كرديم. باشد كه سپاسگزارى كنيد. گوشت و خون اين شتران به خدا نمىرسد. آنچه به او مىرسد پرهيزگارى شماست. همچنين آنها را رام شما ساخت تا خدا را به شكرانه آن كه هدايتتان كرده است به بزرگى ياد كنيد و نيكوكاران را بشارت ده.»
3-لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ[1]
«تا سودهايى را كه از آنِ آنهاست ببينند و نام خدا را در روزهايى معيّن به هنگام ذبح چارپايانى كه خدا رزق آنها ساخته ياد كنند. پس از آنها بخوريد و بينوايان فقير را اطعام كنيد.»
حديث شريف:
1- محمّد بن مسلم از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام روايت كرده است كه از حضرت پرسيدم نسبت بهحجّ تمتّع چقدر كفايت مىكند؟ حضرت عليه السلام فرمود:
«شَاةٌ...»[2]
. «يك گوسفند.»
2- از معاويه بن عمّار آمده است كه از ابوعبداللَّه عليه السلام پيرامون حجّ افراد پرسيد. حضرت عليه السلام فرمود:
«لَيْسِ عَلَيْهِ هَدْيٌ وَلَا اضِحِيَّةٌ»[3]
. «در اين حجّ دادن قربانى لازم نيست.»
3- از ابوالصباح كنانى آمده است كه گفت از ابو عبداللَّه عليه السلام پيرامون
[1]- سوره حجّ، آيه 28.
[2]- وسائل الشيعه، ج 10، ابواب الذبح، ص 85، باب 1، حديث 1.
[3]- همان، ص 86، باب 1، حديث 4.آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام حج - قم، چاپ: سوم، 1388.
گوشتهاى قربانى پرسش كردم پس حضرت عليه السلام فرمود:
«كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَينِ وَأَبُو جَعْفَرٍ عليهما السلام يَتَصَدَّقَانِ بِثُلْثٍ عَلى جِيرَانِهِمْ، وَثُلْثٍ عَلَى السُّؤالِ، وَثُلْثٌ يُمْسِكَانِهِ لِأَهْلِ الْبَيْتِ»[1].
«على بن الحسين و ابوجعفر عليه السلام يك سوم آن را به همسايگانشان صدقه مىدادند و يك سوم را به سائلها و يك سوم ديگر را براى اهلبيت نگه مىداشتند.»
4- از ابى عبداللَّه عليه السلام پيرامون اين آيه مباركه:فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ،آمده است كه فرمود:
«الْقَانِعُ الَّذِي يَقْنَعُ بِمَا أَعْطَيْتَهُ، وَالْمُعْتَرُ الَّذِي يَعْتَرِيكَ، وَالسَّائِلُ الَّذِي يَسْأَلُكَ فِي يَدَيْهِ، وَالْبَائِسُ هُوَ الْفَقِيرُ»[2].
«قانع يعنى كسى كه به آنچه بدو مىدهى خرسند است، و معتر به كسى گفته مىشود كه خود را به تو عرضه مىكند، و سائل به كسى گفته مىشود كه با دست از تو چيزى مىخواهد، و بائس همان بينواست.»
5- از محمّد بن مسلم بن نقل از ابوعبداللَّه عليه السلام آمده است كه گفت: از حضرت پيرامون خارج كردن گوشت قربانيان از منى سؤال كردم. پس حضرت فرمود:
«كُنّا نَقُولُ لَايُخْرَجُ مِنْهَا بِشَيْءٍ لِحَاجَةِ النَّاسِ إِلَيْهِ، فَأَمَّا الْيَوْمَ فَقَدْ كَثُرَ النَّاسُ فَلَا بَأْسَ بِإِخْرَاجِهِ»[3].
«ما مىگفتيم كه گوشتى از قربانى به سبب نياز مردم بدان، خارج نمىشود، امّا امروز مردمان فزونى يافتهاند و اشكالى ندارد كه گوشت آن خارج شود.»
[1]- وسائل الشيعه، ج 10، ابواب الذبح، ص 144، باب 4، حديث 13.
[2]- همان، ص 145، باب 40، حديث 14.
[3]..
تفصيل احكام:
ذبح قربانى پنجمين واجب از واجبات حجّ تمتّع و دومين واجب از واجبات منى است و در آن امورى واجب است كه ذيلًا ذكر مىشود:
1- نيّت، و آن قصد قربت به خداست از اين كار.
2- قربانى بايد از چهارپايان سهگانه (شتر، گاو يا گوسفند) باشد. شتر مىتواند دو كوهانه باشد و جايز است گاو، گاو ميش، بُز و ميش. اگر قربانى شتر باشد بايد كمال يافته باشد و احوط آن است كه پنج سال را تمام كرده داخل سال ششم شده باشد، و اگر گاو باشد بايد كامل باشد و احوط آن است كه سال دوم را تمام كرده به سال سوم وارد شده باشد، و اگر ميش باشد بايد كامل باشد كه معمولًا در هفت ماهگى كامل مىگردد، و گاهى نيازمند آن است كه يكسال از زايش او بگذرد تا به كمال رسد. بُز نيز بايد به كمال رسيده باشد و احوط آن است كه در سال دوم عمرش باشد.
3- احوط آن است كه ذبح در روز عيد در منى آنهم پس از رمى جمره عقبه صورت گيرد، هنگام عذر، يا فراموشى و يا جهل، ذبح در شب و يا در ايام تشريق يعنى روز يازدهم، دوازدهم و سيزدهم ذىالحجّه صورت پذيرد، و جايز نيست بيشتر از اين چهار روز به تأخير افتد، ولى اگر به تأخير افتاد بايد در باقيمانده ذىالحجّه ذبح را انجام دهد.
4- قربانى بايد سالم و از نظر آفرينش كامل باشد، پس كافى نيست اگر قربانى مريض باشد يا ضعيف يا گوش بريده يا ناقص الخلقه همچون لنگ، يا شاخ شكسته و يا يكى از اعضاى او قطع شده باشد.
5- بهتر است ذبح در منى صورت گيرد ولى اگر در مكّه هم باشد گناهى صورت نگرفته است.
احكام قربانى:
1- بر حاجى واجب نيست خود مستقيماً ذبح و يا نحر كند و مىتواند نايب بگيرد و خود نيّت قربت كند.
2- اگر به قربانى صحيح و سالم دست نيافت مىتواند هر آنچه ميسّر است ذبح كند.
3- اگر قربانى يافت نشود و يا حاجى نتواند آن را خريدارى كند بايد ده روز روزه بگيرد كه سه روز آن در ماه ذىالحجّه و پياپى باشد، چنانچه مثلًا روز هفتم، هشتم و نهم را روزه گيرد، اگر روز هفتم را از دست داد روز هشتم، نهم و سپس روز سوم را پس از بازگشت از منى روزه گيرد، و سپس هفت روز را پس از بازگشت به وطنش روزه بگيرد، و بدين ترتيب بجاى قربانى، ده روز كامل را روزه گرفته است، و بايد روزه او در ماه ذىالحجّه باشد و اگر روزه نگرفت بايد يك قربانى را در منى ذبح كند، و اگر نتوانست در مكّه باقى بماند و بسوى كسانش بازگشت در راه، و يا پس از بازگشت به وطنش روزه بگيرد.
و جايز است اين سه روز را پس از عمره مستقيماً در آغاز ذىالحجّه روزه بگيرد و اين در صورتى است كه مالى نداشته باشد، ولى اگر دوباره دارايى يافت قربانى بر او واجب نمىگردد، ولى اگر ايام تشريق را از دست نداده بهتر است آن را بجاى آورد، و احوط در هفت روز باقيمانده آن است كه موالات نيز رعايت شود.
4- مستحبّ است قربانى فربه باشد و قوچى باشد شاخدار و سياه و قوى و بهتر است قربانى اگر شتر يا گاو باشد ماده و چنانچه ميش و يا بُز باشد از ميان نرها انتخاب گردد.
5- مستحبّ است قربانى به سهقسمت تقسيم شود كه يكسوم آنرا خود و خانوادهاش بخورند و يك سوم ديگر را به همسايگان و سائلان دهند و يك سوم آخر را ميان فقرا تقسيم كنند. استحباب خوردن از آن مورد تأكيد است.
6- مستحبّ است حاجى در صورتى كه بتواند، خود قربانى را ذبح يا نحر كند، والا مستحبّ است دست خويش را بر دست شخص ذبح كننده نهد و هنگام ذبح بگويد:
«وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمواتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَمَاتِي للَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، لَاشَرِيكَ لَهُ وَبِذ لِكَ امِرْتُ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ، اللَّهُمَّ مِنْكَ وَلَكَ، بِسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي».
و پس از آن بگويد:
«اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي كَمَا تَقَبَّلْتَ مِنْ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِكَ وَمُوسى كَلِيمِكَ وَمُحَمَّدٍ حَبِيبِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَعَلَيْهِمْ».
6- حلق و تقصير
قرآن كريم:
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ...[1]
«سپس آلودگى را از خود دور كنند و نذرهاى خويش را ادا كنند.»
حديث شريف:
1- امام جعفر الصادق عليه السلام فرمود:
[1]- سوره حجّ، آيه 29.
«إِذَا ذَبَحْتَ اضْحِيَّتِكَ فَاحْلِقْ رَأْسَكَ، وَاغْتَسِلْ، وَقَلِّمْ أَظْفَارَكَ، وَخُذْ شَارِبِكَ»[1].
«هرگاه قربانى خود را ذبح كردى سرت را بتراش و غسل كن و ناخنت را كوتاه كن و سبيلت را بگير.»
2- از ابوعبداللَّه بن سنان نقل است كه گفت: نزد حضرت صادق عليه السلام رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم! مفهوم اين سخن خداوند سُبحان:ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْچيست؟ حضرت عليه السلام فرمود:
«أَخْذُ الشَّارِبِ وَقَصُّ الْأظَفْارِ وَمَا أَشْبَهَ ذ لِكَ...»[2].
«گرفتن سبيل و كوتاه كردن ناخن و نظاير آن.»
3- از امام رضا عليه السلام نقل است كه فرمود:
«التَّفَثُ تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ، وَطَرْح الْوَسَخِ، وَطَرْحُ الْإِحْرَامِ عَنْهُ»[3].
«تفث» يعنى گرفتن ناخنها، و آلودگى از خود دور كردن، و از احرام در آمدن.»
4- از ابو عبداللَّه عليه السلام نقل است كه فرمود:
«لَيْسَ عَلَى النِّساءِ حَلْقٌ، وَيَجْزِيهُنَّ التَّقْصِيرُ»[4].
«زنان حلق نمىكنند، بلكه تقصير كردن، آنها را كفايت مىكند.»
5- از ابو عبداللَّه عليه السلام نقل است كه فرمود:
«اعْلَمْ أَنَّكَ إِذَا حَلَقْتَ رَأْسَكَ فَقَدْ حَلَّ لَكَ كُلَّ شَيْءٍ إِلَّا النِّسَاءَ وَالطِّيبَ»[5].
[1]- وسائل الشيعه، ج 10، ابواب الحلق والتقصير، ص 177، باب 1، حديث 1.
[2]- همان، ص 179، باب 1، حديث 8.
[3]- همان، ص 178، باب 1، حديث 6.
[4]- همان، ص 189، باب 8، حديث 3.
[5]- همان، ص 193، باب 13، حديث 4.
«بدان كه هرگاه موى سرت را كوتاه كردى همه چيز، جز زن و عطر بر تو حلال مىگردد.»
تفصيل احكام:
حلق يا تقصير ششمين واجب از واجبات حجّ تمتّع است و بر مردى كه براى نخستين بار به حجّ مشرّف مىشود براى مراعات احتياط واجب است سر خويش را بتراشد، ولى ديگران بين تراشيدن و تقصير يعنى گرفتن مقدارى از موى سر يا ريش يا سبيل يا ناخن مخيّرند. امّا زن حتّى اگر براى نخستين بار به حجّ مشرّف مىشود بايد تقصير كند نه حلق.
احكام حلق و تقصير:
1- حاجى بايد هنگام حلق و تقصير نيّت قربت به خداوند سبحان داشته باشد.
2- حلق و تقصير بايد در روز عيد صورت گيرد، ولى شخص مضطرّ از اين حكم مستثناست و مىتواند شب عيد هنگام كوچ كردن مشعر به منى بدان بپردازد.
3- احوط آن است كه حاجى حلق و تقصير را از روز عيد به تأخير نيندازد مگر به ضرورتى.
4- كسى كه از روى جهل يا فراموشى در منى حلق و تقصير نكند بايد به آنجا باز گردد و حلق و تقصير كند حتّى پس از پايان يافتن ذىالحجّه، و با دشوارى اين امر، مُلزم به انجام حلق و تقصير خواهد بود هر كجا كه
باشد و بنابه احتياط بايد موى خود را به منى فرستد.
5- همه امورى كه قبلًا با احرام بستن براى حاجى حرام شده بود پس از حلق و تقصير بر او حلال مىگردد جز عطر و زن.
7- طواف زيارت
قرآن كريم:
خداوند مىفرمايد:... وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ...[1]
«... و بيت العتيق را طواف كنيد...»
حديث شريف:
1- از معاويه بن عمّار به نقل از ابو عبداللَّه عليه السلام آمده است كه گفت: از حضرت پيرامون متمتّعى پرسيدم كه كى بايد خانه خدا را زيارت كند؟
حضرت عليه السلام فرمود:
«يَوْمَ النَّحْرِ أَوْ مِنَ الْغَدِ، وَلَا يُؤَخِّر، وَالْمُفْرِدُ وَالْقَارِنُ لَيْسَا بِسَواءٍ مُوَسَّعٌ عَلَيْهِما»[2].
«روز قربانى كردن [يعنى روز عيد] يا فرداى آن روز و نبايد به تأخير افتد. ولى براى شخص قارن و مفرد چنين نيست و مىتوانند تأخير بيندازند.»
2- از ابو عبداللَّه عليه السلام در حديثى ديگرى آمده است:
«لَابَأْسَ أَنْ تُؤَخِّرَ زِيَارَةَ الْبَيْتِ إِلى يَوْمِ النَّفْرِ، إِنَّمَا يُسْتَحَبُّ تَعْجِيلُ ذ لِكَ مَخَافَةَ الْأَحَداثِ وَالْمَعَارِيضِ»[3]
[1]- سوره حجّ، آيه 29.
[2]- وسائل الشيعه، ج 10، ابواب زيارة البيت، ص 202، باب 1، حديث 8.
[3]- همان، حديث 9.