بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 101

گشاده‌رويى، [موجب‌] دوام دوستى است.»[1]

5- رعايت ادب‌

امام كاظم7فرمود: «ادب و احترام ميان خود و برادر دينى‌ات را از بين مبر؛ زيرا از ميان رفتن آن، حيا و شرم را از بين مى‌برد و بر جاى بودن ادب، پايدار بودن دوستى را به دنبال دارد.»[2]

6- اظهار دوستى‌

امام على7فرمود: «با اظهار دوستى، دوستى پديد مى‌آيد.»[3]

7- تواضع‌

حضرت على7فرمود: «ميوه تواضع، دوستى است.»[4]

8- وفادارى‌

امام على7فرمود: «عامل انس گرفتن مردم، وفادارى است.»[5]

9- رعايت انصاف‌

امام على7فرمود: «با انصاف، برادرى تداوم‌

[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 68، ح 205

[2]- همان: ح 207

[3]- همان، ح 208

[4]- همان، ح 212

[5]- همان، ح 213


صفحه 102

مى‌يابد.»[1]

10- مدارا با مردم‌

حضرت على7فرمود: «مدارا و نرمى و بخشندگى انسان، او را محبوب دشمنانش مى‌كند.»[2]

41- عوامل گسستن دوستى‌ها

يك سلسله علل و عوامل نيز موجب گسستن دوستى‌ها و منشأ بروز كينه و دشمنى مى‌گردد كه مسافران و زائران بايد از آن‌ها پرهيز كنند. برخى از آن‌ها عبارتند از:

1- بدخلقى‌

على7فرمود: «هر كه بد اخلاق شود، دوست و رفيق او نيز ناياب گردد.»[3]

2- عيب‌جويى‌

امام صادق7به ابوبصير فرمود: «اى ابو محمد از دين مردم جستجو مكن كه بدون دوست مى‌مانى.»[4]

3- جدال‌

حضرت على7فرمود: «كسى كه با برادران خود

[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 69، ح 219

[2]- همان، ص 70، ح 223

[3]- همان، ص 87، ح 323

[4]- همان، ص 88، ح 329


صفحه 103

به بحث و مناقشه بپردازد، دوستانش كم مى‌شوند.»[1]

4- ستيزه جويى‌

امام على7فرمود: «در ستيزه‌گرى، دوستى وجود ندارد.»[2]

5- تنگ چشمى‌

امام على7فرمود: «شخص تنگ چشم و [تنگ‌نظر]، دوستى ندارد.»[3]

6- تكبر

حضرت على7فرمود: «براى فرد متكبّر، دوستى وجود ندارد.»[4]

7- كينه توزى‌

امام على7فرمود: «هيچ كينه توزى را دوستى نيست.»[5]

8- حسدورزى‌

امام على7فرمود: «حسود را دوستى نخواهد بود.»[6]

[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 88، ح 332

[2]- همان، ص 88، ح 335

[3]- همان، ص 88، ح 343

[4]- همان، ص 90، ح 351

[5]- همان، ص 88، ح 356

[6]- همان، ح 358


صفحه 104

9- تحقير ديگران‌

امام صادق7فرمود:

«كسى كه مردم را دست مى‌اندازد و [تحقير مى‌كند]، نبايد انتظار صداقت در دوستى داشته باشد!»[1]

10- نيرنگ و فريبكارى‌

على7فرمود: «با حيله‌گرى، هيچ دوستى پايدار نمى‌ماند.»[2]

42- بى‌اعتنايى به اموال ديگران‌

مسافر سزاوار است در طول سفر، به مال ديگران بى‌اعتنا باشد و عزّت و بزرگوارى خود را حفظ كند.

عكرمه و مجاهد و جز آنان نيز گفته‌اند:

گروهى از اعراب بدون همراه داشتن غذا و خوراكى لازم به حج آمدند. آنان مى‌گفتند: ما توكل كننده بر خدا هستيم. برخى نيز مى‌گفتند: ما حج خانه خدا را انجام مى‌دهيم و او غذا به ما ندهد؟

با اين‌گونه تفكر، بارى بر دوش ديگران بوده، غذاى آنان را برخى از همسفرانشان تأمين مى‌كردند، آن گاه خداوند آيه‌ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‌[3]

[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 359

[2]- همان، ص 91، ح 361

[3]- بقره، 197


صفحه 105

را نازل‌كرد و آنان را از اين كار برحذر داشت.[1]

احمد بن حنبل، پيشواى حنبليان، درباره آنان كه بدون زاد و توشه به سفر مى‌روند گفت:

«من آن را دوست نمى‌دارم، اينها بر خوراكى‌هاى مردم توكل كرده‌اند.»[2]

43- پرهيز از سوء ظن‌

شايسته است زائران، كاروان خود را به كانون محبت و صفا تبديل كنند ونسبت به همديگر مهربان و خوش‌بين باشند و از هر گونه سوء ظنى بپرهيزند.

امير مؤمنان على7فرمود:

«كار برادر دينى خود را به بهترين وجه توجيه و حمل كن، تا زمانى كه كارى از او سر زند كه راه توجيه را بر تو ببندد و هيچگاه از سخنى كه از (دهان) برادرت بيرون آيد تا وقتى كه مى‌توانى محمل خوبى براى آن بيابى، گمان بد مبر.»[3]

[1]- تفسير طبرى، ج 4، ص 166؛ درالمنثور، ج 1، صص 220 و 221

[2]- مغنى، ابن قدامه، ج 3، ص 221

[3]- امالى صدوق، ص 250


صفحه 106

حسن ظنّ و خوش بينى نسبت به ديگران، از برترين ارزش‌هاى اخلاقى و بزرگترين عطيّه‌ها است.[1]

براى حل مشكل سوء ظن، پيشوايان اسلام تا آنجا جلو رفته‌اند كه رسول خدا6فرمود:

«اطْلُبْ لِأَخِيكَ عُذْراً فَانْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذراً فَالْتَمِسْ لَهُ عُذراً».[2]

«براى گفتار و كردارى كه از برادر تو سر مى‌زند عذرى بجوى و اگر نيافتى عذرى بساز!»

بنابراين، از آنجا كه زائران در اينگونه سفرها، به عبادت خدا روى آورده و در صدد كسب معارف و آمرزش الهى برآمده‌اند، شايسته است به شدت از سوء ظن و بدبينى نسبت به ديگران خوددارى كنند؛ زيرا گمان بد، عبادت را تباه مى‌كند.[3]

44- رازدارى‌

زائران معمولًا در طول سفر، يك زندگى جمعى دارند، گاهى هم هر چند نفر در يك اتاق اسكان داده‌

[1]- غرر الحكم، ح 4834

[2]- بحارالأنوار، ج 72، ص 197

[3]- غرر الحكم، ح 5574


صفحه 107

مى‌شوند، در چنين وضعيتى طبيعى است كه ميان آنان گفت و گوهايى ردّ و بدل شود كه چه بسا بعضى از آن‌ها دوست ندارند اين سخنان جاى ديگرى بيان شود، از اين رو پيشوايان دينى ما به ما دستور داده‌اند تا سخنان محرمانه اشخاص را براى كسى بازگو نكنيم.

امام صادق7در اين باره فرمود:

«آنچه درمجالس گفته مى‌شود امانت است و كسى حق ندارد، سخن هم‌صحبت خود را براى ديگرى بازگو كند مگر با اجازه او و يا اين كه نقل آن، بيان خوبى او باشد.»[1]

رسول خدا6نيز در اين زمينه مى‌فرمايد:

«مجالس امانت‌اند و فاش كردن راز برادر دينى، خيانت است، پس، از اين كار دورى كن.»[2]

و در حديث ديگرى فرمود:

«وقتى دو نفر با يكديگر در جلسه‌اى صحبت مى‌كنند، آنچه با يكديگر در ميان مى‌گذارند امانت خدا است، پس جايز نيست يكى از آن‌ها بر خلاف ميل برادر دينى‌اش،

[1]- كافى، ج 2، ص 660

[2]- بحار الأنوار، ج 74، ص 89


صفحه 108

آنچه كه او ميل به افشاى آن ندارد را بازگو كند.»[1]

45- مواعظ لقمان به مسافران‌

در حديثى به نقل از امام صادق7آمده است كه:

لقمان به پسرش گفت:

هر گاه با گروهى همسفر شدى، در كارهاى خود و آنان، بسيار با آن‌ها مشورت كن و با لبخند با آنان برخورد كن (وخنده رو باش) و در زاد و توشه‌اى كه همراه دارى، نسبت به آنها كريم و بخشنده باش، هرگاه تو را دعوت كردند بپذير و اگر از تو كمك خواستند آنان را يارى ده، بيشتر ساكت و خاموش باش و فراوان نماز بخوان و در آنچه با خود دارى، از مركب و مال و توشه، بسيار بخشنده باش.

هر گاه در امر حقى از تو شهادت خواستند، شهادت ده و هر گاه از تو مشورت خواستند، با دقت نظر به آنان پاسخ ده، و پيش از آن كه درباره چيزى فكر كنى و چگونگى آن بر تو روشن شود، تصميم نگير و در مشورت‌دهى به ديگران با شتاب پاسخ نده، مگر آن كه‌

[1]- تنبيه الخواطر، ج 1، ص 98