بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 42

خريد وفروش ويا حقّ برخوردارى از اولويت در گرفتن وام از بانك ويا افتتاح اعتبار مالى ويا اولويت تحصيل در دانشگاه يا حوزه ويا حتّى حقّ تقدم در عبور بر مبناى قوانين راهنمايى ورانندگى.

ج: همچنين تجاوز به حقوق مردم به شكل سلب آسايش كردن از آنها حرام است. ايجاد آلودگى صوتى اى كه باعث آزار رساندن به ديگران شود ويا ايجاد مزاحمت براى ديگران از طريق آلوده ساختن محيط زيست ايشان، ويا تخريب بوستانها وباغهايى كه محلّ تفريح مردمند، ويا قطع درختان، كه خود موجب پاكى هوا مى شوند واعمالى از اين دست، از مصاديق سلب آسايش مردم محسوب مى شوند.[1]

7- حفاظت از حقوق غير مادّى اشخاص نيز همچون حقوق مادّى واجب است. از همين رو اعمالى چون افترا بستن به ديگران، جريحه دار كردن كرامت وحيثيت مردم وهمچنين بردن آبروى ايشان ويا منتشر ساختن بديها ورسواييهاى ايشان وهمچنين بدگمانى به مردم حرام است. از جمله حقوقى كه دين مبين اسلام بر آن تأكيد كرده وجوب جواب دادن به سلام ديگران است.

8- پايبندى به حقوقى كه با استقلال سياسى مردم ارتباط دارد، از جمله حقّ انتخاب وآزادى بيان وآزادى سفر واقامت وحقوقى از اين قبيل، نيز واجب است.

9- يكى ديگر از حقوق مؤمنان بر يكديگر، احترام ووفاى به عهد وپيمان ووعده ها وهمچنين پايبندى به وصيت است.

10- بايد با كسانى كه به اشتباه امرى را دريافته اند واز روى نادانى عجولانه قضاوت مى كنند، رفتارى بردبارانه وهمراه با گذشت واصلاح از خود نشان داد. چه اين امر يكى از عوامل ايجاد امنيت در جامعه است. از همين روست كه مؤمنان هرگاه بر سخن نابجايى گذر كنند كريمانه مى گذرند وهنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند «وسخنان نابخردانه اى گويند» به آنها سلام مى گويند «وبا بى اعتنايى وبزرگوارى مى گذرند».

[1]- حقوق طرفينى ميان مردم بسيار زياد وداراى احكام وفروع مفصلى است، وما در اينجا تنها به نمونه هايى از آن اشاره كرديم تا ابعاد حقوق مدنى واجب الرعايه تا حدودى روشن شود.


صفحه 43

5- توحيد وحاكميت امنيت، صلح وآرامش‌

خداوند متعال مى فرمايد:

وَ كَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَ لَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَىُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (82) «انعام، 81- 82».

«چگونه من از بتهاى شما بترسم؟ در حالى كه شما از اين نمى ترسيد كه براى خدا همتايى قرار داده ايد كه هيچ گونه دليلى درباره آن بر شما نازل نكرده است. «راست بگوييد» كدام يك از اين دو دسته «بت پرستان وخداپرستان»، شايسته تر به ايمنى «از مجازات» هستند اگر مى دانيد؟!- «آرى»، آنها كه ايمان آوردند وايمان خود را با شرك وستم نيالودند، ايمنى تنها از آن آنهاست وآنها هدايت يافتگانند.»

رهيافت وحى:

عليرغم ادّعاى حاكمان ستمگر وسركش مبنى بر پاسدارى از امنيت كشورها، در واقع ايشان خطرآفرين ترين سرچشمه هاى تشنج، ترس، هراس ونگرانى در جوامع هستند. چرا كه، ايشان مردم را به گروههاى مختلفى تقسيم مى كنند ودسته اى از ايشان «كه بيشتر مردم از اين دسته اند» را به استضعاف مى كشانند وحقّ استقلال، حقّ برخوردارى از كرامت انسانى، حقّ آزادى وحقّ برخوردارى از زندگى با آسايش را از مردم سلب مى كنند، راه پيشرفت را بر مردم مى بندند، عقب ماندگى را بر مردم تحميل مى كنند وتباهى وفساد را فراگير مى سازند. در واقع ايشان همان حاكمانى هستند كه اگر وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد وتباهى مى كشند وعزيزان آنجا را خوار مى كنند،[1]وهمانهايى هستند كه اگر زمام امور را دردست گيرند تلاش مى كنند تا هرچه بيشتر در زمين فساد كنند وكشتزارها ونسلها را به نابودى كشانند وپيوندهاى خويشاوندى را بگسلند.[2]ايشان به جنگ افروزى مى پردازند وبدين وسيله كشتزارها ونسلها را از ميان مى برند وهم ايشانند كه به فتنه ها دامن مى زنند وداعيان به سوى خدا را به قتل مى رسانند.

[1]- اشاره به آيه 34 سوره ى نمل.

[2]- اشاره به آيه 205، سوره ى بقره.


صفحه 44

احكام:

1- بايد ترس از سركشان را به كنارى نهاد وبا عدم باور به مشروعيتشان بر ايشان شوريد، حتى بايد بديشان كفر ورزيد، چرا كه هركس به طاغوت كفر ورزد وخداباور باشد بيگمان به دستاويز استوارى كه نمى گسلد، چنگ زده است.[1]

دورى گزيدن از طاغوت وكفر بدان با توجه به نكات زير محقّق مى شود:

الف: بركندن ترس از طاغوت ودوستى واحترام به او از دل وروان، باور به ستمكارى ودوزخى بودنش تحقير وفرو افكندن روانى او.

ب: گسستن هرگونه پيوند با طاغوت وگوش فرا ندادن به سخنانش وتأييد نكردن كوچكترين سخن وى، به عبارت ديگر تحريم تبليغاتى وفرهنگى طاغوت ويارانش، اگرچه در لباس اهل علم ودين باشند.

ج: قطع روابط اقتصادى با طاغوت.

د: قطع روابط قضايى با طاغوت وسامان دادن به يك نظام قضايى جايگزين.

ه-: اگر مؤمنان نتوانند در سرزمينى كه ستمگران بر آن فرمان مى رانند به واجبات ووظايف دينى خود عمل كنند واجب است از آن سرزمين مهاجرت كنند.

و: ستيز با طاغوت وفروافكندن حاكميت او وبرپا ساختن حكومت الهى.

2- يكى از ابزارهاى رسيدن به امنيت، مخالفت با قوانين حكومتهاى طاغوتى است. قانون كشتن فرزندان كه توسط مشركان وبه فرمان بزرگانشان كه ايشان را بندگى مى كردند صورت مى پذيرفت، وهمچنين بسيارى از حكمهاى برگرفته از قانون سلطه واحكام ستمگران ومشركان كه هنوز بشريت از آنها رنج مى برد از اين جمله اند. در واقع مؤمنان بايد پيوندهاى خود را با اينگونه قوانين بگسلند ودر راه مخالفت با آنها بكوشند، تا اينكه از ترس وواپس ماندگى رهايى يابند.

3- پايدارى در مسير توحيد واجب است، چرا كه توحيد به مثابه چهارچوب كلّى امنيت وصلح وآرامش تلقّى مى شود وترس در پايداران در مسير توحيد راه ندارد وايشان اندوهگين نخواهند شد.

برخى از مؤلّفه هاى اين پايدارى عبارتند از:

[1]- اشاره به آيه‌ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لَا انفِصَامَ لَهَا (البقرة، 256).


صفحه 45

الف: توكل بر خدا، شكيبايى بر آزار كفّار، يارى جستن از خداوند بر آنچه كافران مى گويند ونهراسيدن از ملامت ملامتگران.

ب: پرهيزكارى واجراى اوامر الهى ومحكم كردن همبستگى ميان مؤمنان وسفارش يكديگر به حق وشكيبايى وامر به معروف ونهى از منكر.

4- چه در زمان صلح وچه در حالت جنگ با طاغوت، مؤمنان بايد هر قدر مى توانند به اجراى آموزه هاى دينى همچون برپا داشتن نماز، دادن زكات، بزرگداشتن شعائر الهى وماههاى حرام ومناسك حج، بزرگداشتن مسجدالحرام وتمام مساجد الهى بپردازند.

6- امنيت علمى و فرهنگى‌

خداوند سبحان مى فرمايد:

وَ الَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَاماً* وَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمّاً وَ عُمْيَاناً «فرقان، 72- 73».

«وكسانى كه شهادت به باطل نمى دهند «ودر مجالس باطل شركت نمى كنند»، وهنگامى كه با لغو وبيهودگى برخورد كنند، بزرگوارانه از آن مى گذرند- وكسانى كه هرگاه كه آيات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر وكور روى آن نمى افتند»

رهيافت وحى:

جامعه اى كه در آن مردم براى سخن ارزشى قائل نيستند به امنيت وصلح وآرامش دست نخواهد يافت. چرا كه سخن امانتى است بر دوش انسان، كه اگر از نهانخانه او سرچشمه گيرد، ما فى الضميرش را آشكار سازد، به باطل گواهى ندهد، به ابزارى براى بيهوده گويى ولغو وسوگند دروغ تبديل نشود وحق را نپوشاند، حقّ آن ادا شده وبه ابزارى براى دست يابى به امنيت بدل مى شود وگرنه به ابزارى براى نابودى وتباهى تبديل مى شود.

احكام:

1- بايد صلح وآرامش را به وسيله سخن «يعنى سلام كردن به يكديگر» فراگير كنيم، زيرا سلام كردن درود بهشتيان است وشعار مسلمين در هنگام ديدار


صفحه 46

يكديگر. مؤمنان حتّى در برخورد با شخص نادان بر وى درود مى فرستند ومى گويند: سلام عليكم، نادانان را نمى خواهيم.

2- مؤمنان بايد به بيهوده گويى نپردازند، از محافل دروغ پنداران نشانه هاى الهى روى گردانند، واز شركت در مجالس غيبت، تهمت وسخن چينى بپرهيزند وبه منجلابى كه اهل باطل در آن غوطه مى خورند، گرفتار نيايند.

3- برماست كه با سخنان خود براى خدا گواهى دهيم، به باطل وبراى باطل گواهى ندهيم، واز سخنان خود براى برپايى عدل وداد واز ميان بردن ستم وباطل بهره جوييم.

4- مؤمنان بايد از سوگند دروغين دورى گزينند، چرا كه سوگند دروغين سرزمينها را به زمينهاى بى آب وگياه بدل مى كند و از خداى متعال اطاعت كنند، خدايى كه:

الف: به ترك سوگندى كه به هدف توجيه كارهاى ناشايست انسان وتبرى جستن از آنچه «به حق» درباره انسان گفته مى شود وتظاهر به تقوى وشايستگى ياد مى شود، امر كرده است،

ب: وكسانى را كه به سوگند از زنان خود كناره مى گيرند پس از گذشت چهارماه به گزينش ميان طلاق وشكستن سوگند وتحمّل كفّاره آن دستور مى دهد.

5- برماست كه جز حق بر زبان نياوريم وحق را به هنگام گواهى دادن به درستى رسالت ودعوتهاى الهى وهمچنين گواهى دادن درباره حقوق مردم كتمان نكنيم.

6- كتمان حق اگر براى مردم گمراهى درپى داشته باشد، بر دانشمندان وعالمان نيز حرام است.

7- جايز نيست زنان آنچه را در رحم دارند. بپوشانند وكتمان كنند.

8- واجب است آن را بگوييم كه در درونمان است وجايز نيست سخنى بگوييم كه از درونمان ريشه نمى گيرد، چه، اين از ويژگيهاى دورويان ومنافقان است كه خداوند درباره آنان مى فرمايد:

يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ «آل عمران، 167».

«به زبان خود چيزى مى گويند كه در دلهايشان نيست وخداوند از آنچه كتمان مى كنند آگاهتر است.»


صفحه 47

سخن پايانى:

بيگمان قرآن كتاب امنيت وصلح وآرامش است واز آنرو بايد در تمام ابعاد از آيات آن پيروى كنيم تا به نعمت امنيت دست يافته واز ترس واندوه رهايى يابيم.

در واقع مسلمانانى كه راه وروش وحى را در دنيا پيش مى گيرند، در آخرت نيز به آرامش وسلامت دست خواهند يافت. چه خداوند متعال مى فرمايد:

لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ «انعام، 127».

«براى آنها «در بهشت» خانه امن وامان از پروردگارشان خواهد بود، واو ولى وياور آنهاست به خاطر اعمال «نيكى» كه انجام مى دادند».

اين جهان هيچگاه جايگاه آرامش وامنيت كامل «يا به بيان قرآن: دارالسلام» نخواهد بود، ولى مى تواند نزديكترين نقطه به آن ويا دورترين نقطه از آن باشد. در روايات وارده از پيامبراكرم (ص) واهل بيت (عليهم السلام) پندهايى نهفته است كه در صورت پايبندى بدانها مى توان بسيارى از سرچشمه هاى ترس و درد را از خود دور ساخت.

در اينجا سخن خود را در اين باب با حديثى از امام محمد باقر (ع) كه توسط ابوحمزه ثمالى نقل شده به پايان مى بريم.

آن حضرت مى فرمايند: «در كتاب على (ع) چنين يافتم: اگر پس از من زنا پديدار شود، مرگهاى ناگهانى نيز در پى آن پديدار خواهند شد، واگر از وزنها وپيمانه ها كم گذاشته شود [وكم فروشى رواج يابد] خداوند ايشان را به زمينهايى كه گياهانشان خورده شده وكاستى دچار خواهد كرد، واگر از دادن زكات بازدارند، زمين بركات خود را از كِشته وميوه ها ومعادن، جملگى از ايشان دريغ خواهد كرد، واگر در قضاوت وداورى كردن ستم كنند، بر گناه وستم هميارى كرده اند، واگر پيمانهاى خود را نقض كنند خداوند دشمنانشان را بر ايشان مسلّط مى كند، واگر پيوندهاى خويشاوندى را از هم بگسلند، داراييها به دست اشرار مى افتند، واگر امر به معروف ونهى از منكر نكنند واز برگزيدگان اهل بيت من پيروى نكنند خداوند اشرارشان را بر ايشان مسلط خواهد كرد، در آن زمان است كه برگزيدگانشان به دعا برمى خيزند ولى دعايشان به استجابت درنخواهد آمد.»[1]

[1]- بحارالانوار، ج 97، ص 45.


صفحه 48

عدالت در جامعه اسلامى‌

درآمد:

يكى از برجسته ترين ارزشها، عدالت است، كه در حق باورى ريشه دارد. به ديگر سخن ايمان به هر حقّى مستلزم پايبندى بدان وداشتن عملكردى در راستاى آن، است.

در واقع عدالت يعنى برخوردارى از يك زندگى ميانه، متعادل ودور از زياده روى، اسراف، بخل ورزى، انحراف ورهبانيت. ستمگرى وگناه كارى وارتكاب منكرات با عدالت همخوانى ندارند، چه ارتكاب گناه ومنكر، تجاوز به حقوق خداوند، ستمگرى وتجاوز به حقوق مردم است.

عدل همان اقامه حق است، آنگونه كه هست وبدون كوچكترين كژروى از آن وحق همان سنجه اى است كه بايد بر مبناى آن ميان مردم داورى كنيم تا عدالت محقّق شود.

وسايلى كه فراگيرى عدل وبرپاداشتن حق وقسط[1]را فراهم مى آورند عبارتند از:

1- برانگيخته شدن پيامبران.

2- فرو فرستاده شدن كتاب آسمانى اى كه شرايع واحكام در آن تبيين شده است.

3- قراردادن «ميزان» يا سنجه اى كه مى توان صادق ترين نمونه آن را امامى دانست كه بر مبناى قسط وانصاف ميان مردم حكم مى كند.

4- فرو فرستادن آهن «جنگ افزار» كه در آن نيرو وقابليتى است براى رويارويى با سركشان وستم پيشگان.

5- بر دوش گرفتن مسؤوليت يارى خداوند متعال وفرستادگانش به وسيله آهن «جنگ افزار» توسط مجاهدان.

[1]- ميانه روى واعتدال ودرستى را چه در زندگى فردى وچه در عرصه روابط اجتماعى «عدل» گويند، كه «قسط» يكى از جنبه هاى با اهمّيّت آن محسوب مى شود. در واقع «قسط» به معنى پايبندى به حقوق مردم به ويژه حقوق مالى ايشان است، و «اقساط» به معنى واگذارى حق مردم ودادن بهره ايشان از زندگى بديشان است و «قاسط» كسى است كه حقّ وبهره مردم از زندگى را از ايشان سلب كند، از اين رو عدل شامل قسط نيز مى شود، حال آنكه قسط خود گونه اى از عدل است.


صفحه 49

1- برپا داشتن عدل‌

خداى متعال مى فرمايد:

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللّهَ قَوِىٌّ عَزيزٌ «الحديد، 25»

«ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم وبا آنها كتاب وميزان «شناسايى حق از باطل وقوانين عادلانه» نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند، وآهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد ومنافعى براى مردم است. تا خداوند بداند چه كسى او ورسولانش را يارى مى كند بى آنكه او را ببينند، خداوند قوى وشكست ناپذير است».

رهيافت وحى:

حكمت بعثت پيامبران، برپايى قسط، وسيله دستيابى بدان، كتاب آسمانى، ابزار آن، ميزان وسنجه، جنگ افزار آن، آهن، وبه پا دارندگانش نيز مجاهدان هستند.

هر جامعه اى رسولى دارد كه ميان مردم آن جامعه به عدل وقسط داورى مى كند.

خداوند به عدل ونيكى فرمان داده واز فحشا ومنكر وستم، نهى كرده است وهمچنين مؤمنان را به قيامى هميشگى براى خدا واز روى عدالت گواهى دادن فرمان مى دهد، همچنانكه ايشان را به قيامى كامل به عدالت وشهادت دادن براى خدا نيز دستور داده است:

همچنين از آيات الهى در مى يابيم كه حق همان امرى است كه بدان عدل به پا مى شود. پس اگر حق هر انسانى داده شود، بيگمان عدل محقّق خواهد شد.

در واقع عدالت درونمايه رسالتهاى الهى را تشكيل مى دهد. خداوند همچنانكه به قسط وانصاف فرمان مى دهد، به عدل نيز فرمان مى دهد. از همين رو ما بايد با تمام توان خود راههاى تحقّق عدل وقسط را بپيماييم. راههاى دست يابى به عدل وقسط عبارتند از: