چيزى نگفتهاند. با فهميدن نوع بيمارى و مراجعه دوباره به پزشكان مربوطه، معلوم شد كه بيمارى دوشيزهخانم معالجه ندارد و اين كه بيمارى مذكور قابل انتقال به فرزندانش هم مىباشد. با توجّه به مقدّمه فوق به سؤالات ذيل پاسخ فرماييد:
الف) آيا اينجانب مىتوانم عقد ازدواج دائم فوق الذكر را به دليل عدم وجود شرايط ذكر شده از قبل، مبنى بر سلامت كامل زوجه و فرزندان آتى، فسخ نمايم؟
جواب:در فرض مسأله كه نوشتهايد شرايط مفقود بوده، مىتوانيد عقد را فسخ كنيد و در فرض مسأله، مهر واجب نيست.
ب) خساراتى در جريان عقد، از قبيل خريد هدايا و هزينه مراسمات و نفقه و مهريه و مانند آن به اينجانب وارد شده، آيا دوشيزهخانم ضامن آن خسارتها هستند؟ والدينش كه معرّف و شاهد عقد بوده و از ابتدا از بيمارى فرزندشان اطّلاع كامل داشته و از شرايط اين جانب مبنى بر سلامت دوشيزه خانم، مطّلع بوده و پذيرفته بودند چطور؟
جواب:كليه اشيا و هدايايى كه به اعتقاد صحّت عقد يعنى واجد بودن شرايط ردّ و بدل شده به صاحبش برمىگردد و خسارات بايد جبران شود؛ ولى عفو و گذشت در اينگونه موارد بهتر است.
سؤال 469.اگر حال شوهر بعد از عقد بر خلاف آنچه ادّعا كرده بود و عقد بر مبناى آن حال و شرايط اجرا گرديده بود، ظاهر گردد، آيا باز هم طلاق و فسخ به دست شوهر است؟ و اگر زن مهريه را گرفته و بخواهد عقد را قبل از دخول فسخ كند، حكم مهريه چيست؟
جواب:اگر زن شرايطى را بر مرد شرط كرده باشد و مرد از آن شرايط تخلّف كند، يا در بعضى صفات زن را فريفته باشد و خلاف آن ثابت شود، زن حقّ فسخ عقد را دارد و اگر قبل از دخول فسخ كند مستحقّ مهريه نيست.
سؤال 470.زوج در موقع ازدواج، با اشتغال زوجه (كه معلّم است) در خارج از منزل، موافقت كرده و متعهّد شده كه مانع ادامه كار زوجه نشود. حال بعد از گذشت چند سال از زندگى و اشتغال زوجه، مانع از ادامه كار او گشته است، و چون در سند ازدواج، ضمانتى براى تخلّف از شرط قيد نشده، زوجه تقاضاى طلاق خود را به علّت تخلّف از شرط، به دادگاه تقديم نموده است. آيا اين خواسته زوجه در طلاق و جدايى از شوهر براى دادگاه قابل قبول مىباشد؟
جواب:آرى، اگر شوهر تخلّف از شرط كند، زوجه مىتواند نكاح را فسخ كند.
سؤال 471.عقدى بدون شرط باكره بودن، ولى مبتنى بر اين وصف منعقد شده است، شب زفاف، چه در اثر دخول و چه بدون دخول، بر اساس اقرار زوجه معلوم مىشود كه وى باكره نيست، در اين صورت اگر مرد تقاضاى فسخ نكاح نمايد، آيا بايد نصف مهر را بدهد، يا هيچ چيزى به زن تعلّق نمىگيرد؟
جواب:در هر صورت مرد حقّ فسخ دارد، اگر خود آن زن تدليس كرده حقّ مهر ندارد و اگر شخص ديگرى، مانند پدرش، تدليس نموده و دخول حاصل شده حقّ مهر دارد؛ ولى مرد بعد از پرداختن مهريه مىتواند به كسى كه تدليس كرده رجوع كند و آن را از او بگيرد.
سؤال 472.هرگاه در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد معلوم شود كه باكره نبوده مىتواند ازدواج را به هم زند؟
جواب:آرى مىتوان ازدواج را برهم زد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
6
مبطلات نكاح
1. كفر
سؤال 473.اگر زن بعد از ازدواج بفهمد شوهرش مسلمان نيست، حكمش چيست؟
جواب:نمىتواند با او زندگى كند، و ازدواجش باطل است.
2. ارتداد
سؤال 474.مرد مسلمانى كه مسلمان زاده است اگر مرتد شود آيا ازدواج او باطل مىشود؟
جواب:اگر مرتد شود، يعنى منكر خدا يا پيغمبر صلى الله عليه و آله گردد، يا يكى از احكام مسلّم اسلام مانند واجب بودن نماز و روزه را انكار كند بطورى كه انكار كردن آن معنايش انكار خدا يا پيغمبر صلى الله عليه و آله باشد، ازدواج او باطل مىشود و همسرش بايد از او كناره گيرى كند و عدّه وفات يعنى عدّه زنى كه شوهرش مرده است بگيرد و بعد مىتواند ازدواج كند و اگر زن يائسه باشد، يا هنوز نزديكى نكرده باشند عده لازم نيست.
3. مسلمان شدن اهل كتاب
سؤال 475.زن و مردى به هنگام ازدواج مسيحى بودهاند، زن بعداً اسلام را
قبول مىكند، ولى مرد مسيحى مىماند. شوهر، زن خود را بر انجام فرائض دينى تشويق مىكند و مىخواهد كه فرزندان او هم مسلمان بشوند. وقتى از او سؤال مىشود كه شما چرا اسلام را قبول نمىكنيد؟ جواب مىدهد: هنوز وقت اين امر نرسيده است، حكم اين زن چيست؟
جواب:در صورتى كه شوهر مسلمان نشود، زن بدون طلاق از او جدا مىشود و عدّه نگه مىدارد و شوهر مىكند؛ مگر اين كه مرد در باطن مسلمان باشد؛ هرچند به عللى حاضر به اظهار آن نگردد.
4. زنده شدن كسى كه فوت كرده
سؤال 476.زنى كه در اثناى وضع حمل بميرد و بعد به بركت توسّل به ذات پاك خدا و اولياء اللَّه زنده شود، آيا زوجيت او باقى است؟
جواب:در فرض مسأله زوجيت باقى است.
5. خنثى
سؤال 477.چنانچه پس از عقد و نزديكى مشخّص گردد كه يكى از طرفين خنثاى مشكل است، عقد چه حكمى دارد؟ آيا بهتر است طلاق داده شود، يا اين كه از اوّل باطل بوده، يا طرف، حقّ فسخ دارد؟
جواب:اگر يكى از آن دو، يا هر دو خنثاى مشكل باشند، نكاح باطل است.
7
مواردى كه فسخ جايز نيست
سؤال 478.پس از ازدواج معلوم شد كه در قسمتهاى بالاى پاى زوجه آثار سوختگى قديمى بطور ضعيف بجا مانده است، و از طرفى پرده بكارت از نوع گوشتى و بسيار ضخيم است كه عمل دخول بدون اقدام به عمل جرّاحى ممكن نيست؛ در حالى كه قبل از ازدواج در خصوص سلامتى زوجه، هيچ مذاكرهاى انجام نشده است، آيا در اين مورد، مرد حقّ فسخ دارد؟
جواب:در صورتى كه با جرّاحى معمولى مشكل حل شود و عوارض خاصّى نداشته باشد، اين مقدار عيب باعث فسخ نمىشود.
سؤال 479.دخترى را به ازدواج پسرم در آوردهام و عروسى هم كردهاند، حال معلوم شده كه دختر مدّتهاست به بيمارى صرع (غش) مبتلا است، خود دختر و دكترش هم تصديق نمودهاند، ولى پدر و مادرش اين مطلب را پنهان كردهاند، حتّى دختر مىگويد: «مىخواستم بگويم، امّا والدينم مانع شدند». تكليف عقد و مهريه چيست؟
جواب:بيمارى صرع موجب خيار فسخ در عقد نكاح نيست، و اگر بخواهد دختر را طلاق دهد، چنانچه عروسى نموده بايد تمام مهر را بپردازد؛ ولى اگر در مذاكرات قبل از عقد يا به هنگام اجراى صيغه عقد، شرط سلامت كرده باشند، شوهر خيار فسخ دارد.
سؤال 480.چنانچه پزشكى قانونى بر اساس وضعيت كروموزومى شخص، خنثى را خنثاى مذكر يا مؤنث معرّفى كند، آيا براى طرفى كه با او ازدواج نموده، جزء عيوب محسوب شده و حقّ فسخ دارد؟
جواب:اگر در ظاهر علامت خلافى نمايان نيست، موجب فسخ نمىشود.
سؤال 481.زيد، دختر بالغه خودش زينب را به عقد نكاح بكر، فرزند خالد در آورد و خالد، دختر نابالغ خودش سلمى را به عقد نكاح عمرو فرزند زيد در آورد. بعد از مدّتى زيد پدر زينب اين رشته را قطع نمود و تزويج دخترش زينب را به بكر انكار كرد و براى فسخ نكاح دخترش به دادگسترى جور مراجعه كرد و وقتى كه طرفين براى قضاوت به دادگسترى رسيدند دختر زيد ادّعاى فسخ نكاح را تكذيب كرد و گفت من مىخواهم همراه همسرم بكر كه به عقد او در آمدهام بروم و قانون به نفع زينب و بكر حكم كرد. وقتى زيد اين جا تحقير شد، دشمن خانواده خالد شد خواست دختر خالد سلمى كه به عقد نكاح پسرش عمرو درآمده بود را به خانه بياورد ولى دختر خالد سلمى فهميد كه زيد قصد انتقام دارد، چرا كه مخاصمت پسرش عمرو با او شروع شده بود و به خاطر همين، نكاح عمرو را فسخ كرد الان سلمى بالغ شده است، آيا فسخ سلمى صحيح است؟
جواب:هرگاه ازدواج دخترى قبل از بلوغ مصلحت نداشته است، از اوّل عقد باطل بوده است اما اگر در آن زمان براى دختر مصلحت داشته و الان داراى مفسده مهمّى است بايد پيش يكى از علما برود و مدرك خود را بر وجود مفاسد فعلى و اينكه منظور آنها انتقام جويى است ارائه دهد، اگر ثابت شود خطرى آن دختر را تهديد مىكند، آن عالم مىتواند صيغه طلاق او را جارى كند.
بخش هشتم:
احكام عقد دائم