روح لطيف و طبع ظريف خود- كه از منبع آسمانى خاندان نبوّت و امدادهاى غيبى مايه گرفته است- خطّ امانى به حقجويان بنماياند و اين پيام را به خواننده برساند:
به سعى خود نتوان برد ره به گوهر مقصود
خيال بود كه اين كار بىحواله بر آيد
خدا را سپاسگزارم كه پس از مدّتها دورى از عالم قلم، همّت بلند فاضل گرانمايه، سلالهى آل ياسين، حجّة الاسلام و المسلمين، جناب آقاى سيّد مهدى حائرى قزوينى دامت إفاضاته بار ديگر مرا به صحنه كشاند و توفيق برگردان اين كتاب را به فارسى نصيبم ساخت و اگر دست يارى انديشهى بلند و مراقبت و راهنمايىهاى ارزندهى آن بزرگوار نبود، هرگز به چنين موفّقيّتى دست نمىيافتم.
از خوانندگان هم استدعا دارم اگر در ضمن مطالعه به اشتباهات و نقايصى برخوردند، با لطف و بزرگوارى به وسيلهى ناشر به بنده تذكّر دهند كه- إن شاء اللَّه- اگر توفيق تجديد چاپ دست دهد، جبران گردد. خود معترفم:
به كوى ميكده گريان و سرفكنده روم
چرا كه شرم همى آيدم ز حاصل خويش
به اميد روزى كه جهان بشريّت از دغل بازىها و فتنه انگيزىها پاك و انسان روى زمين به ظهور فرخندهى خورشيد هدايت و امامت حضرت بقيّة اللَّه عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف از قيد و بند بردگى هوى و هوس رهايى يافته به مقام هم بستگى با پروردگار برسد و به رهبرى آن حضرت كاروان بشريّت دور از ما و منى در طريق حقّ و دادگسترى به سير الى اللَّه پردازد.
عبد العلى محمّدى شاهرودى
پيش گفتار مؤلّف
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
به نام خداوند بخشايندهى بخشايشگر ستايش پروردگارى را سزاست كه خداوند جهانيان است و درود فراوان الهى بر محمّد و خاندان پاكش باد! سرور ما، آن در اصل و تبار برتر و در آراستگى به خصايل نيك تمام عيارتر و در اجتناب از محرّمات دينى پرهيزگارتر، تارك دنيا و پرستندهى خدا، مرزبان آماده براى دفاع از حريم مقدّس دين خدا، كانون خصلتهاى نيك و فضيلتها و عطاهاى بسيار، نقيب[1]پاك، افتخار دودمان، يادگار مهتران خاندان ابو طالب7در ميان وابستگان دور و نزديك، جمال عارفان، ركن اسلام و مسلمين، رضي الدّين ابو القاسم على فرزند موسى بن جعفر بن محمّد طاوس[2]علوى فاطمى- كه خداوند عزّت و عظمتش را پاى دار و عمر گران مايهاش را دراز و طولانى گرداند!- چنين فرموده است:
سپاس نامتناهى ويژهى آفريدگارى است كه روانهاى بشرى، به زبان
[1]نقيب( بر وزن نصيب) به معناى مهتر، پيشوا و سرپرست قوم است. نقابت منصبى بود كه به افراد داراى صلاحيت، جهت رسيدگى به كار ذريّهى پيغمبر6داده مىشد.
[2]رك. پاورقى 1، ص 9.
حال، در خروج از كتم عدم به عرصهى وجود به او پناهنده شدند و او پناهشان داد و در رها شدن از چنگال حجابها از او يارى خواستند و او آنان را رها ساخت و انوارشان را بدانها بخشيد.
ارواح- كه خود را برومند و والامقام ديدند- در بيرون آمدن از خمول و گم نامى از او يارى خواستند؛ اجابت فرمود و پايگاه و مقام و منزلتشان را بر بلندترين نقطهى بام هستى قرار داد و جهت سير و سفر خود خواستار وسايل سوارى شدند؛ قادر متعال بر ايشان گوهرهاى جسمها را پديد آورد و آنها را كه پراكنده بودند به هم پيوست.
دانستند كمال خوشبختى جسمهاشان در آن است كه به نيروى عقل نايل شوند و او با آموختن اسرار خود به آنها يارى كرد. از پيچ و خم حوادث ناگوار سفر ترسيدند و او براى آنان راه و رسم سلامت ماندن از خطرات شب و روز را ترسيم فرمود. به آنها قدرت داد تا سوار بر بدنهاى خود به سوى كاميابى و خوشبختى دنيا و آخرت ره سپار شوند. آن گاه به قدرت و يارى خداوند، راه برون آمدن از پشت پدران و رحم مادران را در پيش گرفتند و در شگفتىهاى دورانهاى پياپى به گردش پرداختند و در راز پيچاپيچ كن فيكون[1]عجايبى از قدرت خداوند را مشاهده كردند كه در سلوك خود به آنها انس گرفتند و واگذاشتن آن را مرگ و پيمودن آن را وحشتزا يافتند.
گواهى مىدهم كه هيچ معبودى جز او نيست؛ شهادتى كه روان مرا از هلاك شدن ايمن دارد و به سعادت بعد از مرگ نويدم دهد.
گواهى مىدهم كه نيايم، حضرت محمّد- كه درود خدا بر او و خاندانش باد!- بزرگ انسانى است كه پردههاى جهل را از مقابل روح بشر كنار زد و خورشيد مكارم و فضايل بشر را- كه در پس ابرهاى تيره و مرگ بار هوى و هوس به خاموشى گراييده و افول كرده بود- بار ديگر نور افشان كرد.
[1]يس( 36): 83:إِنَّما أَمْرُهُ- إِذا أَرادَ شَيْئاً- أَنْ يَقُولَ لَهُ: كُنْ، فَيَكُونُ.
گواهى مىدهم جانشينان او- كه به بلندترين مراتب عظمت رسيدهاند- لازم است كه چنين باشند: دليرانى كه در راه دفاع از حريم حق، هرگز از سختىها نهراسند و از دست برد متجاوزان به حقوق و مواضعشان خوار و زبون نگردند؛ هدايا و بخششها روحيهى جوان مردى و حقجويى آنان را زايل نگرداند؛ زمان ولادتشان در اوقات نيكى باشد كه هر كس در آن، به سراغ مطلوب و مراد خويش برود، بر آن دست يابد؛ كسانى كه راههاى خوشبختى و هم گامى با پيامبران را بدون تحمّل رنج و سختى، در پشت پدران آموخته باشند و از كورى به سبب پرستش بتهاى سنگى و چوبى، در امان مانده باشند.
من بشر را- از آن هنگام كه از پشت پدران و نياكان و رحم مادران، كه نگهدار سپردههايند، از كتم عدم به عرصهى وجود پا مىنهد- مسافرى يافتم كه خداوند او را از بلاهايى كه دامن گير امّتهاى پيشين گرديده است، حفظ و با كرم و نعمت با او رفتار كرده است؛ تا آن جا كه با بندگى و كرنش در برابر خداوند و به واسطهى مقامات بلند دينى و دنيايى كه به وى رسيده است، تمام جنبشها و آرامشها و همهى سفرها و انتخابهايش را به حسب ارادهى الهى گرداند.
چنين دريافتم كه خداوند هزاران سال و ماه بشر را هم راه با كاروان زمان در سفرى كه هيچ وحشتى در آن پيش نيايد و بر مركبهايى كه وى را از نيرنگ تبهكاران ايمن سازد، به حركت در آورد و آنگاه او را در سفرهايى كه به سراى جاويد منتهى مىگردد به اختيار خود واگذاشت و براى خردمندان از مواعظ و پندهاى هدايت بخش[1]راه بران و جلو دارانى بگماشت و چون مىدانست كه اگر بشر به نيروى خود و قدرت انتخاب ضعيفش تكيه كند، به خطاها و لغزشهاى پياپى دچار خواهد گشت، به زبان پيامبران و جانشينانشان، دعاها و صدقاتى- كه هم چون پناهگاههاى محكماند- فرستاد تا در مواقع ترسناك اين راهها مايهى آسودگى و حفاظت او گردد.
[1]در متن اصلى آمده است:« المواعظ الهاوية» كه ظاهرا اشتباه چاپى است.
انديشيدم كتاب مستقلّى تأليف كنم كه انسان در سفرهايش بدان نيازمند باشد و از لابهلاى آن، به يارى خداوند بزرگ، از براى لغزشها و تيره روزىها وسيلهى ايمنى خويش برگيرد. آن را كتاب «ايمنى از خطرهاى سفرها و زمانها» ناميدم. مطالب آن را در طىّ چند بخش خواهم آورد كه هر يك از بخشهاى كتاب داراى چند فصل خواهد بود و در آنها آن چه از پيشوايان معصوم:روايت شده و آن چه خداى- جلّ جلاله- دريچهى فهمش را به روى عقلهاى ما گشوده است، مىنگارم. گاه سلسلهى سند حديث و نيز نام كتابهايى را كه روايتى از آنها انتخاب كرده و به آنها اعتماد كردهام، ذكر نمىكنم؛ زيرا هدف از اين كتاب رعايت اختصار و ذكر برنامهها و آدابى است كه در مقام عمل- ان شاء اللَّه- مىتوان به آن اكتفا كرد.
فصل:
هر گاه راجع به مطالب و نيازمندىهاى پر اهمّيّت انسان كه در اين كتاب مطرح گرديده است، دعاهاى روايت شده از معصومين:را مختصر ديدهام يا به جهت برخى از امور، دعايى در اين موارد نيافتهام، خود با بهرهگيرى از عطاها و بخششهاى خداوند مهربان- كه بزرگوارترين كريمان است و به انسان راهيابى به حقايق ناشناختهاش را آموخته است- دعايى انشا مىكنم؛ چرا كه در ثلث نخست از نيمهى دوم كتاب عبد اللَّه بن حمّاد انصارى ديدم كه به سند خود چنين روايت كرده است: به امام صادق7عرض كردم: دعايى به من ياد دهيد. فرمود:
«همانا بهترين دعا همان است كه بر زبانت روان گردد.» نيز سعد بن عبد اللَّه در «كتاب الدّعاء» به سند خود از زراره روايت كرده است كه گفت: به امام صادق7عرض كردم: به من دعايى بياموزيد. در پاسخم فرمود: «بهترين دعا آن است كه بر زبانت جارى گردد.»[1]
[1][ شايد اين دستور مربوط به زمانى باشد كه براى گرفتن حاجتى خاص دعا مىكنيم؛ و إلّا روشن است كه معارفى كه در ادعيهى مأثور نهفته است، در گفتههاى هيچ حاجتمندى پيدا نمىشود و از ديگر سو هدف بسيارى از دعاهاى مأثور تقرّب به خداوند است؛ نه فقط گرفتن حاجات.]
فصل:
دعاهايى كه پرداختهى انديشهى من است، گاهى مثل دانههاى به رشته كشيده شده، مرتّب و به هم پيوسته و با سجع و وزن مشخّص است. آن چه از برخى روايات بر مىآيد كه سجع و وزن در دعا و غير آن پسنديده نيست- اگر اين روايات درست باشد- شايد منظور آن گونه موزون بودن است كه با تكلّف هم راه باشد يا آن كه اين عمل براى غير خدا انجام گيرد و يا از آداب كتاب و سنّت به دور باشد؛ زيرا ما در دعاهاى بسيارى كه از پيامبر اكرم6و امامان:به ما رسيده است، جملات هم آهنگ و موزونى را مشاهده كردهايم و در صحيفههاى مولاى ما، حضرت زين العابدين- كه درود خدا بر او باد- بسيارى از آن چه گفتيم موجود است و در قرآن شريف نيز آثار كلمات هم آهنگ، به گونهاى كه بيان كرديم، فراوان است.
دعاهايى كه ما خود انشا كردهايم نيز چنان است كه در بيان آنها هيچ فكر و مشقّتى تحمّل نكردهايم؛ بلكه خداوند تعالى- كه همه چيز از آن اوست و تنها پروردگار من است و زمام كارهايم به دست قدرت اوست- به من افاضه فرموده و بر زبانم جارى ساخته است؛ هم چنان كه حضرت يوسف7فرمود:
(اين دانش را خداى به من آموخته است.)[1]اكنون بخشها و فصلهاى كتاب و عناوين محتويات آنها را- كه از مطالب عقلى و نقلى تركيب يافته است- و هم چنين شمارهى آنها را به طور كامل مىآوريم تا خوانندهى كتاب جاى مطلب مورد نظر خود را بداند و به آسانى و سرعت، آن را به دست آورد.
ذكر تفصيل آن چه از ابواب و فصول مجملا بيان كرديم:
[1]يوسف( 12): 38:ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي.