في العسل و الظّفر منه بالشّفاءيَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ[1]، و قد جمعت بين الماء الّذي هو سبب الحياة و بين العسل الّذي جعلته للعافية و النّجاة. اللّهمّ فعجّل رحمتي و إجابتي في عافيتي و تصديق ما وجدته في كتابك الصّادق على لسان رسولك الصّادق و اجعلني ممّن يطلب البقاء و الشّفاء لسعادتي بعبادتي في دنياي و آخرتي؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين، و اجعل اللّهمّ ذلك داعيا للشّاكّين في ربوبيّتك و المخالفين لرسالتك إلى هدايتهم و سلامتهم من ضلالتهم؛ يا أكرم الاكرمين.
پروردگارا، با راهنمايىام بر شناختن خودت و شناخت پيامبرت و خاصّان درگاهت، مرا مفتخر كردى و از جملهى تصديقكنندگان به قرآنت و آنان كه احسانت آنها را فرا گرفته است، قرارم دادى. اين آيه را در قرآن مجيد يافتم: (و ما زندگى همه چيز را از آب قرار داديم.) بنا بر اين آب از وسايل زندگى و ادامهى حيات است و تو در بارهى عسل و شفا يافتن به آن فرمودهاى: (از درون آن شربتى رنگارنگ بيرون مىآيد كه در آن براى مردم شفا قرار داده شده است.) من آب را كه مايهى زندگانى و عسل را كه باعث تن درستى و رهايى از دردمندى قرار دادهاى با هم گرد آوردهام. پروردگارا، در مهرورزيدن به من و پذيرفتن دعايم در شفا دادنم، شتاب فرماى و آن چه را كه در كتاب راستگويت، بر زبان پيامبر درست گفتارت، يافتهام، جامهى عمل بپوشان و از كسانى قرارم ده كه شفا و بقا را مىخواهند تا بتوانم به سبب عبادت در دنيا و آخرت سعادتمند گردم؛ به رحمتت، اى مهربانترين مهربانان. خدايا، آن را براى آنان كه در ربوبيّت تو ترديد مىكنند و با پيامبرت ستيز مىكنند، برهان و دليلى جهت راهنمايى و رهايى آنان از گمراهيشان گردان؛ اى گرامىترين بزرگواران.
[1]نحل( 16): 70.
[خاتمه]
سرور ما نقيب پاك سرشت، فقيه، دانشمند فرزانه، عملكننده، صاحب فضيلت، رهبر دينى، بىنقص و عيب، پارساى عبادتكننده، مجاهد قوى دل، نقيب نقيبان خاندان ابو طالب در خويشاوندان و دور دستان، زينت دودمان، افتخار امّت اسلام، پشتوانهى ملّت، رضى الدّين و ركن اسلام و مسلمين، زيور مجتهدان و مركز توجّه خاصّ عارفان، ابو القاسم علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن محمّد طاوس علوى فاطمى- كه خداوند يارىاش را بر او فزونتر گرداند و در ميان مردم شرافت و نامش را گستردهتر و بلند آوازهتر سازد- مىگويد:
اين بود آن چه كه در نظر گرفته بودم به يارى خداوند- كه شكوهش بزرگ است- در كتاب «الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان» بنگارم. اگر به چيزى از آن چه كه گفتيم آسيبها و موانع دستيابى به كامها را بر طرف مىسازد، عمل كردى و به آن دست نيافتى، بايد بدانى كه بىشك در آن حال گناه از توست. چه بسا به عنوان آزمايش به آن عمل مىكنى يا ترديد دارى و به رسيدن به آرزوهايت اطمينان ندارى يا هنوز بر گناهانى كه به سبب آنها از آستان دانندهى نهانها دور گشتهاى، اصرار مىورزى! تو در به كار بستن اين دار و مانند ساختمانى هستى كه در دست تعمير است، ولى پشت آن، خانههاى مخروبهى زيادى وجود دارد كه چند برابر آن چه تعمير مىكنى و اسباب شفا را فراهم مىسازى، آنها ويرانى به بار مىآورند و ميان آن و اميدوارى فاصله مىاندازند. بنا بر اين يقين به پروردگار جهانيان و باور كردن و پذيرفتن رسالت مهتر پيامبران و اطمينان به بخشندگى و
وعدهها و بردبارى و مهرورزى خداوند، از نيرومندترين وسيلهها براى به اجابت رسيدن دعا و به نتيجه رسيدن آن و جلب توجّه خاصّ پروردگار و اعطاى تن درستى مىباشد. رحمت خداوند بر برترين پيامبران، محمّد، و خاندان پاكش باد! با سپاس و امتنان از آفريدگار، كتاب به پايان رسيد. نيازمند رحمت خداوند والا، حسين بن عمّار بصرى، به رونويسى آن مشغول شد و روز چهاردهم ربيع الأوّل، از سال 632، به پايان رسيد.