این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بخش سوم: احكام عقود و پيمان ها
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل نخست: بيع
1- قرار داد بيع
از إمام باقر (ع) روايت شده كه پيامبر اكرم (ص) در حجة الوداع اينگونه فرمودند:
«أَلَا إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِينَ نَفَثَ فِى رُوعِى أَنَّهُ لَا تَمُوتُ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَجْمِلُوا فِى الطَّلَبِ وَ لَا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَىْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِمَعْصِيَةِ الله، فإنَّ اللهَ تَبارَكَ وَتَعالى قَسَّمَ الأرْزاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلالًا، ولمَ يُقَسِّمْها حَراماً، فَمَن اتّقى الله وَ صَبَرَ أَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَكَ حِجَابَ السَّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»
[1].
«همانا روح الأمين در جان من اينگونه دميد كه بيگمان كسى نخواهد مرد مگر اينكه روزى خود را تمام وكمال به دست آورد. پس تقواى الهى پيشه كنيد ودر خواسته هاى خود راه ميانه روى را در پيش گيريد، مبادا كندى رسيدن روزى، شما را به طلب روزى از راه گناه وا دارد، چون، خداوند متعال روزى خلق را ميان ايشان به حلال ونه حرام تقسيم كرده، پس هركس تقواى الهى پيشه كند وشكيبايى بورزد خداوند روزى او را از راه حلالش به وى خواهد داد، وهركس پرده درى كند ودر رسيدن به روزى شتاب كند وآن را از راه نامشروعش به دستآورد، از روزى حلال او كاسته خواهد شد، وبه روز رستاخيز بر آن روزى حساب پس خواهد داد».
بيع چيست؟
1- مبادله يك مال با يك مال ديگر، ويا به ملكيت در آوردن چيزى درقبال بهاى آن را بيع گويند. در چنين قراردادى بايد شرط بنيادين رضايت دو طرف به منزله ى مبناى قراردادها فراهم آيد. «درباره ى تراضى واركان آن، به تفصيل در بخش دوم: احكام عمومى عقود وقراردادها، سخنگفته شده است».
[1]- وسائل الشيعة ج 12، أبواب مقدمات التجارة، ص 27، باب 12، ح 1، و: الكافى ج 5، ص 80، و: التهذيب ج 6، باب 93 ص 321.
2- قرارداد بيع چون تمامى قراردادها بر مبناى «ايجابِ»[1]فروشنده و «قبولِ» خريدار صورت مىپذيرد:
الف: در شريعت، پديدار ساختن ايجاب وقبول در امر خريد وفروش، به واژههاى ويژهاى محدود نشده است، واستفاده از هر لفظى كه از خواست دو طرف در ايجاب وقبول حكايت كند، جايز شمرده شده است.
مثلًا اگر فروشنده بگويد «فروختم» ويا «بِعْتُ» ويا سخنى بگويد كه از ايجاب اوحكايت كند وخريدار در پاسخ بگويد: «پذيرفتم»، «خرسندم» و ... كه از قبول اوحكايت كند، قرارداد خريد وفروش صحيح مىباشد.
ب: كافى است كه ايجاب وقبول، مراد فروشنده وخريدار را نزد آن دو آشكارسازند، هر چند اين ايجاب وقبول از رهگذر اشارهاى كوچك خاصى كه مورد قبول وتوافق دو طرف مىباشد انجام پذيرد.
ج: پيش از اين[2]، درباره جزئيات ساختار قرارداد سخن گفتيم، در آنجا بيان داشتيم كه عربى بودن ويا لفظى بودن ايجاب وقبول در انعقاد قرارداد شرط نيست، همچنين گفتيم كه مىتوان قبول را بر ايجاب مقدم كرد، از سويى موالات «يعنى پى در پى بودن ايجاب وقبول» را در آن شرط دانستيم.
معاطات:
3- خريد وفروش از راه معاطات «يا داد وستد بدون بكار بردن الفاظ» صحيح مىباشد، معاطات بدين معنى است كه هريك از دو طرف قرارداد، به قصد خريد وفروش، كالا وبهاى مورد نظر را، بدون اينكه لفظى را جارى سازند،
[1]- در سخن گفتن از قراردادها از دو واژه ايجاب وقبول بسيار استفاده مىشود." ايجاب" آن كنشى است كه طرف اوّل قرارداد در هر قراردادى- چه از راه سخنگفتن، نوشتن، اشاره و يا عملكرد- بدان واسطه اراده معطوف به (انشاء) ويا ايجادقرارداد معيّنى توسط خود را اعلام مىدارد، در مقابل،" قبول" نيز واكنش طرفدوم قرارداد در برابر ايجاب طرف اوّل مىباشد كه از رضايت طرف دوم نسبت بهبستن چنين قراردادى واز پذيرش قرارداد توسط وى حكايت مىكند، در واقع برمبناى اين ساخت است كه يك قرارداد منعقد مىشود از همين رو طرف اول را" موجب" (ايجاب كننده) وطرف دوم را" قابل" (قبول كننده) مىگويند. از اين رو بهعنوان نمونه در قرارداد خريد وفروش، فروشنده، موجب وخريدار، قابل، ودر عقدازدواج زن، موجب ومرد، قابل ودر قرارداد اجاره، فرد موجر، موجب ومستأجرقابل مىباشند، از سوى ديگر به زبان جارى ساختن الفاظ ايجاب وقبول در برخىقراردادها الزامى ولى در برخى ديگر غير الزامى مىباشد.
[2]- به صفحه 240 رجوع شود.
مبادله وخريد وفروش را عملًا انجام دهند، چون، تراضى به منزلهى بنياد هر قرارداد، گاهى از رهگذر جارى ساختن كلمات وجملهها، وگاهى از رهگذر فعل وعملكرد «كه همانتعاطى مىباشد» نمود مىيابد.
معاطات، در همه قراردادها ومعاملههاى بزرگ وكوچك بيع، جارى وصحيحمىباشد.
وكالت:
همانطور كه خريد وفروش از راه عقد قرارداد ميان خريدار وفروشنده به طورمستقيم انجام مىشود وصحيح است، عقد اين قرارداد از طريق وكيل ويا ولىشرعى «مانند پدر و جد كودك، قيّم، وصى، حاكم شرع ويا جانشين وى» نيزصحيح مىباشد.
همچنين يك نفر مىتواند نقش دو طرف قرارداد را به تنهايى نمايندگى نمايد، به گونهاى كه مثلًا شخص، خود خريدار ويا فروشنده باشد ودر همان حال وكالت «يا ولايت، يا قيمومت، يا وصايت» طرف مقابل را نيز برعهده گيرد.
شروط خريدار وفروشنده:
پيش از اين در بخش احكام عمومى عقود وقراردادها به تفصيل از شروط طرفهاى قرارداد سخن به ميان آمد، كه فراهم آمدن تمام آن شروط در خريدار وفروشنده نيز الزامىمىباشد، اختصاراً اين شروط عبارتند از: بلوغ، عقل، قصد ونيت، اختيار، حقتصرف «اختياردارى»[1].
همچنين در آن بخش، از احكام قراردادهايى كه به صورت فضولى صورت مىپذيرند نيز سخن به ميان آمد كه همه آن احكام در بيع فضولى نيزجارى مىباشد[2].
شروط عوضين «كالا وبها»:
در آن بخش همچنين در باب شرطهايى كه بايد در كالا وبها- آن چنانكه در ديگر مبادلات نيز وجود دارد- فراهم آيند بحث شد، اين شروط به اختصارعبارتند از: ماليّت داشتن، حليّت، ملكيّت، مطلق بودن.
[1]- به صفحه 247. رجوع شود
[2]- به صفحه 252. رجوع شود.
در اينجا ما دو شرط ديگر را نيز به شروط كالا وبها مىافزاييم، اين دو شرط عبارتند از:
1- معلوم بودن ميزان ومقدار هر يك از كالا وبها، برمبناى ملاكهاى سنجش رايج در عرف، چون وزن، پيمانه، شمارش، مساحت، مدت «مثلًا معلوم بودن عمر حيوانات وگياهان» ومانند اينها «همچون واحد وات در اندازه گيرى برق، وواحد بايت در ميزان دادههاى رايانه اى».
2- اين كه جنس وويژگيهاى هر يك از كالا وبها در آنجا كه تفاوت در جنس وويژگيها، موجب تفاوت در قيمت، يا در رغبت مردم نسبت به خريد وفروش ويا در موارد استفاده از آن شود، براى دو طرف قرارداد شناخته شده باشند، كه اين امر تنها از راه ديدن ويا توصيف مورد معامله امكان پذير مىباشد.
حال به دو مثال در اين باره توجه كنيد:
اول- بايد توجه داشت كه- مثلًا- در قرارداد فروش يك دستگاه اتومبيل، صرف به زبان آوردن واژه اتومبيل كفايت نمىكند ونمى توان بدون نشان دادن اتومبيل ويا توصيف آن، دست به فروش آن زد، چه، گوناگونى زياد اتومبيلها، بالطبع تفاوت بها، خواستها واهداف خريداران را نيز در پى خواهد داشت. همچنين است تفاوت در مواردى ديگر چون كشور سازنده اتومبيل، نشان تجارى اتومبيل، قدرت موتور اتومبيل.
بنابراين معامله بر سر يك اتومبيل، هنگامى درست خواهد بود كه پيش از بسته شدن قرارداد، خريدار، اتومبيل مورد معامله را باچشم خود ببيند، ويا اينكهتوصيفى جامع وكامل كه هيچ گونه ابهامى را در باره آن اتومبيل برجاى نمىگذارد، از سوى فروشنده به خريدار ارائه شود.
دوم- همچنين به عنوان نمونه در قرارداد فروش پنج تن غلّه، نمىتوان تنها واژه «غله» را بكار برد، چرا كه غلات بر چند چيز متفاوت اطلاق مى شود، ونيز در كيفيت داراى درجات متفاوتى اند، ازاين رو ابتدا بايد نوع غله «اينكه مثلًا گندم است يا جو ويا برنج» را تعيين كرد وسپس درجه كيفيت آن كالاى مورد نظر را «اينكه مثلًا كيفيتش اعلى است يا متوسط يا بد» در قرارداد ذكر نمود. همچنين ثبت هر آنچه كه در نظر خريداران وفروشندگان غلات، از جزئيات معامله ابهام زدايى مىكند نيز درقرارداد الزامى است.
فروع مسئله:
الف: اگر در عرف، خريد وفروش برخى از كالاها تنها بانگاه كردن وبى نياز ازيك توصيف دقيق امكان پذير تلقّى شود مىتوان به چنين نگاه ومشاهده اى اكتفا كرد «خريد وفروش ماهى در برخى بازارها كه بر مبناى مشاهده وبدون در نظرگرفتن وزن ويا شمارگان ماهيان صورت مىپذيرد از آن جمله است».
ب: اندازهگيرى وسنجش مقدار كالاها، در صورت متفاوت بودن در مناطق مختلف، بايد در هر منطقه به همان صورت متعارف در آن منطقه انجام پذيرد «مثلًا تخم مرغ را در يك جا، دانهاى ودر جاى ديگر با وزن بفروش مىرسانند» حال آنكه اگر دو طرف متفقاً، معامله خود را بر مبنايى غير از مبناى اندازه گيرى متداول در شهرى كه معامله در آنجا صورت مىپذيرد پايه ريزى كنند، در صورتى كه ابهام وغررى در آن معامله باقى نماند، معامله آنها جايز مىباشد.
ج: ذكر لفظى مقدار واندازه كالاى مورد معامله در قرارداد الزامى نمىباشد، وصرف اطلّاع دو طرف از ميزان كالاى مبادلاتى «مثلًا اينكه كالا، يك كيسه 20 كيلوئى برنج باشد وبهاى آن بر روى كيسه نوشته شده باشد» كافى مىباشد؛ فروشنده مىگويد اين كالا را به اين بها به تو فروختم، خريدار نيز مىپذيرد ومعامله صحيح مىباشد.
2- اقسام خريد وفروش
گاهى دو طرف قرارداد بر نقد بودن كالا وبها توافق مىكنند، كه به چنينقراردادى، معامله نقدى مى گويند. گاهى نيز بر تحويل دادن كالا در همان زمان وتأخير انداختن در پرداخت بها توافق مىكنند كه به چنين فروشى، معامله نسيه گفته مىشود، گاهى نيز توافق مىشود كه خريدار، بها را در حال عقد قرارداد بپردازد وفروشنده كالا را در زمانى ديگر به خريدار تحويل دهد، كه بدين فروش معامله سَلَف مىگويند.
پس مىتوان معاملات خريد وفروش