بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 204

ذلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحاً وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)[1]

«بايد كه زنان مطلقه تا سه بار پاك شدن از شوهر كردن باز ايستند، واگر به خدا وروز قيامت ايمان دارند روانيست كه آنچه را كه خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند، ودر ايام عده اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند وزنان را نيز حقوقى است بر شوهران چنانچه شوهران را بر آنها حقوقى مشروع است. ولى مردان را بر زنان‌افزونى وبرترى‌است، وخدا بر هرچيز توانا، وبه‌همه‌امور عالم داناست.»

الف- حق زن است كه با خيالى آسوده در پناه همسر وفادارش زندگى كند، تا به امور حاملگى وشيردهى فرزند اهتمام ورزد. زن ظرفى است مبارك براى نسلى شايسته، وبدين‌سان زن پس از طلاق سه حيض منتظر مى‌ماند، واگر در بار سوم خون ديد از مرد جدا مى‌شود واگر مرد بازهم او را بخواهد بايد از وى همچون ديگر زنان خواستگارى كند.

در كتاب كافى زراره حديثى از امام باقر عليه السلام نقل مى‌كند كه ايشان نيز از امام على عليه السلام نقل كرده‌اند: «هرگاه زن از حيض سوم خود، خون ديد عده او به سر آمده است ومرد بر او راهى ندارد و (قرء) پاكى ميان دو حيض را گويند وزن نمى‌تواند ازدواج كند تا آن كه از حيض سوم غسل كند.»[2]

ب- مرد مى‌تواند پيش از به سر آمدن عده زن بدو رجوع كند، واو

[1]- سوره بقره، آيه 228.

[2]- نور الثقلين، ج 1، ص 220، حديث 845.


صفحه 205

براى آن زن شايسته‌تر است، به شرط آن كه خواهان اصلاح باشد.

ج- حقوق وتكاليف زن، وضعى متعادل دارند پس اگر او بايد تا سه بار پاك شدن صبر كند، در مقابل همسرش هم بايد در اين مدت نفقه او را بپردازد، واگر زن مطلقه از مرد آبستن شده بود، مرد بايد پرداخت هزينه‌هاى زندگى او را طى مدت حاملگى به عهده گيرد، بدين سان اسلام ميان حقوق وتكاليف زن تعادلى حكيمانه بر قرار كرده است، و شرع مقدس تكليفى بر زن نكرده مگر اينكه به همان اندازه براى او حق قائل شده است، واين بينشى است مهم كه در همه حقوق جريان مى‌يابد.

د- مردان بر زنان رتبه‌اى دارند كه همان رتبه قيموميتى است كه به خواست خدا در آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.

2- (وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً)[1]

«واگر زنى از شوهرش بيم آن داشت كه با وى راه مخالفت وبد رفتارى پيش گيرد يا از او دورى گزيند، باكى نيست كه هر دو طريق مصالحت وسازگارى به پيمايند (صلحى به رضاى طرفين) كه صلح به هرحال بهتر (از نزاع) است، ونفوس را بخل وحرص فرا گرفته، واگر درباره يكديگر نيكويى كرده وپرهيزگار باشند (به اجر نيكى خود برسند كه) خدا به هرچه كنند آگاه است.»

بينشهاى زير از اين آيه كريمه به دست مى‌آيد:

[1]- سوره نساء، آيه 128.


صفحه 206

الف- هنگام بروز اختلاف ميان زن وشوهر شايسته است براى حل نزاع، سازش، مبدئى اساسى تلقى شود (اين سازش عبارت است از تفاهم بر يك راه حل ميانه، وتبادل منافع بر حسب شرايط واقعى).

ب- توصيه وسفارش خداوند به طرفين اينست كه پيشدستى كنند در نيكى به منظور بهبود پيوند بين دو طرف، واين نقطه مقابل تنگ نظرى وحرص وبخل است كه در چنين حالاتى بر نفس چيره مى‌شود.

ج- تقوا ومراعات حدود واحكام شرعى در رفتار همان قاعده طبيعى است كه بايد بر روابط زناشويى حاكم باشد. واين همان ضمانت عدم تكرار اين گونه كشمكشهاست.

د- زن بايد بداند: بر او است كه منزلت خود را نزد شوهر نگه دارد، اگرچه با عقب نشينى از برخى حقوق ويا پرداختن به بعضى كارهاى مثبت.

3- (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى‌ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى‌ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِيْ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً)[1]

«مردان از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است واز آن جهت كه از مال خود نفقه مى‌دهند بر زنان تسلط دارند، پس زنان شايسته، مطيع ودر غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند، وآنچه را

[1]- سوره نساء، آيه 34.


صفحه 207

كه خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند، وآن زنان را كه از نافرمانيشان بيم داريد (بايد نخست) آنها را موعظه كنيد، (اگر مطيع نشدند) از خوابگاه آنها دورى گزينيد، (اگر باز مطيع نشدند) آنها را به زدن تنبيه كنيد. اگر فرمانبردارى كردند از آن پس ديگر راه بيداد پيش نگيريد وخدا بزرگوار وعظيم الشأن است.»

اين آيه به بهترين شكل ممكن وبر پايه بينشهاى زير روابط زناشويى را سامان مى‌دهد:

الف- جامعه بايد نظم داشته باشد، وبراى اين نظم بايد ارزشهايى حاكميت يابند كه از تجاوز وسركشى جامعه جلوگيرى كند، اين نظم وساماندهى با خانواده وپيوند ميان زن وشوهر آغاز مى‌شود، اما در اين ميان چه كسى رهبرى مى‌كند؟

اسلام بى‌نظمى را برنمى تابد چنان كه طبيعت، آن را باز مى‌زند، ولى از آن جا كه خداوند مرد را به گونه‌اى آفريده كه رهبرى در سرشت او قرار گرفته، لذا در تشكيلات خانواده او رهبر است در حالى كه زن فطرتاً با همراهى واطاعت آفريده شده است.

ب- اگر اسلام حق رهبرى را در خانواده به مرد مى‌دهد، هدفى جز آن ندارد كه حالت رهبرى را در وجود او سامان بخشد وچارچوب مناسبى براى اين حالت مشخص كند كه مرد را از تجاوز آن باز مى‌دارد.

وقرآن براى بيان اين مطلب واژه «قوّام» را به كار برده است، واين لفظ مسؤوليت ساماندهى مستمر امور همسران توسط مردان را معنا مى‌دهد، كما اين كه در بردارنده مفهوم مسؤوليت كامل در امور آنهاست.


صفحه 208

ج- نخستين ملاك راهبرى، خرد وتلاش است كه برخى از مردم را بر برخى ديگر برترى مى‌دهد.

د- ملاك دوم دهش است، ومردان بايد به زنان نفقه دهند، ومى‌توان گفت طبيعت وفطرت پاك مردان، آنها را وامى دارد به زنها نفقه بپردازند، وشريعت آسمانى اين طبيعت را تبيين كرده وپرداخت نفقه به زنان را براى مردان واجب شمرده است.

در يك سخن: مسؤول (وراهبر وسامانبخش) بايد مردانى باشند كه تلاش بيشترى به كار برند ونفقه بيشترى بپردازند وبه همين سبب آنها مسؤولان طبيعى خانواده هستند، وبه ميزان سستى در كار ودهش از اين مسؤوليت كاسته مى‌شود.

ه- اينك كه راهبرى از آن مردان شد پس زنان بايد فرمان برند. زنِ شايسته، زنى است كه از خدا وهمسرش فرمانبرى بيشترى داشته باشد، وناموسش را كه خداوند تنها براى شوى او قرار داده حفظ كند خداوند زن را به شرم فطرى واحساسات رقيق در روابط با همسر، مجهز كرده وبه او فرمان داده است خود را از تعلق به غير همسرش باز دارد.

از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: «مرد مسلمان پس از اسلام بهره‌اى بهتر از همسرى ندارد كه هرگاه بدو مى‌نگرد شاد مى‌شود، زنى كه هرگاه از او چيزى خواهد مردش را فرمان مى‌برد، ودر غياب او ناموس خود، واموال شوهرش را حفظ مى‌كند.»[1]

و- اما اگر زنى از مرز خود تجاوز كند، ودر حقوق همسرش از او

[1]- نور الثقلين، ج 1، ص 478.


صفحه 209

فرمان نبرد، در اين جا اسلام به مرد حق مى‌دهد در مملكت خود (يعنى خانه) با زور تدريجى نظم را حاكم گرداند، اين كار را با نصيحت آغاز مى‌كند، واگر سودى نبخشيد بسترش را از او جدا مى‌كند، تا طعم تنهايى را به او بچشاند، واگر اين هم سودى نداشت به گونه‌اى سبك او را كتك مى‌زند «در حديث آمده است كه ابزار كتك مسواك است.»[1]ومرد اين همه را به كار مى‌بندد تا عدم خشنودى وخشم خود را نسبت به عملكرد زن بيان دارد.

به نظر مى‌رسد زن طبيعى در برابر اين كيفرها پاسخ مثبت مى‌دهد، كه مرد هم بايد به همين مقدار بسنده كند وكيفر را نه براى اشاعه ستم در خانه كه تنها براى حاكم كردن حقوق در خانه به كار بندد. وشوهر بايد بداند كه خدا از او بزرگتر است واگر نسبت به همسرش ستمى روا دارد، خداوند خيلى زود به همسر او يارى خواهد رساند.

4- (وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَاتُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَاتُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)[2]

«ومادران بايد دو سال تمام فرزندان خود را شير دهند، آن كس كه‌

[1]- نور الثقلين، ج 1، ص 478، در روايتى از امام باقر عليه السلام.

[2]- سوره بقره، آيه 233.


صفحه 210

خواهد فرزند را شير تمام دهد. وبه عهده صاحب فرزند (يعنى پدر) است كه خوراك وپوشاك مادر را بطور شايسته بپردازد. هيچ كسى را تكليف جز به اندازه طاقت نكنند، نبايد مادر (در نگهبانى فرزند) به زيان وزحمت افتد، ونه پدر (بيش از حد متعارف براى كودك) متضرر شود. (واگر كودك را پدر نبود) وارث بايد در نگهدارى او به حد متعارف قيام كند (كه به طفل ضرر نرسانند). اگر آن دو با رضايت ومشورت يكديگر بخواهند كودك را (زودتر از دو سال يا بيست ويك ماه) از شير بازگيرند، گناهى برآنها نيست، واگر (باعدم توانايى يا عدم موافقت مادر) خواستيد دايه‌اى براى فرزندان خود بگيريد، گناهى برشما نيست، هرگاه حق گذشته مادر را بطور شايسته پيردازيد، وتقواى الهى پيشه كنيد وبدانيد خدا به آنچه انجام مى‌دهيد بيناست.»

معاشرت به معروف كدام است؟

شايد اين آيه، كه در سياق آياتى آمده كه پيوند سالم زن وشوهر را سامان مى‌دهد، از اين رو باشد كه نمونه‌هايى را براى اين پيوند عالى بيان كند كه در آيه‌هاى پيش آن را مشخص كرده، خداوند مى‌فرمايد:

(...فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ‌...)[1]«يا آنان را به وجهى نيكو نگه داريد يا به وجهى نيكو رها سازيد.» واين سخن پروردگار كه:

(إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ‌...)[2]«هرگاه كه ميانشان رضايتى به نيكى ومعروف حاصل شده باشد.» و (إِلَّا أَن تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفاً)[3]«مگر آن كه سخنى نيكو ومعروف بگوئيد.»

[1]- سوره بقره، آيه 231.

[2]- سوره بقره، آيه 232.

[3]- سوره بقره، آيه 235.


صفحه 211

وبينشهاى زير را از سخن قرآن كريم پيرامون شير دادن به دست مى‌آوريم، زيرا اين مقوله در خانواده اهميت وجلب توجه بيشترى دارد، چرا كه به ثمره زندگى دو طرف وتغذيه او مربوط است. ما از اين مثالها بهره‌هايى مى‌بريم كه در ساير ابعاد زندگى نيز به ما سود مى‌رساند:

الف- در طول دو سال كامل، شير دادن فطرى وطبيعى، كه كودك- بويژه در روزهاى نخست- در اثناى آن به شير مادر به عنوان بهترين غذا نيازمند است، انجام مى‌گيرد، ونبايد مادر، به عنوان يك مادر، از تكليف خود بگريزد واو را شير ندهد وسرنوشت فرزندش را به دلايل تجملاتى به مخاطره افكند، زيرا آينده فرزندش به اين شير بستگى دارد، واز نظر علمى ثابت شده است كه بسيارى از ضعفها وبيماريها در كودكان در نتيجه عدم تغذيه از شير مادر پيش مى‌آيد.

ب- پدرى كه همسرش فرزندى را براى او به دنيا آورده است، نبايد در نفقه دادن بر پايه نيكو كارى ومتناسب با سطح زندگى اجتماعيشان بخل ورزد.

ج- شايسته نيست پيوند زناشويى به دليل فرزند به سستى گرايد وزيانى به آن دو وارد آيد، چنان كه مرد براى مراعات حق فرزند، لذت كاميابى جنسى را به زنش نچشاند يا بر عكس زنى با شوهرش چنين كند.

در حديثى منقول از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ)آمده است كه فرمود: «اين چنان است كه زن دست خود را جلو بياورد ونگذارد شوهرش با او همبستر شود وبه او بگويد: به تو اجازه نمى‌دهم اين كار را بكنى. هراس دارم كه مبادا (بربچه شير خوارم)