بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 176

«هركس در حضورش از برادر مؤمنش غيبت شود واو نيز در دفاع او برآيد واو را يارى كند، خداوند او را در دنيا وآخرت يارى خواهد كرد. وهر كس در حضورش از برادر مؤمنش غيبت شود ولى با توانايى بر دفاع ويارى، از او دفاع نكند وبه او يارى نرساند، خداوند در دنيا وآخرت «منزلت» او را پايين خواهد آورد».

10- براى اين كه همچنان از حفاظت دژ الهى كه وجود ما را فرا گرفته برخوردار بمانيم، بايد نيكيهاى برادران مؤمنمان را يادآور شويم، تا از اين رهگذر بر استحكام پيوندهاى اجتماعى، ومحبّت وزلالى دل مؤمنان در برخورد با يكديگر افزوده شود. در حديثى از امام صادق (ص) آمده كه:

«اذكروا أخاكم إذا غاب عنكم بأحسن ما تحبون أن تذكروا به إذا غبتم عنه.».[1]

«در غياب برادرتان او را به نيكوترين شكلى ياد كنيد كه دوست داريد او در غيابتان از شما ياد كند، ياد كنيد».

11- اسلام حرمت سه دسته از مردم را از ايشان سلب كرده وغيبتشان را جايز دانسته است. آن سه دسته عبارتند از:

نخست: رهبران جور؛ كه بايد مردم را از ستم وسوء مديريت ايشان آگاه ساخت، تا مسلمانان بتوانند از ايشان خلع يد كنند، يا حدّاقل از آسيبهايشان در امان بمانند.

دوم: گمراهان وگمراه كنندگانى چون احزاب ودسته هاى كافر ومنافق وبدعت گذاران در دين.

سوم: فاسقانى كه تجاهر به گناه مى كنند.

حضرت امام باقر (ع) نيز در روايتى به اين سه دسته اشاره فرموده وگفته اند:

«ثلاثة ليست لهم حرمة؛ صاحب هوى مبتدع، والإمام الجائر، والفاسق المعلن الفسق.».[2]

«سه دسته اند كه حرمتى برايشان تعريف نشده؛ صاحبان خواستها وهواهاى بدعت آميز، رهبران جائر، وفاسقان وگنهكارانى كه گناه وفسق خود را آشكارا انجام مى دهند».

12- غيبت ستم ديدگان از كسانى كه به ايشان ستم روا داشته اند نيز طبق گفته الهى جايز است. خداوند مى فرمايد:

[1]- همان، ص 253، ح 20.

[2]- همان، ح 33.


صفحه 177

لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَ كَانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً «نساء، 148»

«خداوند دوست ندارد كسى كه با سخنان خود، بديها «ى ديگران» را اظهار كند، مگر آن كسى كه مورد ستم واقع شده باشد، خداوند، شنوا وداناست.»

حال به سخنى جامع وكامل در مورد غيبت كه به حضرت امام صادق (ع) منسوب است، توجه فرماييد:

«الغيبة حرام على كل مسلم، مأثوم صاحبها فى كل حال، و صفة الغيبة أن تذكر أحدا بما ليس هو عند الله عيب و تذم ما يحمده أهل العلم فيه، و أما الخوض فى ذكر غائب بما هو عند الله مذموم و صاحبه فيه ملوم فليس بغيبة و إن كره صاحبه إذا سمع به و كنت أنت معافا عنه خاليا منه تكون فى ذلك مبينا للحق من الباطل ببيان الله و رسوله‌

(ص)

ولكن على شرط أن لا يكون للقائل بذلك مرادا غير بيان الحق و الباطل فى دين الله، و أما إذا أراد به نقض المذكور به بغير ذلك المعنى فهو مأخوذ بفساد مراده و إن كان صوابا، فإن اغتبت فأُبلِغَ المغتاب فلم يبق إلا أن تستحل منه و إن لم يبلغه و لم يلحقه علم ذلك فاستغفر الله له. و الغيبة تأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب. أوحى الله تعالى عز وجل إلى موسى بن عمران‌

(ع):

المغتاب إن تاب فهو آخر من يدخل الجنة و إن لم يتب فهو أول من يدخل النار، قال الله عز و جل: أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ «الآية» و وجوه الغيبة يقع بذكر عيب فى الخَلق و الخُلق و العقل و المعاملة و المذهب و الجهل و أشباهه و أصل الغيبة تتنوع بعشرة أنواع: شفاء غيظ، و مساعدة قوم، و تهمة، و تصديق خبر بلا كشفه، و سوء ظن، و حسد، و سخرية، و تعجب، و تبرم، و تزين. فإن أردت السلامة فاذكر الخالق لا المخلوق فيصير لك مكان الغيبة عبرة و مكان الإثم ثواباً».[1]

«غيبت كردن بر هر مسلمانى حرام است، وغيبت كننده در هر حال گناهكار محسوب مى شود، تعريف غيبت اين است كه كسى را به آنچه در نزد خدا براى او عيب محسوب نمى شود «به عيب» ياد كنى، وآنچه را كه اهل علم او را بدان ستايش مى كنند، مذمّت كنى. ولى مشغول شدن به سخن از «عيوب» فرد غايبى كه عيوبش نزد خدا مذموم وخود فرد بدان عيوب مورد سرزنش باشد، هرچند فرد غايب در صورت شنيدن «اين سخنان» ناراحت شود، غيبت محسوب نمى شود وتو از آن معاف ودر اين باره خالى از گناه خواهى بود. البته به شرطى كه مراد از اين غيبت آشكار ساختن حق از باطل به بيان خدا وپيامبرش (ص) باشد، ومراد غيبت كننده بجز آشكار ساختن حق از باطل در دين خدا نباشد. اما اگر مراد غيبت كننده بر خلاف اين معنى، ايجاد كاستى در «شأن» فرد ياد شده باشد، به خاطر خواسته ناصوابش مؤاخذه خواهد شد، هر چند سخنش راست باشد.

[1]- بحارالانوار، ج 72، ص 257.


صفحه 178

از سويى اگر غيبت كردى، وفرد غيبت شده از آن باخبر شد، در اين صورت چيزى جز حلاليت خواستن از او برايت باقى نمى ماند، ولى اگر اين غيبت به «گوش» او نرسيد وآن را دريافت نكرد، براى او از خداوند آمرزش بخواه.

غيبت همچون آتشى كه هيزم را در خود فرو مى دهد، نيكيها وحسنات را مى خورد. خداوند متعال به موسى بن عمران (ع) وحى كرد كه غيبت كننده اگر توبه كند آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود، واگر توبه نكرده باشد نخستين كسى خواهد بود كه به آتش درخواهد آمد. خداوند عزوجل مى فرمايد: «آيا كسى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد، حال آنكه از آن كراهت داريد».

وجوه غيبت عبارتند از ياد كردن عيوبى كه در: آفرينش، رفتار، عقل، تعامل اجتماعى، مرام «وروش» وجهل ومانند اينها، پيدا مى شود. از سويى ريشه هاى غيبت ده گونه اند كه عبارتند از: خشم، همراهى كردن با يك گروه، تهمت، تصديق يك خبر بدون اينكه درستى آن آشكار شده باشد، بدگمانى، حسد، مسخره كردن، شگفتى، ناراحتى وخود آرايى، پس اگر خواستار سلامت «ايمان» هستى خالق را ياد كن نه مخلوق را، تا به جاى غيبت، به عبرت درآيى وبه جاى گناه، ثواب كنى».

13- بايد از گمان بد كه خود به دنبال كينه، خشم، درگيرى ونادانى مى آيد، دورى جست. چه دين اسلام به ما فرمان مى دهد تا به دنبال آنچه نسبت بدان علم نداريم نرويم، همچنين دستور مى دهد تا كارهاى برادرانمان را به بهترين وجه حمل بر صحّت كنيم. اميرمؤمنان (ع) در اين باره مى فرمايند:

«ضع أمر أخيك على أحسنه حتى يأتيك منه ما يغلبك «أى تعلم يقيناً غير ذلك» ولا تظنَّن بكلمة خرجت من أخيك سوءًا وأنت تجد لها فى الخير محملَا.».[1]

«كار برادرت را بر بهترين وجه حمل بر صحّت كن تا اينكه به خلاف آن يقين كنى، وهمچنين تا وقتى مى توانى براى سخنى كه از «دهان» برادرت خارج شده توجيه نيكى بيابى، به سخن وى گمان بد مبر».

14- تجسّس در كار مردم به معناى دنبال كردن وپرده برداشتن از رازهاى ايشان به منظور دستيابى به عيوبشان، نيز جايز نيست. روايت شده كه پيامبر اكرم (ص) روزى پس‌

[1]- همان، ص 196، ح 11 «باب التهمة والبهتان وسوء الظن».


صفحه 179

از اتمام نماز، به سرعت حركت كرده، وبا رسيدن به در مسجد دست مبارك را بر در گذاشته وبا بلندترين صدا ندا در دادند كه:

«يا معشر من آمن بلسانه ولم يخلص الإيمان إلى قلبه: لاتتبعوا عورات المؤمنين فإنه من تتبع عورات المؤمنين تتبع الله عورته، ومن تتبع الله عورته فضحه ولو فى جوف بيته.»

«اى گروهى كه به زبان ايمان آورده ايد ولى اين ايمان را به قلب خود نرسانده ايد؛ به دنبال جستجوى عيبهاى مؤمنان نباشيد، چه، هركس به دنبال جستجوى عيوب مؤمنان باشد خداوند به جستجوى عيب او خواهد پرداخت، وهركس خداوند به جستجوى عيب او بپردازد او را حتّى اگر درون خانه اش باشد رسوا خواهد كرد.»

15- تجسّس دولتها نسبت به كار رعايا وشهروندان آن كشور نيز همچون تجسّس فردى امرى حرام تلقّى مى شود، مگر اينكه مصلحت امّت، چنين تجسّسى را طلب كند، كه در اين صورت نيز بايد اين تجسّس، پايه وحكم قضايى مبتنى بر احكام شريعت صورت پذيرد.


صفحه 180

احكام صله رحم‌

درآمد:

خواست دين باوران تشكيل جامعه اى تمدّنى براى گرد آمدن بشريت مى باشد، كه راه رسيدن به اين هدف پيوند دادن تك تك اعضاى جامعه به يكديگر است. واين پيوند نيز از رهگذر همپوشانى دو ساحت مختلف كه هر يك از ديگرى محافظت وبا آن همبسته است، امكان پذير خواهد بود. نخستين ساحت، ساحت ربّانى است كه به وسيله ارزشهاى والاى رسالت كه خود متفرّع از ارزش ولايت الهى است سامان يافته است. وولايت الهى خود به ولايت پيامبر (ص) وائمه (عليهم السلام) وسپس ولايت مؤمنان نسبت به يكديگر، منشعب مى شود. اما ساحت دوم، ساحت انسانى است كه نخستين حلقه زنجيره اى آن، نظام خانواده است در واقع، نظام خانواده به عنوان سنگ بناى ساختارى اين ساحت، رفته رفته وبا گذر از حلقه هاى بزرگتر خاندان يا عشيره، شهر، قوم وملّت، گسترش يافته، وبا كيان تمدّنى بشريت پيوند مى خورد، بايد توجه داشت كه ساحت ربّانى بر ساحت انسانى اشراف دارد.

1- محوريّت پيوند ولايى‌

خداى متعال مى فرمايد:

وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ «رعد، 21»

«وآنها كه پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده، برقرار مى دارند، واز پروردگارشان مى ترسند، واز بدى حساب «روز قيامت» بيم دارند ...»

رهيافت وحى:

چه بسا بتوان گفت بخش اعظم آموزه هاى دينى به سامان دهى به شبكه روابط ميان مردم اختصاص يافته ايند، وچهارچوبهاى تمدّنى ويا فطرى اين روابط بسيارى از احكام الهى را به خود اختصاص داده اند، كه اين امر خود بر ارزش والا وذاتى اين پيوندها صحّه مى گذارد. سامان دادن به اين روابط وپيوندها بر مبناى پايه هايى استوار، از جمله مصاديق اين ارزش والا محسوب مى شود. از اين رو آيه 21 سوره رعد نيز يكى از ويژگيهاى مؤمنان را به گونه اى مطلق، برقراى پيوندهايى مى داند كه خداوند به‌


صفحه 181

برقرارى آنها امر كرده است، خواه اين پيوند، «همچون ولايت رسول خدا (ص) واهل بيت (عليهم السلام)» پيوندى الهى باشد، خواه «همچون صله رحم ويا حتى همچون برقرارى پيوند با مؤمنان وپيوند با همسايگان وهمشهريان وهمخونان» پيوندى ميان بشرى كه شرع بدان امر كرده، باشد.

در آيه ششم سوره احزاب ذكر شده است كه بنيادى ترين پيوندى كه بايد مؤمنان بدان دست يازند ولايت الهى است، پيوندى كه راهبر مؤمنان است، آن رهبرى كه نسبت به ايشان از خودشان سزاوارتر است، ومؤمنان حقّ گزينش دمسازى جز آن را ندارند.

پس از آن نوبت به صله رحم «برقرارى پيوند خويشى» ميان مؤمنان مى رسد، كه هر يك نسبت به آن از ديگرى سزاوارتراند. در واقع ايشان وارثان يكديگرند وبرخى از ايشان پرداخت ديه را «در برخى موارد قضايى» به جاى ديگرى برعهده مى گيرند، همچنان كه برقرار ساختن پيوند هميارى ميان يكديگر در امور معاش وگذران زندگى نيز الزامى است.

اما در باب رابطه مؤمنان با خويشان غير مؤمن خود بايد گفت كه: چنين رابطه هايى را نمى توان كاملا گسست، بلكه جايز است مؤمنان به ايشان نيكى هم بكنند.

از مجموع اين رهيافتها مى توان احكام زير را استنباط كرد:

احكام:

1- همواره بايد احكام شريعت را بر پيوندهاى خويشى مقدّم دانست. به عنوان نمونه اگر يكى از خويشان به خاطر انجام گناهى سزاوار كيفر ومجازات شود، نمى توان ميانجى گرى كرد واز او در برابر حكم شرع پشتيبانى نمود.

2- هر مسلمانى بايد در درجه اول ومقدم بر هر پيوندى وپيش از انتساب به خانواده ويا خاندان وعشيره، خود را يكى از اعضاى جامعه مؤمنان بداند، بنابراين سرزمين ايمان «يا دار الايمان» وطن مسلمان ونخستين جايى است كه هر مسلمان بدان منتسب است. از اين رو اگر عشيره اى در وطرف مرز ميان سرزمين كفر واسلام پراكنده شوند، به طورى كه بخشى از اعضاى عشيره در


صفحه 182

بخش اسلامى وبخش ديگر در سرزمين كفر به سر برند، بايد به حدّاقل ارتباط بسنده كرد، مگر اين كه خويشان ساكن در سرزمين كفر همگى از آنجا به سوى سرزمين ودولت اسلامى كوچ كنند.

3- جايز نيست، روابط خانوادگى ومناسبات خاندانى در سرزمين اسلام به چالشهاى امنيتى بدل شوند؛ بلكه بايد در صورت درگرفتن جنگ ميان درالاسلام ودارالكفر، مؤمنان براى دفاع از اسلام ودولت اسلامى در برابر پدران وفرزندان وخويشانى كه در اردوى دشمن قرار دارند بايستند وبا آنها به جنگ بپردازند.

4- با اين وجود مؤمنان از كمك ويارى به خويشان خود در دارالكفر منع نشده اند. مثلا اگر مناطقى از دارالكفر كه خويشان ما در آنجا زندگى مى كنند دچار زمين لرزه شود، ما مى توانيم به ايشان يارى رسانده وكمكهاى انسانى خود را برايشان ارسال كنيم.

5- همچنين اگر خويشان يك فرد مؤمن بر مذهب او نبودند، اين امر نبايد باعث قطع رابطه آنها شود. در واقع مؤمنان بايد در هر حالتى در قبال خويشان خود هرچند با آنها در مذهب مختلف باشند، صله رحم به جا آورند، چرا كه در هر حال آنها با يكديگر پيوند خويشى دارند.

6- زمامداران جامعه ايمانى نيز بايد در عملى ساختن دستورات سخت خود، از خود نرمى نشان دهند وبا مخالفين خود قطع رابطه نكنند، به ويژه اگر اين مخالفين ازخويشان باشند يا اين كه به مسائل نا آگاه باشند.

2- پايه مدنيت‌

خداى متعال مى فرمايد:

وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِى إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَ ذِى الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ «بقره، 83»


صفحه 183

«و «به ياد آوريد» زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداى يگانه را پرستش نكنيد، وبه پدر ومادر ونزديكان ويتيمان وبينوايان نيكى كنيد، وبه مردم نيك بگوييد، نماز را برپا داريد، وزكات بدهيد. سپس «با اينكه پيمان بسته بوديد» همه شما جز عده كمى- سرپيچى كرديد، و «از وفاى به پيمان خود» روى گردان شديد».

رهيافت وحى:

پيوندها به پيوندهاى ولايى وپيوندهاى خويشى تقسيم مى شوند. در اين بين ولايت ريشه در ميثاق وپيمان دارد. چرا كه هر انسان رهبران خود را با آگاهى كامل واراده شخصى خود برمى گزيند، اما رابطه خويشى به واسطه تقدير الهى براى هر كس به وجود آمده است. تقديرى كه بايد خود را به آن سپرد واز آن تقدير حكيمانه به خوبى بهره جست.

از اين رو مى توان انتساب هركس را در اين جهان به دوگونه ارادى وتقديرى دانست. در واقع اين خود آدمى است كه دين ومذهب ومشى سياسى خود را انتخاب مى كند ولى گزينش محلّ تولّد، پدر ومادر، عمو ودايى وخويشان ديگر در اختيار انسان نيست وآن را خداوند متعال مقدّرمى سازد.

از اين رهگذر بايد گفت: تمدّن نيرومند آن تمدّنى است كه بر بنياد دو پايه اراده وتقدير بنا شده باشد. فرزندان چنين تمدّنى به عهد وپيمان الهى پايبند مى مانند، ودر صورت برگزيدن يك دين، تحت هيچ شرايطى از گزينش خود باز نمى گردند، همچنين از سوى ديگر به تقدير الهى با ديده احترام مى نگرند، وبه خويشان خود احسان وبا ايشان هميارى مى كنند. اما آنان كه پيمان شكنى مى كنند وپيوندهاى خويشى را مى گسلند، فرجامى جز تباهى كه در قالب ظلم وستم ويا خشونت وترس ووحشت ويا در قالب از هم گسيختگى وواپس ماندگى نمايان مى شود، نخواهند داشت.

احكام:

1- هر كس بايد رهبرى شرعى خود را از رهگذر انديشه وسنجش وتحقيق برگزيند، وپس از طى اين مراحل به رهبرى خود چنگ زند وبه عهد وپيمانى كه با آن بسته پايبند بماند.