به نام خداوند بخشايندهى بخشايشگر ستايش پروردگارى را سزاست كه خداوند جهانيان است و درود فراوان الهى بر محمّد و خاندان پاكش باد! سرور ما، آن در اصل و تبار برتر و در آراستگى به خصايل نيك تمام عيارتر و در اجتناب از محرّمات دينى پرهيزگارتر، تارك دنيا و پرستندهى خدا، مرزبان آماده براى دفاع از حريم مقدّس دين خدا، كانون خصلتهاى نيك و فضيلتها و عطاهاى بسيار، نقيب[1]پاك، افتخار دودمان، يادگار مهتران خاندان ابو طالب7در ميان وابستگان دور و نزديك، جمال عارفان، ركن اسلام و مسلمين، رضي الدّين ابو القاسم على فرزند موسى بن جعفر بن محمّد طاوس[2]علوى فاطمى- كه خداوند عزّت و عظمتش را پاى دار و عمر گران مايهاش را دراز و طولانى گرداند!- چنين فرموده است:
سپاس نامتناهى ويژهى آفريدگارى است كه روانهاى بشرى، به زبان
[1]نقيب( بر وزن نصيب) به معناى مهتر، پيشوا و سرپرست قوم است. نقابت منصبى بود كه به افراد داراى صلاحيت، جهت رسيدگى به كار ذريّهى پيغمبر6داده مىشد.
[2]رك. پاورقى 1، ص 9.
حال، در خروج از كتم عدم به عرصهى وجود به او پناهنده شدند و او پناهشان داد و در رها شدن از چنگال حجابها از او يارى خواستند و او آنان را رها ساخت و انوارشان را بدانها بخشيد.
ارواح- كه خود را برومند و والامقام ديدند- در بيرون آمدن از خمول و گم نامى از او يارى خواستند؛ اجابت فرمود و پايگاه و مقام و منزلتشان را بر بلندترين نقطهى بام هستى قرار داد و جهت سير و سفر خود خواستار وسايل سوارى شدند؛ قادر متعال بر ايشان گوهرهاى جسمها را پديد آورد و آنها را كه پراكنده بودند به هم پيوست.
دانستند كمال خوشبختى جسمهاشان در آن است كه به نيروى عقل نايل شوند و او با آموختن اسرار خود به آنها يارى كرد. از پيچ و خم حوادث ناگوار سفر ترسيدند و او براى آنان راه و رسم سلامت ماندن از خطرات شب و روز را ترسيم فرمود. به آنها قدرت داد تا سوار بر بدنهاى خود به سوى كاميابى و خوشبختى دنيا و آخرت ره سپار شوند. آن گاه به قدرت و يارى خداوند، راه برون آمدن از پشت پدران و رحم مادران را در پيش گرفتند و در شگفتىهاى دورانهاى پياپى به گردش پرداختند و در راز پيچاپيچ كن فيكون[1]عجايبى از قدرت خداوند را مشاهده كردند كه در سلوك خود به آنها انس گرفتند و واگذاشتن آن را مرگ و پيمودن آن را وحشتزا يافتند.
گواهى مىدهم كه هيچ معبودى جز او نيست؛ شهادتى كه روان مرا از هلاك شدن ايمن دارد و به سعادت بعد از مرگ نويدم دهد.
گواهى مىدهم كه نيايم، حضرت محمّد- كه درود خدا بر او و خاندانش باد!- بزرگ انسانى است كه پردههاى جهل را از مقابل روح بشر كنار زد و خورشيد مكارم و فضايل بشر را- كه در پس ابرهاى تيره و مرگ بار هوى و هوس به خاموشى گراييده و افول كرده بود- بار ديگر نور افشان كرد.
[1]يس( 36): 83:إِنَّما أَمْرُهُ- إِذا أَرادَ شَيْئاً- أَنْ يَقُولَ لَهُ: كُنْ، فَيَكُونُ.
گواهى مىدهم جانشينان او- كه به بلندترين مراتب عظمت رسيدهاند- لازم است كه چنين باشند: دليرانى كه در راه دفاع از حريم حق، هرگز از سختىها نهراسند و از دست برد متجاوزان به حقوق و مواضعشان خوار و زبون نگردند؛ هدايا و بخششها روحيهى جوان مردى و حقجويى آنان را زايل نگرداند؛ زمان ولادتشان در اوقات نيكى باشد كه هر كس در آن، به سراغ مطلوب و مراد خويش برود، بر آن دست يابد؛ كسانى كه راههاى خوشبختى و هم گامى با پيامبران را بدون تحمّل رنج و سختى، در پشت پدران آموخته باشند و از كورى به سبب پرستش بتهاى سنگى و چوبى، در امان مانده باشند.
من بشر را- از آن هنگام كه از پشت پدران و نياكان و رحم مادران، كه نگهدار سپردههايند، از كتم عدم به عرصهى وجود پا مىنهد- مسافرى يافتم كه خداوند او را از بلاهايى كه دامن گير امّتهاى پيشين گرديده است، حفظ و با كرم و نعمت با او رفتار كرده است؛ تا آن جا كه با بندگى و كرنش در برابر خداوند و به واسطهى مقامات بلند دينى و دنيايى كه به وى رسيده است، تمام جنبشها و آرامشها و همهى سفرها و انتخابهايش را به حسب ارادهى الهى گرداند.
چنين دريافتم كه خداوند هزاران سال و ماه بشر را هم راه با كاروان زمان در سفرى كه هيچ وحشتى در آن پيش نيايد و بر مركبهايى كه وى را از نيرنگ تبهكاران ايمن سازد، به حركت در آورد و آنگاه او را در سفرهايى كه به سراى جاويد منتهى مىگردد به اختيار خود واگذاشت و براى خردمندان از مواعظ و پندهاى هدايت بخش[1]راه بران و جلو دارانى بگماشت و چون مىدانست كه اگر بشر به نيروى خود و قدرت انتخاب ضعيفش تكيه كند، به خطاها و لغزشهاى پياپى دچار خواهد گشت، به زبان پيامبران و جانشينانشان، دعاها و صدقاتى- كه هم چون پناهگاههاى محكماند- فرستاد تا در مواقع ترسناك اين راهها مايهى آسودگى و حفاظت او گردد.
[1]در متن اصلى آمده است:« المواعظ الهاوية» كه ظاهرا اشتباه چاپى است.
انديشيدم كتاب مستقلّى تأليف كنم كه انسان در سفرهايش بدان نيازمند باشد و از لابهلاى آن، به يارى خداوند بزرگ، از براى لغزشها و تيره روزىها وسيلهى ايمنى خويش برگيرد. آن را كتاب «ايمنى از خطرهاى سفرها و زمانها» ناميدم. مطالب آن را در طىّ چند بخش خواهم آورد كه هر يك از بخشهاى كتاب داراى چند فصل خواهد بود و در آنها آن چه از پيشوايان معصوم:روايت شده و آن چه خداى- جلّ جلاله- دريچهى فهمش را به روى عقلهاى ما گشوده است، مىنگارم. گاه سلسلهى سند حديث و نيز نام كتابهايى را كه روايتى از آنها انتخاب كرده و به آنها اعتماد كردهام، ذكر نمىكنم؛ زيرا هدف از اين كتاب رعايت اختصار و ذكر برنامهها و آدابى است كه در مقام عمل- ان شاء اللَّه- مىتوان به آن اكتفا كرد.
فصل:
هر گاه راجع به مطالب و نيازمندىهاى پر اهمّيّت انسان كه در اين كتاب مطرح گرديده است، دعاهاى روايت شده از معصومين:را مختصر ديدهام يا به جهت برخى از امور، دعايى در اين موارد نيافتهام، خود با بهرهگيرى از عطاها و بخششهاى خداوند مهربان- كه بزرگوارترين كريمان است و به انسان راهيابى به حقايق ناشناختهاش را آموخته است- دعايى انشا مىكنم؛ چرا كه در ثلث نخست از نيمهى دوم كتاب عبد اللَّه بن حمّاد انصارى ديدم كه به سند خود چنين روايت كرده است: به امام صادق7عرض كردم: دعايى به من ياد دهيد. فرمود:
«همانا بهترين دعا همان است كه بر زبانت روان گردد.» نيز سعد بن عبد اللَّه در «كتاب الدّعاء» به سند خود از زراره روايت كرده است كه گفت: به امام صادق7عرض كردم: به من دعايى بياموزيد. در پاسخم فرمود: «بهترين دعا آن است كه بر زبانت جارى گردد.»[1]
[1][ شايد اين دستور مربوط به زمانى باشد كه براى گرفتن حاجتى خاص دعا مىكنيم؛ و إلّا روشن است كه معارفى كه در ادعيهى مأثور نهفته است، در گفتههاى هيچ حاجتمندى پيدا نمىشود و از ديگر سو هدف بسيارى از دعاهاى مأثور تقرّب به خداوند است؛ نه فقط گرفتن حاجات.]
فصل:
دعاهايى كه پرداختهى انديشهى من است، گاهى مثل دانههاى به رشته كشيده شده، مرتّب و به هم پيوسته و با سجع و وزن مشخّص است. آن چه از برخى روايات بر مىآيد كه سجع و وزن در دعا و غير آن پسنديده نيست- اگر اين روايات درست باشد- شايد منظور آن گونه موزون بودن است كه با تكلّف هم راه باشد يا آن كه اين عمل براى غير خدا انجام گيرد و يا از آداب كتاب و سنّت به دور باشد؛ زيرا ما در دعاهاى بسيارى كه از پيامبر اكرم6و امامان:به ما رسيده است، جملات هم آهنگ و موزونى را مشاهده كردهايم و در صحيفههاى مولاى ما، حضرت زين العابدين- كه درود خدا بر او باد- بسيارى از آن چه گفتيم موجود است و در قرآن شريف نيز آثار كلمات هم آهنگ، به گونهاى كه بيان كرديم، فراوان است.
دعاهايى كه ما خود انشا كردهايم نيز چنان است كه در بيان آنها هيچ فكر و مشقّتى تحمّل نكردهايم؛ بلكه خداوند تعالى- كه همه چيز از آن اوست و تنها پروردگار من است و زمام كارهايم به دست قدرت اوست- به من افاضه فرموده و بر زبانم جارى ساخته است؛ هم چنان كه حضرت يوسف7فرمود:
(اين دانش را خداى به من آموخته است.)[1]اكنون بخشها و فصلهاى كتاب و عناوين محتويات آنها را- كه از مطالب عقلى و نقلى تركيب يافته است- و هم چنين شمارهى آنها را به طور كامل مىآوريم تا خوانندهى كتاب جاى مطلب مورد نظر خود را بداند و به آسانى و سرعت، آن را به دست آورد.
ذكر تفصيل آن چه از ابواب و فصول مجملا بيان كرديم:
[1]يوسف( 12): 38:ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي.
بخش اوّل
چگونگى تصميمگيرى و نيّت براى سفر و آن چه مسافر پيش از خروج از منزل بدان نياز دارد. اين بخش شامل چند فصل است:
فصل 1: تصميم انسان براى سفر با خواستههاى گوناگونى كه دارد.
فصل 2: تعيين روزهاى نيك براى مسافرت بر اساس روايات.
فصل 3: نيّت ما هنگام سفر چه بايد باشد؟
فصل 4: نگاشتن وصيّت- كه بدان امرشدهايم- به هنگام سفر و تأييد آن بر اساس اخبار و پندها.
فصل 5: روزها و اوقاتى كه آغاز سفر در آنها مكروه است.
فصل 6: غسل پيش از سفر و دعاهايى كه خداوند بر قلب ما جارى كرده است.
فصل 7: دعاهايى كه هنگام بيرون آوردن لباس براى غسل كردن مىخوانم و نيّت و نيايشم هنگام غسل.
فصل 8: دعاى هنگام پوشيدن لباس.
فصل 9: خوش بو شدن.
فصل 10: دعاهاى هنگام شانه كردن ريش و نگريستن در آينه.
فصل 11: صدقه دادن و دعاى آن هنگام سفر و دفع پيش آمدهاى هولناك.
فصل 12: نماز و دعا و گفتار نيك در زمان وداع با زن و فرزند.
فصل 13: روايت ديگرى در توديع خانواده با چهار ركعت نماز و نيايش.
فصل 14: وداع با ملايكى كه مسافر هم راه خانوادهاش در خانه به جا مىگذارد و گفتارش با آنان.
فصل 15: چگونگى هشدار و نويد دادن به افراد خانواده پيش از حركت.
بخش دوم
آن چه انسان براى ايمنى از حوادث و آشفتگىهاى سفر با خود به هم راه
دارد. اين بخش شامل چند فصل است:
فصل 1: هم راه داشتن عصاى چوب بادام تلخ در سفرها كه سبب ايمنى از خطرهاست.
فصل 2: تربت شريف حرم مطهّر امام حسين7كه در سفر و حضر انسان را از خطر حفظ مىكند.
فصل 3: برداشتن انگشترى جهت زيان نديدن.
فصل 4: تكميل دعاها و دستورهايى كه در سه فصل گذشته آورديم.
فصل 5: بيان آثار و نتايج به دست كردن انگشترى عقيق در سفر و هنگام ترس از پيش آمدهاى ناگوار و اين كه دفعكنندهى ضررها و زيانهاست.
بخش سوم
هم سفران و زاد و توشهاى كه بايد به هم راه مسافر باشد. اين بخش شامل چهار فصل است:
فصل 1: نهى از تنها سفر كردن و بيان يافتن رفيقان سفر براى دفع خطرها.
فصل 2: وسايلى كه مطابق روايات و نيز آن چه ما خود افزودهايم، خوب است مسافر به هم راه داشته باشد.
فصل 3: تهيّهى غذا جهت مسافرت و آداب و اذكار آن.
فصل 4: آداب خوردن و آشاميدن بر اساس روايات.
بخش چهارم
در بيان آداب پوشيدن كفش و نعلين و برگرفتن اسلحه و وسايل ايمنى هنگام سفر. اين بخش شامل چند فصل است:
فصل 1: آداب پوشيدن كفش و نعلين.
فصل 2: هم راه داشتن شمشير و تعويذهاى[1]مربوط به آن براى دفع خطر.
[1]دعايى كه نوشته به گردن يا بازو بندند تا دفع چشم زخم و بلا كند.( فرهنگ معين)
فصل 3: هم راه داشتن تير و كمان و ذكر آن كس كه اين فنّ (تيراندازى) را بنا نهاد و نيز اين كه مقصود از حمل اين سلاح رضاى خداوند است.
بخش پنجم
تعويذهايى براى اسب سواران و مركبهايشان تا از خطرات محفوظ بمانند. اين بخش شامل چند فصل است:
فصل 1: تعويذى كه از مولاى ما، امام جواد7نقل شده و براى پيشگيرى از ضربات شمشير و هر ترسى مفيد است.
فصل 2: تعويذى تجربه شده جهت دور كردن خطرها كه خوب است انسان در سفر آن را به هم راه داشته باشد.
فصل 3: تعويذى كه جهت سلامتى كامل در دستار نهاده مىشود.
فصل 4: تعويذى براى اسب سوار و اسب و چارپايان بنا بر آن چه مربوط به اين باب يافتهايم.
فصل 5: دعايى كه كسى بر اسب مردهى خود خواند و حيوان زنده شد.
بخش ششم
در بيان كتابهايى كه هم راه داشتن آنها مسافر را بر عبادت يارى مىدهد و موجب كاميابى بيشتر مىگردد. اين بخش شامل چند فصل است:
فصل 1: برداشتن قرآن و ذكر چيزهايى كه براى دفع امور هراس انگيز روايت شده است.
فصل 2: كتابى كه شايسته است مسافر در سفر يك روزه به هم راه داشته باشد.
فصل 3: مسافرتى كه يك شبانه روز يا اندكى كمتر و بيشتر باشد و آن چه كه مسافر بايد براى عبادت و حفاظت و پشت گرمى به هم راه داشته باشد.
فصل 4: اگر مسافرت به اندازهى يك هفته يا كمى زيادتر و كمتر باشد، چه