5- خداحافظى و حلاليتطلبى
زائر هرگاه تصميم مىگيرد به زيارت برود، بر اساس توصيه امام صادق7، شايسته است آن را به اطلاع برادران دينى خود برساند. آن حضرت به نقل از رسول خدا6فرمود:
«حَقٌّ عَلَى الْمُسْلِمِ إِذَا أَرَادَ سَفَراً أَنْ يُعْلِمَ إِخْوَانَهُ وَ حَقٌّ عَلَى إِخْوَانِهِ إِذَا قَدِمَ أَنْ يَأْتُوهُ».[1]
«مسلمانى كه قصد مسافرت دارد، شايسته است برادران خويش را آگاه سازد. بر برادران او نيز لازم است هنگام بازگشت، به ديدن وى بيايند.»
انجام اين دستورالعمل مىتواند ثمرات و بركات فراوانى را بهدنبال داشته باشد؛ يكى از اين بركات، زدودن تيرگىها و كدورتها از دل انسانها است.
افراد بشر به دليل اجتماعى بودن، در زندگى شخصى و اجتماعى خود، گرفتار تضادها و مشكلاتى مىشوند كه در نتيجه، رنجش و نارضايتى ديگران را بهدنبال دارد، همسر، فرزندان، برادران و خواهران، همسايگان، همكاران، مردم كوچه و بازار و ....
[1]- وسائلالشيعه، ج 11، ص 448، ح 15227
اگر به يكى از اينها ظلمى روا داشته، غيبتى كرده، حقوقى از آنان پايمال نموده، رابطه تلخ و تندى با آنان داشته، ناسزا و دشنامى به آنها داده و ... لازم است پيش از سفر، به عنوان خداحافظى نزد آنان رفته، از آنها حلاليت بطلبد و به آنها بگويد، من عازم زيارت هستم و از آنجا كه نمىخواهم با دل آلوده به كينه و كدورت در محضر پيشوايان دين:حضور يابم لذا اگر حقى بر من داريد، مرا حلال كنيد. من نيز در اين سفر زيارتى شما را دعا خواهم كرد. به يقين با چنين برخوردى، عاطفه طرف مقابل تحريك شده، اشك از ديدگانش جارى مىشود و رضايت مىدهد و در نتيجه فضايى معنوى و الهى به وجود مىآيد. و پس از آن، زمينه براى بهرهگيرى هر چه بيشتر از زيارت، فراهم مىشود؛ زيرا زائر تصميم گرفته در اين سفر، قلب خود را لبريز از محبت خدا كند. اگر كدورت و كينه نسبت به مردم بخشى از قلب را پر كرده باشد، تنها بخش خالى آن ظرفيت خواهد داشت ولى اگر آن قسمت پر شده از كينه، خالى شود، به يقين جاى بيشترى براى ذخيره معرفت و عشق بهحق فراهم مىآيد.
توجه به اين نكته مهم ضرورى است كه در بسيارى اوقات، شيطان مانع ايجاد كرده، انسان را وسوسه مىكند كه اگر نزد ديگران برود و طلب حلاليّت نمايد،
ممكن است سبب حقارت و كوچكى او شود و متأسفانه همين وسوسههاى شيطانى، انسان را از دستيابى به يك نعمت بزرگ محروم مىسازد.
خودشكنى و پرهيز از كبر و غرور، زمينه پاكى از گناه و آمرزش را فراهم مىآورد. اگر زائر خودشكنى را پيش از سفر آغاز نكند، بهره لازم را نخواهد برد.
بنابراين، بر زائر لازم است از اقوام و دوستان و همسايگان و همكاران خود حلاليت بخواهد و سپس عازم ديار نور شود.
6- انتخاب مدير
در زندگى جمعى، مشكلات كمترى وجود دارد و در صورت بروز آن، با همكارى ديگر همسفران، مشكلات راحتتر حل مىگردد. خوشبختانه در سفرهاى زيارتى، مردم به صورت كاروانى حركت مىكنند و در نتيجه با مشكلات تنهايى سفر كردن روبهرو نيستند. ليكن مسافرتهاى جمعى نيز مشكلات مخصوص به خود را دارد كه پيشوايان اسلام براى رفع آن، راه حلهاى زيبا و مناسبى را ارائه دادهاند.
از جمله اين راهحلها، انتخاب يكنفر بهعنوان مسئول و مدير اجرايى سفر است تا در لحظات تصميمگيرى، دچار ترديد و دودلى نشوند، اختلافات
تشديد نگردد و بتوانند بهراحتى تصميمگيرى نموده، به اهداف سفر نائل شوند. رسول خدا6در اين باره فرمود:
«إذا خَرَجَ ثَلاثَةٌ في سَفَرٍ، فَلْيُؤَمِّروا احَدَهُمْ».[1]
«هنگامى كه سه نفر با يكديگر به قصد مسافرت خارج مىشوند، بايد يكنفر را از ميان خود، به سرپرستى برگزينند.»
اصحاب رسول خدا6نيز چنين عمل مىكردند و درباره فرد منتخب مىگفتند: «اين سرپرستى است كه رسول خدا6تعيين كرده است.»[2]
نافع مىگويد: در سفرى كه با ابوسلمه و افراد ديگرى همراه بوديم، به او گفتم: امير ما در اين سفر تويى.[3]
همچنين از عبداللَّه مروزى نقل شده كه ابوعلى الرِّباطى در سفرى با او همراه شد. عبداللَّه به او گفت: تو فرمانده مىشوى يا من؟
ابوعلى گفت: تو فرمانده باش.
[1]- سنن ابىداوود، ج 3، ص 36، ح 2608
[2]- محجةالبيضاء، ج 4، ص 58
[3]- سنن ابىداوود، ج 3، ص 36، ح 2609
از آن پس عبداللَّه توشه سفر خود و ابوعلى را بر دوش حمل مىكرد، تا آن كه شبى باران شروع به باريدن كرد و عبداللَّه در تمام شب، بالاى سر رفيق و همراهش ايستاد و عبايى روى سر او گرفت تا باران روى او نريزد.
ابوعلى بارها مىگفت: براى خدا، براى خدا، اين كار را نكن و عبداللَّه پاسخ داد: مگر نگفتى فرماندهى از آن تو است؟ پس از گفته خود برنگرد و مرا مجبور مكن. ابوعلى مىگويد:
دوست داشتم مىمردم و به او نمىگفتم تو امير باش.[1]
انتخاب فردى بااخلاق، مدبّر، باحوصله و پركار براى مديريت و اداره كارها در مراحل مختلف سفر، همچون زمان حركت، تقسيم اتاقها، كيفيت پخت و تقسيم غذا، و برنامهريزى براى كارهاى ديگر تا بازگشت به وطن، مىتواند از مشكلات و درگيرىها و نزاعهاى احتمالى جلوگيرى كند و سفر را براى مسافران شيرين سازد.
فرد منتخب نيز بايد خود را خدمتگزار مردم بداند و با تمام وجود، در خدمت زائران باشد. پيامبر6فرمود:
[1]- محجة البيضاء، ج 4، ص 59
«سيِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهُمْ فِي السَّفَرِ».[1]
«بزرگ هر قوم و ملّتى، خدمتگزار آنها در سفر است.»
7- انتخاب همراه
رسول خدا6و اهل بيت:به مسافران سفارش كردهاند كه تنها به مسافرت نروند و پيش از سفر، براى خود همراهى انتخاب كنند تا همديگر را در لحظات حساس سفر يارى داده، از خستگى و تنهايى به درآيند و مددكار يكديگر باشند. رسول خدا6فرمود:
«الرَّفِيقَ ثُمَّ السَّفَرَ».[2]
«اوّل [انتخاب] رفيق و همراه، سپس مسافرت.»
همچنين امام صادق7به نقل از پدران خود، از على بن ابىطالب7نقل مىكند كه فرمود:
مردى نزد رسول خدا6آمده و عرض كرد:
مىخواهم خانهاى بخرم، چه دستور مىدهيد؟ در ميان كدام يك از قبيله «جهينه»، «مزينه»، «ثقيف» و يا «قريش» خانه تهيه كنم؟ حضرت به او فرمود:
[1]- محجة البيضاء، ج 4، ص 61
[2]- وسائلالشيعه، ج 11، ص 408، ح 15123
«الْجَوارُ ثُمَّ الدَّارُ وَالرَّفيقُ ثُمَّ السَّفَر».[1]
«ابتدا همسايه سپس خانه، و اول رفيق سپس سفر.»
على بن ابىطالب7در نهج البلاغه به امام مجتبى7مىفرمايد:
«سَل عَنِ الرَّفيق قَبلَ الطَّريق».[2]
«پيش از راه و حركت، از همراه پرسش كن.»
لقمان حكيم نيز همين توصيه را به فرزندش دارد.[3]
همچنين به نقل از امام كاظم7، يكى از وصاياى رسول خدا6به على بن ابىطالب7اين بود:
«لا تَخْرُجْ فِي سَفَرٍ وَحْدَكَ، فَإِنَّ الشَّيْطَانَ مَعَ الْوَاحِدِ، وَ هُوَ مِنَ الاثْنَيْنِ أَبْعَدُ ...».[4]
«به تنهايى مسافرت مكن؛ زيرا شيطان همراه فردِ تنها است و او [شيطان] از دو نفر دورتر است.»
نيز در حديث ديگرى، رسول خدا6سه نفر را لعنت كرده است:
[1]- مستدرك، ج 8، ص 210
[2]- همان.
[3]- همان.
[4]- وسائلالشيعه، ج 11، ص 410، ح 15127
«الْآكِلَ زَادَهُ وَحْدَهُ وَ النَّائِمَ فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ وَ الرَّاكِبَ فِي الْفَلاةِ وَحْدَهُ».[1]
«كسى كه تنها غذا بخورد، و آنكس كه تنها در خانهاى بخوابد و كسى كه در دشت، به تنهايى سفر كند.»
همچنين اسماعيل بن جابر مىگويد:
در مكه خدمت امام صادق7بودم كه مردى از اهالى مدينه وارد شد.
حضرت از وى پرسيد: چه كسى همراه تو بود؟
پاسخ داد: هيچ كس همراه من نبود!
امام صادق7فرمود: اگر همراهى مىداشتى، من ادب تو را مىستودم. سپس فرمود: يكنفر شيطان است، دو نفر نيز شيطانند[2]و سه نفر همراه و چهار نفر رفيقاناند.
[1]- وسائلالشيعه، ج 11، ص 410، ح 15127
[2]- امير مؤمنان على7در نهج البلاغه تعبيرى دارند كه مىتوانداين سخن را به خوبى معنا كند، آن حضرت مىفرمايد:
« ايّاكم و الفرقة فانَّ الشاذ من النّاس للشيطان كما انّ الشاذ من الغنم للذّئب»؛ همانگونه كه گوسفندِ تنها طعمه گرگ مىشود، انسانى هم كه تنها به مسافرت مىرود، در معرض حوادث و بلاها و توطئههاى شيطانى قرار مىگيرد.( نهج البلاغه، صبحى صالح، ص 184؛ بحارالأنوار، ج 33، ص 372)