بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 233

فسخ ويا ابقا كند، چون در اين گونه اشتباهات، معيار مبنايى نبودنِ خلل بوجودآمده در اراده يكى از دو طرف مى‌باشد. «به عنوان نمونه اگر دو ساختمان يكسان وهر يك در كنار هم داراى بيست‌آپارتمان يكسان براى فروش عرضه شده باشند وكسى مثلًا واحد پنجم ساختمان اوّل را خريدارى كند ولى دفترفروشنده اشتباهاً واحد پنجم ساختمان دوم را به وى بفروشد، توافق به نسبتى معيّن ميان دو طرف موجود مى‌باشد، زيرا اختلاف درباره اين است كه واحد مورد معامله در اين ساختمان ويا آن ساختمان است. دراين صورت، خريدار مى‌تواند برخواست نخستين خود پافشارى كند وقرارداد را فسخ كند، همچنين مى‌تواند به آنچه رخ داده رضايت دهد وقرارداد را ابقا كند».

ج- اشتباهاتى كه به قرارداد زيانى نمى‌رسانند ودر توافق طرفين خللى ايجاد نمى‌كنند ودر واقع بيرون از چارچوب قرارداد قرار مى‌گيرند؛ مانند اشتباه يكى از طرفين در انگيزه انعقاد قرارداد كه امرى بيرون از چارچوب تراضى تلقّى‌مى‌شود. «به عنوان نمونه اگر كسى زمينى را به تصوّر اينكه بعدها شهردارى، خيابانى در كنار آن احداث مى‌كند، خريدارى نمايد، ولى پس از آن آشكار شود كه آن تصوّر اشتباه بوده، نمى‌تواند قرارداد را فسخ كند. چون اينگونه اشتباهات موجبات بطلان قرارداد را فراهم نمى‌آورند. همچنين است كسى كه براى كارهاى ساخت وساز خود به خريدارى يك دستگاه كاميون مبادرت مى‌ورزد، ولى پس از خريدارى به هر دليلى براى او آشكار مى‌شود كه آن كاميون براى كارهاى ساختمانى او سود بخش نخواهد بود. چنين اشتباهى نيز خللى بر قرارداد وارد نخواهد كرد، چون رخ نمود آن در همسويى وتوافق اراده دو طرف وهمچنين دستيابى به تراضى نقشى ندارد».

11- در صورتى كه قبول، نسبت به زمان ايجاب، با تأخير صورت پذيرد قرارداد درست مى‌باشد، ولى اگر ايجاب كننده پيش از قبول طرف دوّم از ايجاب خود صرف نظر كند تراضى ازميان رفته، عقد باطل خواهد شد. «به عنوان نمونه اگر فروشنده‌اى، اسناد معامله‌اى را يك طرفه امضا كند، واز سويى خريدار وقت بيشترى را براى مشورت با ديگران خواستار شود، اين تأخير در قبول زيانى به عقد نمى‌رساند، مگر اينكه فروشنده از ايجاب وامضاى خود پيش از قبول خريدار صرف نظر كند، دراين صورت، حتّى اگر خريدار


صفحه 234

پذيرش خود را بر انعقاد قرارداد اعلام كند، قرارداد لغو خواهد شد، چرا كه تراضى‌اى فراهم نيامده است».

12- از آنجا كه عقد قرارداد، بر مبناى توافق دوطرف استوار مى‌گردد، همواره بايد در قرارداد توجّه به عرف خاصّ را بر توجّه به عرف عام مقدّم بداريم، همچنين بايد عرف شهر را مقدّم بر عرف كشور وعرف كشور را مقدّم بر عرف بين‌المللى بداريم. چه، معيار عقد قرارداد، تراضى دو طرف است، واز آن رو كه اين رضايت، از عرفِ آن دو سرچشمه مى‌گيرد، پس بيگمان بايد عرف آن دو را بر ديگر عرفها مقدّم بداريم، وهر چه عرف به آن دو نزديكتر باشد، نزد آن دو از اولويّت بيشترى برخوردار خواهد بود. «به عنوان نمونه اگر پيمانه بازارى كه دو طرف قرارداد در آن بازار دست به معامله زده‌اند با پيمانه شهر فرق داشته باشد، ويا واحد وزن آن شهر با واحد وزن كشور تفاوت داشته باشد، پيمانه بازار وواحد وزن شهر بر ديگر معيارها مقدّم خواهند بود». در باب پول يا ارزى كه بايد پرداخت شود، شرايط عقد قرارداد، ويژگيهاى كالا وامورى از اين دست نيز مى‌بايست عرف خاصّ را مبنا قرار دهيم. «به عنوان نمونه اگر مردم شهرى به خاطر عدم اطمينان به پول رايج كشور خود از پول رايج كشورى بيگانه براى داد وستدهاى خود بهره جويند، در معاملات اگر به گونه پول اشاره نرود، منظور همان پول رايج كشور بيگانه خواهد بود، چرا كه عرف در اين شهر اين‌گونه پول را رايج مى‌داند ونه پول رايج كشور خود را».

13- از آن رو كه اصل در معاملات، تراضى ميان دوطرف مى‌باشد ورضايت خود امرى درونى محسوب مى‌شود، مبناى درستى يك معامله، رضايت حقيقى ودرونى خواهد بود، ودر واقع در عقد يك قرارداد نبايد تنها به يك رضايت زبانى بسنده كرد. پس اگر دل وزبان يكى نبودند وآنچه به اشتباه بر زبان آمد با ما فى‌الضمير مطابقت نداشت، رضايت درونى را- در صورت يقين پيدا كردن از آن- مبنا قرار مى‌دهيم، چرا كه تراضى تنها بر آن استوار است.

«به عنوان نمونه اگر وكيلى به سود موكّل خود وارد معامله‌اى تجارى شود، وبه هنگام اجراى قرارداد اشتباهاً ازسوى خود به انعقاد قرارداد بپردازد، حال آنكه خواست‌


صفحه 235

درونى او عقد قرارداد از سوى موكّل بوده، آنچه منعقد مى‌شود قراردادى است كه با خواست درونى وى همخوانى دارد، نه آنچه كه در اجراى صيغه به اشتباه گفته شده است.»

14- يكى از مصاديق اصل تراضى، حكم اشتباه در مصداق است؛ از همين رو در صورتى كه كسى بر مبناى احكام شرع ونظر عرف عام دست به عقد قراردادى زند، ولى با شرع وعرف آشنا نباشد، وشرطى بگذارد وآن شرط را مطابق با شرع وعرف بپندارد، آن قراردادى درست خواهد بود كه رضايت حقيقى وى را دربر داشته وبا شرع وعرف همسو باشد، نه آنچه كه به خطا از شرع وعرف پنداشته است. «به عنوان نمونه اگر كسى دست به معامله خريد كالايى از شهرى ديگر بزند ومبناى قرارداد خود را عرف قرار دهد، واز سويى فروشنده شرط كند كه حمل كالا به مقصد بر عهده خريدار باشد، وخريدار نيز بدين پندار كه اين شرط با عرف حاكمى كه بايد بدان پايبند بود همخوان است، آن را بپذيرد، وسپس‌معلوم شود كه در عرف، عكس اين شرط- يعنى حمل كالا توسّط فروشنده- جارى و سارى مى‌باشد، درست آن است‌كه بر مبناى رضايت حقيقى استوار بر عرف حقيقى عمل كنيم ونه به پنداره‌هايى از عرف».

15- يكى ديگر از مصاديق تراضى، وجوب پايبندى به شرطهاى ضمنى عقد، كه قرارداد بر پايه آنها منعقد مى‌شود وتراضى مبتنى بر آن شرايط فراهم مى‌گردد، مى‌باشد. به عنوان مثال شرط ضمنى عقد ازدواج با دخترى كه در خانه پدرى خود زندگى مى‌كند اين است كه باكره باشد، وهمچنين شرط ضمنى فروش كالا در يك شهر، پايبندى به پيمانه، واحد وزن وپول رايج وعرف حاكم بر سيستم داد وستد آن شهر است، وهمچنين شرط ضمنى خريد اتومبيل از نمايشگاه فروش اتومبيلهاى جديد، مستعمل نبودن اتومبيل وسلامت آن از تمام جهات مى‌باشد. در واقع دليل وجوب پايبندى بدينگونه شرطها آن است كه مبناى اصلى قرارداد تراضى است واين شروط ضمنى از پايه‌هاى تراضى به شمارمى‌روند.


صفحه 236

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 237

فصل دوم: قواعد عمومى قراردادها

پيش درآمد:

خداوند مى فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّى الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ[1].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! به پيمانها «وقراردادها» وفا كنيد. چهارپايان «و جنين آنها» براى شما حلال شده است؛ مگر آنچه بر شما خوانده مى‌شود «واستثنا خواهد شد». وبه هنگام احرام، صيد را حلال نشمريد. خداوند هرچه بخواهد «ومصلحت باشد» حكم مى‌كند.»

از امام صادق (ع) درباره‌يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِپرسش شد، ايشان عقود را مترادف «عهود» يعنى پيمانها دانستند.[2]

احكام:

1- وجوب پايبندى به قرارداد، به همان صورتى كه دوطرف نسبت به آن به تراضى دست يافته‌اند، در احكام قراردادها يك اصل محسوب مى‌شود وتخلّف از آن جايز نمى‌باشد، چرا كه خداوند پايبندى به قراردادها را همچون ديگر پيمانها دستور داده است. «به عنوان نمونه، در صورت توافق دوطرف برگونه ى پولى كه مى‌بايست ردّ وبدل شود، ويا توافق بر گونه ى پيمانه يا واحد وزنى كه بايد به كار گرفته شود، ويا توافق بر مدّت معيّنى در اجاره، ويا توافق در چگونگى تحويل دادن كالا، ويا تحويل دادن شئ‌

[1]- سوره مائده، آيه 1.

[2]- الميزان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 200، به نقل از تفسير برهان هاشم البحرانى، (طهران)، موسسه البعثه چاپ اول 1415 ق، ج 2 ص 215 س 4.


صفحه 238

اجاره داده شده، يا مقدار معيّنى از مهريّه، وامورى از اين دست ... بايد بر مبناى قاعده وجوب پايبندى به قرارداد، به آنها پايبند بود.»

2- بين قراردادهاى رايج در عصر نبوّت وزمان ائمّه‌عليهم السلام وبين قراردادهاى رايج در عصر حاضر «همچون قراردادهاى بيمه، فعّاليّتهاى واردات و صادرات نوين، وتوافقنامه‌هاى تجارى دولتها با يكديگر» وهمچنين بين قراردادهايى كه امكان دارد در آينده بوجود آيند، هيچ تفاوتى وجود ندارد. همچنانكه پاكى وطهارت آب بارانى كه در عصر نبوّت فروآمده با طهارت آب بارانى كه امروز ويا فردا مى‌بارد نيز تفاوتى نمى‌كند. از همين رو بايد به هر فرايند تعهدى كه به گونه ى يك قرارداد ويا پيمان درآيد، پايبند بود، حتى در زمينه هايى مانند حقوق چاپ وتكثير در عرصه مطبوعات ويا در زمينه نوارهاى صوتى ويا فيلمهاى تصويرى ويا نرم افزارهاى رايانه‌اى وديگر امورى از اين دست.

3- در شريعت شروط واحكامى كلى در باب قراردادها پيش بينى شده است كه به دو گونه تقسيم مى‌شوند:

الف- احكام مربوط به ظاهر وصورت قرارداد.

ب- احكام مربوط به جوهر ودرونمايه قرارداد.

صورت قرارداد

1- هدف بنيادين اين حد ومرز شرعى مصون نگاه داشتن قرارداد از افتادن در ورطه ترديد واختلاف وممانعت از بوجود آمدن عوامل نزاع ودرگيرى وهمچنين فراهم كردن نظامى متين براى روابط اقتصادى مى‌باشد. آيات قرآنى برخى از اين شرايط را تبيين، واحاديث شريف، شرايط ديگرى را به آن اضافه مى‌كند. بنابراين بايد به گونه‌اى به تحكيم قرارداد بپردازيم تا عدل وانصاف رعايت شود واز افتادن در ورطه ترديد واختلاف جلوگيرى به عمل آيد. مقصود از صورت قرارداد همين است «به ديگر سخن منظور، آن امورى است كه با شكل وصورت بيرونى قرارداد پيوند دارند، همچون:


صفحه 239

الف- صيغه ايجاب وقبول كه در بسيارى از قراردادها شرط شده‌است، وشريعت- در برخى از عقود مانند عقد نكاح- برآن تأكيد فراوان نموده است.

ب- گواه گرفتن در برخى عقود، چون خداوند به گواه گرفتن در هنگام دِيْن، وصيّت وطلاق دستور مى‌دهد ونيز در احاديث شريف گواه گرفتن در عقد نكاح مستحبّ شمرده شده است.

ج- ثبت قرارداد، همچنانكه در باب دِيْن آمده است.

2- مى‌توان از آيه 282 سوره بقره، كه به آيه ى دِيْن معروف است، دسته‌اى از احكام مرتبط با صورت قرارداد را استخراج كرد. البتّه بايد گفت اين احكام تنها به دايره دِيْن محدود نمى‌شوند، بلكه مى‌توان آنها را به مثابه احكام ثبت تمام قراردادهايى دانست كه به علّت داشتن زمانبندى معيّن ويا تعدّد طرفهاى قرارداد كه ممكن است به نزاع واختلاف منجر شود، ويا به سبب پيچيدگى جزئيّات مبادله، ويا امورى از اين دست، نيازمند ثبت هستند. اين احكام عبارت‌اند از:

الف- در صورت مدّت‌دار بودن قرارداد، بايد زمان آنرا مشخّص نمود.

ب- بهتر آن است كه قرارداد چه كوچك وچه بزرگ، با جزئيّاتش ثبت شود.

ج- مى‌بايست در نگارش وثبت قرارداد امانتدارى رعايت شود.

د- گواه گرفتن بر قرارداد.

ه-- بايد شرايط صيغه عقد از جمله ايجاب وقبول وديگر شرايط كه در ادامه به آنها اشاره خواهد رفت، به دقّت مورد توجّه قرار گيرند.

درونمايه قرارداد

مراد از درونمايه قرارداد، حقيقت معامله ومحتواى قراردادى است كه بين دوطرف بسته مى‌شود. درونمايه قرارداد با فراهم آمدن شرطهايى محقّق مى‌گردد كه اين شرايط به گونه‌هاى زير تقسيم مى‌شوند:

1- حد ومرز قرارداد؛ حد ومرز قرارداد برپايى عدل وانصاف وعدم ستمگرى است، ازهمين رو هر قراردادى كه به دليلى از اين مرزها تجاوز كند، يعنى‌


صفحه 240

ابزارى براى ظلم باشد ويا عدل وانصاف را برنتابد، بى‌اعتبار خواهد بود. «به عنوان نمونه، اگر فروشنده از نياز مبرم خريدار ويا شرايط بحرانى جنگ يا قحطى سوء استفاده كند وبخواهد به خريدار ستم كرده زياده از حقّ خود موادّ غذايى را به چند برابر قيمت اصلى بفروشد، قرارداد او بى‌اعتبار خواهد بود.» مهمترين اين مرزها، حرمت ربا، حرمت غش «فريب» وحرمت تقلّب در معامله وهمچنين حرمت احتكار كالا مى باشند.

2- اهليّت طرفهاى قرارداد؛ طرفهاى قرارداد بايد اهليّت بستن قرارداد را داشته باشند، كه مهمترين عناصر اهليّت عبارت‌اند از: بلوغ، عقل، رضايت «يعنى آزادى طرفهاى قرارداد در تصميم گيرى». ازاين جهت قراردادهايى كه دست كم يكى از اطراف آنها كودك ويا مجنون ويا مجبور «كه پس از اين به جزئيّات آنها خواهيم پرداخت» باشند فاقد اعتبار خواهند بود.

3- مورد قرارداد «يا كالا وبهايى كه قرارداد بر مبناى داد وستد آنها بسته مى‌شود»؛ در اينجا چند شرط وجود دارد كه ماليّت داشتن، مشروع بودن، امكان تصرّف درآن، امكان مالك شدن آن، از آن جمله‌اند. «در صفحات بعدى به جزئيّات اين شرايط خواهيم پرداخت».

4- ديگر شرطها؛ طبيعت ويژه برخى از قراردادها ويا مصالح عمومى شرايط ويژه‌اى را بر قراردادها موجب مى‌شوند. به عنوان مثال: شرط عدم غرر «يا فريب» در فروش، ويا شرط عدم ازدواج در مدّت عدّه در عقد نكاح، ويا شرط گواه گرفتن در طلاق، ويا شرط كردن برخى امور معيّن در فروش ارز به خاطر دورماندن از شائبه ربا، وهمچنين شرايط ديگرى كه به خواست خدا در جاى خود از آنها سخن خواهيم گفت، از اين دستند.

1- شرايط صيغه عقد در قراردادها

امام صادق (ع) فرموده اند:

«إِنَّمَا يُحِلُّ الْكَلَامُ وَ يُحَرِّمُ الْكَلَامُ»

[1].

[1]- وسايل الشّيعة، ج 12، ابواب احكام العقود، باب 8، ص 376، ح 4. (از نوع 20 جلدى) وهمان ج 18، ص 50 (از نوع 29 جلدى) والتهذيب ج 7، باب 4 ص 50.