9- تحقير ديگران
امام صادق7فرمود:
«كسى كه مردم را دست مىاندازد و [تحقير مىكند]، نبايد انتظار صداقت در دوستى داشته باشد!»[1]
10- نيرنگ و فريبكارى
على7فرمود: «با حيلهگرى، هيچ دوستى پايدار نمىماند.»[2]
42- بىاعتنايى به اموال ديگران
مسافر سزاوار است در طول سفر، به مال ديگران بىاعتنا باشد و عزّت و بزرگوارى خود را حفظ كند.
عكرمه و مجاهد و جز آنان نيز گفتهاند:
گروهى از اعراب بدون همراه داشتن غذا و خوراكى لازم به حج آمدند. آنان مىگفتند: ما توكل كننده بر خدا هستيم. برخى نيز مىگفتند: ما حج خانه خدا را انجام مىدهيم و او غذا به ما ندهد؟
با اينگونه تفكر، بارى بر دوش ديگران بوده، غذاى آنان را برخى از همسفرانشان تأمين مىكردند، آن گاه خداوند آيه وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى[3]
[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 359
[2]- همان، ص 91، ح 361
[3]- بقره، 197
را نازلكرد و آنان را از اين كار برحذر داشت.[1]
احمد بن حنبل، پيشواى حنبليان، درباره آنان كه بدون زاد و توشه به سفر مىروند گفت:
«من آن را دوست نمىدارم، اينها بر خوراكىهاى مردم توكل كردهاند.»[2]
43- پرهيز از سوء ظن
شايسته است زائران، كاروان خود را به كانون محبت و صفا تبديل كنند ونسبت به همديگر مهربان و خوشبين باشند و از هر گونه سوء ظنى بپرهيزند.
امير مؤمنان على7فرمود:
«كار برادر دينى خود را به بهترين وجه توجيه و حمل كن، تا زمانى كه كارى از او سر زند كه راه توجيه را بر تو ببندد و هيچگاه از سخنى كه از (دهان) برادرت بيرون آيد تا وقتى كه مىتوانى محمل خوبى براى آن بيابى، گمان بد مبر.»[3]
[1]- تفسير طبرى، ج 4، ص 166؛ درالمنثور، ج 1، صص 220 و 221
[2]- مغنى، ابن قدامه، ج 3، ص 221
[3]- امالى صدوق، ص 250
حسن ظنّ و خوش بينى نسبت به ديگران، از برترين ارزشهاى اخلاقى و بزرگترين عطيّهها است.[1]
براى حل مشكل سوء ظن، پيشوايان اسلام تا آنجا جلو رفتهاند كه رسول خدا6فرمود:
«اطْلُبْ لِأَخِيكَ عُذْراً فَانْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذراً فَالْتَمِسْ لَهُ عُذراً».[2]
«براى گفتار و كردارى كه از برادر تو سر مىزند عذرى بجوى و اگر نيافتى عذرى بساز!»
بنابراين، از آنجا كه زائران در اينگونه سفرها، به عبادت خدا روى آورده و در صدد كسب معارف و آمرزش الهى برآمدهاند، شايسته است به شدت از سوء ظن و بدبينى نسبت به ديگران خوددارى كنند؛ زيرا گمان بد، عبادت را تباه مىكند.[3]
44- رازدارى
زائران معمولًا در طول سفر، يك زندگى جمعى دارند، گاهى هم هر چند نفر در يك اتاق اسكان داده
[1]- غرر الحكم، ح 4834
[2]- بحارالأنوار، ج 72، ص 197
[3]- غرر الحكم، ح 5574
مىشوند، در چنين وضعيتى طبيعى است كه ميان آنان گفت و گوهايى ردّ و بدل شود كه چه بسا بعضى از آنها دوست ندارند اين سخنان جاى ديگرى بيان شود، از اين رو پيشوايان دينى ما به ما دستور دادهاند تا سخنان محرمانه اشخاص را براى كسى بازگو نكنيم.
امام صادق7در اين باره فرمود:
«آنچه درمجالس گفته مىشود امانت است و كسى حق ندارد، سخن همصحبت خود را براى ديگرى بازگو كند مگر با اجازه او و يا اين كه نقل آن، بيان خوبى او باشد.»[1]
رسول خدا6نيز در اين زمينه مىفرمايد:
«مجالس امانتاند و فاش كردن راز برادر دينى، خيانت است، پس، از اين كار دورى كن.»[2]
و در حديث ديگرى فرمود:
«وقتى دو نفر با يكديگر در جلسهاى صحبت مىكنند، آنچه با يكديگر در ميان مىگذارند امانت خدا است، پس جايز نيست يكى از آنها بر خلاف ميل برادر دينىاش،
[1]- كافى، ج 2، ص 660
[2]- بحار الأنوار، ج 74، ص 89
آنچه كه او ميل به افشاى آن ندارد را بازگو كند.»[1]
45- مواعظ لقمان به مسافران
در حديثى به نقل از امام صادق7آمده است كه:
لقمان به پسرش گفت:
هر گاه با گروهى همسفر شدى، در كارهاى خود و آنان، بسيار با آنها مشورت كن و با لبخند با آنان برخورد كن (وخنده رو باش) و در زاد و توشهاى كه همراه دارى، نسبت به آنها كريم و بخشنده باش، هرگاه تو را دعوت كردند بپذير و اگر از تو كمك خواستند آنان را يارى ده، بيشتر ساكت و خاموش باش و فراوان نماز بخوان و در آنچه با خود دارى، از مركب و مال و توشه، بسيار بخشنده باش.
هر گاه در امر حقى از تو شهادت خواستند، شهادت ده و هر گاه از تو مشورت خواستند، با دقت نظر به آنان پاسخ ده، و پيش از آن كه درباره چيزى فكر كنى و چگونگى آن بر تو روشن شود، تصميم نگير و در مشورتدهى به ديگران با شتاب پاسخ نده، مگر آن كه
[1]- تنبيه الخواطر، ج 1، ص 98
در حال برخاستن، نشستن، غذا خوردن و ... فكرت را در رابطه با آن امر به كار اندازى. همانا كسى كه براى طرف مشورت خيرخواهى نكند، خداوند رأى و انديشه او را مىگيرد و (لباس) امانت را از او دور كند.
هر گاه ديدى همراهان تو حركت مىكنند، با آنها حركت كن و اگر ديدى كار مىكنند تو هم با آنان كاركن و اگر صدقه و يا وامى به كسى دادند تو نيز به ايشان اعطا كن و از آن كه از تو بزرگتر است، حرف شنوى داشته باش.
هر گاه همراهانت تو را به چيزى فرمان دادند و از تو چيزى پرسيدند، به آنها آرى بگو و نگو خير؛ زيرا «نه» گفتن عيب و نقص است.
هر گاه در راه سرگردان مانديد، از مركب فرود آييد و آن گاه كه ترديد داشتيد، بايستيد و مشورت كنيد ...
فرزندم هرگاه وقت نماز فرا رسيد، براى هيچ كارى نماز را به تأخير ميانداز، نماز را بخوان و خود را از اين دَيْنى كه به عهده دارى راحت كن، نماز را به جماعت بگزار، اگرچه بر سرِ نيزه باشد[1]...
هر گاه خواستيد جايى منزل كنيد، در مكانى فرود
[1]- كنايه از تنگى مكان است.
آييد كه خوش منظرتر و خاكش نرمتر و پرعلفتر باشد.
آنگاه كه فرود آمدى، پيش از آن كه بنشينى، دو ركعت نماز بگزار و هر گاه نياز به رفع حاجت داشتى از آنجا فاصله بگير و چون خواستى كوچ كنى دو ركعت نماز بگزار، و با زمينى كه در آن فرود آمده بودى وداع كن و بر آن سرزمين و مردم آن جا درود فرست؛ زيرا هر سرزمينى، ساكنانى از فرشتگان دارد.
اگر مىتوانى غذا نخور مگر آن كه نخست بخشى از آن غذا را انفاق كرده باشى و تا زمانى كه سوار بر مركبى، بر تو باد به تلاوت قرآن و تا زمانى كه مشغول كارى هستى، بر تو باد به تسبيح خداگفتن و هر وقت كار خاصى ندارى، بر تو باد به دعا ...[1]
46- راهنماى گمشدگان
امام صادق7فرمود: اگر در راه گم شدى فرياد كن و بگو:
«يَا صَالِحُ أَوْ يَا أَبَا صَالِحٍ أَرْشِدُونَا إِلَى الطَّرِيقِ يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ».[2]
[1]- وسائل الشيعه، ج 11، ص 440، ح 15208 و 15209
[2]- من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 195، ح 885 و 886
«اى صالح و اى ابا صالح لطف و عنايت خداوند بر شما باد، ما را راهنمايى كنيد.
همچنين نقل شده كه خداوند صالح را بر بيابان و حمزه را بر دريا گمارده است.
عبيداللَّه گويد:
چنين مشكلى براى ما پيش آمد و ما [در سفرى] راه را گم كرديم، برخى از همراهان از ما خواستند تا صداى خود را بلند كرده و اين جمله را بگوييم، پس از آنكه صدا زديم، دو نفر به سوى ما آمده ما را راهنمايى كردند و گفتند: راه از سمت راست است (يا آن كه گفتند سمت چپ) و ما در همان جهت حركت كرده، راه را يافتيم.
او همچنين از قول پدرش نقل كرده كه در بيابان راه را گم كرديم پس بلند صدا زديم (يا صالح و يا اباصالح) آنگاه ما را راهنمايى كردند. رفيق همراه ما گفت: صداى ضعيفى را شنيدم كه مىگفت:
راه در سمت راست است و ما خيلى راه نرفته بوديم كه به مسير اصلى رسيديم.[1]
[1]- محاسن، ص 363