4- از ابوعبداللَّه عليه السلام نقل است كه پيرامون آيه:وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًافرمود:
«مَنْ كَانَ صَحِيحاً فِي بَدَنِهِ، مُخَلّى سِرْبه، لَهُ زادٌ وَرَاحِلَةٌ فَهُوَ مُسْتَطِيعٌ لِلْحَجِّ»[1].
«كسى كه جسمش سالم باشد و راهش باز و توشه و مركب داشته باشد، مستطيع حجّ خواهد بود.»
5- از امام جعفر الصادق عليه السلام در حديثى پيرامون شرايع دين آمده است كه فرمود:
«وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاجِبٌ عَلى مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا، وَهُوَ الزّادُ وَالراحِلَةُ مَعَ صِحَّةِ الْبَدَنِ، وَأَنْ يَكُونَ لِلْإِنْسَانِ مَا يَخْلِفُهُ عَلى عِيَالِهِ، وَمَا يَرْجِعُ إِلَيْهِ بَعْدَ حَجِّهِ»[2].
«حجّ خانه خدا واجب است بر هر كه استطاعت آن را داشته باشد. اين استطاعت همان توشه و مركب و سلامتى است و اين كه شخص پس اندازى براى خانوادهاش بجاى بگزارد، و نيز چيزى داشته باشد كه پس از بازگشت از حجّ آن را به كار زند.»
6- از فضل بن عبدالملك به نقل از حضرت صادق عليه السلام در حديثى آمده است: از حضرت پيرامون فردى سؤال شد كه شتر اجاره مىدهد و از آن سود مىبرد، و با شترهاى خود به حجّ مىرود از حضرتش عليه السلام سؤال شد كه آيا اين حجّ پذيرفته است؟ يا فردى كه با تجارت خود به مكّه مىرود و حجّ مىكند و در داد و ستدش سود و يا زيان مىبرد. آيا حجّ او كامل است يا ناقص؟ يا اينكه بايد فقط به نيّت حجّ برود؟ يا اينكه هر دو را با هم (تجارت وحجّ) نيّت كند؟ آيا حجّ چنين فردى هم كامل است؟ حضرت عليه السلام فرمود:
[1]- وسائل الشيعه، ج 8، ابواب وجوب الحجّ، ص 23، باب 8، حديث 10.
[2]- همان، ص 25، باب 9، حديث 4.
«نَعَمْ، حجّتهُ تامَّة»[1]
. «آرى، حجّش كامل است.»
7- از ابى بصير نقل است كه گفت: از ابو عبداللَّه عليه السلام شنيدم كه گفت:
«مَنْ عُرِضَ عَلَيْهِالْحَجُّ وَلَوْ عَلى حِمَارٍ أَجْدَع مَقْطُوعِالذَّنْبِفَأَبى فَهُوَ مُسْتَطِيعٌ لِلْحَجِّ»[2].
«اگر بر كسى حجّ رفتن عرضه گردد، اگر چه بر دراز گوش باشد كه دماغ و دُمش بريده است، و از حجّ سرباز زند او مستطيع حجّ خواهد بود.»
تفصيل احكام:
حِجّة الاسلام (يا حجّ واجب) بر هر كس كه شرايط زير در او جمع گردد يك بار در عمر واجب مىگردد:
1- بلوغ: اين كه پسر پانزده سال را تمام كرده وارد شانزده سالگى شده باشد، يا اينكه نشانههاى مردانگى، اعمّ از خروج منى، روئيدن موى درشت زير شكم و روى شرمگاه او، در وى پديد آمده باشد. دختر نيز بايد نه سال را تمام كرده وارد ده سال شده باشد.
2- عقل: حجّ بر انسان ديوانه واجب نيست.
3- آزادى: پس بر برده (چه مرد و چه زن) واجب نيست.
4- استطاعت: كه با فراهم آمدن شرايط زير در يك زمان به دست مىآيد.
[1]- وسائل الشيعه، ج 8، ابواب وجوب الحجّ، ص 40، باب 22، حديث 5.
[2]- همان، ص 27، باب 10، حديث 7.
شرايط و احكام استطاعت
حجّ بيت اللَّه الحرام بر انسان مستطيع واجب است. استطاعت چيست؟
و احكام و شرايط آن كدام است؟ اينك شرايط استطاعت را بيان مىداريم:
1- فراهم بودن هزينههاى سفر رفت و برگشت به بيت اللَّه الحرام به گونهاى متعارف و به دور از هر گونه سختى، نيز داشتن توانايى در پرداختن نفقه خانواده در مدّت سفر.
2- داشتن نيروى بدنى لازم براى پرداختن به چنين سفرى و در كار نبودن مرضى كه حاجى را از رفتن به سفرى هم چون حجّ باز دارد يا چنان بر او سخت باشد كه حاجى توانايى تحمّل آن را نداشته باشد.
3- نبودن مانعى در راه كه شخص را از پيمودن آن باز دارد؛ مانعى همچون دزد و دشمن و نظاير آن، مگر آن كه شخص بتواند بىهيچ سختى اين مانع را بر طرف سازد.
4- داشتن وقت كافى از هنگام استطاعت براى پيمودن مسافت و رسيدن به مكّه مكرّمه و پرداختن به اعمال حجّ در وقت معيّن.
5- اين كه رفتن به حجّ موجب نگردد اخلال جدّى به زندگى او يا خانواده او پس از بازگشت از حجّ، وارد آيد، همچون بيكار شدن.
شرايط استطاعت چنين بود، و اينك شمارى از مسائل مورد نياز حاجى در اين باب:
اوّل- شخص نبايد براى فراهم كردن استطاعت مالى تلاش زياد به كار بندد يا به گرفتن قرض تن در دهد، ولى اگر چنين كرد و مىتوانست پس از بازگشت بدون مشكل قرض خود را بپردازد بعيد نيست كه حجّ بر او واجب گردد و حِجّة الاسلام به حساب آيد.
دوّم- مقروضى كه پس از اداى قرض- اگر زمان اداى قرض فرارسيده باشد- ديگر پولى برايش نماند بايد قرضش را بپردازد. امّا اگر فرصت داشت و مىتوانست در وقت ديگرى قرض خود را بپردازد، يا طلبكار پول خود را از او طلب نكرد، يا پس از اداى قرض توانايى مالى حجّ رفتن رانيز داشت، حجّ بر او واجب است.
سوّم- كسى كه حقوقى بر عهده دارد بايد آنها را بپردازد و سپس ببيند آيا باقيمانده آن براى هزينههاى حجّ بر حسب شرايط كافى است كه حجّ بر او واجب است، يا خير، كه حجّ بر او واجب نيست.
چهارم- اگر كالايى در اختيار داشت كه مىتوانست آن را بفروشد به گونهاى كه بر زندگيش اثر ننهد، بر او واجب است كه آن را به فروش برساند و بهايش را هزينه حجّ كند.
پنجم- اگر هزينههاى حجّ فزونى يابد، ملاك در استطاعت توانايى شخص است در پرداختن هزينههاى حجّ بدون هيچ گونه سختى (عُسر و حرج) يا زيان قابل توجّه.
ششم- مسؤولان كاروانها و روحانيّون و پزشكان و كارگران و ديگرانى كه معمولًا حجّاج را همراهى مىكنند در صورتى كه حاجيان هزينه سفر ايشان را عهدهدار شوند و آنها نيز به همراهى حاجيان راضى گردند حجّ بر ايشان واجب مىگردد البتّه مشروط بر آن كه ساير شرايط استطاعت نيز در آنها گردآيد.
هفتم- كسى كه استطاعت مىيابد نبايد استطاعت خويش را از ميان ببرد چنانكه اموال خود را به كسانى هديه كند كه ديگر نتواند از ايشان باز ستاند همچون پدر يا مادر، و اگر چنين كرد حجّ از او ساقط نمىگردد.
هشتم- كسى كه نياز مبرم به ازدواج دارد و پول او تنها براى حجّ يا ازدواج
كافى است، بايد ازدواج را بر حجّ مقدّم دارد. مفهوم نياز مبرم آن است كه كسى از آن بهراسد كه اگر ازدواج نكند به حرام مىافتد يا بيمار مىگردد يا به گرفتارى و حرج مىرسد.
نهم- كسى كه هزينه حجّ بدو پرداخت شود و شرط گردد كه با آن به حجّ رود و او از پذيرش اين مال به دشوارى و حرج نيفتد بايد آن را بپذيرد و حجّ گزارد.
دهم- حجّ بر كسى كه بتواند بدون دشوارى به مناسك حجّ همچون سفر و جز آن اقدام كند و مانعى نداشته باشد واجب مىگردد. پس بيمارى كه نمىتواند به زيارت بيت اللَّه الحرام برود، يا اين كار براى او بسى دشوار باشد حجّ از او ساقط مىگردد، اگر چه ساير شرايط وجوب حجّ را نيز داشته باشد، پس بايد بهبودى را انتظار كشد تا به حجّ رود، امّا اگر بيمارى او چنان مزمن بود كه اميدى به بهبودى وى نمىرود بايد نايب بگيرد، و احوط آن است كه نايب او از كسانى باشد كه براى نخستين بار به حجّ مىرود.
يازدهم- اگر كسى شرايط استطاعت را يافت ولى براى رسيدن به حجّ وقت بر او تنگ بود بايد به انتظار سال آينده بنشيند، پس اگر شرايط استطاعت تغيير نيافت به حجّ مىرود.
دوازدهم- اگر به هنگام داشتن استطاعت از رفتن به مكّه سرباز زند تا آن كه استطاعتش از ميان برود، بايد در سالهاى بعد به حجّ برود گرچه شرايط استطاعت را نيابد زيرا حجّ بر او ثابت گشته.
3- اعمال حجّ از كجا آغاز مىگردد؟
حاجى ارجمند پيش از هر چيز بايد بداند فريضهاى كه بايد به آن بپردازد كدام است؟ آيا حجّ تمتّع است يا حجّ افراد يا حجّ قِران و سپس براى حجّ آماده شود واز امور زير اطمينان يابد:
1- آيا شرايط استطاعت را دارد، و به ديگر سخن مستطيع است يا خير؟
2- آيا بدهىها و حقوق كسانش را پرداخته و حقوق خدا و فقرا را اعمّ از خمس و زكات و غيره داده است؟
3- آيا وصيّتنامهاش را نوشته است و حساب و كتابش را مرتّب كرده است؟
4- آيا لوازم سفر حجّ را اعمّ از احرام، قرآن و جز آن را فراهم آورده است؟
5- آيا از نظر فيزيكى مىتواند اعمال حجّ را برگزار كند. پس اگر براى مثال در خود ناراحتى قلبى احساس كرد بهتر است به پزشك خود مراجعه كند تا از سلامت خويش اطمينان يابد.
اگر از اين امور مطمئن شد بايد چنين كند:
خانواده خود را گردآورد، دو ركعت نماز بگزارد، خداوند را بزرگ بشمارد، بر محمّد و آل او درود فرستد و دست خويش را بالا برد و چنين
گويد:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ دِينِي وَمَالِي وَنَفْسِي وَأَهْلِي وَوَلْدِي وَجَمِيع جِيرَانِي وَإِخْوانَنا الْمُؤْمِنِينَ الشَّاهِد مِنَّا وَالْغَائِب عَنّا».
«بارخدايا! امروز دين، مال، جان، خانواده، فرزندان، همسايگان و برادران مؤمن حاضر و غائب خود را به تو مىسپارم.»
و به هنگام خروج بگويد:
«بِحَوْلِ اللَّهِ وَقُوَّتِه أَخْرُجُ.»
«به نيرو و توان خدا خارج مىشوم.»
و هنگامى كه سفر خود را آغازيد اين نجوا را بر لب داشته باشد:
«بِسْمِ اللَّه وَبِاللَّهِ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.»
«به نام خدا و با يارى خدا و در راه خدا و بر آيين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.»
و هنگامى كه بر مركب سفر جاى گرفت بگويد:
«الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِي هَدَانا إِلَى الْإِسْلَامِ، وَمَنَّ عَلَيْنَا الْإِيمَانَ، وَعَلَّمَنا الْقُرْآنَ، وَمَنَّ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ:
سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ* وَإِنَّا إِلى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُون
وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»
«سپاس خداى را كه ما را به اسلام رهنمود و با ايمان بر ما منّت نهاد و قرآن به ما آموخت و با وجود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر ما منّت نهاد، منزّه است آن كس كه اينها را رام ما كرد و گرنه ما را توان آن نبود و ما به سوى پروردگارمان باز مىگرديم. و ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است.»
او بايد بسيار استغفار كند و تسبيح و تهليل و تكبير گويد و بر محمّد و خاندانش درود فرستد و با هم نشينانش خوش اخلاق باشد و خشم خويش فروخورد و سخن اندك گرداند و از ترديد و دو دلى بپرهيزد.[1]
[1]- فقه الرضا، به نقل از سلسلة الينابيع الفقهيّه، ج 7، ص 4.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة