بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 67

تا قربانى به قربانگاه برسد.

پس مردى از جماعت گفت: آيا در حالى به حجّ برويم كه هنوز آب غسل از موهايمان مى‌چكد؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود تو هرگز ايمان نخواهى آورد.

پس سراقه بن مالك بن خثعم كنانى گفت: اى پيامبر! دين ما را به ما بياموز، گويى امروز زاده شده‌ايم. آيا اين كه امروز بدان دستورمان مى‌دهى براى همين سال است يا براى آينده نيز؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: براى آينده تا روز رستاخيز، و سپس انگشتان دو دستش را در ميان يكديگر برد و گفت: عمره داخل حجّ شد تا روز قيامت.

على عليه السلام از يمن در حالى نزد پيامبر آمد كه ايشان در مكّه بودند، پس بر فاطمه عليها السلام وارد شد در حالى كه فاطمه از احرام بيرون آمده بود. على عليه السلام بوى خوش استشمام كرد و بر تن فاطمه جامه‌اى ديد رنگين. پس فرمود: اين چيست اى فاطمه؟ فاطمه در پاسخ گفت: پيامبر به ما چنين دستورى داده است. پس حضرت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد تا از ايشان بخواهد مسأله روشن شود. على عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: فاطمه را ديدم كه از احرام بيرون آمده بود و لباس رنگين بر تن داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود من به مردم چنين دستورى دادم. و تو اى على چگونه احرام بستى؟ حضرت عرض كرد: يا رسول اللَّه! همچون پيامبر. پس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همچون من بر احرامت باقى بمان و تو در قربانى كردن شريكم هستى.

راوى مى‌گويد: پس پيامبر اكرم به همراه ياران به بطحاء درآمد و به خانه‌ها نرفت. چون روز ترويه فرارسيد به هنگام زوال آفتاب مردم را دستور داد تا غسل كنند و براى حجّ احرام بندند، و اين همان است كه خداوند بر پيامبرش نازل كرد:وَاتَّبِعُوا مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ‌، پس پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش احرام بستند و به حجّ در آمدند تا به منى‌ رسيدند. پس حضرت در آنجا نماز


صفحه 68

ظهر، عصر، مغرب، عشاء و صبح را بگزارد و همراه مردم برفت. پس مردم قريش از مزدلفه افاضه (كوچ) مى‌كردند و نمى‌گذاشتند مردم از آنجا افاضه كنند. پس پيامبر صلى الله عليه و آله روى آورد در حالى كه مردم قريش اميدوار بودند پيامبر از همانجايى افاضه كند كه آنها افاضه مى‌كردند. پس خداوند بر پيامبر اين آيه را نازل كرد:ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ‌، يعنى افاضه ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و پيشينيان ايشان.

پس هنگامى كه قريش ديدند كجاوه پيامبر صلى الله عليه و آله رفت، چيزى در دلشان پديد آمد، زيرا اميدوار بودند پيامبر از مكان ايشان افاضه كنند، تا به «نمره» رسيدند كه روبه روى اراك در دل عرفه قرار دارد. پس خيمه حضرت صلى الله عليه و آله برپا شد و مردم نيز خيمه‌هايشان را در همانجا زدند. چون خورشيد به زوال رسيد (ظهر شد) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خارج شد و قريش همراه او، در حاليكه غسل كرده بود، و تلبيه را قطع نمود و در مسجد بايستاد، و مردم را پند داد، امر و نهيشان كرد، سپس نماز ظهر و عصر را با يك اذان و دو اقامه بپاداشت.

سپس به موقف (محل وقوف در عرفات) رفت و درنگ كرد پس مردم از هم پيشى مى‌گرفتند تا اطراف محل توقّف شتر پيامبر را به عنوان موقف برگزينند. پيامبر شتر خود را كنار بُرد، مردم همان كار را انجام دادند، سپس حضرت فرمود: «اى مردم! تمام اين مكان موقف است» و با دست خود موقف را به مردم نشان داد. پس مردم پراكنده شدند، و همين كار را در مزدلفه نيز كرد. پس وقوف كرد تا خورشيد غروب كرد، و بدنبال آن افاضه كرد و مردم را به آرامش خواند تا اينكه به مزدلفه رسيد كه همان مشعر الحرام است. حضرت با يك اذان و دو اقامه نماز مغرب و عشا را بخواند، و در آنجا اقامت كرد تا نماز صبح را بگزارد، و ضعيفان بنى‌هاشم را در شب به شتاب واداشت و بديشان دستور داد تا خورشيد طلوع نكرده رمى جمره (جمره‌


صفحه 69

عقبه) نكنند. پس هنگامى كه روز روشن شد، به سوى منى‌ افاضه كرد و به رمى جمره عقبه پرداخت. قربانيى كه پيامبر با خود آورده بود شصت وچهار يا شصت و شش‌تا بود و حضرت على عليه السلام نيز سى و چهار يا سى و شش قربانى آورده بود. پس پيامبر شصت و شش قربانى نحر كرد و على عليه السلام سى و چهارتا. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد از هر شتر قدرى گوشت بگيرند بپزند، و پس از آن كه گوشت پخته شد پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام از گوشت آن بخوردند و از شوربايش سر كشيدند، و نه پوست آنها را به قصّاب دادند و نه خرجين آنها را و نه قلّاده‌هاى آنها را و آنها را صدقه دادند. سپس پيامبر حلق كرد و به طواف بيت‌اللَّه پرداخت، و به منى‌ بازگشت و تا روز سوم از روزهاى تشريق در آنجا بماند و سپس رمى جمرات كرد و برفت تا به ابطح رسيد. پس عايشه گفت اى پيامبر! زنان تو با حجّ و عمره بازگردند، و من تنها با حجّ باز گردم، پس پيامبر در ابطح اقامت كرد و عبدالرحمان بن ابوبكر را با عايشه به تنعيم فرستاد و عايشه براى عمره احرام بست و سپس بيامد و طواف بيت اللَّه كرد و در مقام ابراهيم دو ركعت نماز بگزارد و سعى بين صفا و مروه كرد و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. پيامبر همان روز برفت بى‌آن كه به مسجد الحرام شود و طواف بيت اللَّه كند و از قسمتهاى بالاى مكّه از عقبة المدينين داخل شد و از قسمتهاى پايين مكّه از ذى طوى‌ خارج گشت.[1]»

[1]- وسايل الشيعه، ج 8، ابواب اقسام الحجّ، ص 150 تا 153، باب 2، حديث 4.


صفحه 70

4- وصيّت امام صادق عليه السلام به حاجيان‌

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

«هرگاه آهنگ حجّ كردى پيش از تصميم دلت را از هرگونه مشغله‌اى پاك گردان، و پرده‌هاى آن را بدر و تنها از آنِ خدا ساز.

همه كارهايت را به آفريننده‌ات واگذار، و در همه حركات و سكنات خويش بر او توكّل كن و تسليم قضا و قدر او باش.

دنيا و آسايش و خلايق را ر وا نه.

و حقوق مردم را كه بر عهده‌دارى بپرداز.

بر توشه و مركب و دوستان و نيرو و جوانى و مال خود اعتماد نكن كه مباد همه بر تو دشمن گردند، و بايد بدانى كه جز با توفيق الهى، نه توانى دارى و نه چاره‌اى.

همچون كسى آماده شو كه اميد بازگشت ندارد.

هم نشينى را نيكو گردان.

از اوقات فرايض الهى و سنّتهاى پيامبر مراقبت و به وظايف خود در رعايت كردن ادب و شكيبايى و سپاس‌گزارى و مهربانى و بخشش و ايثار در توشه پيوسته عمل كن.

سپس با آب توبه خالص خود را از گناهان بشوى و جامه صدق و صفا


صفحه 71

و فروتنى بر تن كن.

و با احرام بستن، هر چيز را كه تو را از ياد خدا باز مى‌دارد و مانع از فرمانبرى تو مى‌شود بر خود حرام كن.

ولبّيك بگو، به مفهوم پاسخ زلال و بى‌شائبه به خداوند در فراخواندن تو به سوى او با چنگ زدن به عروة الوثقى‌.

و با قلبت به همراه فرشتگان پيرامون عرش الهى طواف كن، همچنانكه به همراه مسلمانان با پيكرت پيرامون بيت اللَّه الحرام طواف مى‌كنى.

و از هوى‌ و هوست و تمامى نيرو و قوّتت به شتاب گريز كن.

و از غفلت و لغزشهايت با خارج شدن به سوى منى‌، خارج شو، وچيزى را تمنّا مكن كه بر تو روا نيست و سزاوار آن نيستى.

و در عرفات به خطايت اعتراف كن و با وحدانيّت خدا پيمانت را با او تجديد گردان.

و در مزدلفه به خدا تقرّب جوى و از او بپرهيز و با بالا رفتن از كوه، روحت را به عالم بالا فراكش.

و حنجره هوى‌ و هوس و آز را هنگام قربانى كردن ذبح كن.

و شهوت و خساست و پستى و كارهاى نكوهيده را هنگام رمى جمرات، رمى كن.

و عيوب ظاهرى و باطنى را با تراشيدن سر خود، از خود دور كن.

و با وارد شدن به حرم، به امان الهى و حمايت و پوشش و حفظ كبريائى در آى، و با پاى برهنه براى بزرگداشت صاحب خانه و شناخت جلال و كبرياى او بيت اللَّه را زيارت كن.

و حجرالاسود را لمس كن تا خشنودى خود را از قسمت او، و فروتنى خويش را از عظمت او نشان دهى، و با طواف وداع جز او را رها كن.


صفحه 72

و روح و دلت را براى ديدار با خدا، با وقوفت در صفا، صفا بخش، و در مروه با از ميان بردن ويژگيهاى خود، مروت به چنگ آر.

بر شرايط حجّت و وفادارى به پيمانى كه با خدا بستى و آن را تا روز قيامت بر خود واجب گرداندى استقامت ورز.

و بدان كه خداوند حجّ را واجب نگردانده، مگر آنكه آن را از ميان همه طاعتها به خود اختصاص داده است، زيرا خداوند مى‌فرمايد:وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًاو پيامبر خدا سنّتى را در خلال مناسك بدين ترتيب قرار نداده مگر براى آمادگى و اشاره به مرگ و قبر و رستاخيز.

حجّ عرصه‌اى است براى مشاهده پيوستن بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ كه خرد ورزان و فرزانگان آن را از لابه لاى مناسك حجّ آشكارا مى‌بينند.[1]»

[1]- مصباح الشّريعه، باب 21.


صفحه 73

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 74

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة