و كعبه را مخاطب قرار داده و بگويد:
«الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِي عَظَّمَكِ وَشَرَّفَكِ وَكَرَّمَكِ، وَجَعَلَكِ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأمْناً مُباركاً وَهدىً لِلْعَالَمِينَ»[1].
و هنگام ديدن حجرالاسود بگويد:
«الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ وَلَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ واللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِهِ، واللَّهُ أَكْبَرُ مِمَّنْ أَخْشى وَأَحْذَرُ، لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيي وَيُمِيتُ، وَيُمِيتُ وَيُحْيي، وَهُوَ حَيٌّ لَايَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَبَارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، كأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ وَبَارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى إِبْراهِيمَ وَآلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. وَسَلَامٌ عَلى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، اللَّهُمَّ إِنِّي أُؤْمِنُ بِوَعْدِكَ وَأُصَدِّقُ رَسُلَكَ وَأَتَّبِعُ كِتِابَكَ»[2].
[1]- «سپاس از آن خدايى است كه تو را بزرگ داشت و شريف گرداند و تكريمت كرد و جايگاهى قرار دادت براى مردم و موجب امنيّت، بركت و هدايت جهانيان قرارت داد.»
[2]- «سپاس خداى را كه ما را بدين جا، ره نموده و اگر خدا هدايتمان نمىكرد بيگمان ره نمىيافتيم. مُنَزَّه است خدا و سپاس از آن خداست و خدايى نيست جز اللَّه، اللَّه اكبر و خدا بزرگتر است از آفريدگانش و خدا بزرگتر است از هركه از او هراسناكم و بر حذرم، نيست خدايى جز اللَّه كه يگانه است و شريكى ندارد، مُلك و حمد از آن اوست، زنده مىگرداند ومىميراند، مىميراند و زنده مىگرداند، در حالى كه خود او زندهاى است كه هرگز نمىميرد، خير در دست اوست و او بر هر چيزى تواناست، خداوندا! درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، محمّد و خاندانش را مبارك گردان چونان بهترين درود و بركت و رحم بر ابراهيم وخاندان ابراهيم، كه تو ستوده بزرگى، و سلام بر همه پيامبران و فرستادگان، و حمد براى خداوند جهانيان است. خدايا من به وعده تو ايمان دارم و پيامبرانت را تصديق مىكنم و از كتابت پيروى مىنمايم.»
و هنگام لمس كردن حجر الاسود بگويد- حتّى اگر به سبب ازدحام از دور به آن اشاره كند-:
«اللَّهُمَّ أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَمِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوَافَاةِ، اللَّهُمَّ تَصْدِيقاً بِكِتَابِكَ وَعَلى سُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِيكَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، آمَنْتُ بِاللَّهِ، وَكَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَاللَّاتِ وَالْعُزّى وَعِبَادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعى مِنْ دُونِ اللَّهِ»[1].
و بگويد:
«اللَّهُمَّ إِلَيْكَ بَسَطْتُ يَدِي، وَفِيمَا عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتِي، فَاقْبَلْ سُبْحَتِي، وَاغْفِرْ لِي وَارْحَمْنِي، اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَالْفَقْرِ وَمَواقِفِ الْخِزِيِ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ»[2].
[1]- «بار خدايا! امانتم را ادا كردم و پيمانم را بستم تا گواه همراهى من باشى. خدايا! كتابت را و سنّت پيامبرت را تصديق دارم، گواهى مىدهم كه خدايى نيست جز اللَّه يكتاست بىهيچ انبازى و اينكه محمّد بنده و رسول اوست. به خدا ايمان آوردم و به شيطان، طاغوت، لات، عزّى و پرستش هر شريكى در برابر خدا كفر ورزيدم.»
[2]- «خدايا! به سوى تو دستانم را گشودهام و به آنچه در نزد توست گرايش فراوان يافتهام، پس تسبيح مرا بپذير و مرا ببخش و بر من رحم گير. خدايا به تو پناه مىبرم از كفر و فقر و جايگاههاى خوارى در دنيا و آخرت.»
2- طواف
حال كه با احرامِ عمره وارد مكّه مكرّمه و مسجد الحرام شدهاى، بايد به دومين عمل از اعمال عمره بپردازى و آن طواف است.
طواف؛ عبارت است از هفت بار گردش به دور كعبه مقدّس، كه هر شوط آن از حجر الاسود آغاز و سپس به آن پايان مىيابد، به گونهاى كه در حال گردش، كعبه در سمت چپ قرار گيرد.
در حجّ تمتّع، حجّ قِران، حجّ افراد و عمره مفرده دو طواف واجب است، و طواف اوّل در آن ركنى است كه با ترك عمدى آن حجّ و عمره باطل مىشود، امّا طوافدوميعنى طوافنساء اگرچه واجباست ولىركننيست.
براى آن كه طواف حاجى صحيح باشد ناگزير بايد پيشاپيش از شرايط صحّت طواف و واجبات آن آگاهى يابد.
شرايط صحّت طواف:
1- نيّت؛ يعنى قصد قربت از اين طواف به خداوند تعالى.
2- طهارت از حدث اكبر و اصغر؛ يعنى پاك بودن از حدثهايى همچون جنابت و حيض كه غسل بر آنها واجب است و نيز داشتن وضو.
3- طهارت بدن ولباس از نجاستها بهجز آنچه كه در نماز استثنا شدهاست.
4- اينكه مذكّر ختنه شده باشد و اگر يك حاجى، چه بالغ و يا كودك باشد، در صورتيكه ختنه نشده باشد طوافش صحيح نيست.
5- پوشاندنعورت كهشرط پوشاكدر آن همانشرط پوشاكدر نمازاست.
واجبات طواف:
1- آغازيدن طواف از حجرالاسود و به پايان بردن هر شوط به آن.
2- قرار گرفتن كعبه در سمت چپ حاجى هنگام طواف.
3- قرار دادن حجر اسماعيل عليه السلام داخل طواف.
4- انجام دادن طواف بين كعبه و مقامابراهيم عليه السلام كه افضل واحوط است.
5- شامل شدن طواف همه اجزاء كعبه را بنا به احوط، حتّى اساس كعبه يعنى شاذروان[1]را نيز شامل گردد، و باكى نيست اگر حاجى هنگام طواف ديوار كعبه و يا اركان آن را لمس كند.
6- اينكه طواف هفت شوط كامل باشد، نه بيشتر و نه كمتر، ولى اگر حاجى پيش از آغاز به حجرالاسود و پس از به پايان بُردن، بدون اينكه بخواهد و بدون قصد طواف، كمى بر آن بيفزايد باكى نيست.
7- موالات در شوطهاى هفتگانه طواف، بدين معنا كه حاجى پس از هر شوط بىهيچ فاصلهاى شوط بعدى را آغاز نمايد.
پارهاى از احكام طواف:
1- كسى كه طواف عمره و حجّ را عمداً ترك گويد تا جايى كه زمان آن از دست برود حجّش باطل است و بايد عمره و حجّ را از سرگيرد، زيرا طواف،
[1]- شاذروان كناره كعبه را گويند كه زير ساز آن را تشكيل مىدهد.
ركنى از اركان حجّ و عمره است.
2- كسى كه طواف را فراموش كند هرگاه آن را به خاطر آورد بايد انجامش دهد، حجّ و عمرهاش هم باطل نمىشود، حتّى اگر پس از بازگشت به وطنش آن را به خاطر آورد بايد در اين هنگام خود بنابه احوط اگر برايش مقدور است به مكّه باز گردد و طواف را قضا كند، و اگر برايش مقدور نبود بايد از كسى بخواهد تا از سوى او طواف كند.
3- در آغاز نمودن از حجرالاسود و پايان يافتن به آن، دقّت لازم نيست.
همچنين در قرار دادن سمت چپ طواف كننده به سوى كعبه، بلكه آنچه را عرف تصديق كند كفايت مىكند، ولى اگر از ركنى جز ركن حجرالاسود آغاز نموده و به پايان برساند طوافش باطل است، و چنين است اگر به گونهاى طواف كند كه كعبه در سمت راست او قرار گيرد يا آن گونه طواف كند كه در بيشتر اوقات چهرهاش رو به كعبه باشد.
4- طواف در حال سواره و يا در حالى كه حاجى را كسى حمل كند يا در حال دويدن حتّى اگر به اختيار صورت گيرد صحيح است.
5- جايز است طواف پُشت مقام ابراهيم عليه السلام صورت گيرد به ويژه هنگام ازدحام، ولى احوط آن است كه در حالت غير ازدحام، طواف بين مقام و كعبه و در حدود همان مسافت از ساير جهات صورت پذيرد.
6- اگر حاجى به سبب پيش آمدن عذرى همچون بيمارى و يا باطل شدن وضو، يا حيض شدن زنان، طواف را قطع كند، بايد به هنگام از ميان رفتن عذر طواف را كامل گرداند، البتّه در صورتى كه چهار شوط يا بيشتر از طواف گذشته باشد، و در غير اينصورت بايد طواف را از سر گيرد.
7- اگر در حال طواف وقت نماز واجب فرا رسد، مستحب است طواف را قطع كند و پس از اداى نماز واجب، طواف را كامل گرداند حتّى اگر در
شوطهاى نخست باشد.
8- براى مردان مستحب است كه حجرالاسود را لمس نموده و ببوسند، و در اين هنگام دو دست را به دعا بلند كنند، همچنان مستحب است پس از استلام حجرالاسود (يعنى لمس كردن آن) دست را ببوسند.
9- مستحب است حاجى هنگام طواف خشوع داشته باشد و ذكر خدا بر لب جارى نموده و بر محمّد و خاندان او درود فرستد و دعا نمايد، بويژه دعاهاى منقول از پيامبر و خاندان او را بخواند. نيز مستحبّ است چشم خويش فروگيرد.
10- مستحبّ است در خلال اقامت در مكّه مكرّمه 360 بار طواف كند، يا 10 بار در هر شبانه روز، يا به اندازهاى كه مقدور است، ولى طواف هرچه بيشتر باشد فضيلتش بيشتر خواهد بود.
11- در اثناى طواف مكروه است سخنى جز ذكر خدا و دعا بر لب آورده شود.
12- شايسته نيست جز در هنگام ضرورت و يا نياز، طواف واجب قطع شود، ولى باكى نيست اگر طواف مستحب بدون عذر قطع گردد.
13- اگر حاجى طواف را عمداً قطع كند، امّا پيش از آنكه موالات عرفى از بين رود وقبلاز آنكه حركتى صورت گيرد كه با طواف منافات داشتهباشد، از محلّىكه طوافرا قطع كرده آنرا دوبارهادامه دهد وطوافش صحيح است، ولى اگر آنقدر فاصله بيافتد كه در عرف، موالات از بين برود، يا حركتى از او سر زند كه با طواف منافات دارد طوافش باطل است، در صورتى كه شوطهاى پيشين او به بيش از نصف نرسيده باشد و اگر به بيش از نصف رسيده باشد احتياط اين است كه طواف، كامل گردد و دوباره اعاده شود.
حكم شك در طواف
شك در شمار شوطهاى طواف بدو گونه تقسيم مىشود:
اوّل- شكى كه بدان توجّه نمىشود و عبارت است از:
الف- شكّ در صحّت طواف پس از فراغت كامل از آن.
ب- شكّ در شمار شوطهاى طواف پس از فراغت از طواف و دخول به عبادت واجب ديگرى همچون نماز طواف، اگر يكى از دو طرف شك، هفت شوط باشد مثل اينكه ترديد كند كه آيا پنج شوط رفته است يا هفت شوط، يا هفت شوط بجا آورده يا هشت شوط.
ولى اگر در واجب ديگرى وارد نشده باشد و شكّ پس از پايان يافتن طواف حاصل آيد شايسته نيست در اعاده طواف ترك احتياط كند.
ج- اينكه در پايان شوط، در افزون بر هفت شوط شكّ كند در حالى كه يقين دارد هفت شوط را كامل كرده است.
دوم- آنچه كه طواف بدان باطل مىگردد:
الف- اينكه طرفهاى شكّ همگى كمتر از هفت شوط باشد مانند شكِ ميان سه و چهار، يا ميان پنج و شش.
ب- اينكه پيش از فراغت از طواف ميان هفت و كمتر از آن شك كند.
ج- اينكه ميان كمتر از هفت و بيشتر از آن شك كند همچنان كه ميان شش و هشت.
د- اينكه پيش از پايان يافتن طواف بين هفت و كمتر و يا بيشتر از آن شك كند همچنان بين شش و هفت و هشت.
ه- اينكه پيش از رسيدن به حجرالاسود و كامل كردن شوط بين هفت و
بيشتر از آن شك كند.
مسائل مربوط به شكّ:
1- حكم ظنّ (گمان) در طواف همان حكم شكّ است مادامى كه اطمينانى حاصل نيايد كه همان علم عرفى است.
2- در حال شكّ در كمبود هنگام طواف مستحب و طواف نذر، بنابر كمترين گذارده مىشود و طواف صحيح است.
3- اگر در اثناى طواف باشد و نداند چند شوط طواف كرده، طواف را از سر مىگيرد.
4- در شمارش تعداد شوطها جايز است بر بيّنه و شخص مورد اعتماد تكيه كرد.
5- اگر شكّ كرد كه آيا شش شوط طواف نموده، يا هفت شوط و حكم مسأله را نمىدانست و بنا را بر شش نهاد و شوط آخر را پيمود، ووقت طواف از دست رفت باكى بر او نيست.
6- كسى كه در شوط هشتم وارد شد در حالى كه فراموش كرده، تا آنكه به ركن عراقى (اوّلين ركن پس از ركن حجرالاسود) رسيد، احوط آن است كه هفت شوط ديگر را كامل گرداند، (تا مجموع طواف او چهارده شوط گردد) و اگر پيش از رسيدن به ركن عراقى به يادآورد طواف را قطع مىكند و باكى بر او نيست.