قوهى عاقله و مغز تنها، ملاك مرگ شرعى به تنهايى نمىباشد، والله العالم.
سؤال (310) فقها و عرف عامهى مردم و عرف خاص پزشكى در اينكه آيا مرگ مغزى مرگ انسان محسوب مىشود يا خير، اختلاف دارند. آيا در اين موضوع بايد به فقيه رجوع نمود؛ زيرا موضوعى است كه نياز به استنباط دارد و يا اينكه بايد به عرف مراجعه كرد. در صورت دوم حكم اختلافى عرف در تحديد آن را بيان فرماييد؟
(بسمه تعالى): مرگ مغزى كه همان مرگ علمى و پزشكى است، ملاك حكم شرعى نبوده و ملاك در موت، موت عرفى مىباشد، والله العالم.
* فصل دوم: احكام مرگ مغزى
سؤال (311) هنگامى كه شخصى مبتلا به مرگ مغزى شده وپزشكان از زندگى او مايوس شدهاند و ادامهى زندگى او فقط به وسيلهى تجهيزات پزشكى ممكن است. آيا واجب است كه پزشكان آن تجهيزات را در بدن كار گذاشته، تا او به زندگى ادامه دهد؟
(بسمه تعالى): واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (312) در صورتى كه گذاشتن تجهيزات واجب نباشد و در صورتى كه اين تجهيزات گذاشته شده و با اين تجهيزات پزشكى مريض
زندگى عرفى خود را دارد. آيا رفع و برداشتن آنها در صورتى كه منتهى به مرگ وى شود، جايز است؟
(بسمه تعالى): برداشتن جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (313) اگر شخصى دستور به برداشتن تجهيزات پزشكى از شخص متوفى به مرگ مغزى كند، بر اين عمل چه حكمى مترتب مىگردد؟
(بسمه تعالى): به اين عمل حكم تعزير مترتب مىگردد، والله العالم.
سؤال (314) در صورتى كه انسانى مبتلا به مرض كشندهاى مانند سرطان بوده و اين بيمارى در تمام بدنش پراكنده شده است و اكنون زندگى را با درد و مشقت فراوان سپرى مىكند و معالجات پزشكى هم اثرى ندارد. در صورتى كه قلب اين مريض از حركت ايستاده، آيا پزشك معالج مىتواند بگويد كه ديگر معالجه را ترك نموده و اقدامات پزشكى را ادامه ندهيد و اميد به رحمت خداوند داشته باشيد. در صورتى كه پزشك معالج با دستور پزشك مافوق خود اين عمل را انجام دهد، آيا حكم خاص بر عمل او مترتب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): ادامه دادن به زندگى كسى كه حيات و زندگى او احترام دارد به وسيلهى معالجات پزشكى لازم است، مگر در صورتى كه اين عمل با عمل مهمترى تزاحم پيدا نمايد.
تبريزى (قدس سرّه): ادامه دادن به زندگى شخص مريض در فرض ذكر شده، به وسيله دارو و تجهيزات پزشكى كه تنفس شخص مذكور را تامين مىكند واجب نمىباشد، ولى كشتن و از بين بردن او هم جايز نيست.
سؤال (315) در صورتى كه قلب مريض از تپش افتاده و پزشكان سعى مىكنند كه دوباره قلب او را به كار اندازند، ولى تلاش پزشكان اثرى نداشته است. شما فرموديد كه بايد سعى و تلاش براى برگرداندن حركت قلب را ادامه دهند با توجه به اينكه از ديد پزشكى، در صورتى كه تا سه ربع ساعت قلب به حركت نيفتد، احتمال زندگى بسيار كم مىباشد، آيا در فرض مذكور ادامهى معالجات پزشكى لازم است؟
خوئى (قدس سرّه): بله استمرار در معالجه و سعى براى ادامهى زندگى مريض لازم است.
تبريزى (قدس سرّه): استمرار واجب نبوده، ولى كشتن و يا از بين بردن مريض مذكور جايز نمىباشد.
سؤال (316) در صورتى كه استمرار معالجهى مريض كه مبتلا به مرگ قلبى شده، متوقف باشد بر اينكه به سينهى او فشار وارد كرده كه قلب به حركت افتد و اين عمل در برخى موارد وقت زيادى برده و پزشكان با اطلاعاتى كه دارند مىدانند كه اين عمل غالباً فايدهاى نداشته و باعث
تضييع وقت و تلف شدن وقت مريضان ديگر مىگردد. آيا تلاش براى برگرداندن حركت قلب به شكلى كه گفته شد، بر پزشكان لازم است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه استمرار مداواى مريض ذكر شده، مزاحم معالجهى مريضان ديگر باشد، پزشك بايد مريضى را كه مداواى او ارجح مىباشد، انتخاب نمايد.
سؤال (317) آيا در صورتى كه استمرار معالجه كه مشتمل بر وارد كردن فشار شديد بر سينه شخص مريض مىباشد كه در بعضى موارد موجب شكستن قفسهى سينه و يا بعضى از اعضاى سينهى مريض مىگردد؛ مانند مريضانى كه داراى سنين بالا بوده و استمرار معالجه به شكل مذكور در برخى موارد اثر معكوس مىدهد، در اين موارد تكليف پزشك چيست؟
خوئى (قدس سرّه): آنچه كه در مسئله ذكر شده، ضابطهى مشخص ندارد، ولى مىتوان گفت، هر عملى كه احتمال نتيجهاش در درمان مريض بيشتر باشد، بايد انجام شود.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه پزشك يقين كند و يا اطمينان داشته باشد كه سعى او براى نجات مريض به شكلى كه در سؤال ذكر شده، مؤثر واقع نخواهد شد. چيزى بر او واجب نمىباشد، مگر در صورتى كه پزشك، براى انجام اعمال خاصى اجير شده باشد
و آنچه كه در سؤال ذكر شده، مورد اجاره باشد كه در اين صورت طبق آنچه كه بر آن اجير شده، بايد عمل كند.
سؤال (318) در صورتى كه پزشك معالج بتواند مريض را به حركت در آورده، ولى بعد از حركت، قلب و مغز مريض از حركت و فعاليت ايستاده و مريض مبتلا به مرگ مغزى شود و در اين صورت زندگى مريض متوقف بر نصب دستگاه تنفس مصنوعى و تزريق سرم و استفادهى بعضى از داروهاى ديگر مىباشد به شكلى كه اگر اين موارد انجام نپذيرد، مريض مىميرد. آيا در اين فرض مىتوان دستگاه تنفس را از مريض برداشته و جدا ساخت؟ و در صورتى كه پزشك مجبور به اين عمل شود؛ مثل موردى كه مريض ديگرى كه احتمال بهبودى او مىرود، نياز به سرم و اين وسيله را داشته و اگر اين دستگاه به او وصل نشود، مىميرد. آيا برداشتن دستگاه از مريض اول و نصب آن بر مريض دوم جايز مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در مورد سؤال برداشتن دستگاه از مريض اول جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه مورد مهمترى در بين باشد، چنانچه در سؤال ذكر شده است.
تبريزى (قدس سرّه): در صورتى كه آنچه در سؤال ذكر شده، معلوم گرديده و احراز شود، استمرار و ادامهى استفاده از دستگاه تنفس در مريض اول واجب نمىباشد.
سؤال (319) در بسيارى از بيمارستانهاى پيشرفته، پزشكان جهت به حركت درآوردن قلبى كه از حركت ايستاده، اقدام به كارى مىكنند كه اين كار موجب حركت قلب و كار افتادن آن مىباشد؛ مثل اينكه با دست خود محكم به قفسهى سينهى مريض فشار وارد نموده و چند مرتبه اين عمل را انجام مىدهند و همچنين بايد از دستگاه تنفس و سرم و داروهاى ديگرى جهت ادامهى حيات مريض استفاده كنند؟
1- آيا جايز است كه پزشك دستور دهد، اين عمل را به خاطر پير بودن مريض و بىفايده بودن و مؤثر نبودن آن در تنفس مريض انجام ندهند؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه اين عمل در نزد پزشك راجح باشد مانعى ندارد و جايز است، والله العالم.
2- آيا پزشك در مواردى كه مريض مبتلا به سرطانى است كه در همهى بدن او پراكنده شده و هرگز قابل معالجه نمىباشد، مىتواند اعمالى را كه در سؤال ذكر شده، انجام دهد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه پزشك صلاح بداند، مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (320) در صورتى كه مريض مبتلا به مرگ مغزى گرديده، آيا مىتوان دستگاه تنفس را از او جدا نمود؟
(بسمه تعالى): مرگ مغزى كه مورد اصطلاح پزشكان مىباشد، مورد احكام مرگ شرعى نبوده و در صورتى كه برداشتن دستگاه تنفس موجب تعجيل در مرگ شخص مريض باشد، جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (321) در صورتى كه شخص مبتلا به مرگ مغزى شده و براى او دستگاه تنفس مصنوعى گذاشتهاند و از اين دستگاه فقط يك عدد موجود بوده و مريض ديگرى كه نياز به دستگاه مذكور داشته و مريضى او قابل معالجه و بهبودى است وجود دارد. آيا مىتوان دستگاه تنفس را از مريض اول كه اميدى به بهبودى او نيست، برداشت و براى مريض دوم بكار برد؟
(بسمه تعالى): برداشتن دستگاه در فرض مذكور جايز مىباشد، والله العالم.
سؤال (322) در مواردى كه مريض مبتلا به مرگ مغزى شده، آيا بر اولياء او واجب است كه مخارج و هزينهى استمرار معالجه و بقاء زندگى او را كه پرداخت آن برايشان سخت بوده و موجب ضرر به ورثه مىگردد، بپردازند؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه اولياء شخص مريض به پزشك معالج دستور دادهاند كه وسيلهى تنفس را در بدن مريض نصب كند، بايد به اين عمل ادامه داده، تا خداوند عمر مريض را پايان دهد، ولى اگر پزشكان بدون خواستهى اولياء از جانب خود وسيله ذكر شده را كار گذاشتهاند، مبلغى را كه بيمارستان در مقابل آن عمل دريافت
مىكند. اگر ورثه پرداخت كرده و بيمارستان هم در اين مورد كمكى نكرد، از اموال او استثناء مىگردد، والله العالم.
مقصد هفتم: احكام مراجعه به پزشكان
* فصل اول: موارد جواز كشف عورت براى بيمار
سؤال (323) در چه حالى جايز است كه زن مريض جهت مداوا عورت خود را در نزد يك پزشك زن ظاهر سازد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مريض بوده و معالجهى آن متوقف بر اظهار عورت باشد، اشكالى ندارد، والله العالم.
سؤال (324) در صورتى كه پزشك مرد داراى تبحر و مهارت بيشترى از پزشك زن باشد، آيا زن مريض مىتواند به پزشك مرد مراجعه نمايد و در صورت جواز، آيا مىتواند جهت معالجه بدن خود را به پزشك مرد نشان دهد؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه پزشك مرد داراى تبحر و خبرويت بيشترى از پزشك زن باشد، جايز است در مقام معالجه به او مراجعه شود، والله العالم.
سؤال (325) بعضى از مردها در معالجهى زنهايشان بسيار سخت مىگيرند و با توجه به آنكه پزشك مرد تبحر خاص و تخصص دارد، به