مىآغازد يا او را براى هميشه رها مىكند، واين چنين خداوند سبحان فرمان مىدهد كه يا با معروف او را نگه داريد يا با احسان رهايش كنيد.
منظور از (معروف) همان رفتار ومعاشرتى است كه با سطح زندگى زن وشأن او در دادن نفقه واداى حقوق متعارف او هماهنگى دارد.
ومقصود از (احسان) اداى حقوقى است كه بر ذمه مرد باقى مانده- بويژه مهر- وچه بسا مطالبه نكردن از زن در حقوقى كه مرد ادعا مىكند بر او دارد.
د- جايز نيست چيزى از مهر كه مرد به زن داده ستانده شود مگر آن كه زن، خود، طلاق بخواهد كه در آن صورت بخشى از مهر يا تمام آن را به عنوان بهاى طلاق خود به مرد مىپردازد واين در شرع (خلع) ناميده مىشود.
ه- از اين سخن پروردگار: (فَإِنْ خِفْتُمْ)- يعنى: اگر ترسيديد كه حدود دين خدا را نگه ندارند.. كه خداوند مردم را، من جمله نزديكان دو طرف را مخاطب قرار مىدهد- درمىيابيم كه جامعه بايد زندگى زناشويى را تحت نظر داشته باشد ومراقب رفتار دو زوج بايكديگر باشد، وشايد حكمت از شرط شهادت در طلاق، رعايت همين نكته باشد.
و- مجوز طلاق، ترس از دو طرف يا از يكى از طرفين است در عمل نكردن به احكام شرعى، (مثل حقوق روابط جنسى يا حق نفقه يا حق تمكين.)
5- (وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَ
بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُم مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)[1]
«هرگاه زنان را طلاق داديد وزمان عده آنها به پايان نزديك شد، يا آنان را به وجهى نيكو نگه داريد يا به وجهى نيكو رها سازيد، وروا نيست كه آنان را به آزار نگه داشته تا بر آنها ستم كنيد (يعنى تعدى به حقوق ومهر آنها كنيد)، وهر كس كه چنين كند به خويشتن ستم كرده است، وآيات خدا را به ريشخند مگيريد، واز نعمتى كه خدا به شما داده است واز آيات وحكمتى كه براى موعظه شما فرستاده است ياد كنيد واز خدا بترسيد وبدانيد كه او به همه چيز آگاه است.»
اينك برخى از حكمتهاى اين آيه را از نظر مىگذرانيم:
الف- مرد بايد پيش از پايان يافتن عده مطلقهاش، يا او را بر اساس معاشرت نيك ومعروف (وتطبيق احكام دين بر حسب مقتضايات عرف) نگه دارد، يا پس از اداى حقوق او رهايش سازد.
ب- جايز نيست مرد، پيش از پايان يافتن عده به قصد زيان رساندن به زن به سوى او باز گردد (مثل اين كه طلاقش دهد وپيش از پايان يافتن عده به سوى او باز گردد وپس از مدتى دوباره طلاقش دهد وبدين ترتيب آن قدر آزارش رساند كه زن از حقوقش چشم پوشد يا در زندگى زناشويى تن به شرايط مرد دهد).
در حديثى از امام صادق عليه السلام رسيده است كه فرموده: «شايسته نيست مرد زن را طلاق دهد وسپس بدون آن كه نيازى داشته باشد به
[1]- سوره بقره، آيه 231.
سوى او باز گردد، سپس دو باره طلاقش دهد، اين همان طلاقى است كه خداوند نهى كرده، مگر اين كه مرد زنش را طلاق دهد وسپس به سوى او باز گردد ودر نظر داشته باشد كه او را با رفتار نيكو نگهدارد.»[1]
6- (وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَاتَعْلَمُونَ)[2].
«وچون زنان را طلاق داديد وزمان عده آنان سر آمد مانع نشويد كه به نكاح شوهران خويش- هرگاه كه ميانشان رضايتى حاصل شده باشد- در آيند. كسى كه از شما به خداى وروز قيامت ايمان آورده باشد اين چنين پند گيرد، واين شما را بهتر وبه پاكى نزديكتر است، خدا مىداند وشما (خير وصلاح خود) نمىدانيد.»
زنى كه اختيار دار خوداست، درگزينش شريك زندگيش آزادى كامل دارد، وپدر ومادر وبرادران وكسانش نمىتوانند مانع از رجوع به همسر سابقش شوند كه خود خواسته است.
ج- رفتار پسنديده
قرآن كريم:
1- (وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي
[1]- نور الثقلين، ج 1، ص 226، حديث 878.
[2]- سوره بقره، آيه 232.
ذلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحاً وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)[1]
«بايد كه زنان مطلقه تا سه بار پاك شدن از شوهر كردن باز ايستند، واگر به خدا وروز قيامت ايمان دارند روانيست كه آنچه را كه خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند، ودر ايام عده اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند وزنان را نيز حقوقى است بر شوهران چنانچه شوهران را بر آنها حقوقى مشروع است. ولى مردان را بر زنانافزونى وبرترىاست، وخدا بر هرچيز توانا، وبههمهامور عالم داناست.»
الف- حق زن است كه با خيالى آسوده در پناه همسر وفادارش زندگى كند، تا به امور حاملگى وشيردهى فرزند اهتمام ورزد. زن ظرفى است مبارك براى نسلى شايسته، وبدينسان زن پس از طلاق سه حيض منتظر مىماند، واگر در بار سوم خون ديد از مرد جدا مىشود واگر مرد بازهم او را بخواهد بايد از وى همچون ديگر زنان خواستگارى كند.
در كتاب كافى زراره حديثى از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه ايشان نيز از امام على عليه السلام نقل كردهاند: «هرگاه زن از حيض سوم خود، خون ديد عده او به سر آمده است ومرد بر او راهى ندارد و (قرء) پاكى ميان دو حيض را گويند وزن نمىتواند ازدواج كند تا آن كه از حيض سوم غسل كند.»[2]
ب- مرد مىتواند پيش از به سر آمدن عده زن بدو رجوع كند، واو
[1]- سوره بقره، آيه 228.
[2]- نور الثقلين، ج 1، ص 220، حديث 845.
براى آن زن شايستهتر است، به شرط آن كه خواهان اصلاح باشد.
ج- حقوق وتكاليف زن، وضعى متعادل دارند پس اگر او بايد تا سه بار پاك شدن صبر كند، در مقابل همسرش هم بايد در اين مدت نفقه او را بپردازد، واگر زن مطلقه از مرد آبستن شده بود، مرد بايد پرداخت هزينههاى زندگى او را طى مدت حاملگى به عهده گيرد، بدين سان اسلام ميان حقوق وتكاليف زن تعادلى حكيمانه بر قرار كرده است، و شرع مقدس تكليفى بر زن نكرده مگر اينكه به همان اندازه براى او حق قائل شده است، واين بينشى است مهم كه در همه حقوق جريان مىيابد.
د- مردان بر زنان رتبهاى دارند كه همان رتبه قيموميتى است كه به خواست خدا در آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.
2- (وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً)[1]
«واگر زنى از شوهرش بيم آن داشت كه با وى راه مخالفت وبد رفتارى پيش گيرد يا از او دورى گزيند، باكى نيست كه هر دو طريق مصالحت وسازگارى به پيمايند (صلحى به رضاى طرفين) كه صلح به هرحال بهتر (از نزاع) است، ونفوس را بخل وحرص فرا گرفته، واگر درباره يكديگر نيكويى كرده وپرهيزگار باشند (به اجر نيكى خود برسند كه) خدا به هرچه كنند آگاه است.»
بينشهاى زير از اين آيه كريمه به دست مىآيد:
[1]- سوره نساء، آيه 128.
الف- هنگام بروز اختلاف ميان زن وشوهر شايسته است براى حل نزاع، سازش، مبدئى اساسى تلقى شود (اين سازش عبارت است از تفاهم بر يك راه حل ميانه، وتبادل منافع بر حسب شرايط واقعى).
ب- توصيه وسفارش خداوند به طرفين اينست كه پيشدستى كنند در نيكى به منظور بهبود پيوند بين دو طرف، واين نقطه مقابل تنگ نظرى وحرص وبخل است كه در چنين حالاتى بر نفس چيره مىشود.
ج- تقوا ومراعات حدود واحكام شرعى در رفتار همان قاعده طبيعى است كه بايد بر روابط زناشويى حاكم باشد. واين همان ضمانت عدم تكرار اين گونه كشمكشهاست.
د- زن بايد بداند: بر او است كه منزلت خود را نزد شوهر نگه دارد، اگرچه با عقب نشينى از برخى حقوق ويا پرداختن به بعضى كارهاى مثبت.
3- (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِيْ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً)[1]
«مردان از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است واز آن جهت كه از مال خود نفقه مىدهند بر زنان تسلط دارند، پس زنان شايسته، مطيع ودر غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند، وآنچه را
[1]- سوره نساء، آيه 34.
كه خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند، وآن زنان را كه از نافرمانيشان بيم داريد (بايد نخست) آنها را موعظه كنيد، (اگر مطيع نشدند) از خوابگاه آنها دورى گزينيد، (اگر باز مطيع نشدند) آنها را به زدن تنبيه كنيد. اگر فرمانبردارى كردند از آن پس ديگر راه بيداد پيش نگيريد وخدا بزرگوار وعظيم الشأن است.»
اين آيه به بهترين شكل ممكن وبر پايه بينشهاى زير روابط زناشويى را سامان مىدهد:
الف- جامعه بايد نظم داشته باشد، وبراى اين نظم بايد ارزشهايى حاكميت يابند كه از تجاوز وسركشى جامعه جلوگيرى كند، اين نظم وساماندهى با خانواده وپيوند ميان زن وشوهر آغاز مىشود، اما در اين ميان چه كسى رهبرى مىكند؟
اسلام بىنظمى را برنمى تابد چنان كه طبيعت، آن را باز مىزند، ولى از آن جا كه خداوند مرد را به گونهاى آفريده كه رهبرى در سرشت او قرار گرفته، لذا در تشكيلات خانواده او رهبر است در حالى كه زن فطرتاً با همراهى واطاعت آفريده شده است.
ب- اگر اسلام حق رهبرى را در خانواده به مرد مىدهد، هدفى جز آن ندارد كه حالت رهبرى را در وجود او سامان بخشد وچارچوب مناسبى براى اين حالت مشخص كند كه مرد را از تجاوز آن باز مىدارد.
وقرآن براى بيان اين مطلب واژه «قوّام» را به كار برده است، واين لفظ مسؤوليت ساماندهى مستمر امور همسران توسط مردان را معنا مىدهد، كما اين كه در بردارنده مفهوم مسؤوليت كامل در امور آنهاست.
ج- نخستين ملاك راهبرى، خرد وتلاش است كه برخى از مردم را بر برخى ديگر برترى مىدهد.
د- ملاك دوم دهش است، ومردان بايد به زنان نفقه دهند، ومىتوان گفت طبيعت وفطرت پاك مردان، آنها را وامى دارد به زنها نفقه بپردازند، وشريعت آسمانى اين طبيعت را تبيين كرده وپرداخت نفقه به زنان را براى مردان واجب شمرده است.
در يك سخن: مسؤول (وراهبر وسامانبخش) بايد مردانى باشند كه تلاش بيشترى به كار برند ونفقه بيشترى بپردازند وبه همين سبب آنها مسؤولان طبيعى خانواده هستند، وبه ميزان سستى در كار ودهش از اين مسؤوليت كاسته مىشود.
ه- اينك كه راهبرى از آن مردان شد پس زنان بايد فرمان برند. زنِ شايسته، زنى است كه از خدا وهمسرش فرمانبرى بيشترى داشته باشد، وناموسش را كه خداوند تنها براى شوى او قرار داده حفظ كند خداوند زن را به شرم فطرى واحساسات رقيق در روابط با همسر، مجهز كرده وبه او فرمان داده است خود را از تعلق به غير همسرش باز دارد.
از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: «مرد مسلمان پس از اسلام بهرهاى بهتر از همسرى ندارد كه هرگاه بدو مىنگرد شاد مىشود، زنى كه هرگاه از او چيزى خواهد مردش را فرمان مىبرد، ودر غياب او ناموس خود، واموال شوهرش را حفظ مىكند.»[1]
و- اما اگر زنى از مرز خود تجاوز كند، ودر حقوق همسرش از او
[1]- نور الثقلين، ج 1، ص 478.