10- هفتاد و شش شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد.
11- نود و يك شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد.
12- صد و بيست و يك شتر و بالاتر از آن است كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند و براى هر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد و يا با چهل و پنجاه حساب كند ولى در هر صورت بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند يا اگر چيزى باقى مىماند از نه تا بيشتر نباشد[1]واگر تعداد شتران، هم بر چهل و هم بر پنجاه بخشپذير باشد، مانند دويست، يا چهارصد، در محاسبه كردن طبق هريك از دو نصاب مخيّر است.
[1]- براى توضيح بايد بگوئيم: اگر- مثلًا- تعداد شتران 147 باشد چنين محاسبه مىشود: 50+ 50+ 40+ 7 (باقيمانده)/ 147 كه زكاتش دو شتر داخل در سال چهارم و يك شتر داخل در سال سوم است و فقط هفت شتر باقى مىماند كه زكات ندارد و در همين مثال درست نيست كه همه را چهلتايى حساب كند و سه شتر داخل در سال سوم بدهد و 27 را باقيمانده قرار دهد و اگر تعداد شتران 205 باشد كه بر چهل و پنجاه بخشپذير است، مخيّر است كه پنجاه پنجاه حساب كند و چهار شتر داخل در سال چهارم بدهد، يا چهل چهل حساب كند و پنج شتر داخل در سال سوم بدهد و در هر دو صورت 5 شتر باقى مانده است و اگر 260 شتر باشد، يكصدتاى آنها بر پنجاه حساب مىشود و 160 هم بر چهل كه زكاتش دو شتر داخل در سال چهارم و چهار شتر داخل در سال سوم مىباشد و باقيمانده ندارد و جايز نيست كه بر پنجاه حساب شود وده شتر باقى بماند يا بر چهل حساب شود و بيست شتر باقى بماند.
ب- گاو دو نصاب دارد:
1- سى رأس گاو كه زكاتش يك گوساله داخل در سال دوّم عمر خود مىباشد.
2- چهل رأس گاو كه زكات آن يك گوساله داخل در سال سوم مىباشد.
اگر از دو نصاب بالا بيشتر شود مخيّر است كه سى تا سى تا حساب كند يا چهل تا چهل تا يا تركيبى از هر دو به گونهاى كه چيزى باقى نماند مگر كمتر از ده چنانكه در نصاب شتر گفته شد.[1]
ج- گوسفند پنج نصاب دارد:
1- چهل گوسفند و زكات آن يكگوسفند است. كمتراز اين نصاب، زكات ندارد.
2- يكصد و بيست و يك گوسفند و زكات آن دو گوسفند است.
3- دويست و يك گوسفند و زكات آن سه گوسفند است.
4- سيصد و يك گوسفند و زكات آن چهار گوسفند است.
5- چهار صد گوسفند و بالاتر كه از هر صد گوسفند، يك گوسفند زكات داده مىشود. آن تعداد كه در بين نصابها قرار مىگيرد،
[1]- به عنوان مثال اگر هفتاد رأس گاو دارد چهل و سى بايد حساب كند كه زكات آن يك گوساله داخل در سال سوم و يك گوساله داخل در سال دوّم است و نبايد سى تا سى تا حساب كند چون ده رأس گاو باقى مىماند ودر 120 رأس گاو مخيّر است كه بر چهل حساب كند و از هر چهل رأس گاو يك گوساله داخل در سال سوم بدهد و يا برسى حساب كند و از هر سى رأس گاو يك گوساله داخل در سال دوم بدهد.
زكات ندارد.
مسأله نصاب جزئياتى دارد كه ذيلًا بيان مىشود:
1- بين گاو و گاوميش فرقى نيست و هر دو از يك گونه به شمار مىروند، وهمچنين بين شتر عربى و غير عربى و بين بز و گوسفند فرقى وجود ندارد.
2- اگر چند نفر باهم شريك باشند، چنانچه سهم هر يك به حدّ نصاب برسد زكات بر همه واجب است و اگر مجموع حيوانات، در حدّ نصاب برسد ولى سهم هر يك به طور جداگانه به حدّ نصاب نرسد، زكات بر هيچ كدام واجب نيست امّا اگر تنها سهم برخى از آنان به حدّ نصاب برسد، زكات هم تنها بر او واجب است نه بر ديگران.
3- اگر در چند منطقه يا در پروژههاى مختلف تجارتى، گاو يا گوسفند يا شتر داشته باشد، چنانچه همه آنها از يك مالك باشد، همگى باهم حساب مىشود و اگر به حدّ نصاب برسد زكات واجب مىشود.
4- در همه موارد، زكات تعداد بين دو نصاب واجب نيست مثلًا اگر پنجاه و نه گاو داشته باشد زكات چهل گاو واجب است و 19 گاو باقيمانده زكات ندارد وهمچنين است نصابهاى شتر وگوسفند.
5- چنانچه بخواهد گوسفند را براى زكات بدهد بنابر احوط بايد داخل در سال دوّم شده باشد اگرچه اقوى اين است كه رسيدن به حدّ بلوغ كه در گوسفند شش يا هفت ماه است كفايت مىكند، و اگر بخواهد بز را براى زكات بدهد بنابر احوط بايد داخل در سال سوّم شده باشد اگرچه اقوى اين است كه رسيدن به حدّ بلوغ در عرف كه
در بز قبلاز تكميل كردن سال دوّم تحقّق مىيابد، كفايت مىكند.
6- واجب نيست كه زكات از خود نصاب پرداخت شود بلكه مىتواند از ميان چارپايان ديگر خود حتّى اگر در شهر ديگر و قيمت آن هم كمتر از حيوانات نصاب باشد، پرداخت نمايد اگرچه اقوى اين است كه از ميان حيوانات پست و پليد و بدهاى گله نباشد. همچنين واجب نيست زكات را از جنس خود چارپايان بدهد بلكه مىتواند قيمت آن را بپردازد.
7- اگر در ميان گله او حيوانات معيوب يا بيمار يا پير وجود داشته باشد، آنها نيز ضمن نصاب حساب مىشوند.
8- اگر گله- مثلًا- همگى حيوانات نر باشد مىتواند زكات را از ميان مادهها پرداخت كند يا بر عكس وهمچنين است نسبت به بز و گوسفند يا گاو و گاوميش يا شتر عربى و غير عربى كه مىتواند زكات هر كدام را از ديگرى بدهد، زيرا همسانى شرط نيست.
9- اگر همه حيوانات او بيمار يا معيوب يا پير باشد جايز است زكات را از ميان خود آنها بدهد امّا اگر همه آنها سالم و صحيح و جوان باشد جايز نيست زكات را از ميان بيماران يا معيوبها و پيرها بدهد و اگر مخلوطى از سالم و معيوب، بيمار وسالم، جوان و پير باشد احوط اين است كه زكات را از حيوان صحيح و سالم وجوان بدهد و به نسبت تعداد هر دو دسته، تقسيم نكند.
10- اگر قيمت زكات را پرداخت كند و نصاب همچنان بر تعداد اوّل خود تا آخر سال دوّم باقى بماند، واجب است در سال دوّم نيز زكات آن را پرداخت كند وهمينطور تا اينكه تعداد آنها از نصاب كمتر
شود، به طور مثال اگر صد و بيست و يك رأس گوسفند داشته باشد و قيمت دو گوسفند را به عنوان زكات پرداخت كند وتعداد نصاب تا پايان سال دوّم از 121 كمتر نشود بازهم بايد دو گوسفند ديگر يا قيمت آن را زكات بدهد امّا اگر از خود آنها زكات را خارج كند و در سال آينده 119 گوسفند باقى بماند، تنها يك گوسفند بايد زكات بدهد يعنى تنها زكات نصاب اوّل را بدهد و هكذا.
شرط دوم- گذشتن سال:
1- از مالكيّت شخص نسبت به چارپايانى كه به حدّ نصاب رسيده، بايد يكسال كامل سپرى شود و تنها دراين صورت است كه اگر شرايط ديگر هم در طول سال فراهم بود، زكات تعلّق مىگيرد.
2- با داخل شدن نصاب به ماه دوازدهم، زكات واجب مىشود و وجوب آن استقرار مىيابد، پس اگر برخى از شرايط در ماه دوازدهم منتفى گردد، ضررى ندارد و بايد زكات داده شود.
البتّه آغاز سال دوّم بعداز كامل شدن ماه دوازدهم، محاسبه مىشود.
3- امّا اگر پارهاىاز شرايط در بينيازدهماهاوّل منتفى شود، سال بهممىخورد مثلًا اگر حيوانات او از حدّ نصاب كم شود يا توقيف شود و او نتواند در آنها تصرّف كند يا آنها را با حيوانات ديگر هر چند مثل خود آنها معاوضه نمايد، سال بهم مىخورد، و لذا اگر چهل رأس گوسفند داشته باشد وبعداز ده ماه آنها را با چهل گوسفند ديگر معاوضه نمايد، چنانچه سال كامل شود يعنى بعداز دو ماه ديگر،
زكات بر او واجب نمىشود بلكه بايد سال را از نو و از موقع معاوضه آنها حساب كند.
4- اگر با وجود شرايط ديگر در طول سال، سال زكاتى كامل شد ولى تعدادى از حيوانات نصاب تلف گرديد، چنانچه تلف شدن آنها به سبب تفريط و سهل انگارى مالك نباشد، او ضامن نيست و به نسبت تعداد تلف شده، زكات آن هم ساقط مىشود امّا اگر تلف به سبب تفريط و سهل انگارى مالك صورت گرفته باشد، واجب است زكات را كامل پرداخت كند.
ولى اگر تعداد حيوانات بيشتر از حدّ نصاب بوده و با تلف شدن تعدادى از آنها، حدّ نصاب كم نشده باشد، زكات بهطور كامل واجباست وتلف شدهها از مقدار زائد بر نصاب محسوب مىشود.
شرط سوم- سَوم[1]يا چريدن در بيابان:
شرط ديگر اين است كه چارپايان بايد در طول سال «سائمه» باشند يعنى در چراگاههاى طبيعى، چريده باشند.
دراينجا مسائلى وجود دارد كه در سطور ذيل بيان مىشود:
1- اگر حيوان مدّتى از سال را علف خورده باشد (يعنى صاحبش به او علف چيده شده داده يا آن را در چراگاه كشت شده غير طبيعى چرا داده باشد)
چنانچه در عرف از سائمه بودن خارج شده باشد،
[1]- واژه «سَوْم»- در اصطلاح فقه- يعنى چريدن چارپايان در چراگاههاى طبيعى كه به دست انسان كشت نشده است.
زكات نيز ساقط مىشود، امّا اگر در عرف بازهم سائمه گفته شود، زكات واجباست. پس معيار اصلى ايناست كهحيوان در عرف، «سائمه» گفته مىشود يا نه، وظاهر اين است كه اگر در طول سال تنها يك ماه علف داده شده باشد با به كار بردن نام سائمه منافات ندارد به ويژه اگر اين مدّت به طور متفرّق باشد. بنابراين نبايد احتياط ترك شود يعنى زكات آنها را بايد پرداخت كند.
2- در ساقط شدن زكات در صورت علف دادن، فرقى نيست كه از روى اختيار علف داده باشد يا به خاطر وجود مانع اضطرارى از چرا رفتن مانند بارش برف وباران، مانع شدن مقامات دولتى و همچنين فرقى نيست كه از مال مالك، علف خورده باشد يا از غير آن، با اجازه و اذن او يا بدون اذن او.
3- همچنين در ساقط شدن زكات در صورت علف دادن، فرق ندارد كه علف خوردن، از علف چيده شده و آماده شده براى حيوانات باشد يا حيوان را به چراگاههايى كه با تلاش بشرى كشت شده يعنى به چراگاه غير طبيعى، براى چرا فرستاده باشد.
شرط چهارم- كارنكردن:
آخرين شرط اين است كه حيوان كار نكرده باشد يعنى از حيواناتى نباشد كه براى آبيارى يا شخم زدن يا حمل و نقل و مانند آن استخدام مىشود و اگر چنين باشد، زكات ساقط مىگردد.
معيار اصلى هم صدق عرفى است يعنى اگر در عرف بگويند كه اين حيوان كارگر است زكات ساقط مىشود وگرنه واجب خواهد بود.
زكات نقدين (طلا و نقره)
حديث شريف:
1- امام محمّد باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام فرمودند:
«ليس فيما دون العشرين مثقالًا من الذهب شيء
، فإذا كَمُلَت عشرين مثقالًا ففيها نصف مثقال إلى أربعة وعشرين
، فإذا كملت أربعة وعشرين ففيها ثلاثة أخماس دينار إلى ثمانية وعشرين
، فعلى هذا الحساب كلّما زاد أربعة»[1].
«در كمتر از بيست مثقال طلا، چيزى واجب نيست و اگر بيست مثقال كامل شد تا 24 مثقال، نيم مثقال زكات دارد، و موقعى كه 24 مثقال كامل شد، سه پنجم يك دينار زكات دارد و همينطور در هر چهار مثقال كه زياد شود، سه پنجم يك دينار زكات دارد.»
2- امام باقر عليه السلام فرمود:
«في الفضّة إذا بلغت مأتي درهم خمسة دراهم
، وليس فيما دون المأتين شيء
، فإذا زادت تسعة وثلاثون على المأتين فليس فيها شيء حتّى تبلغ
[1]- وسائل الشيعه، ج 6، كتاب الزكاة، باب 1، ابواب زكاة الذهب والفضّة، ص 93، حديث 5.