يكديگر برخورد كنند و هرگز به دنبال شمردن لغزشهاى ديگران نباشند.
34- بازگو نكردن خاطرات تلخ
زندگى در سفر، جمعى و گروهى است و درنتيجه، افراد مختلف با سليقهها و رفتارهاى گوناگون كنار همديگر جمع شده، چندين روز با هم زندگى مىكنند و به طور طبيعى اين اختلاف سليقهها، گاهى منتهى به نزاع و درگيرى و كدورت مىشود. توصيه اهل بيت عصمت و طهارت:به زائران اين است كه با همسفران خود، جوانمردانه برخورد نموده، پس از بازگشت نيز در هيچ مجلسى، حوادث ناخوشايند سفر را براى ديگران بازگو نكنند.
امام صادق7، يكى از دلايل جوانمردى در سفر را كتمان اسرار و رازدارى همراهان پس از جدا شدن از آنها ذكر مىكنند.[1]و در حديث ديگرى مىفرمايد:
«لَيْسَ مِنَ الْمُرُوءَةِ أَنْ يُحَدِّثَ الرَّجُلُ بِمَا يَلْقَى فِي السَّفَرِ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ».[2]
[1]- مكارمالأخلاق، ج 1، ص 541، ح 1876؛ امالى مفيد، ص 44، ح 3
[2]- آثارالصادقين، ج 8، ص 492
«اين از جوانمردى نيست كه انسان آنچه از خوب و بد در سفر ديده و با آن برخورد كرده را بازگو نمايد.»
35- جوانمردى در سفر
در سفر، زائران بايد با همسفران، جوانمردانه برخورد كنند و سختىها را به جان خريده، آسايش و آرامش ديگران را بر خود ترجيح دهند.
هنگام سوار شدن به اتوبوس، هنگام صرف غذا، و در همه جا، ديگران- به خصوص كودكان و كهنسالان- را برخود مقدّم بدارند و با برخورد صحيح و اسلامى و لبخند، خستگى را از تن همسفران خويش بزدايند و به تعبير روايات، با جوانمردى برخورد كنند.
رسول خدا6تلاوت قرآن، ساختن مسجد، دوست گرفتن برادران دينى به خاطر خدا، جوانمردى در وطن، بخشيدن غذا، خوشخلقى و شوخى بدون معصيت را نشانههاى جوانمردى در سفر دانستهاند.[1]
شوخى با ديگران اگر با تمسخر و يا غيبت و امثال آن همراه باشد، گناه و معصيت است، ليكن ديگران را
[1]- بحارالأنوار، ج 73، ص 266، ح 2.
خوشحال نمودن و خستگى را از تن آنان زدودن، از عبادات شمرده مىشود. صفوان جمّال گويد:
مُعَلىّ بن خُنَيس هنگام رفتن به سفر، براى خداحافظى خدمت امام صادق7آمد. حضرت به او فرمود:
«اى مُعَلىَّ، بهوسيله خدا عزّت را طلب كن تا خداوند به تو عزّت بخشد.»
معلّى گفت: اى فرزند رسول خدا، چگونه؟
حضرت فرمود:
«اى مُعلّى، از خداوند متعال بترس تا همه از تو بترسند. اى مُعَلّى، با بخشش به برادرانت، به آنان اظهار دوستى كن؛ زيرا خداوند بخشش را وسيله دوستى و عطا نكردن به ديگران را وسيله دشمنى قرار داده است. به خدا قسم اگر شما از من چيزى بخواهيد و آن را به شما ببخشم، براى من بهتر از آن است كه از من چيزى طلب نكنيد و من نيز آن را به شما ندهم و در نتيجه مرا دشمن بداريد.
و هر گاه خداوند عزّوجلّ به دست من خيرى جارى كند و آن به شما برسد، همان مورد پسند و ستايش خدا است.[1]
[1]- امالى طوسى، ص 304
36- مدارا با بيماران
در مسافرتها بسيار پيش مىآيد كه يكى از همراهان، بيمار مىشود و دوستانش به وى كمتوجه يا بىتوجهى مىكنند. چهبسا مىتوانند او را همراه خود به زيارت ببرند، ليكن بهدليل سختى كار، از مسؤوليتپذيرى خوددارى مىكنند. اين عمل با جوانمردى و اخلاق اسلامى در سفر سازگارى ندارد.
روزى مفضّل بن عُمَر خدمت امام صادق7آمد، امام از او پرسيد:
با چه كسى همسفر بودى؟
مفضّل گفت: مردى از برادرانم.
حضرت فرمود: او چه شد؟
گفتم: از وقتى كه وارد مدينه شدهام، نمىدانم مكان او كجاست!
امام7به من فرمود:
آيا نمىدانى كسى كه چهلگام با مؤمنى همسفر شود، خداوند در روز قيامت درباره او از وى سؤال مىكند؟[1]
[1]- بحارالأنوار، ج 73، ص 275
همچنين امام صادق7در حديثى ديگر فرمود:
«حَقُّ الْمُسَافِرِ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ إِخْوَانُهُ إِذَا مَرِضَ ثَلاثاً».[1]
«حق مسافر آن است كه اگر بيمار شد، برادرانش تا سه روز كنار او بمانند.»
همچنين فرمود:
«هر كس در راهى با برادر دينى خود همراه شود، سپس از او پيش افتد، به اندازهاى كه از جلوى چشم رفيق خود پنهان گردد، به او ستم كرده است».[2]
37- حلّ مشكلات همسفران
گاهى در سفر، براى برخى از زائران، مشكلاتى؛ مانند گم شدن پول، بيمارى و ... پيش مىآيد كه شايسته است همسفران، آنها را يارى دهند و مشكلاتشان را برطرف كنند. ابان بن تغلب مىگويد:
با امام صادق7طواف مىكردم، مردى از اصحاب ما پيش آمد و با اشاره از من خواست تا براى انجام
[1]- بحارالأنوار، ج 73، ص 273.
[2]- همان، ص 275.
كارى همراه او بروم، ليكن من دوست نمىداشتم طواف با امام صادق7را رها كرده، او را همراهى كنم.
پس در همان حال كه طواف مىكردم، بار ديگر به من اشاره كرد و امام صادق7او را ديد و به من فرمود:
ابان، اين مرد تو را مىخواهد؟
عرض كردم: آرى.
فرمود: او كيست؟
عرض كردم: مردى از اصحاب و ياران ما است.
حضرت پرسيد: آيا با تو همعقيده و هممذهب است؟
عرض كردم: آرى.
حضرت فرمود: نزد او برو.
عرض كردم: طواف را قطع كنم؟
فرمود: آرى.
پرسيدم: اگرچه طواف واجب باشد؟
فرمود: آرى.
ابان مىگويد: با او رفتم و پس از انجام كار وى، نزد آن حضرت بازگشتم و به ايشان عرض كردم: مرا از حقى كه مؤمن به گردن مؤمن ديگر دارد باخبر ساز.
حضرت فرمود: آنان را واگذار و پاسخش را نخواه.
عرض كردم: فداى شما شوم پاسخ آن را خواهانم و
برخواستهام اصرار كردم.
آنگاه فرمود: اى ابان، تا آنجا حق دارد كه نيمى از مالت را به او بدهى!
سپس به من نگريست و عكسالعمل مرا در برابر آن مشاهده نموده، فرمود: اى ابان، آيا نمىدانى خداوند عزّوجلّ از آنها [افراد با ايمان و متّقى] اينگونه ياد كرده كه ديگران را بر خود مقدم مىدارند؟
عرض كردم: آرى، فدايت شوم.
فرمود: پس اگر تو مالت را با او قسمت كنى، او را بر خود مقدم نداشتى، بلكه او را با خود برابر داشتى، همانا وقتى او را بر خود مقدم داشتهاى كه آن نيمهاى كه براى خود نگاهداشتهاى به او دهى.[1]
در روايت تنبّهآفرين ديگرى، يكى از ياران امام باقر7گويد: به امام باقر7عرض كردم: فداى شما، شيعه نزد ما فراوان است!
فرمود: آيا ثروتمندان به مستمندان كمك مىكنند؟
آيا نيكوكار از بدكار مىگذرد؟ آيا با هم برابرى و مساوات دارند؟
عرض كردم: نه.
[1]- كافى، ج 2، ص 171
امام7فرمود:
«لَيْسَ هَؤُلاءِ شِيعَةً، الشِّيعَةُ مَنْ يَفْعَلُ هَذَا».[1]
«اينها شيعه نيستند، شيعه كسى است كه اين چنين عمل كند!»
جميل گويد از امام صادق7شنيدم كه فرمود:
مؤمنان خدمتگزار يكديگرند.
پرسيدم: چگونه؟
فرمود: يعنى براى هم سودمند هستند و بعضى براى بعضى ديگر مفيداند ....[2]
38- نامهنگارى
خانواده، خويشان و دوستان مسافر، از زمانى كه او به سفر مىرود تا وقتى بر مىگردد، دوست دارند پيوسته از او خبر بگيرند. در گذشتههاى دور كه ارتباط تلفنى محدود بوده و يا در برخى مناطق امكانپذير نبوده، مسافران با تلگراف و نوشتن نامه، خويشاوندان و دوستان خود را از سلامتى خويش باخبر مىساختند.
امام صادق7در اين زمينه فرمود:
[1]- كافى، ج 2، ص 173
[2]- همان، ص 167