ونقره واسبهاى ممتاز وچهار پايان وزراعت وكشاورزى در نظر مردم جلوه داده شده است (تا به وسيله آن آزمايش شوند) ولى اينها سرمايههاى زندگى دنياست، (وهرگز نبايد هدف اصلى انسان را تشكيل دهد) وسر انجام نيك (وزندگى جاويدان) نزد خداست.»
از اين آيه استفاده مىكنيم كه:
الف- دوست داشتن زن از غرايز اساسى مردم است وكسانى كه با اين دوستى مخالفت ورزند در واقع با فطرت سليم مخالفند.
ب- اين دوستى بايد در محدوده ايمان به خدا وروز رستاخيز باشد ونبايد بر حب مؤمن نسبت به خدا وعمل صالح او غلبه پيدا كند.
ج- آدمى بايد حب آنچه- به طور غريزى- مورد علاقه مىباشد را با حب خداوند سبحان جمع كند.
2- (يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبَاً)[1]
«اى مردم! از پرورگارتان بپرهيزيد، آن خدايى كه همه شما را از يك انسان پديد آورد، وهمسر آدم را از او آفريد، واز آدم وهمسرش مردان وزنان فراوانى به وجود آورد، واز خدايى بپرهيزيد كه (در نظر شما عظمت دارد وبه) هنگامى كه مىخواهيد چيزى از ديگرى طلب كنيد نام او را مىبريد، واز خويشاوندان خود (وقطع پيوند آنها) بپرهيزيد.
خداوند مراقب (اعمال) شماست.»
[1]- سوره نساء، آيه 1.
از اين آيه بينشهاى زير را به دست مىآوريم:
الف- زن از مرد آفريده شده، پس آن دو به رغم اختلافاتشان يكديگر را كامل مىكنند، وبدين ترتيب مرد به زن وزن به مرد گرايش دارد.
ب- پيوند زناشويى بين زن ومرد، ونيز پيوند خويشاوندى- به طور عموم- پيوندى فطرى است وبايد در آن تقواى خدا را در پيش گرفت وآن را حفظ ونگهدارى كرد وحقوق الهى را در آن در نظر داشت.
3- (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَايَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِن نِسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الْاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيَمانِ وَمَن لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)[1]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، نبايد گروهى گروه ديگر را مسخره كند، شايد آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند، ونيز نبايد گروهى از زنان گروه ديگر را مسخره كند شايد آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند، واز هم عيبجويى نكنيد ويكديگر را به القاب زشت نخوانيد كه پس از ايمان به خدا نام فسق (برمؤمن نهند) بسيار زشت است، وهر كه (از فسق وگناه به درگاه خدا) توبه نكند بسيار ظالم وستمكار است.»
از اين آيه چنين الهام مىگيريم كه زن نيز همچون مرد، كرامتى دارد كه نبايد آن را به بازى گرفت ومسخره كرد، چه بسا اين كرامت بيش از شخص مسخره كننده باشد كه آن را به بازى مىگيرد.
4- (فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَاأُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُم مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى
[1]- سوره حجرات، آيه 11.
بَعْضُكُم مِن بَعْضٍ...)[1].
«پس پروردگارشان دعايشان را اجابت فرمود كه: من عمل هيچ كسى از شما را چه زن وچه مرد ضايع نمىكنم، بعض از شما از بعض ديگر تولد يافتهاند.»
از اين آيه وجز آن در مىيابيم كه دين خدا در احكام مربوط به آخرت ميان مرد وزن تفاوتى نمىنهد، وخداوند به هر كس آن دهد كه به دست آورده است، واين سنت الهى (مسؤوليت كامل) بايد اساس همه احكامى باشد كه براى زن وضع مى شود. زن در تصميمگيرى ومسؤوليتهاى خود مستقل است (مگر در مرزها وحدودى كه شرع مقدس آن را معين كرده).
5- (وَمَا لَكُمْ لَاتُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً)[2]
«چرا در راه خدا جهاد نمىكنيد، وبراى جمعى ناتوان از مرد وزن وكودك شما (كه در مكه اسير ظلم كفارند) آنان كه دايم مىگويند: بار خدايا، ما را از اين شهرى كه مردمش ستمكارند بيرون آر، واز جانب خود براى ما نگهدار وياورى فرست.»
وبدين ترتيب خداوند در راه نجات زنان ودفاع از زندگى وآزادى وكرامت آنها فرمان به ستيز وجهاد مىدهد.
[1]- سوره آل عمران، آيه 195.
[2]- سوره نساء، آيه 75.
ب- پيوند نكاح
قرآن كريم:
1- (وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا)[1]
«اگر شما را بيم آن است كه در كار يتيمان عدالت نورزيد، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو، يا سه، يا چهار (نه بيشتر) به نكاح در آوريد، واگر بيم آن داريد كه به عدالت رفتار نكنيد تنها يك زن بگيريد، ويا چنانچه كنيزى داريد به آن اكتفا كنيد. اين راهى بهتر است تا مرتكب ستم نگرديد.»
دين براى پاسداشت منافع يتيمان پس از وفات پدرانشان تعدد همسر را قانونى كرد، ومعيار آن هم بر قرار كردن عدالت است ميان همسران، واگر مردى نتوانست چنين كند بايد به يك زن بسنده كند كه اين به دادگرى نزديكتر است تا به زن ستم نكند، وآن قدر زن گرد خود جمع آورى نكند كه نتواند حقوقشان را ادا كند.
2- (وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً)[2]
«ومهر زنان را با طيب خاطر به آنها به عنوان هديه بدهيد، پس اگر پارهاى از آن را به رضايت به شما بخشيدند، برخوردار شويد، كه خوش
[1]- سوره نساء، آيه 3.
[2]- سوره نساء، آيه 4.
وگوارايتان خواهد بود.»
از اين آيه به دست مىآيد كه نشانه صداقت مرد در عقد ازدواج همان مهرى است كه چونان هديهاى به همسرش مىدهد، وجايز نيست آن را باز ستاند مگر با خشنودى همسرش، كه خود دلالت بر مودت ميان آن دو دارد، وتنها در اين حالت است كه مرد با گوارايى مهر را مىخورد، زيرا مالى است حلال وبيانى است از وفادارى زن نسبت به شوهرش.
3- (وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)[1]
«ومردان وزنان بى همسر را همسر دهيد، وهمچنين غلامان وكنيزان صالح ودرستكارتان را، اگر فقير وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بى نياز مىسازد، خداوند واسع وعليم است.»
بينشهايى كه از اين آيه به دست مىآيد چنين است:
الف- شايسته است در راه تزويج جوانان مجرد آزاد وبردگان وكنيزان شايسته، كوشيد.
ب- ازدواج موجب جلب رزق وروزى است وآدمى نبايد به علّت هراس تهيدستى از آن روى برتابد، زيرا خداوند وعده داده است انسانى را كه ازدواج كرده از فضل خود بى نياز سازد، ورحمت وبخشش خداوند بسى گسترده است ومى داند چه كسى از بندگانش به فضل او نياز دارد.
4- (الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن
[1]- سوره نور، آيه 32.
تَأْخُدُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَن يَخَافَا أَلَّا يُقِيَما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيَما حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيَما افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون)[1]
«طلاقى كه شوهر مىتواند در آن رجوع كند دو مرتبه است، پس، چون طلاق داد، يا رجوع ونگهدارى زن كند به خوشى وسازگارى، يا رها كند به نيكى وخير انديشى، وحلال نيست كه چيزى از مهر آنان به جور بگيرد، مگر آنكه بترسند كه حدود دين خدا را راجع به احكام ازدواج نگاه ندارند، پس اگر ترسيديد كه حدود دين خدا را نگه ندارند، زن هرچه از مهر خود به شوهر ببخشد روا باشد، اين احكام حدود دين خدا است، از آن سركشى نكنيد، كسانيكه از احكام خدا سرپيچند آنها به حقيقت خود ستمكارانند.»
آيات 226- 229 سوره بقره ما را به بينشهاى مهمى رهنمون مىگردد كه برخى از آنها را ياد آور مىشويم:
الف- طلاق، وضعى است استثنايى كه مرد نبايد بدان پناه برد مگر پس از دشوارى در ادامه معاشرت نيكو (همچون ايلاء كه اندكى بعد پيرامون آن سخن خواهيم گفت).
ب- شوهر، پس از طلاق، براى زن شايستهتر است اگر هر دو طالب اصلاح هستند (وخواستار زندگى زناشويى عارى از مشكلات سابق كه منجر به طلاق گرديد، مىباشند.)
ج- طلاق تا ابد ادامه نمىيابد، ومرز آن دو طلاق است ودر بار سوم يا مرد، زن خود را نگه مىدارد وزندگى زناشويى سالمى را
[1]- سوره بقره، آيه 229.
مىآغازد يا او را براى هميشه رها مىكند، واين چنين خداوند سبحان فرمان مىدهد كه يا با معروف او را نگه داريد يا با احسان رهايش كنيد.
منظور از (معروف) همان رفتار ومعاشرتى است كه با سطح زندگى زن وشأن او در دادن نفقه واداى حقوق متعارف او هماهنگى دارد.
ومقصود از (احسان) اداى حقوقى است كه بر ذمه مرد باقى مانده- بويژه مهر- وچه بسا مطالبه نكردن از زن در حقوقى كه مرد ادعا مىكند بر او دارد.
د- جايز نيست چيزى از مهر كه مرد به زن داده ستانده شود مگر آن كه زن، خود، طلاق بخواهد كه در آن صورت بخشى از مهر يا تمام آن را به عنوان بهاى طلاق خود به مرد مىپردازد واين در شرع (خلع) ناميده مىشود.
ه- از اين سخن پروردگار: (فَإِنْ خِفْتُمْ)- يعنى: اگر ترسيديد كه حدود دين خدا را نگه ندارند.. كه خداوند مردم را، من جمله نزديكان دو طرف را مخاطب قرار مىدهد- درمىيابيم كه جامعه بايد زندگى زناشويى را تحت نظر داشته باشد ومراقب رفتار دو زوج بايكديگر باشد، وشايد حكمت از شرط شهادت در طلاق، رعايت همين نكته باشد.
و- مجوز طلاق، ترس از دو طرف يا از يكى از طرفين است در عمل نكردن به احكام شرعى، (مثل حقوق روابط جنسى يا حق نفقه يا حق تمكين.)
5- (وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَ
بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُم مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)[1]
«هرگاه زنان را طلاق داديد وزمان عده آنها به پايان نزديك شد، يا آنان را به وجهى نيكو نگه داريد يا به وجهى نيكو رها سازيد، وروا نيست كه آنان را به آزار نگه داشته تا بر آنها ستم كنيد (يعنى تعدى به حقوق ومهر آنها كنيد)، وهر كس كه چنين كند به خويشتن ستم كرده است، وآيات خدا را به ريشخند مگيريد، واز نعمتى كه خدا به شما داده است واز آيات وحكمتى كه براى موعظه شما فرستاده است ياد كنيد واز خدا بترسيد وبدانيد كه او به همه چيز آگاه است.»
اينك برخى از حكمتهاى اين آيه را از نظر مىگذرانيم:
الف- مرد بايد پيش از پايان يافتن عده مطلقهاش، يا او را بر اساس معاشرت نيك ومعروف (وتطبيق احكام دين بر حسب مقتضايات عرف) نگه دارد، يا پس از اداى حقوق او رهايش سازد.
ب- جايز نيست مرد، پيش از پايان يافتن عده به قصد زيان رساندن به زن به سوى او باز گردد (مثل اين كه طلاقش دهد وپيش از پايان يافتن عده به سوى او باز گردد وپس از مدتى دوباره طلاقش دهد وبدين ترتيب آن قدر آزارش رساند كه زن از حقوقش چشم پوشد يا در زندگى زناشويى تن به شرايط مرد دهد).
در حديثى از امام صادق عليه السلام رسيده است كه فرموده: «شايسته نيست مرد زن را طلاق دهد وسپس بدون آن كه نيازى داشته باشد به
[1]- سوره بقره، آيه 231.