بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 7

[مقدمه رضا بيات‌]

زيست نامه‌ى مؤلف‌


صفحه 8

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 9

نام و خاندان و روى دادهاى زندگى‌

سيّد جليل القدر رضي الدّين ابو القاسم على معروف به سيّد ابن طاوس فرزند موسى بن جعفر بن محمّد بن محمّد بن احمد بن محمّد بن احمد بن محمّد[1]بن اسحاق‌[2]بن حسن بن محمّد بن سليمان بن داود[3]بن حسن مثنّى، فرزند دومين امام،

[1]كنيه اين سيّد محمّد، ابو عبد اللَّه بود. او را طاوس لقب دادند؛ از آن رو كه نيك چهره بود امّا پايش با آن متناسب نمى‌نمود. او نخستين نقيب در ناحيه‌ى سورى( از نواحى بابل و نزديك حلّه) بود. نقابت نوعى مسئوليّت و سرپرستى كار خاندان سادات( علويان) و سامان دهى ايشان بود و نگاه‌بانى از موجوديّت آن‌ها به هنگام حوادث و آسيب دشمنان. در اين خاندان، نخستين نقيب همين ابو عبد اللَّه طاوس بود كه در سورى عهده‌دار اين سمت بود و نيز برادرش احمد بن اسحاق بن حسن و هم چنين برادرزاده‌اش مجد الدّين محمّد بن عزّالدّين حسن.

[2]حاجى نورى در مستدرك وسايل الشّيعه( 3: 466) گويد: اسحاق بن حسن در شبانه روز 500 ركعت نماز از سوى پدرش مى‌خواند.

[3]در عمدة الطّالب( ص 178) است كه: داود بن حسن برادر رضاعى امام صادق7بود.

منصور او را دست‌گير ساخت و مى‌خواست به قتل برساند. با دعايى كه امام7به مادرش آموختند، خداوند او را نجات داد. اين دعا و توسّل به اعمال امّ داود( در نيمه‌ى رجب) مشهور است.


صفحه 10

حضرت مجتبى7، بود[1].

چنان كه خود در كشف المحجّة در تاريخ ولادت و تحصيلات خود مى‌گويد، پيش از نيم روز پنج شنبه 15 محرّم 589 ق در حلّه پاى به جهان گذاشت و در آن شهر بزرگ شد. آن گاه به بغداد كوچ كرد و حدود 15 سال در روزگار حكومت عبّاسيان در آن جا زيست. در اواخر دوره‌ى مستنصر عبّاسى (در گذشته به سال 640 ق) به حلّه بازگشت. چندى در زادگاه خويش بود تا به جوار مولاى متّقيان7هجرت كرد. سه سال در نجف اشرف ماند و پس از آن، سه سال نيز در كربلا مجاورت گزيد. آن گاه به كاظمين رفت و در آن شهر هم سه سال ماند. تصميم داشت سه سال نيز در سامرّا زندگى كند؛ ولى در آن روز و روزگار، سامرّا مانند صومعه‌اى بود در بيابان (و ماندن دراز مدّت در آن شدنى نبود). بنا به مصلحت، در 652 ق در دوره‌ى هجوم مغولان به بغداد بازگشت و تا هنگامه‌ى افتادن آن شهر به دست مغولان در آن ماند و از نزديك دردها و بيم‌ها را ديد. او خود در كشف المحجّة در اين باره مى‌گويد:

تاتار در 18 محرّم 656 ق بغداد را گرفتند. شبى را با هراس‌هاى دنيايى گذرانديم و خداوند بزرگ ما را از آن نگرانى‌ها رهاند.[2]به روزگار مستنصر عبّاسى گاهى پذيرش منصب افتاء بدو تحميل مى‌شد و گاه نقابت خاندان‌هاى سادات؛ حتّى وزارت را هم به او پيشنهاد كردند كه نپذيرفت. در سال 616 از سوى هولاكو توليت نقابت در كلّ عراق را از وى خواستند و اين تنها منصبى بود كه قبول كرد. به هنگام نصب در اين سمت، بر تختى سبز نشسته بود. علىّ بن حمزه‌ى شاعر به تبريك چنين سرود:

- اين على فرزند موسى بن جعفر چونان آن على زاده‌ى موسى بن جعفر [:‌] است.

[1]اين نسب بر اساس ثبت خود اوست در الإجازات( چاپ شده در بحار الأنوار 107: 37- 38) و آنچه در جاهاى ديگر آورده‌اند خلاصه يا كم دقّت يا نادرست مى‌نمايد.

[2]كشف المحجّة: 115؛ فرج المهموم: 147؛ اقبال: 568.


صفحه 11

- چنان كه آن حضرت، به گاه امامت، بر جايگاهى سبز نشست، او نيز در هنگام نقابت به جايگاهى سبز تكيه زده است.

داستان اين بود كه مأمون عبّاسى- وقتى امام هشتم7را به ولايت عهد خويش تعيين كرد- لباسى سبز رنگ بر حضرتش پوشاند و روى دو پشتى بزرگ سبز بر نشاند و مردم را فرمان داد تا لباس‌هاى سبز رنگ پوشند.[1]سه سال و يازده ماه از دوران نقابت ابن طاوس گذشته بود كه پيك اجل او را فراخواند.[2]سيّد با مؤيّد الدّين قمى‌[3]وزير سه خليفه‌ى عبّاسى، ناصر و پسرش ظاهر و مستنصر، رابطه و دوستى عميق داشت؛ چنان كه با ابن العلقمى‌[4]و فرزندش، محمّد بن محمّد بن احمد خزانه‌دار، بسيار پيوند داشت.

هنگامى كه هولاكو در سال 656 ق بغداد را فتح كرد فرمان داد تا از علما فتوا بخواهند: آيا پادشاه كافر دادگر بهتر است يا پادشاه مسلمان ستمگر؟

عالمان را براى پاسخ گويى در مستنصريّه گرد آوردند. وقتى مسأله را دانستند از پاسخ در ماندند. جناب سيّد در مجلس بود و مورد احترام همه. چون ديد همه خاموش مانده‌اند، برگه را گرفت و به خطّ خويش نوشت: كافر دادگر از مسلمان ستمگر بهتر است. همه‌ى علما به دنبال او پاسخ وى را كتبا تأييد كردند.[5]

خاندان، برادران و فرزندان شايسته‌

الف. پدرش‌

شريف سعد الدّين ابو ابراهيم سيّد موسى بن جعفر[6]بن محمّد بن احمد بن‌

[1]الكنى و الألقاب 1: 340.

[2]بحار الأنوار 107: 45.

[3]محمّد بن محمّد بن عبد الكريم بن برز( 557- 630).

[4]ابو طالب محمّد بن احمد بن محمّد بن على( 593- 656) استاد سراى مستنصر و مستعصم و وزير اين آخرين خليفه‌ى عبّاسى.

[5]الآداب السّلطانيّه: 11.

[6]داماد شيخ ابو جعفر طوسى.


صفحه 12

محمّد بن طاوس از راويان حديث بود. او روايات خويش را در برگه‌هايى پراكنده نوشت. فرزندش سيّد رضى الدّين (مؤلّف كتاب) آن را در 4 مجلّد گرد آورد و «فرحة النّاظر و بهجة الخاطر ممّا رواه والدي موسى بن جعفر» ناميد.

از چند محدّث از جمله علىّ بن محمّد مدائنى و حسين بن رطبه روايت مى‌كند و پسرش (مؤلّف كتاب) از وى. او در قرن هفتم در گذشت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد.[1]

ب. مادرش‌

مادر سيّد ابن طاوس دختر جناب ابو الحسين ورّام بن ابى فراس (صاحب مجموعه‌ى ورّام) است.[2]بنا بر اين، آن عالم بزرگ- چنان كه سيّد خود در آثار خويش آورده است- نياى مادرى است. مادر پدرش (ابو ابراهيم) نيز دخترزاده‌ى شيخ طوسى بود. از اين رو خيلى جاها در نوشته‌ها شيخ طوسى را «جدّم» يا «جدّ پدرم» و شيخ ابو على حسن فرزند شيخ طوسى‌[3]را «دايى‌ام» يا «دايى پدرم» مى‌خواند.

ج. برادرانش‌

1. جمال الدّين احمد بن موسى فقيه سادات و بزرگ و پناه فقيهان بود. او آثار قلمى فراوان داشت كه به حدود 80 مى‌رسيد؛ از جمله: «البشرى» (6 جزء در فقه)، «شواهد القرآن»، «بناء المقالة العلويّة».

[1]بحار الأنوار 107: 39.

[2]سخن شيخ يوسف بحرانى در لؤلؤة البحرين و به تبع وى، خوانسارى در روضات الجنّات- مبنى بر اين كه مادر سيّد دختر شيخ طوسى بوده است- به چند دليل نادرست است. رك. خاتمة مستدرك الوسائل 3: 471.

[3]كه بخش نخست امالى( تا جزء 18) را از پدرش شيخ الطّائفه ابو جعفر محمّد بن حسن بن علىّ بن حسن طوسى خراسانى( رمضان 385- محرّم 460) روايت كرده است.


صفحه 13

او از استادان علّامه‌ى حلّى و ابن داود حلّى صاحب كتاب رجال بود.

ابن داود در رجال خويش‌[1]در باره‌ى او مى‌گويد:

او مرا بزرگ كرد و آموزش داد و به من نيكى نمود.

سيّد احمد 9 سال پس از برادرش، يعنى در سال 673، در گذشت.

2. سيّد محمّد شرف الدّين، در واقعه‌ى سقوط بغداد به دست مغول در سال 656 به شهادت رسيد.

3. سيّد حسن عزّالدّين، در سال 654 در گذشت.[2]

د. همسرش‌

همسرش زهرا خاتون دختر نصير الدّين ابو الحسن ناصر بن مهدى بن حمزه علوى رازى مازندرانى (- 617) وزير خليفه الناصر لدين اللَّه بود. پس از كوچ به كاظمين با او ازدواج كرد.

ه. فرزندانش‌

1. صفىّ الدّين محمّد ملقّب به مصطفى، او روز سه شنبه 9 محرّم 643 در حلّه پا به جهان گذاشت. پدرش «كشف المحجّة» را در سفارش به او نوشت. او پس از پدر عهده‌دار سمت نقابت شد. در سال 680 در گذشت و فرزندى از خود به جاى نگذاشت.

2. رضي الدّين على، وى- كه هم نام و هم لقب پدر بود- روز جمعه 8 محرّم 648 زاده شد. «زوائد الفوائد» را از وى دانسته‌اند كه در اعمال و آداب شايسته‌ى سال است. پس از برادر، نقابت را به عهده گرفت كه در خاندانش باقى ماند.

3. شرف الأشراف، پدرش در «سعد السّعود» در باره‌اش گويد:

دخترم، شرف الأشراف، قرآن مجيد را در 12 سالگى حفظ كرد.

[1]ص 46.

[2]عمدة الطّالب: 19.


صفحه 14

4. فاطمه، در باره‌ى او نيز در همان كتاب چنين گويد:

آن چه از مصحف بزرگ و كامل 4 جزئى نقل مى‌كنم و آن را براى دخترم فاطمه- كه پيش از 9 سالگى قرآن كريم را از بر داشته است- وقف كرده‌ام ...

ستايش‌ها

همه‌ى شرح حال نويسان پس از سيّد، او را ستوده و به دانش و فضيلت و پارسايى و عبادت و بزرگوارى ياد كرده‌اند.

علّامه حاجى نورى در خاتمة المستدرك‌[1]:

سيّد بسيار جليل و كامل و سعادتمند و پارساترين و زاهدترين، آن داراى كرامت‌هاى درخشان، رضي الدّين ابو القاسم و ابو الحسن علىّ بن سعد الدّين موسى بن جعفر، طاوس خاندان طاوس، آن كه همه‌ى بزرگان از هر طريقت و هر مشرب، به ظهور كرامت‌ها جز از او هم سخن نبوده‌اند؛ نه بر پيش‌تر از وى و نه پس از وى.

آن گاه به تبرّك، كرامت‌هايى از آن بزرگ مى‌آورد. همو مى‌گويد:

آن مرحوم از بزرگ‌ترين بزرگ دارندگان شعائر خداوندى است. در هيچ نوشته‌اش نام مبارك پروردگار را ياد نمى‌كند جز آن كه مى‌افزايد: جلّ جلاله.[2]شيخ حرّ عاملى در أمل الآمل مى‌گويد[3]:

جايگاه علمى و فضيلت و زهد و عبادت و وثوق و فقه و بزرگى و پارسايى او مشهورتر از آن است كه به ياد كردن نياز باشد. او شاعر و اديب و سخنورى بليغ نيز بود.

علّامه شيخ اسد اللَّه دزفولى كاظمينى شوشترى در مقابس الأنوار و نفائس الأسرار[4]مى‌گويد:

[1]ج 3، ص 367.

[2]همان 3: 469.

[3]ج 2، ص 205.

[4]ص 16.