بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 197

بَعْضُكُم مِن بَعْضٍ‌...)[1].

«پس پروردگارشان دعايشان را اجابت فرمود كه: من عمل هيچ كسى از شما را چه زن وچه مرد ضايع نمى‌كنم، بعض از شما از بعض ديگر تولد يافته‌اند.»

از اين آيه وجز آن در مى‌يابيم كه دين خدا در احكام مربوط به آخرت ميان مرد وزن تفاوتى نمى‌نهد، وخداوند به هر كس آن دهد كه به دست آورده است، واين سنت الهى (مسؤوليت كامل) بايد اساس همه احكامى باشد كه براى زن وضع مى شود. زن در تصميم‌گيرى ومسؤوليتهاى خود مستقل است (مگر در مرزها وحدودى كه شرع مقدس آن را معين كرده).

5- (وَمَا لَكُمْ لَاتُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً)[2]

«چرا در راه خدا جهاد نمى‌كنيد، وبراى جمعى ناتوان از مرد وزن وكودك شما (كه در مكه اسير ظلم كفارند) آنان كه دايم مى‌گويند: بار خدايا، ما را از اين شهرى كه مردمش ستمكارند بيرون آر، واز جانب خود براى ما نگهدار وياورى فرست.»

وبدين ترتيب خداوند در راه نجات زنان ودفاع از زندگى وآزادى وكرامت آنها فرمان به ستيز وجهاد مى‌دهد.

[1]- سوره آل عمران، آيه 195.

[2]- سوره نساء، آيه 75.


صفحه 198

ب- پيوند نكاح‌

قرآن كريم:

1- (وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى‌ فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى‌ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذلِكَ أَدْنَى‌ أَلَّا تَعُولُوا)[1]

«اگر شما را بيم آن است كه در كار يتيمان عدالت نورزيد، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو، يا سه، يا چهار (نه بيشتر) به نكاح در آوريد، واگر بيم آن داريد كه به عدالت رفتار نكنيد تنها يك زن بگيريد، ويا چنانچه كنيزى داريد به آن اكتفا كنيد. اين راهى بهتر است تا مرتكب ستم نگرديد.»

دين براى پاسداشت منافع يتيمان پس از وفات پدرانشان تعدد همسر را قانونى كرد، ومعيار آن هم بر قرار كردن عدالت است ميان همسران، واگر مردى نتوانست چنين كند بايد به يك زن بسنده كند كه اين به دادگرى نزديكتر است تا به زن ستم نكند، وآن قدر زن گرد خود جمع آورى نكند كه نتواند حقوقشان را ادا كند.

2- (وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً)[2]

«ومهر زنان را با طيب خاطر به آنها به عنوان هديه بدهيد، پس اگر پاره‌اى از آن را به رضايت به شما بخشيدند، برخوردار شويد، كه خوش‌

[1]- سوره نساء، آيه 3.

[2]- سوره نساء، آيه 4.


صفحه 199

وگوارايتان خواهد بود.»

از اين آيه به دست مى‌آيد كه نشانه صداقت مرد در عقد ازدواج همان مهرى است كه چونان هديه‌اى به همسرش مى‌دهد، وجايز نيست آن را باز ستاند مگر با خشنودى همسرش، كه خود دلالت بر مودت ميان آن دو دارد، وتنها در اين حالت است كه مرد با گوارايى مهر را مى‌خورد، زيرا مالى است حلال وبيانى است از وفادارى زن نسبت به شوهرش.

3- (وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى‌ مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)[1]

«ومردان وزنان بى همسر را همسر دهيد، وهمچنين غلامان وكنيزان صالح ودرستكارتان را، اگر فقير وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بى نياز مى‌سازد، خداوند واسع وعليم است.»

بينشهايى كه از اين آيه به دست مى‌آيد چنين است:

الف- شايسته است در راه تزويج جوانان مجرد آزاد وبردگان وكنيزان شايسته، كوشيد.

ب- ازدواج موجب جلب رزق وروزى است وآدمى نبايد به علّت هراس تهيدستى از آن روى برتابد، زيرا خداوند وعده داده است انسانى را كه ازدواج كرده از فضل خود بى نياز سازد، ورحمت وبخشش خداوند بسى گسترده است ومى داند چه كسى از بندگانش به فضل او نياز دارد.

4- (الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن‌

[1]- سوره نور، آيه 32.


صفحه 200

تَأْخُدُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَن يَخَافَا أَلَّا يُقِيَما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيَما حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيَما افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون)[1]

«طلاقى كه شوهر مى‌تواند در آن رجوع كند دو مرتبه است، پس، چون طلاق داد، يا رجوع ونگهدارى زن كند به خوشى وسازگارى، يا رها كند به نيكى وخير انديشى، وحلال نيست كه چيزى از مهر آنان به جور بگيرد، مگر آنكه بترسند كه حدود دين خدا را راجع به احكام ازدواج نگاه ندارند، پس اگر ترسيديد كه حدود دين خدا را نگه ندارند، زن هرچه از مهر خود به شوهر ببخشد روا باشد، اين احكام حدود دين خدا است، از آن سركشى نكنيد، كسانيكه از احكام خدا سرپيچند آنها به حقيقت خود ستمكارانند.»

آيات 226- 229 سوره بقره ما را به بينشهاى مهمى رهنمون مى‌گردد كه برخى از آنها را ياد آور مى‌شويم:

الف- طلاق، وضعى است استثنايى كه مرد نبايد بدان پناه برد مگر پس از دشوارى در ادامه معاشرت نيكو (همچون ايلاء كه اندكى بعد پيرامون آن سخن خواهيم گفت).

ب- شوهر، پس از طلاق، براى زن شايسته‌تر است اگر هر دو طالب اصلاح هستند (وخواستار زندگى زناشويى عارى از مشكلات سابق كه منجر به طلاق گرديد، مى‌باشند.)

ج- طلاق تا ابد ادامه نمى‌يابد، ومرز آن دو طلاق است ودر بار سوم يا مرد، زن خود را نگه مى‌دارد وزندگى زناشويى سالمى را

[1]- سوره بقره، آيه 229.


صفحه 201

مى‌آغازد يا او را براى هميشه رها مى‌كند، واين چنين خداوند سبحان فرمان مى‌دهد كه يا با معروف او را نگه داريد يا با احسان رهايش كنيد.

منظور از (معروف) همان رفتار ومعاشرتى است كه با سطح زندگى زن وشأن او در دادن نفقه واداى حقوق متعارف او هماهنگى دارد.

ومقصود از (احسان) اداى حقوقى است كه بر ذمه مرد باقى مانده- بويژه مهر- وچه بسا مطالبه نكردن از زن در حقوقى كه مرد ادعا مى‌كند بر او دارد.

د- جايز نيست چيزى از مهر كه مرد به زن داده ستانده شود مگر آن كه زن، خود، طلاق بخواهد كه در آن صورت بخشى از مهر يا تمام آن را به عنوان بهاى طلاق خود به مرد مى‌پردازد واين در شرع (خلع) ناميده مى‌شود.

ه- از اين سخن پروردگار: (فَإِنْ خِفْتُمْ)- يعنى: اگر ترسيديد كه حدود دين خدا را نگه ندارند.. كه خداوند مردم را، من جمله نزديكان دو طرف را مخاطب قرار مى‌دهد- درمى‌يابيم كه جامعه بايد زندگى زناشويى را تحت نظر داشته باشد ومراقب رفتار دو زوج بايكديگر باشد، وشايد حكمت از شرط شهادت در طلاق، رعايت همين نكته باشد.

و- مجوز طلاق، ترس از دو طرف يا از يكى از طرفين است در عمل نكردن به احكام شرعى، (مثل حقوق روابط جنسى يا حق نفقه يا حق تمكين.)

5- (وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَ‌


صفحه 202

بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُم مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ)[1]

«هرگاه زنان را طلاق داديد وزمان عده آنها به پايان نزديك شد، يا آنان را به وجهى نيكو نگه داريد يا به وجهى نيكو رها سازيد، وروا نيست كه آنان را به آزار نگه داشته تا بر آنها ستم كنيد (يعنى تعدى به حقوق ومهر آنها كنيد)، وهر كس كه چنين كند به خويشتن ستم كرده است، وآيات خدا را به ريشخند مگيريد، واز نعمتى كه خدا به شما داده است واز آيات وحكمتى كه براى موعظه شما فرستاده است ياد كنيد واز خدا بترسيد وبدانيد كه او به همه چيز آگاه است.»

اينك برخى از حكمتهاى اين آيه را از نظر مى‌گذرانيم:

الف- مرد بايد پيش از پايان يافتن عده مطلقه‌اش، يا او را بر اساس معاشرت نيك ومعروف (وتطبيق احكام دين بر حسب مقتضايات عرف) نگه دارد، يا پس از اداى حقوق او رهايش سازد.

ب- جايز نيست مرد، پيش از پايان يافتن عده به قصد زيان رساندن به زن به سوى او باز گردد (مثل اين كه طلاقش دهد وپيش از پايان يافتن عده به سوى او باز گردد وپس از مدتى دوباره طلاقش دهد وبدين ترتيب آن قدر آزارش رساند كه زن از حقوقش چشم پوشد يا در زندگى زناشويى تن به شرايط مرد دهد).

در حديثى از امام صادق عليه السلام رسيده است كه فرموده: «شايسته نيست مرد زن را طلاق دهد وسپس بدون آن كه نيازى داشته باشد به‌

[1]- سوره بقره، آيه 231.


صفحه 203

سوى او باز گردد، سپس دو باره طلاقش دهد، اين همان طلاقى است كه خداوند نهى كرده، مگر اين كه مرد زنش را طلاق دهد وسپس به سوى او باز گردد ودر نظر داشته باشد كه او را با رفتار نيكو نگهدارد.»[1]

6- (وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكُمْ أَزْكَى‌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَاتَعْلَمُونَ)[2].

«وچون زنان را طلاق داديد وزمان عده آنان سر آمد مانع نشويد كه به نكاح شوهران خويش- هرگاه كه ميانشان رضايتى حاصل شده باشد- در آيند. كسى كه از شما به خداى وروز قيامت ايمان آورده باشد اين چنين پند گيرد، واين شما را بهتر وبه پاكى نزديكتر است، خدا مى‌داند وشما (خير وصلاح خود) نمى‌دانيد.»

زنى كه اختيار دار خوداست، درگزينش شريك زندگيش آزادى كامل دارد، وپدر ومادر وبرادران وكسانش نمى‌توانند مانع از رجوع به همسر سابقش شوند كه خود خواسته است.

ج- رفتار پسنديده‌

قرآن كريم:

1- (وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي‌

[1]- نور الثقلين، ج 1، ص 226، حديث 878.

[2]- سوره بقره، آيه 232.


صفحه 204

ذلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحاً وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)[1]

«بايد كه زنان مطلقه تا سه بار پاك شدن از شوهر كردن باز ايستند، واگر به خدا وروز قيامت ايمان دارند روانيست كه آنچه را كه خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند، ودر ايام عده اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند وزنان را نيز حقوقى است بر شوهران چنانچه شوهران را بر آنها حقوقى مشروع است. ولى مردان را بر زنان‌افزونى وبرترى‌است، وخدا بر هرچيز توانا، وبه‌همه‌امور عالم داناست.»

الف- حق زن است كه با خيالى آسوده در پناه همسر وفادارش زندگى كند، تا به امور حاملگى وشيردهى فرزند اهتمام ورزد. زن ظرفى است مبارك براى نسلى شايسته، وبدين‌سان زن پس از طلاق سه حيض منتظر مى‌ماند، واگر در بار سوم خون ديد از مرد جدا مى‌شود واگر مرد بازهم او را بخواهد بايد از وى همچون ديگر زنان خواستگارى كند.

در كتاب كافى زراره حديثى از امام باقر عليه السلام نقل مى‌كند كه ايشان نيز از امام على عليه السلام نقل كرده‌اند: «هرگاه زن از حيض سوم خود، خون ديد عده او به سر آمده است ومرد بر او راهى ندارد و (قرء) پاكى ميان دو حيض را گويند وزن نمى‌تواند ازدواج كند تا آن كه از حيض سوم غسل كند.»[2]

ب- مرد مى‌تواند پيش از به سر آمدن عده زن بدو رجوع كند، واو

[1]- سوره بقره، آيه 228.

[2]- نور الثقلين، ج 1، ص 220، حديث 845.