ديدنش بر جز او حرام است سپس اورا طلاق مىدهد، آيا اين مرد مىتواند با دختر آن زن ازدواج كند؟
حضرت عليه السلام فرمود: آيا شايستگى آن را دارد در حالى كه آن را از مادر او ديده كه ديده![1]
تفصيل احكام:
از ديگر عوامل تحريم، نيز ديدن ولمس كردن است از روى شهوت كه به برخى از خويشاوندان اختصاص دارد وتفصيل آن چنين است.
1- اگر مردى كنيز مملوكى داشته باشد كه از روى شهوت بدو نگريسته يا لمسش كرده باشد، آن كنيز بر پسر او حرام گردد، وبنابر اقوى عكس آن نيز صحيح است.
2- مادر كنيز فوق- كه مورد لمس ونگاه از روى شهوت قرار گرفته- وبنابر وجه اقوى بر لمس كننده وبيننده حرام نيست ولى احوط، اجتناب است.
3- احوط براى مرد آن است كه از دخترى كه مادرش را- از روى شهوت- لمس كرده يا بدو نظر افكنده اجتناب كند، اگر چه وجه اقوى عدم حرمت است.
4- اقوى آن است كه از روى شهوت چهره ودو دست زن را ديدن ولمس كردن، موجب تحريم نمىشود، ولى احتياط مقتضى اجتناب است.
[1]- همان، حديث 2.
5- نگاه ولمس كردن اگر از روى شهوت نباشد، يا براى آزمايش، يا معالجه صورت پذيرد، يا تصادفى واتفاقى باشد اگرچه شهوت را برانگيزد از حكم لمس ونگاه كردنى كه موجب تحريم مىگردد خارج است، مگر آن كه قصد مرد اين باشد كه شهوت را برانگيزد، چنانچه براى شهوتانگيزى شرمگاه زن يا پستان او را لمس، يا او را به آغوش كشد، كه ظاهراً تمامى اينها داخل در احكام لمس است، واللَّه العالم.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بخش سوم: پيرامون عقد نكاح
1- احكام عقد دائم
حديث شريف:
1- محمد بن على بن الحسين به سند خود از زرارة بن اعين نقل كرده كه مىگويد: هنگامى كه ابو جعفر محمد بن على الرضا عليه السلام با دختر مأمون ازدواج كرد، خود خطبه عقد خواند وفرمود: «سپاس خدايى را كه نعمتها را تمام مىكند- تا آن جا كه فرمود-: اين امير المؤمنين است كه بر پايه احكام الهى دخترش را به ازدواج من در آورد.» سپس ميزان مهر را بيان داشت وفرمود: «يا امير المؤمنين آيا مرا تزويج كردى؟» گفت: «آرى، پس گفت: قبلتُ ورضيتُ- پذيرفتم وخشنودم.»[1]
2- از ابو جعفر عليه السلام نقل است كه فرمود: «زنى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد وعرض كرد: مرا به ازدواج در آور.» پيامبر فرمود: «كدام مرد حاضر است با اين زن ازدواج كند؟» مردى بلند شد وعرض كرد:
[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 194، ابواب عقد النكاح واولياء العقد باب 1، حديث 2.
من اى پيامبر خدا. پس چون پيامبر از مهر پرسيد، مرد گفت: چيزى ندارم.... پيامبر فرمود: «آيا چيزى از قرآن را نيك مىدانى؟» گفت:
آرى. پيامبر فرمود: «شما را به عقد يكديگر در مىآورم بر پايه آنچه از قرآن نيك مىدانى. آن را به اين زن بياموز.»[1]
3- در حديث طولانى از اميرالمؤمنين عليه السلام رسيده كه به زنى فرموده است: «آيا تو ولى و سرپرستى دارى؟» عرض كرد: آرى، اينها برادران من هستند. حضرت عليه السلام به آنها فرمود: «حكم من درباره شما و خواهرتان رواست؟» عرض كردند آرى. امير المؤمنين عليه السلام فرمود:
«خداوند ومسلمانان حاضر را گواه مىگيرم كه من اين دختر را به عقد اين پسر در آوردم در قبال چهار صد درهم كه از دارايى خود من است.»[2]
تفصيل احكام:
تعريف: حقيقت عقد نكاح، التزامى است طرفينى در همزيستى با يكديگر در يك زندگى مشترك، كه به موجب آن زن بر مرد حلال مىشود، وآن عبارت است از (ايجاب) زن يا وكيل او، و (قبول) مرد يا وكيل او، به مصداق اينآيه قرآنى كه: (وَأَخَذْنَ مِنكُم مِيثَاقاً غَلِيظاً)[3]
«و همسران شما پيمان محكمى (به هنگام عقد ازدواج) از شما گرفتهاند.»
[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 194، ابواب عقد النكاح واولياء العقد، باب 1، حديث 3.
[2]- همان، ص 195، حديث 6.
[3]- سوره نساء، آيه 21.
الف- شرايط صيغه عقد
1- ايجاب بايد از سوى زن يا وكيل او با لفظ (نكاح) يا (تزويج) باشد، ودر نكاح دائم لفظ (متعه) نيز كافى است، به شرط آن كه اشارهاى شود كه دلالت بر قصد دوام داشته باشد.
سپس، آيا ايجاب وقبول بايد تنها با تلفظ زبانى باشد (يعنى مستقيماً بر زبان آورده شود) يا هرگونه اظهار، مانند امضا بر ورقه عقد هم مىتواند كفايت كند؟
پاسخ اين است كه بى شك احتياط آن است كه با لفظ صورت پذيرد.
2- در عقد شرط است كه در صورت امكان- بنابه احتياط مستحب- به زبان عربى ايراد گردد اگرچه، به وسيله وكيل انجام شود.
3- در غير از صورت پيش گفته، مىشود عقد را با زبان ديگرى جارى كرد، به شرط آن كه مفهوم نكاح وتزويج را برساند.
4- احتياط، گفتن دو لفظ «ايجاب وقبول» به صيغه فعل ماضى است، ولى صيغه مستقبل وجمله خبريه نيز كفايت مىكند، وحتى با جملهاى كه ظاهرش امر يا استفهام باشد به شرط آن كه مفاد آن انشاء عقد باشد.
5- احتياط آن است كه ايجاب از سوى زن باشد وقبول از جانب شوهر اگرچه اقوى، جواز عكس است.
چگونگى ايجاب وقبول:
الف- از سوى خود زن واز سوى خود مرد: