محظور:ممنوع.
محل اشكال است:بايد احتياط كرد.
مخير است:يعنى مقلد مىتواند يك طرف را انتخاب كند.
مخرج بول و غائط:مجراى طبيعى خروج ادرار و مدفوع.
مدعى:خواهان، كسى كه براى خودش حقى قائل است.
مَذى:رطوبتى كه پس از ملاعبه از انسان خارج مىگردد.
مُرتد:مسلمانى كه منكر خدا و رسول يا حكمى از ضروريات دين شده كه انكارش به انكار خدا و رسول باز مىگردد.
مرتد فطرى:كسى كه از پدر يا مادر مسلمان متولد شده و خودش نيز مسلمان بوده و سپس از دين خارج شده است.
مرتد ملى:كافرى كه از پدر و مادر غير مسلمان متولد شده ولى پس از قبول اسلام مجدداً كافر گرديده است.
مرجوح (مرجوح شرعى):چيزى كه كراهت شرعى داشته باشد.
مس:لمس كردن.
مستحب:پسنديده، مطلوب، چيزى كه مطلوب شارع است ولى واجب نيست.
مصالحه:سازش، آشتى؛ معمولا در امور مالى بكار مىرود.
مُضطَربه:زنى كه عادت ماهيانه اش بى نظم است.
مُفلس:كسى كه دارائيش كمتر از بدهكاريش مىباشد.
مقررات شرعيه:آنچه از طرف خداوند به عنوان تكليف شرعى معين گرديده است.
مكروه:ناپسند، نامطلوب، آنچه انجام آن حرام نيست ولى تركش بهتر است.
مكلف:هر انسانى كه بالغ و عاقل است.
مُلاعبه:بازى كردن، معاشقه كردن.
مُمَيِّز:خردسالى كه خوب و بد را تميز مىدهد.
ن
ناسيه:زنى كه وقت عادت ماهيانه خود را از ياد برده است.
نظر به ريبه:نگاهى كه موجب فتنه و فساد شود.
نجس:پليد، ناپاك.
نفاس:خونى كه پس از زايمان از رحم زن خارج مىگردد.
نفساء:زنى كه خون نفاس ببيند.
نكاح:ازدواج كردن، زناشويى.
نماز مستحب:هر نمازى كه بجا آوردن آن پسنديده است ولى واجب نيست.
نهى از منكر:باز داشتن ديگران از هر عملى كه به حكم شارع ناپسند است.
نيت:قصد، تصميم انجام عمل دينى با هدف تقرب به خداوند.
و
واجب:هر امرى كه انجام آن از نظر شرع الزامى و اجبارى است.
واجب تخييرى:واجب بودن يكى از دو يا چند چيز.
واجب عينى:واجبى كه برهر فردى با قطع نظر از ديگران واجب است مانند نماز و روزه.
واجب كفايى:واجبى كه اگر به حد كافى كسانى نسبت به آن اقدام نمايند از ديگران ساقط شود مانند غسل و ساير تجهيزات ميت كه بر همه واجب است ولى وقتى كه يك نفر يا عده اى اقدام كنند، از ديگران ساقط مىشود.
واجب مُوَسَّع:واجبى است كه وقت انجام آن وسيع است مانند نماز ظهر و
عصر كه از ظهر تا غروب وقت دارد.
واجب مُضَيَّق:واجبى است كه داراى وقت مشخص و محدود است مانند روزه گرفتن در ماه رمضان.
وُرّاث:كسانى كه ارث مىبرند.
واقف:وقف كننده.
وثيقه:سپرده، گرويى.
وَدى:رطوبتى كه گاهى پس از خروج بول مشاهده مىشود.
وَذى:رطوبتى كه گاهى پس از خروج منى مشاهده مىشود.
وصى:كسى كه مسئول انجام وصيتى شود.
وصيت:سفارش، توصيه هايى كه انسان براى كارهاى پس از مرگش به ديگرى مىكند.
وطى:پايمال كردن و گاه كنايه از عمل جنسى است.
وكيل:نماينده، كسى كه از طرف شخصى اختيار انجام كارى را داشته باشد.
ولى (يا قيم):كسى كه به دستور شارع مقدس، سرپرست ديگرى است مانند پدر و پدر بزرگ و مجتهد جامعالشرايط.
ه
هبه:بخشش
هديه:تحفه، ارمغان.
ى
يائسه:زنى كه سنش به حدى رسيده كه ديگر عادت ماهيانه نمىشود.
هو ولّى التوفيق
«ما توفيقى إلا باللَّه عليه توكلت و اليه انيب»