بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 496

الف) استبراء از بول.

ب) استبراء از منى يعنى ادرار كردن پس از خروج منى به قصد اطمينان از اينكه ذرات منى در مجراى بول نمانده باشد.

ج) استبراء حيوان نجاستخوار يعنى باز داشتن آن از خوردن نجاست انسان تا وقتى كه به خوراك طبيعى خود عادت كند.

استِحاضه:بطور كلّى تمام خونهايى كه غير از حيض و نفاس و زخم و دمل است و از رحم زن خارج مى‌شود خون استحاضه است.

استِفتاء:مطالبه فتوا، سؤال كردن و كسب نظر مجتهد درباره حكم شرعى يك مسئله.

استِطاعَت:توانايى انجام فريضه حج از حيث بدن، مال و راه.

استِمتاع از همسر:لذت بردن از همسر.

استِمناء:انجام كارى با خود كه موجب انزال منى مى‌شود.

اشكال دارد:به معناى احتياط واجب است كه معنى آن گذشت.

اضطرار:ناگزيرى، ناچارى.

اعلَم:عالم‌تر.

افضاء:باز شدن- يكى شدن و تداخل مجارى بول و حيض يا مجارى حيض و غائط يا هر سه مجرى.

افطار:باز كردن روزه.

اقامه معروف:بپاداشتن كارهاى واجب يا مستحب است.

اكتفا به رفع ضرورت كند:به اندازه ناچارى اكتفا كند و بيشتر از آن انجام ندهد.

الزام كردن:اجبار نمودن.

امرار معاش:گذراندن زندگى.


صفحه 497

امر به معروف:واداشتن افراد به انجام احكام و سنتى كه از نظر شارع پسنديده است.

اموال محترمه:اموالى كه بنابر ضوابط اسلامى داراى احترام است.

انتقال:جابجايى، جابجا شدن چيز نجس به نحوى كه ديگر شى‌ء اول محسوب نشود مانند انتقال خون انسان به پشه.

انزال:بيرون ريختن منى.

اورع:پرهيزكارتر. كسى كه تقواى او بيشتر است.

اولى:سزاوارتر، بهتر.

اهل كتاب:غير مسلمانى كه خود را پيرو يكى از پيامبران صاحب كتاب مى‌داند مانند يهودى و مسيحى.

ب‌

بالغ:فردى كه به سن بلوغ رسيده باشد.

بَدل از وضوء:به جاى وضوء. در جايى كه آب نباشد وظيفه مكلف تيمم است و اين تيمم جايگزين غسل يا وضو خواهد شد.

برائت ذمّه:در موارد شك، مكلف بايستى عمل را بگونه اى انجام دهد كه يقين پيدا كند تكليف خود را انجام داده است.

بعيد نيست:فتوا اين است (مگر قرينه‌اى بر خلاف آن در كلام باشد).

بُلوغ:رسيدن به حد تكليف.

ت‌

تصديق:گواهى نمودن، تأكيد كردن.

تفريط:كوتاهى كردن، مسامحه نمودن.


صفحه 498

تقاص:قصاص كردن- تهاتر- مال مديون را بابت طلب خودبرداشتن.

تقليد:تبعيت از فتاوى مجتهد و عمل نمودن به دستور وى.

تلقيح مصنوعى:نطفه مرد را با وسيله‌اى نظير سرنگ به رحم زن رساندن.

تَمَكن:دارايى.

تَمكين:تن دادن (تبعيت از درخواست حلال همسر در مسائل جنسى).

تَيمُّم:در موارد عدم دسترسى به آب به جاى وضوء و غسل در هفت مورد بايد تيمم كرد.

تيمم بدل از غسل:در جايى كه غسل، ممكن نباشد و يا آبى براى غسل موجود نباشد، تيمم جايگزين غسل خواهد شد.

تيمم جبيره‌اى:تيمم كسى كه بر اعضاء تيمم او مرهم يا پوشش است.

تُوكيل:وكيل يا نماينده قرار دادن.

تُوريه:سخنى دو پهلو است كه شنونده از آن چيزى مى‌فهمد ولى مقصود گوينده چيز ديگرى است.

تُهمت:افترا بستن، نسبت ناروا دادن.

ج‌

جاهل به مسئله:ناآشنا به مسئله. كسى كه مسئله شرعى خود را نمى‌داند.

جاهل قاصر:جاهلى كه در شرايط عدم امكان دسترسى به حكم خدا قرار دارد.

جاهل مقصر:جاهلى كه امكان آموختن مسائل را داشته ولى در فراگيرى آن كوتاهى كرده است.

جبيره:مرهم، پارچه و پوششى كه زخم يا شكستگى را با آن ببندند.

جرح- جروح:جراحت، زخم.


صفحه 499

جُنُب:كسى كه منى از او خارج شده يا با ديگرى آميزش كرده است.

جِماع:مقاربت، آميزش جنسى.

ح‌

حائض:زنى كه در عادت ماهيانه باشد.

حاكم شرع:مجتهدى كه بر اساس موازين شرعى داراى قدرت بر فتوا است.

حج:زيارت خانه خدا وانجام اعمالى مخصوص در زمانى خاص.

حج نيابتى:زيارت خانه خدا به نيابت از طرف شخص ديگر.

حدث اصغر:هر امرى كه باعث ابطال وضو شود.

حدث اكبر:هر كارى كه غسل براى نماز را سبب شود.

حرام:هر عملى كه از نظر شرعى تركش لازم باشد.

حَرَج:مشقت، سختى، دشوارى.

حصه:سهم.

حيض:قاعدگى، عادت ماهيانه زنان.

خ‌

خالى از قوت نيست:فتوا اين است.

خبره:كارشناس.

خبيث:پليد، زشت.

خسارت:زيان، ضرر.

خوف:ترس، هراس، واهمه.

خون جهنده:يعنى حيوانى كه وقتى رگ گردن آن را ببرند خون از آن جستن مى‌كند.


صفحه 500

د

دائمه:زنى كه طى عقد دائم به همسرى مردى در آمده باشد.

دُبُر:پشت، مقعد.

دعوى:دادخواهى.

دفاع:دفع دشمن، مقاومت در برابر دشمن.

ديه:مالى كه بنابر تقويم شرعى به جبران خون مسلمان يا نقص بدنى او پرداخت شود.

ذ

ذِمّه:تعهد به اداى چيزى يا انجام عملى.

ذِمّى:كافران اهل كتاب مانند يهود و نصارى در مقابل تعهدشان نسبت به رعايت قوانين اجتماعى اسلامى از حمايت و امنيت حكومت اسلامى بر خوردار مى‌شوند و در بلاد مسلمين زندگى خواهند كرد.

ر

رُجوع:باز گشتن، باز گشت.

رضاعى:همشير، پسر و دخترى كه از يك زن شير خورده باشند.

رفع ضرورت:بر طرف شدن حال اضطرار.

ريبه:خوف وقوع در گناه (نظر به ريبه).

ز

زينت:زيور، آرايش.


صفحه 501

س‌

سال شمسى:مدت يك بار حركت انتقالى زمين به دور خورشيد كه 365 روز و چند ساعت كه برابر 12 برج از فروردين تا اسفند مى‌باشد.

سال قمرى:مدت 12 بار گردش ماه به دور زمين كه 354 روز و چند ساعت برابر 12 ماه قمرى از محرم تا ذى‌حجه مى‌باشد.

سفيه:كم عقل، كسى كه قدرت نگهدارى مال خودش را ندارد و سرمايه‌اش را در كارهاى بيهوده مصرف مى‌كند.

سقط شده:افتاده، جنين نارس كه قبل از موعد تولد از رحم خارج شده باشد.

ش‌

شاهد:گواه.

شهادت:گواهى دادن.

شهادتين:شهادت به يگانگى خداوند و رسالت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله.

شيوع:شايع شدن، همگانى شدن.

شُهرت:مشهور شدن، آشكار شدن براى همه افراد.

شير كامل:منظور انجام يافتن تمام شرايط نه گانه‌اى است كه در رساله براى مساله شيرخوارگى گفته شده و موجب محرم شدن است.

ص‌

صحّت:درستى.

صغيره:دخترى كه به سن بلوغ نرسيده است.

صلح:سازش طرفين- اينكه كسى مال يا حق خود ر ابراى توافق و سازش به‌


صفحه 502

ديگرى واگذار كند.

صيغه:خواندن كلماتى كه وسيله تحقق عقد است.

ض‌

ضامن:عهده‌دار- متعهد.

ضرورت:وجوب، حتميّت.

ضرورى دين:آنچه بدون ترديد جزء دين است مانند وجوب نماز و روزه. كه اگر انكار آن باعث انكار نبوت شود چنين شخصى از اسلام خارج مى‌شود.

ط

طلاق:رهايى، گسستن پيمان زناشويى.

طلاق بائن:طلاقى است كه پس از آن مرد حق رجوع به همسرش را ندارد.

طلاق خلع:طلاق زنى كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگرش را در قبال اين كراهت به او مى‌بخشد تا طلاق بگيرد.

طلاق رجعى:طلاقى است كه مرد در عده زن مى‌تواند به او رجوع نمايد.

طلاق مبارات:طلاقى است كه در نتيجه عدم سازش زن و مرد با يكديگر و دادن مقدارى مال از طرف زن به شوهر واقع مى‌شود.

طواف نساء:آخرين طواف حج و عمره مفرده است كه ترك آن موجب استمرار حرمت همبسترى و ساير مناسبات همسرى براى طواف كننده با همسرش مى‌شود.

طهارت:پاكى- حالتى معنوى كه در نتيجه وضوء و غسل يا تيمم حاصل شود.

طهارت ظاهرى:چيزى كه بر اساس نظر شارع مقدس محكوم به پاكى است هر چند در واقع نجس باشد مثل اينكه شخصى وارد خانه مسلمانى شود مادام كه او نجاست چيزى را مطرح ننمايد تمام اشياء آن خانه محكوم به پاكى است.


صفحه 503

ظ

ظاهر اين است:فتوا اين است (مگر اينكه در كلام قرينه‌اى براى مقصود ديگر باشد)

ع‌

عادت ماهيانه:قاعدگى، حيض.

عادت وقتيه و عدديه:زن‌هايى كه عادت ماهيانه آنها داراى وقت مشخص و مقدار زمان معين باشد، عادتشان «وقتيه و عدديه» است.

عادل:شخصى كه داراى ملكه عدالت است.

عاريه:دادن مال خود به ديگرى براى استفاده موقت و بلا عوض از آن.

عاقله:مردان خويشاوند نسبى از طرف پدر.

عاصى:عصيان كننده، كسى كه نسبت به احكام الهى نا فرمان است.

عرف:فرهنگ عموم مردم.

عرق جنب از حرام:عرقى كه پس از آميزش نامشروع يا استمناء از بدن خارج گردد.

عزل:كنار گذاشتن چيزى. الف) انزال نمودن در خارج از رحم براى جلوگيرى از آبستنى زن. ب) بركنار كردن وكيل يا مأمور خود از كار مانند بر كنارى وصى يا متولى خائن توسط حاكم شرع.

عُسر و حَرج:مشقت وسختى.

عُسرَت:سختى، تنگدستى.

عقد:گره، پيمان زناشويى، پيوند.

عقد بيع:قرارداد خريد و فروش.

عقد دائم:ازدواج دائم.