در بز قبلاز تكميل كردن سال دوّم تحقّق مىيابد، كفايت مىكند.
6- واجب نيست كه زكات از خود نصاب پرداخت شود بلكه مىتواند از ميان چارپايان ديگر خود حتّى اگر در شهر ديگر و قيمت آن هم كمتر از حيوانات نصاب باشد، پرداخت نمايد اگرچه اقوى اين است كه از ميان حيوانات پست و پليد و بدهاى گله نباشد. همچنين واجب نيست زكات را از جنس خود چارپايان بدهد بلكه مىتواند قيمت آن را بپردازد.
7- اگر در ميان گله او حيوانات معيوب يا بيمار يا پير وجود داشته باشد، آنها نيز ضمن نصاب حساب مىشوند.
8- اگر گله- مثلًا- همگى حيوانات نر باشد مىتواند زكات را از ميان مادهها پرداخت كند يا بر عكس وهمچنين است نسبت به بز و گوسفند يا گاو و گاوميش يا شتر عربى و غير عربى كه مىتواند زكات هر كدام را از ديگرى بدهد، زيرا همسانى شرط نيست.
9- اگر همه حيوانات او بيمار يا معيوب يا پير باشد جايز است زكات را از ميان خود آنها بدهد امّا اگر همه آنها سالم و صحيح و جوان باشد جايز نيست زكات را از ميان بيماران يا معيوبها و پيرها بدهد و اگر مخلوطى از سالم و معيوب، بيمار وسالم، جوان و پير باشد احوط اين است كه زكات را از حيوان صحيح و سالم وجوان بدهد و به نسبت تعداد هر دو دسته، تقسيم نكند.
10- اگر قيمت زكات را پرداخت كند و نصاب همچنان بر تعداد اوّل خود تا آخر سال دوّم باقى بماند، واجب است در سال دوّم نيز زكات آن را پرداخت كند وهمينطور تا اينكه تعداد آنها از نصاب كمتر
شود، به طور مثال اگر صد و بيست و يك رأس گوسفند داشته باشد و قيمت دو گوسفند را به عنوان زكات پرداخت كند وتعداد نصاب تا پايان سال دوّم از 121 كمتر نشود بازهم بايد دو گوسفند ديگر يا قيمت آن را زكات بدهد امّا اگر از خود آنها زكات را خارج كند و در سال آينده 119 گوسفند باقى بماند، تنها يك گوسفند بايد زكات بدهد يعنى تنها زكات نصاب اوّل را بدهد و هكذا.
شرط دوم- گذشتن سال:
1- از مالكيّت شخص نسبت به چارپايانى كه به حدّ نصاب رسيده، بايد يكسال كامل سپرى شود و تنها دراين صورت است كه اگر شرايط ديگر هم در طول سال فراهم بود، زكات تعلّق مىگيرد.
2- با داخل شدن نصاب به ماه دوازدهم، زكات واجب مىشود و وجوب آن استقرار مىيابد، پس اگر برخى از شرايط در ماه دوازدهم منتفى گردد، ضررى ندارد و بايد زكات داده شود.
البتّه آغاز سال دوّم بعداز كامل شدن ماه دوازدهم، محاسبه مىشود.
3- امّا اگر پارهاىاز شرايط در بينيازدهماهاوّل منتفى شود، سال بهممىخورد مثلًا اگر حيوانات او از حدّ نصاب كم شود يا توقيف شود و او نتواند در آنها تصرّف كند يا آنها را با حيوانات ديگر هر چند مثل خود آنها معاوضه نمايد، سال بهم مىخورد، و لذا اگر چهل رأس گوسفند داشته باشد وبعداز ده ماه آنها را با چهل گوسفند ديگر معاوضه نمايد، چنانچه سال كامل شود يعنى بعداز دو ماه ديگر،
زكات بر او واجب نمىشود بلكه بايد سال را از نو و از موقع معاوضه آنها حساب كند.
4- اگر با وجود شرايط ديگر در طول سال، سال زكاتى كامل شد ولى تعدادى از حيوانات نصاب تلف گرديد، چنانچه تلف شدن آنها به سبب تفريط و سهل انگارى مالك نباشد، او ضامن نيست و به نسبت تعداد تلف شده، زكات آن هم ساقط مىشود امّا اگر تلف به سبب تفريط و سهل انگارى مالك صورت گرفته باشد، واجب است زكات را كامل پرداخت كند.
ولى اگر تعداد حيوانات بيشتر از حدّ نصاب بوده و با تلف شدن تعدادى از آنها، حدّ نصاب كم نشده باشد، زكات بهطور كامل واجباست وتلف شدهها از مقدار زائد بر نصاب محسوب مىشود.
شرط سوم- سَوم[1]يا چريدن در بيابان:
شرط ديگر اين است كه چارپايان بايد در طول سال «سائمه» باشند يعنى در چراگاههاى طبيعى، چريده باشند.
دراينجا مسائلى وجود دارد كه در سطور ذيل بيان مىشود:
1- اگر حيوان مدّتى از سال را علف خورده باشد (يعنى صاحبش به او علف چيده شده داده يا آن را در چراگاه كشت شده غير طبيعى چرا داده باشد)
چنانچه در عرف از سائمه بودن خارج شده باشد،
[1]- واژه «سَوْم»- در اصطلاح فقه- يعنى چريدن چارپايان در چراگاههاى طبيعى كه به دست انسان كشت نشده است.
زكات نيز ساقط مىشود، امّا اگر در عرف بازهم سائمه گفته شود، زكات واجباست. پس معيار اصلى ايناست كهحيوان در عرف، «سائمه» گفته مىشود يا نه، وظاهر اين است كه اگر در طول سال تنها يك ماه علف داده شده باشد با به كار بردن نام سائمه منافات ندارد به ويژه اگر اين مدّت به طور متفرّق باشد. بنابراين نبايد احتياط ترك شود يعنى زكات آنها را بايد پرداخت كند.
2- در ساقط شدن زكات در صورت علف دادن، فرقى نيست كه از روى اختيار علف داده باشد يا به خاطر وجود مانع اضطرارى از چرا رفتن مانند بارش برف وباران، مانع شدن مقامات دولتى و همچنين فرقى نيست كه از مال مالك، علف خورده باشد يا از غير آن، با اجازه و اذن او يا بدون اذن او.
3- همچنين در ساقط شدن زكات در صورت علف دادن، فرق ندارد كه علف خوردن، از علف چيده شده و آماده شده براى حيوانات باشد يا حيوان را به چراگاههايى كه با تلاش بشرى كشت شده يعنى به چراگاه غير طبيعى، براى چرا فرستاده باشد.
شرط چهارم- كارنكردن:
آخرين شرط اين است كه حيوان كار نكرده باشد يعنى از حيواناتى نباشد كه براى آبيارى يا شخم زدن يا حمل و نقل و مانند آن استخدام مىشود و اگر چنين باشد، زكات ساقط مىگردد.
معيار اصلى هم صدق عرفى است يعنى اگر در عرف بگويند كه اين حيوان كارگر است زكات ساقط مىشود وگرنه واجب خواهد بود.
زكات نقدين (طلا و نقره)
حديث شريف:
1- امام محمّد باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام فرمودند:
«ليس فيما دون العشرين مثقالًا من الذهب شيء
، فإذا كَمُلَت عشرين مثقالًا ففيها نصف مثقال إلى أربعة وعشرين
، فإذا كملت أربعة وعشرين ففيها ثلاثة أخماس دينار إلى ثمانية وعشرين
، فعلى هذا الحساب كلّما زاد أربعة»[1].
«در كمتر از بيست مثقال طلا، چيزى واجب نيست و اگر بيست مثقال كامل شد تا 24 مثقال، نيم مثقال زكات دارد، و موقعى كه 24 مثقال كامل شد، سه پنجم يك دينار زكات دارد و همينطور در هر چهار مثقال كه زياد شود، سه پنجم يك دينار زكات دارد.»
2- امام باقر عليه السلام فرمود:
«في الفضّة إذا بلغت مأتي درهم خمسة دراهم
، وليس فيما دون المأتين شيء
، فإذا زادت تسعة وثلاثون على المأتين فليس فيها شيء حتّى تبلغ
[1]- وسائل الشيعه، ج 6، كتاب الزكاة، باب 1، ابواب زكاة الذهب والفضّة، ص 93، حديث 5.
الأربعين
، وليس في شيء من الكسور شيء حتّى تبلغ الأربعين
، وكذلك الدنانير على هذا الحساب»[1]
. «نقره اگر به 200 درهم رسيد، پنج درهم زكات دارد و در كمتر از 200 درهم چيزى نيست، و اگر 39 درهم ديگر هم زياد شود چيزى واجب نمىشود تا اينكه به چهل درهم برسد و در هيچ يك از كسريها چيزى واجب نيست و همچنين است در حساب دينارها (طلا).»
3- از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه درچه مقدار زكات واجب مىشود؟ فرمود:
«در هر هزار، بيست و پنج آن زكات است.»[2]
4- زراره به امام صادق عليه السلام گفت: مردى 199 درهم و 19 دينار دارد آيا بايد زكات آنها را بدهد؟ فرمود:
«لا
، ليس عليه زكاة في الدراهم ولا في الدنانير حتّى يتمّ»[3].
«نه، هيچ كدام زكات ندارد تا به نصاب برسد.»
5- زراره به امام باقر عليه السلام گفت: مردى در يازده ماه 199 درهم داشته و بعد در ماه دوازدهم به يك درهم ديگر دست يافته و مجموع آن 200 درهم شده است آيا بر او زكات واجب مىشود؟ فرمود:
«لا
، حتّى يحول عليها الحول وهي مأتا درهم
، فإن كانت مأة وخمسين
[1]- وسائل الشيعه، ج 6، كتاب الزكاة، باب 62، ابواب زكاة الذهب والفضّة، ص 97، حديث 6.
[2]- همان، باب 3، ص 99، حديث 4.
[3]- همان، باب 5، ص 101، حديث 1.
درهماً فأصاب خمسين بعد أن مضى شهر فلا زكاة عليه حتّى يحول على المأتين الحول»[1].
«نه، تا زمانى كه بر همه 200 درهم سال بگذرد. پس اگر 150 درهم داشته باشد و بعداز يكماه ديگر، پنجاه درهم ديگر نيز بيابد، زكات ندارد تا اينكه بر 200 درهم، سال بگذرد.»
6- امام باقر عليه السلام فرمود:
«ليس في نقر الفضّة زكاة»[2].
«در شمش نقره زكات نيست.»
7- از امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام روايت شده:
«ليس في التبر زكاة إنّما هي على الدنانير والدراهم»[3].
«در طلاى سكّه زده نشده يا در خاك معدن طلا، زكات نيست. زكات تنها در دينارها و درهمهاست.»
8- امام صادق عليه السلام فرمود:
«ليس على الحلي زكاة»[4].
«در زيور آلات زكات نيست.»
9- از امام كاظم عليه السلام سؤال شد درباره مالى «درهم و دينارى» كه
[1]- وسائل الشيعه، ج 6، كتاب الزكاة، باب 6، ابواب زكاة الذهب والفضّة، ص 103، حديث 1.
[2]- همان، باب 8، ص 105، حديث 1.
[3]- همان، باب 8، ص 106، حديث 5.
[4]- همان، باب 9، ص 106، حديث 2.
با آن كار نمىشود و جابجا هم نمىگردد؟ فرمود:
«تلزمه الزكاة في كلّ سنة إلّاأن يُسْبك»[1]
. «در هر سال بايد زكات بدهد مگر اينكه تبديل به شمش شود.»
10- همچنين از امام سؤال شد درباره مردى كه از زكات درهمهايش، قيمت آن را به دينار، و از زكات دينارهايش، قيمت آن را به درهم مىدهد آيا اين كار جايز است؟ فرمود:
«اشكال ندارد.»[2]
احكام
زكات در طلا و نقره با سه شرط واجب مىشود:
1- به نصاب برسد.
2- سكّه زده شده باشد (يعنى پول رايج باشد).
3- يك سال بگذرد.
امّا مقدار زكات در طلا و نقره، يك درصد ثابتى است كه عبارت است از يك در چهل يا دو ونيم در صد (5/ 2%). جزئيات شرايط بشرح ذيل است:
[1]- وسائل الشيعه، ج 6، كتاب الزكاة، باب 13، ابواب زكاة الذهب والفضّة، ص 113، حديث 1.
[2]- همان، باب 14، ص 114، حديث 2.