صاع ندارد، مىتواند اوّل آن يك صاع را به نيّت فطره از طرف خود به يكى از افراد خانواده بدهد و او هم به نيّت فطره از طرف خود به سوّمى بدهد و هكذا تا اينكه آخرين فرد آن را به فقير خارج از خانواده بدهد.
33- در دادن فطره مستحبّ است فقراى خويشاوندان، سپس فقراى همسايه، سپس فقراى اهل علم و فضيلت را ترجيح دهد، و اگر مرجّحات و امتيازات ديگرى هم باشد، مستحبّ است صاحبان امتياز را بر ديگران مقدّم بدارد.
34- مستحب است فطره طفلى كه بين غروب شب عيد تا پيش از ظهر روز عيد به دنيا آمده داده شود.
35- همچنين اگر بين غروب شب عيد تا قبلاز زوال روز عيد كودك به بلوغ برسد يا ديوانه هوشيار شود يا كافر مسلمان گردد، مستحبّ است فطره بدهد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بخش سوّم- انفاق و صدقات
انفاق و صدقات در قرآن كريم
انفاق در راه خدا، نتيجه مستقيم ايمان به خدا و نشانه يقين ژرف به اوست و يقين به اينكه تنها او بخشنده زندگى، ثروت، مالكيّت و هدايت است.
از ويژهگيهاى يك شخصيّت مسلمان، بخشندگى و دهندگى اوست و اين بذل و بخشش براى كسب شهرت و ريا و به منظور نشان دادن به مردم نيست بلكه در راه خدا و براساس روشى است كه خداوند براى او ترسيم نموده است.
قرآن مجيد در بسيارى از سورههاى خود، از انفاق و صدقه دادن سخن گفته است كه خود از اهمّيت موضوع و نقش اساسى آن در برپا داشتن زندگى اجتماعى انسان، حكايت مىكند. درآيات كريمه 261 تا 274 سورهبقرهبهجوانب گوناگون مخصوصاً ابعاد روانى انفاق پرداخته شده وبه عنوان جلوهاى از جلوههاى ايمان به خدا و روز قيامت بيان شده است. اين آيات را باهم مرور و مورد تدبّر قرار مىدهيم:
1- اخلاص در انفاق:
خدايى كه به ما زندگى و نعمتهاى آن را بخشيده است، به ما دستور مىدهد كه بخشى از آنچه را به ما داده است، به پيشگاه او تقديم كنيم تا چند برابر به ما عوض دهد. آنچه را ما براى خدا مىدهيم، از بين نمىرود بلكه بسان دانهاى است كه آن را در دل زمين مىكاريم. دانه با كاشته شدن از بين نمىرود بلكه آن دانهاى كه آن را مىخوريم، از بين مىرود و نابود مىشود امّا آن دانهاى كه آن را در دل زمين دفن كردهايم، رشد مىكند و رشد مىكند تا اينكه تبديل به صدها دانه ديگر مىشود. اين كار خدا و سنّت اوست كه مقدار اندكى از مالى را كه در راه او انفاق كردهاى و به بندگان او صدقه دادهاى، از تو مىگيرد و چند برابر به تو باز مىگرداند.
خداوند مىفرمايد:(مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)[1].
«كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه يكصد دانه باشد وخداوند آن را براى هر كس بخواهد، دو يا چند برابر مىكند و خدا (از نظر قدرت و رحمت)، وسيع و (به همه چيز) داناست.»
انفاق در راه خدا نوعى سرمايهگذارى و بهره بردارى در زندگى دنيا و آخرت است ولى اين سرمايهگذارى و بهرهبردارى در معرض زيان
[1]- سوره بقره، آيه 261.
و نابودى است اگر از آن درست نگهدارى و پاسدارى نشود و در برابر شهوت شهرتطلبى و مقام خواهى، مقاومت به عمل نيايد.
شخص مؤمن درپى انفاق خود، منّت نمىگذارد و آزار نمىرساند و از راه انفاق به اشباع شهوت شهرتخواهى و قدرتطلبى خود نمىپردازد بگونهاى كه بر فقير فخر بفروشد و خود را بالاتر از او بداند و به ناحقّ تكبّر و خودخواهى پيشه كند و براى خود طبقه متمايزى در مقابل فقرا بسازد.
خداوندمتعال مىفرمايد:(الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُوا مَنّاً وَلَا أَذىً لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ)[1].
«كسانى كه اموال خود را در راه خود انفاق مىكنند، سپس به دنبال انفاقى كه كردهاند، منّت نمىگذارند و آزارى نمىرسانند. پاداش آنها نزد پروردگارشان است و نه ترسى دارند ونه غمگين مىشوند.»
سپس قرآن مجيد بر دشوار بودن اين شرط در انفاق، تأكيد مىكند زيرا تحقّق اين شرط نياز به اين دارد كه انسان خود را در مقابل نفس امّاره كاملًا تمرين دهد و آماده كند و از شهوتهاى شيطانى به طور هميشگى جلوگيرى و پيشگيرى بعمل آورد.
خداوند مىفرمايد:(قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذىً وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ)[2].
«گفتار پسنديده (در برابر نيازمندان) و عفو (و گذشت از خشونتهاى
[1]- سورة بقره، آيه 262.
[2]- سوره بقره، آيه 263.
آنها)، از بخششى كه آزارى به دنبال داشته باشد بهتر است و خداوند، بىنياز و بردبار است.»
اگر شخصى بىنياز و ثروتمند، از مال خود به فقيران ندهد ولى با آنان نشست و برخاست كند و خود را يكى از آنها بداند و ا نان را برادر خود بشمارد و سلطهجويى نداشته باشد بلكه اگر اشتباه و خطايى از آنان سر بزند، مورد عفو و گذشت قرار دهد، در نزد خداوند به مراتب بهتر از اين است كه به انگيزه قدرتطلبى و تكبّر و ذليل ساختن و مخدوش كردن كرامت انسانى آنان، به آنان صدقه بدهد و در ميان مردم حالت طبقاتى ايجاد كند.
قرآن كريم با تبيين اين انديشه، به مؤمنان هشدار مىدهد كه صدقاتشان ممكن است به طور كلّى نابود شود و بسوزد اگر آنان دراين صدد باشند كه از صدقه به عنوان يك وسيله براى سلطه بر فقرا و محرومان استفاده كنند و دراين صورت صدقات نه باعث رشد و شكوفايى مال و ثروت مىشود و نه موجب جلب رحمت الهى در آخرت.
خداونديكمثل بسيار روشن ارائه مىدهد كه چگونه انسان، عمل خير خودراباطل مىگرداند؟ خداوند مىفرمايد: چنين شخصى مانند زمين سخت و كوهستانى و سنگزارى است كه دهقان تنها چند مشت خاك روى آن بريزد تا در آن كِشت كند و بكارد ولى سيل باران بيايد آن چند مشت خاك را ببرد وزمين دوباره به حالت اوّل خود برگردد و غير قابل زراعت شود. شخصى كه انفاق مىكندامّااز آن به منظور شهرت و مقام و قدرت استفاده مىكند مانند همين زمين خشك و سختى است كه