5
عقيقه
سؤال 768.منظور از عقيقه چيست؟ آيا عقيقه واجب است؟
جواب:عقيقه براى فرزند، بر كسى كه قادر بر آن باشد، سنّت مؤكد است.
و منظور از آن قربانى كردن گوسفند و مانند آن براى فرزند مىباشد.
سؤال 769.زمان عقيقه چه وقت است؟
جواب:بهتر آن است كه در روز هفتم واقع شود، و اگر تأخير افتاد، تا زمان بلوغ فرزند، بر پدر سنّت است؛ ولى بعد از بلوغ تا آخر عمر بر خودش سنّت است كه عقيقه اش را انجام دهد.
سؤال 770.آيا عقيقه دعاى خاصى دارد؟
جواب:مرحوم «علّامه مجلسى» دعايى به شرح زير براى عقيقه نقل كرده است: «از امام صادق عليه السلام فرمود: كه در وقت كشتن گوسفند عقيقه اين دعا را بخوان»:
بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، اللّهُمَّ عَقيقَه عَنْ فُلان لَحْمُها بِلَحْمِهِ، وَدَمُها بِدَمِهِ، وَ عَظْمُها بِعَظْمِهِ، اللّهُمَّ اجْعَلْها وِقاءً لِالِ مُحَمَّد عَلَيهِ وَ آلِهِ السَّلامُ.[1]
[1]. حلية المتقين، ص 153 و 154: «به نام خدا و به يارى خدا، خدايا اين عقيقه از طرف فلانى است (نام آن فرزند را بگويد) گوشتش به جاى گوشت او و خونش به خون او و استخوانش به استخوان او. خدايا قرارش ده نگهدار آل محمد عليهم السلام»
و در حديث ديگرى فرمود كه اين دعا را بخواند:
يا قَوْمِ انّى بَرىٌ مِمّاتُشْرِكونَ، انّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالْارْضَ، حَنيفاً مُسْلِماً وَما انَا مِنَ الْمُشْرِكينَ، انَّ صَلاتى وَنُسُكى وَمَحْياىَ وَمَماتى للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، لا شَريك لَهُ، وَبِذلِك امِرْتُ، وَانَا مِنَ الْمُسْلِمينَ، اللّهُمَّ مِنْكَ وَلَك، بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، وَاللَّهُ اكبَرُ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَتَقَبَّلْ مِنْ فُلانِ بْنِ فُلان.[1]
سؤال 771.آيا خواهر و برادر مىتوانند از عقيقه همديگر بخورند؟
جواب:مانعى ندارد.
سؤال 772.لطفاً در مورد نحوه استفاده از گوشت عقيقه به دو سؤال زير پاسخ دهيد:
الف) آيا مىتوان گوشت عقيقه را به صورت خام تقسيم نمود؟
جواب:اشكالى ندارد.
ب) آيا مىتوان گوشت عقيقه را به صورت كباب كوبيده درآورد و بين مردم تقسيم نمود.
جواب:مانعى ندارد هرچند در برخى روايات از آبگوشت نام برده شده است.
سؤال 773.آيا عقيقه براى ميت نيز واجب است؟ آيا بچّه خردسال مىتواند از گوشت عقيقه تناول نمايد؟
جواب:عقيقه مطلقاً واجب نيست، ولى استحباب دارد. و در مورد ميت بايد به قصد رجا انجام شود. و بهتر آن است كه بچه خردسالى كه عقيقه براى او مىشود از آن نخورد.
[1]. حلية المتقين، ص 153 و 154: «اى مردم من بيزارم از آنچه شما شريك خدا سازيد من رو كنم به سوى كسى كه آفريد آسمانها و زمين را يك دل در حال تسليم و نيستم من از مشركان همانا نماز و عبادتم و زندگى و مرگم از آن خدا پروردگار جهانيان است كه شريك ندارد و به همين دستور دارم و از مسلمانانم خدايا از تو و براى توست به نام خدا و به يارى خدا و خدا بزرگتر است خدايا درود فرست بر محمّد و آل محمّد و بپذير از فلانى پسر فلانى و به جاى فلان بن فلان نام فرزند و پدرش را ببرد، آنگاه آن را ذبح كند»
سؤال 774.آيا استخوانهاى عقيقه را نبايد شكست و به آن نبايد دندان زد و آن را نبايد دفن كرد؟! و آيا پدر و مادر مىتوانند از گوشت آن استفاده كنند؟
جواب:بهتر است پدر و مادر از گوشت آن نخورند و امّا دفن استخوانها دليل روشنى ندارد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
6
حضانت
سؤال 775.زن بيوهاى، كه يك پسر پنج ساله از شوهر مرحوم خود دارد، چند سال پس از فوت شوهرش ازدواج كرده است، پدر بزرگ اين پسر مىگويد: «من به عنوان وليّ نميگذارم نوهام در خانه مرد بيگانهاى تربيت شود». و مادر پسر مىگويد: «من به عنوان مادر، خود او را پرورش مىدهم». حقّ حضانت اين پسر بچّه با كيست؟
جواب:در مورد نگهدارى بچّه و پرورش او تا زمان بلوغ، مادر بچّه بر جدّ او مقدّم است؛ حتّى در صورتى كه شوهر كند، ولى در مسأله ولايت بر اموال، حقّ با جدّ است و مادر ولايتى بر اموال كودك ندارد.
سؤال 776.در مواردى كه بين زوجين مفارقت حاصل مىشود و فرزند مشتركى دارند، فتواى مشهور فقهاى شيعه اين است كه مادر در مورد دختر تا هفت سالگى و در مورد پسر تا دو سالگى اولويت در حضانت دارد، و پس از آن، فرزند در حضانت پدر قرار مىگيرد. از آنجا كه مادّه 1169 قانون مدنى با الهام از اين فتوا تنظيم شده، محاكم دادگسترى نيز در موارد مطروحه در پرونده هاى جارى بر اين اساس عمل مىنمايند؛ ولى اين امر چند مشكل اجرايى در بر دارد:
الف) تعلّق عاطفى فرزندان، اعمّ از پسر و دختر، در سنين پايين به مادر بيشتر است، و گرفتن پسر بچّه هاى دو تا هفت ساله از مادر، در موارد زيادى موجب
اخلال در مسائل تربيتى و عاطفى آنان مىشود.
ب) غالباً پدرهاى ازدواج نكرده در نگهدارى اينگونه كودكان دچار مشكلات مهمّى مىشوند، و بيشتر به خاطر لجاجت، اصرار در گرفتن كودك دارند. و معمولًا بعد از تحويل، كودك را به عمّه، يا مادر بزرگ، يا يكى ديگر از اقوام مىسپارند، و خود مباشرت در حضانت ندارند.
ج) به دليل تعلّق عاطفى شديد بين مادر و فرزند، در اغلب موارد گرفتن پسر بچّه سه يا چهار ساله از مادر، موجب عُسر و حرج بر مادر است؛ در صورتى كه با حضانت مادر، پدر نيز از طريق اعمال ولايت و نظارت كلّى، با بچّه هاى خود ارتباط دارد، و فشارى بر وى وارد نمىشود.
د) نگران كنندهترين نكته اين كه در خانوادهاى كه بيش از يك فرزند وجود دارد، بچّه ها با هم مأنوس و وابسته به هم مىباشند، و جدا كردن بچّههاى خردسال از يكديگر، و سپردن بعضى به پدر و بعضى به مادر، فشار شديدى بر آنان وارد مىآورد.
از طرفى بر طبق فتاواى برخى از فقها، از جمله مرحوم آيت اللَّه العظمى خويى رحمه الله اولويت در حضانت تا سنّ هفت سالگى، هم در دختر و هم در پسر، با مادر است. و احاديثى، از جمله روايت ايوب بن نوح[1]، نيز دلالت بر اين مسأله دارد. با توجّه به مطالب فوق نظر حضر تعالى در اين مسأله چيست؟
جواب:در صورتى كه مصالح فرزندان واقعاً به خطر بيفتد، و گرفتار ضرر عاطفى شديدى شوند، مىتوان حضانت را به مادر سپرد.
سؤال 777.همسرم چند سال قبل، بنا به عللى، مرا طلاق داد، و حضانت تنها فرزندمان، كه دخترى خردسال بود، نيز به من سپرده شد. با تمام مشكلات اقتصادى، كه جهت تأمين مخارج زندگى دخترم وجود داشت، او را بزرگ
[1]. وسائل الشيعة، ج 15، ابواب احكام الاولاد، باب 81، ح 6 و 7
نمودم، حال كه دخترم به سنّ ازدواج رسيده، شوهر سابقم اصرار دارد كه دختر را از من بگيرد. قابل ذكر است كه:
اوّلًا) در طول مدّتى كه از هم جدا شدهايم، هيچ گونه كمكى از جانب شوهر سابقم به دخترمان نشده است.
ثانياً) چون دخترم در طول اين مدّت پدر را اصلًا نديده، شديداً در برابر تقاضاى او امتناع مىكند، با توجّه به مطالب فوق به دو سؤال زير پاسخ فرمائيد:
الف) آيا شوهرم حق دارد دختر را از من بگيرد؟
جواب:هرگاه دختر به سنّ بلوغ رسيده، نه پدر مىتواند او را اجبار كند و نه مادر؛ بلكه نزد هر كدام دوست داشته باشد، مىتواند زندگى كند.
ب) نفقه دخترم بر عهده كيست؟ آيا مىتوانم حقوق و نفقه او را از شوهر سابقم مطالبه كنم؟
جواب:در صورتى كه به ميل خود نفقه او را دادهايد، نمىتوانيد از پدر او چيزى بگيريد؛ ولى اگر پدر نفقه او را نمىداده، و شما به اين قصد نفقه او را دادهايد كه از او بگيريد، حقّ مطالبه داريد.
سؤال 778.شوهر خانمى بر اثر تصادف از بين رفته، و پنج فرزند از او باقى مانده است، كه بعضى كبير و بعضى صغيرند. اين زن با ميل و رضايت خود حقّ حضانت اولادش را به جدّ پدرى بچّه ها واگذار كرده، و كلًاّ حقّ حضانت را از خود اسقاط نموده است؛ بعد از يك سال و اندى ادّعاى رجوع به حقّ حضانت مىكند، آيا حقّ رجوع دارد؟
جواب:بعد از واگذارى حقّ حضانت، حقّ بازگشت ندارد.
سؤال 779.زوجه علاوه بر بذل تمام يا مقدارى از مهريه، سرپرستى بدون نفقه و يا با نفقه فرزندان دختر بالاتر از هفت سال خود را بر عهده مىگيرد؛ ولى بعد از طلاق از نگهدارى اطفال امتناع مىورزد. آيا دادگاه مىتواند زوجه را الزام به
حضانت از فرزندان دختر كند، يا اين كه حضانت به زوج منتقل مىشود؟
جواب:چنانچه شرعاً (از طريق مصالحه، يا شرط ضمن العقد) موظّف شده باشد، دادگاه مىتواند زوجه را به نگهدارى اطفال اجبار كند.
سؤال 780.لطفاً فتواى خود را با عنايت به شرايط فعلى زنان در جامعه، و با توجّه به مهر و علاقهاى كه خداوند در ضمير آنان نهاده، در مورد اصلاح مدّت حضانت فرزندان در نزد مادران بفرماييد، تا با ارائه آن به مجلس و قانونگذاران بتوانيم اين ماده قانونى را اصلاح نماييم.
جواب:مشهور در ميان فقهاى ما اين است كه حضانت دختر تا هفت سال، و پسر تا دو سال، در اختيار مادر است؛ مگر اين كه عسر و حرج شديدى براى مادر پيدا شود، كه براى پدر نباشد، و بيش از اين مقدار را ايجاب كند. ضمناً به اين نكته توجّه داشته باشيد كه قوانين اسلام بلكه هر قانونى ناظر به حال اكثريت است، و موارد نادر و اتّفاقى معيار نيست. بىشك مصلحت فرزندان غالباً ايجاب مىكند كه زير نظر پدران باشند، و به خاطر همين بوده كه اسلام چنين قانونى وضع كرده است، ولى چون شما تنها به موارد خاصّى توجّه كردهايد، تعجّب نمودهايد. البتّه مسأله صلاحيت پدر، يا مادر در مورد حضانت شرط است، و اگر يكى از آن دو فاقد صلاحيت باشد، حقّ آنها سلب مىشود.
سؤال 781.مىدانيم كه مادر، 9 ماه فرزند را در شكم دارد، و مقدار زيادى از قوّت و نيروى او به اين طريق از دست مىرود، و به خاطر زايمان، نيز دچار بيمارىهايى مىشود. چرا با تمام اين مشكلات، كه يك زن در بزرگ كردن طفل خود و حتّى شير دادن او دارد، به هنگام جدايى زن و شوهر از يكديگر، (جز در موارد معدودى) فرزند به پدر سپرده مىشود؟
جواب:شكى نيست كه مرد براى حمايت از فرزند خود قدرت بيشترى دارد، و موارد استثنايى نمىتواند حكم كلّى را تغيير دهد.