ گفت: مگر به باور نيامدهاى؟ گفت: آمدهام؛ ليك تا دلم بيارامد. گفت: پس چهار پرنده برگير. سپس آنها را پيش خود پاره پاره كن. سپس از هر كدام پارهاى بر هر كوه بنه. سپس بخوانشان؛ شتابان به نزد تو آيند. بدان كه خداوند توانمند و حكيم است.)
[3]أعراف( 7): 108 و 118؛ نمل( 27): 11؛ قصص( 28): 32؛ شعراء( 26): 33 و 46؛ طه( 20): 70.
[4]شعراء( 26): 64.
[5]بقره( 2): 61؛ أعراف( 7): 161.
اين عيسى بن مريم8است كه مىگويد:
...أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ...[1].
نيز به او خطاب مىشود كه:
...وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي...[2].
جالب آن جاست كه اين تصرّفات در طبيعت مخصوص انبيا:نيست؛ آصف بن برخيا- كه به استناد احاديث نبى نبوده است[3]- تخت بلقيس را از سبأ تا دربار سليمان7مىآورد در كمتر از يك چشم بر هم زدن. نيز مريم كبرى3به نخل خشكيده مىرسد و از آن رطب تازه مىخورد:
وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا[4].
حوزهى اختيارات جنّيان هم كه كاملا متفاوت با ماست و قابل قياس نيست.[5]
[1]آل عمران( 3): 50:( ... از گل برايتان تنديسى بسازم به شكل مرغ. سپس در آن بدمم و به فرمان خدا پرندهاى شود. من كور مادرزاد را و پيس را بهبود بخشم و مردگان را زنده كنم به فرمان خدا ...) توجّه داشته باشيد كه كارها را حضرت مسيح انجام مىدهد و ضماير به آن حضرت بر مىگردد نه به خداوند و البتّه همهى كارها به اذن خداست.
[2]مائده( 5): 111:( ... و آن گاه كه به خواست من( خداوند) از گل به شكل مرغ مىساختى و در آن مىدميدى و به خواست من پرندهاى مىبود و كور مادر زاد و پيس را به خواست من به مىساختى و آن گاه كه مردگان را به خواست من از گور بيرون مىآوردى ...).
[3]كافى 1: 268- 269.
[4]مريم3( 19): 26:( خرما بن را به سوى خود جنبان تا بر تو خرماى تر نوچيده افكند).
[5]براى آگاهى از برخى از توانايىهاى جن رجوع كنيد به آيات آغازين سورهى جن( 72).
در اخبار و روايات هم اين گونه حالات را فراوان داريم. اگر از ولايت تكوينى چهارده معصوم:- كه همگى بر آن متّفقاند[1]- بگذريم، اصحاب خاصّ و بزرگان شيعه را هم خواهيم يافت كه قدرتهايى دارند.
اين حكايت مشهور است كه ابو ذر به نزد سلمان رفت در حالى كه ديگ غذايى بار گذاشته بود و آن ديگ دو بار افتاد؛ ولى هيچ غذايى بر زمين نريخت.[2]حال به اين مورد توجّه كنيد: روزى مقداد نزد سلمان رفت در حالى كه كنار سلمان ديگى بر روى دو پايه گذاشته شده بود و بدون هيزم و آتش حرارت مىديد. مقداد تعجّب كرد كه چرا ديگ بدون هيزم و آتش گرم مىشود. سلمان دو سنگ زير ديگ انداخت كه فورا شعلهور شدند. سلمان در پاسخ تعجّب بسيار مقداد، اين آيه را خواند:وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ*[3]. در اين هنگام ديگ
[1]براى درك گوشهاى از مقام و قدرت ائمّه عليهم السّلام به اين دو قياس توجّه كنيد:
آصف- كه داستانش پيش از اين آمد- علمى از كتاب دارد:عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ( نمل( 27): 41) ولى در وصف امير المؤمنين7آمده است:مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ( رعد( 13): 44)؛ يعنى كسى كه كلّ علم كتاب را دارد. بنا بر اين- چنان كه در روايات ذيل اين آيه در تفسير برهان آمده است- علم آصف در برابر علم امام7مثل مقدار آبى است كه مگسى با بال خود از روى دريا بردارد در برابر كلّ دريا!( البرهان في تفسير القرآن، ج 3: صص 272- 277).
در مورد حضرات سليمان و داود8از زبان سليمان7آمده است:أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ( نمل( 27): 17)؛ يعنى( از« كُلِّ شَيْءٍ»( همه چيز) به ما داده شده است)؛ يعنى بخشى از« كُلِّ شَيْءٍ». امّا در مورد امام7آمده است:وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ( يس( 36): 13)؛ يعنى(« كُلَّ شَيْءٍ»( همه چيز) را در امامى روشنگر احصا كرديم و بر شمرديم).( البرهان في تفسير القرآن، ج 2، صص 566- 570).
طالبان دلايل بيشتر مىتوانند رجوع كنند به كتاب« اثبات ولايت» از آية اللَّه نمازى شاهرودى و براى يافتن نمونههايى از معجزات چهارده معصوم:، كتاب« الخرائج و الجرائح» از علّامه قطب الدّين راوندى را ببينند. كتاب اخير در سه جلد چاپ شده و تماما به ذكر معجزات چهارده معصوم:اختصاص دارد.
[2]نفس الرّحمان في فضائل السّلمان: 351.
[3]بقره( 2): 25:( هيزم آن آتش، مردم و سنگ مىباشد).
به جوش آمد. سلمان به مقداد گفت: جوشش ديگ را كمتر كن. مقداد وسيلهاى براى اين كار نيافت. سلمان خود دستش را داخل ديگ كرد و آن را چرخانيد.
ديگ از جوشش ايستاد. با دستش مقدارى غذا برداشت و با هم خوردند. مقداد بعدا داستان را براى نبىّ گرامى6بازگو كرد و پيامبر اكرم6فرمود:
«سلمان من يطيع اللَّه و رسوله و أمير المؤمنين فيطيعه كلّ شيء و لا يضرّه شيء».
«سلمان كسى است كه خدا و رسولش و امير المؤمنين8را اطاعت مىكند. پس همه چيز او را اطاعت مىكنند و هيچ چيز زيانى به او نمىرساند.» تا آخر حكايت.[1]علم غيب اصحابى چون ميثم تمّار نيز زبان زد است و در تمام ادوار چنين پاكانى بودهاند و اكنون نيز بسيارى هستند كه اين گونه كرامات را ديدهاند و صاحبان كرامت را مىشناسند.
چند تذكّر:
تا كنون دانستهايم كه مىتوان بر مخلوقات و عالم تكوين حكمراند؛ يعنى اين امكان وجود دارد. بعضى هم- چه انبيا:و چه غير آنان- بر اين كار قادرند.
ممكن است كه اوراد و اذكار مخصوص و كار آمد و حتّى اسم اعظمى كه مىدانستهاند فاش شود و به دست همگان افتد. آيا در آن حال هر كه كليد را به دست آورد، مىتواند اين در را بگشايد؟ تجربه مىگويد: «خير» و اهل اين علوم مىگويند: «اجازه و نفس مىخواهد»؛ يعنى شخص علاوه بر دانستن اسم رمز بايد از بزرگى ديگر هم اجازه داشته باشد.
[1]نفس الرّحمان في فضائل السّلمان: 352؛ صفحات ديگر اين كتاب نيز به ذكر اين گونه فضائل مزيّن است.
به بيانى بسيار ساده يعنى كسى كه صدايش براى عالم امكان آشناست و عالميان از او فرمانبرى دارند، ديگرى را هم به موجودات بشناساند و معرّفى كند تا صداى او هم آشنا شود؛ چه در همهى موارد و چه در دعايى خاص؛ به اين مىگويند: «اجازه».[1]البتّه اين راه صحيح و شرعى قضيّه است و راههاى شيطانى بحثى جدا دارد. قدرت ما فوق بشرى اجنّه و شياطين را از ياد نبريم و بدانيم كه:
إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ...[2].
نيز:
وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً[3].
طبق تصريح قرآن، سامرى در بيان عمل شيطانى خود؛ يعنى ساخت گوسالهى زرّينى كه صدا مىكرد- مىگويد: از خاك پاى رسول (جبرئيل7) برگرفتم و در تركيب گوساله به كار بردم:
قالَ: بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي[4].
نيز فصل الخطاب در بيان قدرتهاى شيطانى آيهى زير است:
وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ
[1]ناگفته نماند كه خلوص نيّت و به واقع حاجتمند بودن هم در اين كار بسيار مؤثّر است. نيز شايد بعضى اذكار به خودى خود و بدون توجّه به گوينده اثراتى داشته باشند.
[2]انعام( 6): 122:( ... همانا شيطانها به دل دوستانشان افكنند كه با شما بستيزند ...).
[3]جن( 72): 7:( و اين كه مردانى از آدميان بودهاند كه به مردانى از جن پناه مىبردهاند و آنان را تباهى افزودند).
[4]طه( 20): 97:( گفت: من چيزى ديدم كه آنان نديدند( يعنى جبرئيل را). مشتى از خاك جاى پاى آن فرستاده را برداشتم و در تنديس افكندم( تا جان گيرد و آواز دهد). دلم چنين برايم آراسته بود).