2- اگر مقدارى از اسپرم مرد اجنبى گرفته شده و در تخمك زنى قرار گيرد.
3- در صورتى كه اسپرم از يك زن و تخمك از زن ديگرى باشد.
4- اگر اسپرم و تخمك، هر دو از يك زن باشد.
5- اگر اسپرم انسانى را در تخمك حيوانى قرار دهند.
(بسمه تعالى): شبيه سازى جايز نمىباشد؛ زيرا موجب اختلاف و به هم ريختن و اشتباه نسبتها مىشود، به شكلى كه موجب اختلاف و بهم خوردن نظم اجتماعى مىگردد و در موارد ذكر شده در شبيه سازى، آثار پدرى و فرزندى و يا برادرى و همچنين احكام نفقه و ارث جارى نمىشود و اين عمل جايز نيست و اگر خداى ناكرده انجام شد. در صورت حامله شدن زن، فرزند متولد شده به شوهر اين زن محرم نبوده و هيچ نسبتى با او ندارد، مگر در صورتى كه نطفهى مرد با تخمك زنش در خارج بارورشده و در رحم همسرش قرار گيرد به شرط اينكه مباشر در قرار دادن نطفه در رحم زن، خود زن و يا همسرش باشد.
سؤال (308) مردى كه عقيم بوده و بچه دار نمىشود، آيا مىتواند از طريق شبيه سازى با توجه به اينكه همسرش قدرت باردارى دارد، اقدام به فرزند دارشدن كند؟
(بسمه تعالى): شبيه سازى جايز نمىباشد؛ چون باعث هرج و مرج در اجتماع و بهم خوردن نسبتها و اختلال و بى نظمى در زندگى و اجتماع انسانى مىشود و در صورتى كه اين عمل انجام شود بر فرزند متولد شده، احكام شرعيهى فرزند شرعى مترتب نمىشود و پدر شرعى بودن و يا فرزند شرعى بودن و آثار ميراث و احكام ديگر جارى نمىشود، والله العالم.
مقصد ششم: احكام مرگ
* فصل اوّل: آنچه كه مرگ به آن محقق مىشود
سؤال (309) پزشكان مىگويند كه مرگ هر انسانى با از بين رفتن قوهى عاقلهى او محقق مىشود، حتى در صورتى كه قلب انسان به شكل كامل از كار نيفتاده و هنوز داراى حركت مىباشد. ولى عرف عادى مرگ را با از بين رفتن حركت و حيات در همهى اعضاى بدن به شكل كامل مىداند. ولى اگر عرف هم متوجه گفتهى پزشكان شود، شايد نظر پزشكان را تاييد كند با توجه به آنچه گفته شد، ملاك تحقّق مرگ شرعى كدام است؟
(بسمه تعالى): ميزان و ملاك در تحقق احكام مرگ، خروج روح انسانى از بدن و باقى ماندن انسان و يا حيوان به شكل جسد محض مىباشد و در روايات براى مرگ شرعى آثارى ذكر گرديده و مجرد مرگ
قوهى عاقله و مغز تنها، ملاك مرگ شرعى به تنهايى نمىباشد، والله العالم.
سؤال (310) فقها و عرف عامهى مردم و عرف خاص پزشكى در اينكه آيا مرگ مغزى مرگ انسان محسوب مىشود يا خير، اختلاف دارند. آيا در اين موضوع بايد به فقيه رجوع نمود؛ زيرا موضوعى است كه نياز به استنباط دارد و يا اينكه بايد به عرف مراجعه كرد. در صورت دوم حكم اختلافى عرف در تحديد آن را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): مرگ مغزى كه همان مرگ علمى و پزشكى است، ملاك حكم شرعى نبوده و ملاك در موت، موت عرفى مىباشد، والله العالم.
* فصل دوم: احكام مرگ مغزى
سؤال (311) هنگامى كه شخصى مبتلا به مرگ مغزى شده وپزشكان از زندگى او مايوس شدهاند و ادامهى زندگى او فقط به وسيلهى تجهيزات پزشكى ممكن است. آيا واجب است كه پزشكان آن تجهيزات را در بدن كار گذاشته، تا او به زندگى ادامه دهد؟
(بسمه تعالى): واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (312) در صورتى كه گذاشتن تجهيزات واجب نباشد و در صورتى كه اين تجهيزات گذاشته شده و با اين تجهيزات پزشكى مريض
زندگى عرفى خود را دارد. آيا رفع و برداشتن آنها در صورتى كه منتهى به مرگ وى شود، جايز است؟
(بسمه تعالى): برداشتن جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (313) اگر شخصى دستور به برداشتن تجهيزات پزشكى از شخص متوفى به مرگ مغزى كند، بر اين عمل چه حكمى مترتب مىگردد؟
(بسمه تعالى): به اين عمل حكم تعزير مترتب مىگردد، والله العالم.
سؤال (314) در صورتى كه انسانى مبتلا به مرض كشندهاى مانند سرطان بوده و اين بيمارى در تمام بدنش پراكنده شده است و اكنون زندگى را با درد و مشقت فراوان سپرى مىكند و معالجات پزشكى هم اثرى ندارد. در صورتى كه قلب اين مريض از حركت ايستاده، آيا پزشك معالج مىتواند بگويد كه ديگر معالجه را ترك نموده و اقدامات پزشكى را ادامه ندهيد و اميد به رحمت خداوند داشته باشيد. در صورتى كه پزشك معالج با دستور پزشك مافوق خود اين عمل را انجام دهد، آيا حكم خاص بر عمل او مترتب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): ادامه دادن به زندگى كسى كه حيات و زندگى او احترام دارد به وسيلهى معالجات پزشكى لازم است، مگر در صورتى كه اين عمل با عمل مهمترى تزاحم پيدا نمايد.
تبريزى (قدس سرّه): ادامه دادن به زندگى شخص مريض در فرض ذكر شده، به وسيله دارو و تجهيزات پزشكى كه تنفس شخص مذكور را تامين مىكند واجب نمىباشد، ولى كشتن و از بين بردن او هم جايز نيست.
سؤال (315) در صورتى كه قلب مريض از تپش افتاده و پزشكان سعى مىكنند كه دوباره قلب او را به كار اندازند، ولى تلاش پزشكان اثرى نداشته است. شما فرموديد كه بايد سعى و تلاش براى برگرداندن حركت قلب را ادامه دهند با توجه به اينكه از ديد پزشكى، در صورتى كه تا سه ربع ساعت قلب به حركت نيفتد، احتمال زندگى بسيار كم مىباشد، آيا در فرض مذكور ادامهى معالجات پزشكى لازم است؟
خوئى (قدس سرّه): بله استمرار در معالجه و سعى براى ادامهى زندگى مريض لازم است.
تبريزى (قدس سرّه): استمرار واجب نبوده، ولى كشتن و يا از بين بردن مريض مذكور جايز نمىباشد.
سؤال (316) در صورتى كه استمرار معالجهى مريض كه مبتلا به مرگ قلبى شده، متوقف باشد بر اينكه به سينهى او فشار وارد كرده كه قلب به حركت افتد و اين عمل در برخى موارد وقت زيادى برده و پزشكان با اطلاعاتى كه دارند مىدانند كه اين عمل غالباً فايدهاى نداشته و باعث
تضييع وقت و تلف شدن وقت مريضان ديگر مىگردد. آيا تلاش براى برگرداندن حركت قلب به شكلى كه گفته شد، بر پزشكان لازم است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه استمرار مداواى مريض ذكر شده، مزاحم معالجهى مريضان ديگر باشد، پزشك بايد مريضى را كه مداواى او ارجح مىباشد، انتخاب نمايد.
سؤال (317) آيا در صورتى كه استمرار معالجه كه مشتمل بر وارد كردن فشار شديد بر سينه شخص مريض مىباشد كه در بعضى موارد موجب شكستن قفسهى سينه و يا بعضى از اعضاى سينهى مريض مىگردد؛ مانند مريضانى كه داراى سنين بالا بوده و استمرار معالجه به شكل مذكور در برخى موارد اثر معكوس مىدهد، در اين موارد تكليف پزشك چيست؟
خوئى (قدس سرّه): آنچه كه در مسئله ذكر شده، ضابطهى مشخص ندارد، ولى مىتوان گفت، هر عملى كه احتمال نتيجهاش در درمان مريض بيشتر باشد، بايد انجام شود.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه پزشك يقين كند و يا اطمينان داشته باشد كه سعى او براى نجات مريض به شكلى كه در سؤال ذكر شده، مؤثر واقع نخواهد شد. چيزى بر او واجب نمىباشد، مگر در صورتى كه پزشك، براى انجام اعمال خاصى اجير شده باشد
و آنچه كه در سؤال ذكر شده، مورد اجاره باشد كه در اين صورت طبق آنچه كه بر آن اجير شده، بايد عمل كند.
سؤال (318) در صورتى كه پزشك معالج بتواند مريض را به حركت در آورده، ولى بعد از حركت، قلب و مغز مريض از حركت و فعاليت ايستاده و مريض مبتلا به مرگ مغزى شود و در اين صورت زندگى مريض متوقف بر نصب دستگاه تنفس مصنوعى و تزريق سرم و استفادهى بعضى از داروهاى ديگر مىباشد به شكلى كه اگر اين موارد انجام نپذيرد، مريض مىميرد. آيا در اين فرض مىتوان دستگاه تنفس را از مريض برداشته و جدا ساخت؟ و در صورتى كه پزشك مجبور به اين عمل شود؛ مثل موردى كه مريض ديگرى كه احتمال بهبودى او مىرود، نياز به سرم و اين وسيله را داشته و اگر اين دستگاه به او وصل نشود، مىميرد. آيا برداشتن دستگاه از مريض اول و نصب آن بر مريض دوم جايز مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در مورد سؤال برداشتن دستگاه از مريض اول جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه مورد مهمترى در بين باشد، چنانچه در سؤال ذكر شده است.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه آنچه در سؤال ذكر شده، معلوم گرديده و احراز شود، استمرار و ادامهى استفاده از دستگاه تنفس در مريض اول واجب نمىباشد.
سؤال (319) در بسيارى از بيمارستانهاى پيشرفته، پزشكان جهت به حركت درآوردن قلبى كه از حركت ايستاده، اقدام به كارى مىكنند كه اين كار موجب حركت قلب و كار افتادن آن مىباشد؛ مثل اينكه با دست خود محكم به قفسهى سينهى مريض فشار وارد نموده و چند مرتبه اين عمل را انجام مىدهند و همچنين بايد از دستگاه تنفس و سرم و داروهاى ديگرى جهت ادامهى حيات مريض استفاده كنند؟
1- آيا جايز است كه پزشك دستور دهد، اين عمل را به خاطر پير بودن مريض و بىفايده بودن و مؤثر نبودن آن در تنفس مريض انجام ندهند؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه اين عمل در نزد پزشك راجح باشد مانعى ندارد و جايز است، والله العالم.
2- آيا پزشك در مواردى كه مريض مبتلا به سرطانى است كه در همهى بدن او پراكنده شده و هرگز قابل معالجه نمىباشد، مىتواند اعمالى را كه در سؤال ذكر شده، انجام دهد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه پزشك صلاح بداند، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (320) در صورتى كه مريض مبتلا به مرگ مغزى گرديده، آيا مىتوان دستگاه تنفس را از او جدا نمود؟