2- احكام مهر
قرآن كريم:
1- (وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً)[1]
«مهر زنان را در كمال رضايت وطيب خاطر به آنها بدهيد، پس اگر پارهاى از آن را به رضايت به شما بخشيدند برخوردار شويد كه آن شما را حلال وگوارا خواهد بود.»
2- (وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً* وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِيثَاقاً غَلِيظاً)[2]
«واگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب كنيد، ومال فراوانى (به عنوان مهر) به او پرداختهايد، چيزى از آن را نگيريد، آيا براى بازپس گرفتن (مهر زنان) متوسل به تهمت وگناه
[1]- سوره نساء، آيه 4.
[2]- سوره نساء، آيات 20- 21.
مىشويد؟ چگونه آن (مهر) را باز پس مىگيريد در حالى كه با يكديگر تماس وآميزش كامل داشتهايد، وهمسران شما پيمان محكمى به هنگام عقد ازدواج از شما گرفتهاند.»
3- (لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعَاً بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُحْسِنِينَ* وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَن تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلْتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)[1]
«باكى بر شما نيست اگر زنانى را كه با آنها نزديكى نكردهايد ومهرى برايشان مقرر نداشتهايد طلاق دهيد، ولى آنها را به چيزى در خور بهرهمند سازيد، توانگر به قدر توانش ونادار به قدر توانش، اين كارى است شايسته نيكوكاران. واگر برايشان مهرى مقرر كردهايد وپيش از نزديكى طلاقشان دهيد، نصف آنچه مقرر كردهايد به آنها بپردازيد مگر آن كه ايشان خود يا كسى كه عقد نكاح به دست اوست آن را ببخشد وبخشيدن شما به پرهيزگارى نزديكتر است وفضيلتهايى كه در نيكويى به يكديگر است فراموش مكنيد وخدا به كارهايى كه مىكنيد آگاه است.»
4- (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَايَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهاً وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً)[2]
[1]- سوره بقره، آيه 236- 237.
[2]- سوره نساء، آيه 19.
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد شما را حلال نيست كه زنان را به اكراه وجبر به ارث ببريد، وبر زنان سختيگرى وبهانه جويى مكنيد كه قسمتى از آنچه را كه به آنها دادهايد باز پس ستانيد مگر آن كه عمل زشتى ومخالفتى از آنها آشكار شود، وبا آنان به نيكويى رفتار كنيد واگر شما را از زنان خوش نيامد، چه بسا چيزها كه شما را از آن خوش نمىآيد در حالى كه خدا خير كثيرى در آن نهاده باشد.»
ژرف انديشى در آيات
1- از اين آيه كريمه[1]الهام مىگيريم كه مهر، همان صداق است واين كه مرد بايد آن را به عنوان هديه وبخشش به همسرش بپردازد ونبايد روزى در پس گرفتن آن طمع كند، زيرا آن يك پيشكش وهديه است وگويى كه برابر ندارد، وخداوند آن را مقرر فرموده است ونبايد داد وستدى مادى تلقى شود.
واينچنين است فرق بين مهر واجرت (در كنيزان ملكى، وزنان صيغهاى)، زيرا مهر صداق است كه بايد آن را پيشكش وهديه دانست، در حالى كه اجرت در برابر بضع است.
2- از آيه مباركه[2]مفهومى به دست مىآوريم كه اين معنى را آشكارتر مىسازد، پس هرگاه مردى به همسرش مهر داد وسپس خواست كه او را طلاق دهد وبا زن ديگرى ازدواج كند جايز نيست مهر را از آن مطالبه كند حتى اگر مقدار مهر فراوان باشد (براى مثال
[1]- سوره نساء، آيه 4.
[2]- سوره نساء، آيه 20.
يك بار شتر طلا باشد).
3- از آيه بعد[1]چنين به دست مىآيد كه موجب مقرر شدن مهر، عقد (پيمان استوار) ودخول (از بين بردن پرده بكارت) است وهرگاه عقد، صورت پذيرد نيمى از مهر مستقر وثابت مىگردد پس اگر او را در اين هنگام (يعنى قبل از دخول) طلاق دهد بايد اين نيم را به زن بپردازد مگر آن كه زن، آن را به مرد ببخشد (واين توصيه خداست به زن واولياء او تا از اين نصف مهر كه بر عهده مرد مستقر شده است بگذرند) اين توصيه را در دو آيه[2]مىخوانيم. اما اگر مرد دخول را انجام داد وپرده بكارت را از بين برد همه مهر بر عهده او مستقر وثابت مىگردد.
4- مرد نبايد همسر خود را آن قدر آزار رساند تا از مهر خود چشم بپوشد وسپس او را طلاق دهد مگر آن كه عواملى شرعى در كار باشد وبراى مثال زن به طور آشكار فحشا كند.[3]
5- واينچنين است كه بينشهاى وحى مارا بدان جا مىبرد كه مهر- بنا به اصل قانون شرع- حقى است مشروع از حقوق زن، پس اگر مرد براى او مهرى مشخص نكرد وآهنگ طلاق او نمود بايد بر حسب توانائيش بدو چيزى دهد (كه اصطلاحاً متعه گفته مىشود) وبايد به هنگام مشخص نمودن آنچه بايد به زن بدهد، حال ووضع هر دو در نظر گرفته شود؛ (توانايى مالى مرد، واستحقاق عرفى زن).
[1]- سوره نساء، آيه 21.
[2]- سوره بقره، آيات 236- 237.
[3]- سوره نساء، آيه 19.
حديث شريف:
1- از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: «صداق بر عهده مرد است نه زن، اگر چه كار آن دو يكى است، زيرا مرد هنگامى كه نيازش را از آن زن ستاند از نزد او برمى خيزد ومنتظر آرامش زن باقى نمىماند وبه همين سبب صداق، بر دوش مرد است نه زن.»[1]
2- محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه: كمترين مقدار كافى از مهر چقدر است فرمود: «يك كله قند.»[2]
3- فضيل بن يسار به نقل از امام باقر عليه السلام مىگويد: «صداق، همان مقدار كم يا زيادى است كه دو طرف بر آن سازش كنند.»[3]
4- از وشاء روايت شده است كه گفته از امام رضا عليه السلام شنيده است: «اگر مردى با زنى ازدواج كند ومهر او را بيست هزار قرار دهد وبراى پدر او ده هزار، مهر صحيح است، وآنچه براى پدرش قرار داده فاسد.»[4]
5- امام باقر عليه السلام در مورد اينكه مىتوانيم منفعت را مهر قرار دهيم، از سيره رسول روايت مىكند كه: زنى نزد پيامبر آمد وعرض كرد: مرا به ازدواج (كسى) در آور، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چه كسى براى اين زن پاپيش مىنهد؟» مردى بلند شد وگفت: يا رسول اللَّه! من او را به ازدواج خود در مىآورم. پيامبر فرمود: «به او چه مىدهى؟» آن مرد گفت: چيزى ندارم. پيامبر گفت: «نه.» پيامبر همين سخن را تكرار
[1]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 23، ابواب المهور، باب 11، حديث 10.
[2]- همان، ج 15، ص 1، ابواب المهور، باب 1، حديث 2.
[3]- همان، حديث 3.
[4]- همان، ص 19، باب 9، حديث 1.
كرد وغير از آن مرد كسى برنخاست، سپس پيامبر براى بار سوم سخن خود را تكرار نمود، وآن مرد بلند شد. پيامبر فرمود: «آيا از قرآن چيزى نيكو مىدانى؟» گفت: آرى. پيامبر فرمود: «شما را به ازدواج هم در مىآورم بر اساس آنچه از قرآن نيكو مىدانى، پس آن را به اين زن هم بياموز.»[1]
6- بريد عجلى از امام باقر نقل مىكند كه: از امام عليه السلام درباره مردى پرسيدم كه با زنى ازدواج كرد به شرط آن كه سورهاى از قرآن را به او بياموزد. حضرت عليه السلام فرمود: «دوست ندارم بر او دخول كند، مگر اينكه آن سوره را به او بياموزد، وچيزى به او دهد.»[2]
7- ابن عواض مىگويد: از امام صادق درباره كسى پرسيدم كه با زنى ازدواج مىكند ومالى ندارد كه به او بدهد ودخول مىكند.
امام عليه السلام فرمود: «مسألهاى نيست، اين دينى است كه زن بر عهده آن مرد دارد.»[3]
8- عبيد بن زراره مىگويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: يك مرد مسيحى با يك زن ازدواج مىكند به شرط اينكه مهر سى خم شراب وسى رأس خوك باشد، وسپس هر دو اسلام مىآورند ودخولى هم صورت نگرفته است امام عليه السلام فرمود: «مرد بايد ببيند بهاى خوك وشراب چقدر است وقيمت آن را براى زن بفرستد وسپس دخول انجام دهد، وهر دو بر نكاح نخستين خود هستند.»[4]
[1]- همان، ص 3، باب 2، حديث 1.
[2]- همان، ج 15، ص 12، باب 7، حديث 2.
[3]- همان، ص 14، باب 8، حديث 2.
[4]- همان، ص 4، باب 3، حديث 2.
9- على بن حمزه روايت مىكند ومى گويد: به ابو الحسن الرضا عليه السلام عرض كردم كه مردى با زنى ازدواج مىكند به شرط اينكه مهر او يك خدمتگزار باشد وامام به من فرمود: «خدمتگزارى متوسط.» عرض كردم: اگر خانهاى باشد، فرمود: «خانهاى متوسط.»[1]
تفصيل احكام:
1- هر چه دو طرف بر آن سازش كنند مىتواند در عقد ازدواج به عنوان مهر قرار گيرد.
2- مهر مىتواند عين يا منفعت يا حقى باشد، پس اگر زنى را به عقد خود در آورد ومهر او را آموزش قرآن كريم يا فقه قرار داد جايز است.
3- اگر مهر آن باشد كه مرد براى مدتى خود را اجير كند، جايز است اگر منفعتش به آن زن باز گردد. و براى مشخص شدن مهر كافى است كه آن مشاهده شود، مانند: اين قطعه زمين يا اين خرمن گندم يا اين گردنبند طلا.
4- مهر، از نظر كمى يا زيادى، حدى ندارد وبهتر است به قدر مهر السُنّة يعنى پانصد درهم نقره باشد، واگر مردى بخواهد بر آن افزون كند بهتر است كه آن را هديه دهد.
5- اگر مهر را چيزى مجهول قرار دهد (همچون آموزش سورهاى از قرآن، بدون آن كه مشخص شود، يا آموزش زبان عربى، يا دادن
[1]- همان، ص 36، باب 25، حديث 2.
قطعه زمينى زراعى) پس اگر تكيه به عرف داشته باشد صحيح است وبايد براى مشخص نمودن آن به عرف رجوع شود، اما اگر به عرف تكيه نداشته باشد مهر باطل مىگردد وبه مهر المثل باز مىگردد واحوط در آن، صلح وسازش است. واگر زن رضايت داشته باشد كه مقدر نمودن مهر خود را به مرد واگذارد، مسأله به احكام تفويض باز مىگردد.
6- اگر مردى براى مهر زن، كالاى فاسد يا پول تقلبى يا چك بلا محل مقرر كرد، در اين صورت مهر به مقدار صحيح آن خواهد بود يعنى قيمت كالا يا مقدار پول يا مبلغ چك، وگفته شده است به مهر المثل باز مىگردند.
فروعى پيرامون مهر
قرآن كريم:
(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ...)[1].
«مردان از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است واز آن جهت كه از مال خود نفقه مىدهند بر زنان تسلط وحق نگهبانى دارند.»
از آيه شريفه چنين به دست مىآيد كه قيمومت مرد بر زن به سبب تدبير مرد است (وهمين سبب است كه موجب مىشود برخى از مردم برخى ديگر را رهبرى كنند) ونيز به سبب نفقهاى است كه مرد
[1]- سوره نساء، آيه 34.