سؤال 726.زنى كه در ماه هفتم حاملگى به سر مىبرد، در اثر تصادف نياز به عمل جرّاحى فورى پيدا مىكند، كه لازمهاش بيهوش نمودن اوست، ولى در اثر بيهوشى بچّه مىميرد (علم يقينىبه فوت بچّه داريم) آيا جايز است مادر، جرّاحى و عمل شود؟
جواب:اگر جان مادر در خطر است و راه منحصر به عمل جرّاحى و بيهوشى باشد مانعى ندارد.
سؤال 727.در فرض بالا در صورتى كه احتمال فوت بچّه برود، آيا باز هم جايز است مادر عمل شود؟
جواب:با شرايط بالا، اين فرض به طريق اولى جايز است.
سؤال 728.اگر پس از ولوج روح، علم به تلف شدن مادر و جنين باشد، آيا سقط جنين جايز است؟
جواب:در فرض مسأله، كه اگر مادر به همان حال باقى بماند هر دو مىميرند، مىتوان با سقط جنين جان مادر را نجات داد.
سؤال 729.اگر طبيب تشخيص قطعى دهد كه ماندن جنين موجب مرگ مادر مىگردد، بفرماييد:
الف) آيا جايز است جنين را در شكم مادر از بين ببرد، تا مادر سالم بماند؟
جواب:چنانچه خلقت جنين كامل نشده مانعى ندارد.
ب) آيا مىتوان مادر را به همان حال باقى نهاد تا بچّه سالم بماند و مادر بميرد؟
جواب:هرگاه بچّه به صورت انسان كامل در نيامده باشد، سقط جنين براى نجات مادر اشكال ندارد.
ج) اگر در باقى گذاردن مادر به همان حال، احتمال مرگ، هم براى مادر و هم براى بچّه در كار باشد تكليف چيست (يعنى احتمال مرگ و سلامت براى هر دو
مساوى باشد)؟
جواب:اگر بدانيم يكى از آن دو قطعاً نجات پيدا مىكند، بايد آنها را به حال خود گذاشت تا يكى از آن دو بدون دخالت انسان ديگرى نجات يابد. و اگر امر داير ميان اين است كه هر دو بميرند يا فقط جنين بميرد، مىتوان جنين را سقط كرد تا مادر زنده بماند.
د) آيا حكم فوق نسبت به جنين قبل از ولوج روح تفاوت دارد؟
جواب:از جوابهاى بالا معلوم شد.
4. سلامتى مادر در خطر باشد
سؤال 730.خانمى دچار بيمارى چشمى گرديده، و اطبّا نظر به عمل جرّاحى به طور اورژانسى دادهاند؛ امّا متأسّفانه اين خانم داراى حمل سه ماهه است، و به ناچار بايد سقط جنين كند، و بعد عمل جرّاحى چشم را به انجام برساند. و اگر چشم خود را عمل نكند كور مىشود، و همچنين ضررهاى زيادى به جنين وارد مىگردد، در اين صورت آيا سقط جنين جايز است؟
جواب:در فرض مسأله پايان دادن به باردارى ظاهراً مانعى ندارد.
سؤال 731.آيا در موارد زير مىتوان سقط جنين كرد؟
الف) مادر بيمار باشد، و ادامه حاملگى (با تشخيص پزشك، و وضعيتى كه مادر دارد، و خودش نيز تشخيص داده) باعث تشديد بيمارى و وخامت حال مادر گردد.
ب) بيمارى فوق به درجهاى برسد كه حيات مادر متوقّف بر سقط جنين باشد.
ج) مادر در كمال صحّت و سلامتى است، و هيچگونه خطرى او را تهديد نمىكند، و جنين نيز سالم است، ولى دو سر دارد. يا سر جنين به شكل انسان
نيست، و اگر با چنين حالتى متولّد شود، طبق تشخيص پزشك، ممكن است چند روز پس از تولّد از دنيا برود. يا ادامه حيات چنان فرزندى براى خود او، و والدين و جامعه مشكلاتى خواهد داشت.
د) در فروض فوق، حكم مسأله را قبل و بعد از ولوج روح بيان فرماييد.
ه) در هر صورت، آيا مسئوليتى از نظر شرعى براى پزشك و زوجين وجود دارد؟
و) چنانچه لازم باشد پزشك مرد اقدام به سقط جنين نمايد، چه حكمى دارد؟
جواب:سقط جنين تنها در صورتى جايز است كه جان مادر در خطر باشد.
همچنين اگر بيمارى شديدى مادر را تهديد كند، و جنين هنوز به مرحله دميدن روح نرسيده باشد. و نيز اگر تشخيص قطعى داده شود كه جنين به گونهاى ناقص است كه براى پدر و مادر و اطرافيان سبب عسر و حرج شديد مىشود، مشروط بر اينكه روح در آن دميده نشده باشد. در اين سه صورت، ختم حاملگى جايز است است. و اگر راه منحصر به طبيب مرد باشد، در اين صورت مانعى ندارد. و احتياط آن است كه پدر و مادر، طبيب را نسبت به ديه تبرئه كنند.
5. جنين معيوب يا ناقصالخلقه باشد
سؤال 732.آيا سقط عمدى جنينى كه مطمئنّيم يا احتمال مىدهيم، معيوب و نارسا متولّد خواهد شد، در هر ماهى از باردارى اگر ديه لازمه پرداخت شود، مجاز است؟
جواب:هرگاه در مراحل ابتدايى جنين باشد، و جنين به صورت انسان كامل در نيامده باشد، و باقى ماندن جنين در آن حالت و سپس تولّد ناقص آن باعث عسر و حرج شديد براى پدر و مادر گردد، با اين شرايط مانعى ندارد. و احتياطاً بايد ديه را بدهند.
سؤال 733.با عكس بردارى از جنين درون شكم مادرى، معلوم شد كه جنين ناقصالخلقه مىباشد، و پس از تولد مانند تكه گوشتى به كنارى خواهد افتاد، و هيچگونه فعّاليتى نمىتواند داشته باشد، و فاقد هرگونه درك و شعور انسانى خواهد بود، بفرماييد:
الف) آيا جايز است در همان حال جنين بودن- قبل از ولوج روح يا بعد از ولوج روح- جنين را ساقط نمود؟
جواب:هرگاه در مراحل ابتدايى جنين باشد، و جنين به صورت انسان كامل در نيامده باشد، و باقى ماندن جنين در آن حالت و سپس تولّد ناقص آن باعث عسر و حرج شديد براى پدر و مادر گردد، با اين شرايط مانعى ندارد، و احتياطاً بايد ديه را بدهند.
ب) اگر اين طفل به دنيا آمد و سپس بيمار شد، آيا جايز است كه هيچگونه اقدامى در مورد درمان وى انجام نداد تا زودتر بميرد، و چه بسا از درد و رنج هم راحت شود؟
جواب:خالى از اشكال نيست.
سؤال 734.با توجه به اينكه در برخى از سؤالات بالا حكم سقط بعد از ولوج روح و قبل از آن متفاوت بيان شده، لطفاً بفرماييد كه ولوج روح چه زمانى است؟
جواب:هنگامى است كه بچّه در شكم مادر به حركت در مىآيد، كه معمولًا در حدود چهار ماهگى است.
سؤال 735.در صورت اطمينان داشتن به ناقص الخلقه بودن جنين بعد از ولوج روح، آيا مجاز به سقط هستيم (با توجّه به تبعات شديد به دنيا آمدن آن براى والدين و جامعه و ...)؟
جواب:در صورتى كه روح در جنين دميده شده باشد، كه معمولًا پس از چهارماهگى حاصل مىشود، ساقط كردن آن جايز نيست.
3
انتقال جنين
سؤال 736.اطبا مىتوانند جنين را از شكم زنى كه نمىتواند آن را در رحم معيوب خود پرورش دهد و سقط مىكند خارج نموده، و در رحم سالم زن ديگرى قرار داده تا در آنجا به رشد خود ادامه دهد و به طور طبيعى متولّد شود، بفرماييد:
الف) اگر زن دوم هم همسر شوهر زن اوّل باشد (كه نطفه متعلّق به يك شوهر مىشود) آيا اين كار جايز است؟
ب) در صورتى كه زن دوم با شوهر زن اوّل بيگانه باشد، اين كار چه حكمى دارد؟
ج) انجام اين كار قبل از ولوج روح يا بعد از ولوج روح چه تفاوتى دارد؟
جواب:در هر سه صورت، انتقال جنين (بعد از انعقاد نطفه) مانعى ندارد، ولى چون معمولًا مستلزم نظر و لمس حرام است، تنها در موارد ضرورت مجاز مىباشد.
سؤال 737.جنينى است كه اگر در شكم مادر بماند خواهد مرد، ولى اگر آن را از شكم مادر خارج نمايند و در دستگاه مخصوص (انكوباتور) بگذارند زنده مانده، و به رشد و حيات خود ادامه مىدهد، بفرماييد:
الف) تكليف در اين مورد چيست، آيا مىتوان بچّه را از شكم مادر خارج نمود؟
جواب:اگر اين موضوع قطعى باشد نه تنها اشكالى ندارد، بلكه اقدام بر آن مطابق احتياط است.
ب) آيا قبل از ولوج روح و يا بعد از ولوج، حكم فرق مىكند؟
جواب:تفاوتى ندارد.
4
احكام سقط جنين
سؤال 738.در مواردى كه لازم است پزشك سقط جنين كند، ديه لازمه بايد توسّط چه كسى پرداخت شود، آيا پزشك مىتواند شرط كند كه ديه بر عهده وى نباشد؟ آيا اين شرط، جهت رفع دين از وى كافى است؟
جواب:احتياط اين است كه طبيب با بيمار يا كسان او شرط كند كه ديه را خودشان بپردازند، و الّا خودش بايد عهده دار بشود (بنابر احتياط).
سؤال 739.اگر طبيبى متوجّه نقض عضو جنين درون شكم مادرى شود، و در صورت اطّلاع دادن به والدين او، احتمال مىدهد آنان سقط جنين كنند، و شايد هم در مقام معالجه نقص عضو از جنين برآيند، كه احتمال بهبودى بسيار كم است. و در ضمن اگر اطّلاع ندهد، در معرض شكايت والدين نسبت به عدم اطّلاع به آنان از وضعيت جنين قرار خواهد گرفت، وظيفه طبيب در اينجا چيست؟
جواب:اطّلاع دادن اشكالى ندارد.
سؤال 740.چنانچه به بيمارانى كه از درد شديداً رنج مىبرند مسكنهاى قوى داده شود، دردشان تسكين خواهد يافت، ليكن به احتمال قوى به اين خاطر بعداً دچار عوارض جنين و ناراحتىهايى خواهند شد، تكليف طبيب نسبت به اينگونه بيماران چيست؟
جواب:هرگاه ضررى باشد كه در برابر تسكين درد شديد در ميان عقلا قابل پذيرش باشد اشكالى ندارد. و اگر ضرر مهمّى است كه او را به خطر مىاندازد، جايز نيست. و اگر براى خودش ضرر نداشته باشد، بلكه براى جنين ضرر داشته باشد نيز حكم مسأله همين است.
سؤال 741.اگر پزشك به طور قطع تشخيص دهد كه فرزندان بعدى زن و شوهرى، ناقص العضو خواهند شد، بفرماييد:
الف) آيا بر طبيب واجباست، درصورت سؤال والدين، واقعيت را به آنان اطلاع دهد؟
جواب:واجب نيست، مگر اينكه در سرنوشت آنان اثر مهمّى داشته باشد.
ب) آيا در صورت عدم سؤال، بر طبيب واجب است به آنان بگويد، تا از پيدا كردن چنين فرزندانى جلوگيرى نمايند؟ اگر واجب نيست، آيا گفتنش حرام است؟
جواب:در اينگونه موارد اگر مسأله مهمّى است طبيب كتمان نكند.
ج) اگر طبيب احتمال دهد كه در صورت اطّلاع والدين از اين مطلب، هربار كه فرزندى پيدا كنند، اقدام به سقط وى خواهند نمود، در اينجا وظيفه طبيب چيست؟
جواب:طبيب بايد به وظيفه خود عمل كند، و اگر بيمار عمل خلافى انجام دهد او مسئول نيست؛ منتها طبيب وظيفه خود را در امر به معروف و نهى از منكر انجام دهد.
سؤال 742.اگر مادرى براى سقط بچّهاش كارى انجام ندهد، لكن با مراعات نكردن موارد لازم و تهيه نكردن شرايط حفظ جنين، باعث سقط بچّه شود، آيا كار حرامى كرده است؟
جواب:اگر در حفظ جنين مطابق معمول كوتاهى كرده باشد مسئول است.