بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 456

2- سوگند درخواست واين سوگندى است كه شخص آنرا به هنگام خواستن چيزى استفاده مى‌كند، تا طرف مقابل را بر قبول خواسته‌اش‌تحريك كرده وبرانگيزد مانند اين سخن كه، «تو را به خدا، دعوت مرا بپذير» يا «تورا به خدا اين كتاب را به من بده»

وبر اين سوگند هيچ گناه وكفاره‌اى، نه بر سوگند خورنده ونه بر طرف ديگر مترتب نيست، وطرف ديگر واجب نيست كه به خاطر سوگند، خواسته سوگند خورنده را قبول كند، اگر چه شايسته است كه به احترام نام مبارك خداوند خواسته او را قبول نمايد.

3- سوگند تعهّد، سوگندى است كه به موجب آن شخص سوگند خورنده خود را متعهّد ومكلّف به انجام ويا ترك عملى كند، مانند اينكه شخصى بگويد «به خدا سوگند روز اول هر ماه را روزه مى‌گيرم» يا بگويد «به خداوند سوگند استعمال دخانيات را ترك مى‌كنم».

اين سوگند بنابر شروطى كه خواهيم گفت منعقد شده وپايبندى به آن واجب ومخالفت با آن گناه بوده واحكام مفصلى بر آن مترتب است واين همان سوگندى است كه در كتب فقهى از آن بحث شده است.

4- سوگند بيهوده وآن سوگندى است كه بدون قصد، اراده وتعهّد بر زبان جارى مى‌شود، ودر ميان بسيارى از مردم بنا به عادت در محاورات بكار مى‌رود، به گونه‌اى كه در سخنانشان بدون قصد وبدون تعهّد به‌چيزى، به خداوند قسم مى‌خورند. خدا وند مردم را به خاطر اين نوع قسم مؤاخذه نمى‌كند زيرا كه او خود فرموده:

لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِى أَيْمَانِكُمْ‌[1]«خداوند شما را به خاطر سوگندهاى بيهوده «وخالى از اراده» مؤاخذه نمى كند».

وبطور كلى سوگندهاى راست، چه مربوط به گذشته، يا حال ويا آينده باشد، ونيز سوگندهاى بيهوده مكروه است، مگر اينكه يادكردن سوگند براى دفع ظلم از خود يا ديگرى باشد. در حديثى از حضرت امام صادق (ع) آمده است‌[2]كه: «هر گز به دروغ يا

[1]سوره مائده، آيه 89.

[2]- بحار الانوار ج 73، ص 47 ومستدرك ج 16، باب 34، ص 77.


صفحه 457

راست به خداوند قسم نخوريد زيرا خداوند متعال فرموده خداوند را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد»[1].

سوگند تعهّد

1- سوگند پيمانى است بين انسان وخداوند، واين بدان صورت است كه انسان- بر حسب شروط واحكامى كه بيان خواهيم كرد- به خداوند سوگند يادكند كه كارى را در آينده انجام داده يا آن را ترك كند.

2- اگر انسان- بنابه شروطى كه خواهيم گفت- سوگند بخورد، واجب‌است كه به سوگند خود پايبند ووفادار بوده وبه مضمون سوگند خود عمل كند، ودر صورتى كه با اراده واختيار با آن مخالفت نمايد، كفاره بر او واجب مى‌شود.

3- كفاره ى شكستن سوگند عبارتست از آزاد كردن يك بنده، يا اطعام وغذا دادن به ده مسكين، يا پوشاندن ده برهنه مسكين، واگر قادر نبود هيچ يك از اين‌سه كفاره را ادا كند، واجب است كه سه روز روزه بگيرد.

شرايط سوگند

4- سوگندى كه وفاى به آن واجب بوده وبا شكستن آن كفاره بر آن مترتب مى‌شود، منعقد نمى‌شود مگر با شرايط زير:

اول: اهليّت سوگند خورنده‌

سوگند منعقد نمى‌شود مگر از كسيكه داراى شرايط عمومى اهليّت يعنى بلوغ، عقل، اختيار وقصد باشد، بنابراين سوگند كودك نابالغ، ديوانه، شخصى‌كه اختيار ندارد واز روى اجبار سوگند ياد مى كند، مست وشخصى كه در حالت عصبانيت وغضب شديد است طورى كه قصد واراده خود را از دست داده، درست نبوده ومنعقد نمى‌شود.

همچنين سوگند شخص محجور عليه «كسى كه به حكم شرع و به سبب سفاهت يا ورشكستگى از تصرف در اموالش منع شده» اگر در راستاى تصرف در مالى باشد كه وى از تصرف در آن منع شده است، منعقد نمى‌شود.

[1]- سوره بقره، آيه 224.


صفحه 458

دوم: سوگند به خدا

سوگند ويمين منعقد نمى‌شود، مگر اينكه قسم به خداوند متعال باشد، كه بايكى از نامهاى اسامى الهى زير محقق مى‌شود:

1- سوگند به واژه مقدس «اللَّه»، كه اسم خاص ذات مقدس خداوند متعال‌است.

2- سوگند به يكى از نامهايى كه اطلاق نمى‌شود مگر بر خداوند متعال مانند رحمان.

3- سوگند به يكى از اوصاف ويا افعالى كه مختص به خداوند است وغير از او كسى در آن شريك نيست مانند: «مقلب القلوب والابصار» (دگرگون كننده قلبها وديده‌گان) يا «الذى نفسى بيده» (كسى كه جان من به دست او ست). يا «خالق النور والظلمة» (آفريننده نور وتاريكى)، «بارى‌ء النسمه» (آفريننده انسان) وشبيه به اين.

4- سوگند به يكى از اوصاف يا افعال مشتركى كه بيشتر براى خداوند متعال بكار مى‌رود، مانند رب «پرورش دهنده»، خالق «آفريننده»، بارى‌ء «ابداع‌كننده»، رزاق «روزى دهنده» ورحيم «بخشايشگر».

اما اوصاف مشتركى كه اطلاق آن، ذات مقدس خداوند را به ذهن متبادر نمى‌كند با آن قسم منعقد نمى‌شود، مانند موجود، حى «زنده»، سميع «شنوا»، بصير «بينا»، مصور «صورتگر»، قادر «توانا» وشبيه به اين، مگر اينكه از طريق ياد نمودن اين واژه‌ها قصد سوگند خوردن به خداوند را داشته باشد، وعرف بگويد او به خداوند سبحان قسم خورده است.

خلاصه اينكه: در انعقاد قسم، سوگند به خداوند متعال ونه غير از او، مورد نظر است، ومعيار اين است كه عرف، سوگند او را قسم به خدا تلقى كند.

سوم: يادكردن سوگند

سوگند توسط كسى كه قادر بر سخن گفتن است با لفظ، وتوسط كسى كه ازسخن گفتن ناتوان است مانند لال يا كسى كه به خاطر بيمارى قادر به تكلم نيست با آنچه جايگزين لفظ مى‌شود مانند اشاره، منعقد مى‌شود، اما اينكه قسم با نوشتن منعقد شود اشكال دارد.


صفحه 459

در انعقاد سوگند شرط نيست كه سوگند حتماً به زبان عربى باشد، بلكه سوگند با هر زبانى كه سوگند ياد كننده آنرا بداند، يا حداقل معناى عبارت سوگند را بداند منعقد مى‌شود.

چهارم: عدم مخالفت با شرع‌

سوگندى كه مضمون آن مخالف با شرع باشد، مانند قسم بر ترك عملى واجب يا سوگند به ارتكاب عملى حرام، منعقد نمى‌شود، «بنابر اين اگر كسى قسم بخورد كه نيكى به پدر ومادر را ترك كند، يا سوگند ياد كند كه قمار بازى‌كند، سوگندش منعقد نشده ودرست نيست».

همچنين اگر مورد سوگند امر مرجوح يا ناپسندى در شريعت باشد، آن سوگند منعقد نمى‌شود. مانند قسم بر ترك امر مستحب يا ارتكاب عمل مكروه «مثل قسم بر ترك زيارت نبى اكرم (ص) يا ائمه عليهم السلام، يا سوگند بر خريد وفروش در بين طلوعين كه مكروه است.»

پس سوگند زمانى منعقد مى‌شود كه براى انجام فعلى واجب «مثل نيكى به والدين» يا مستحب «مثل نماز اول وقت» يا بر ترك حرام «مانند آزار مؤمنين» يا ترك مكروه «مانند خواب بعد از سيرى» باشد.

اما سوگند بر انجام يا ترك عملى مباح به گونه‌اى كه هيچگونه حكم ابتدايى شرعى در مورد افضليت انجام يا ترك آن نباشد «مثل اينكه كسى سوگند بخورد كه با تاكسى به سركار برود نه با اتومبيل شخصى خود» اگر در آن منفعت دنيوى‌اى باشد كه عُقلا براى آن اهميّت قائلند ويا در ترك آن ضررى دنيوى باشد كه عُقلا از آن اجتناب مى‌ورزند، سوگند در مورد طرف راجح وبرتر منعقد مى‌شود ودر مورد طرف ديگر «مرجوح» انعقاد نمى‌يابد.

اما اگر دو طرف عمل مباح از جهت مصالح دنيوى نيز با هم برابرند، بنابر قول مشهور سوگند مى‌تواند بر دو طرف، فعل وترك، منعقد شود، وما نيز با اين قول موافقيم زيرا خالى از قوت نيست.

پنجم: قدرت وتوانايى‌

سوگند منعقد نمى‌شود مگر زمانى كه ياد كننده سوگند قادر بر انجام وتحقق مورد سوگند باشد، بنابراين اگر سوگند بخورد در سال جارى كه به زيارت قبر نبى اكرم (ص)


صفحه 460

برود ويا عمره مفرده مستحبى انجام دهد، در حاليكه به سبب نداشتن امكانات مالى يا موانع قانونى نمى تواند به اين سفر برود، قَسم او لغو وبيهوده بوده، وبه جهت عدم وفا به قسمش چيزى بر عهده‌اش نيست.

واگر ياد كننده سوگند بر وفاى به سوگند در حين انعقاد آن قادر باشد، اما بعد از آن توان انجام آن از ميان برود، سوگند از ميان رفته وچيزى بر آن مترتب نيست.

سوگندهاى باطل‌

5- در انعقاد قسم شرط نيست كه حتماً از حروف قسم مذكور در زبان عربى مانند واو، باء، وتاء در واللَّه، باللَّه وتاللّه استفاده شود، بلكه سوگند با دو لفظ قسم وحلف مانند «اقسمت باللَّه» «به خدا قسم» «وحلفت باللَّه» «به خدا سوگند» نيزصحيح است.

6- سوگند به غير نام مبارك خداوند عز وجل، مانند نام پيامبر (ص)، ائمه عليهم السلام، ملائكه، قرآن كريم وكعبه مشرّفه وديگر امور مقدس درست نبوده وهيچيك از احكام مذكور بر آن مترتب نمى‌شود.

7- همچنين سوگند به تبرى ودورى جستن از خداوند سبحان يا رسول‌گرامى (ص)، يا دين خداوند، درست نيست. مثل اينكه بگويد: «از دين خدا دورى مى‌جويم اگر اينكار را انجام دادم»، يا «اگر انجام ندادم».

لازم به ذكر است كه اين قسم خود حرام بوده وكسى كه مرتكب آن شود چه به دروغ وچه راست، گناه كرده است.

8- جلوگيرى پدر از سوگند خوردن فرزند وممانعت شوهر از سوگند همسر، موجب بطلان قسم فرزند وهمسر مى‌شود.

بنابراين اگر فرزند وزن بدون اجازه قبلى پدر وشوهر سوگندى ادا كنند، پدر وشوهر مى‌توانند قسم آن دو را باطل كنند كه در اينصورت قسم لغو شده واحكام مذكور نيز بر آن مترتب نيست.

اما اگر از ناحيه پدر يا همسر هيچگونه ممانعت قبلى در اين باره صادر نشده باشد سوگند فرزند وزن صحيح بوده، وبر اجازه گرفتن از پدر يا همسر متوقف نيست.


صفحه 461

مخالفت با سوگند

9- وقتى كه همه شرائط سوگند وجود داشته، قسم منعقد شده، وفاى به آن واجب مى‌شود وشكستن آن «يعنى مخالفت با آن» بر يادكننده سوگند حرام بوده، وبا شكستن آن كفاره بر او واجب مى‌شود، البته كفاره زمانى واجب است كه عدم وفاى به سوگند از روى عمد باشد ومخالفتى كه بر اثر جهل، فراموشى، اضطرار يا اجبار باشد، مخالفت محسوب نشده وكفاره‌اى بر آن مترتب نيست.

10- اگر سوگند ياد كند كه عمل معينى را در زمان يا مكان خاصى، يا در هرشرايط خاص ديگرى انجام دهد، عمل به اين سوگند بايد طبق همان قيود وشرايط خاص انجام شود، بنابراين اگر شخص قسَم بخورد كه نماز غفيله را درشب جمعه ودر مسجد به جا آورد، واجب است كه دقيقاً همينگونه عمل كند، پس اگر اصلًا نماز غفيله را نخواند، يا در غير مسجد بخواند، يا در شب ديگرى بخواند، به سوگند خود وفا نكرده وآنرا شكسته است.


صفحه 462

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 463

فصل بيست وسوم: نذر وعهد

از امام صادق (ع) در باره مردى كه مى‌گفت: «بر عهده من نذرى است» سؤال شد كه آيا بايد به آن وفا كند ياخير؟

امام فرمود:

«لَيْس‌النَّذْرُ بِشَىْ‌ءٍ حَتَّى يُسَمِّىَ لِلَّهِ صِيَاماً أَوْ صَدَقَةً أَوْ هَدْياً أَوْ حَجّاً»

[1]«نذر به چيزى «ثابت نشده وواجب» نيست مگر اينكه با ذكر نام خدا روزه‌اى يا صدقه‌اى يا هديه‌اى يا حجى را نذر كند».

نذر چيست؟

1- نذر عبارت است از ايجاد تعهّد براى خود به انجام يا ترك عملى براى‌خداوند متعال، مثل اينكه بگويد: «بر عهده من است كه براى خدا پنج روز روزه بگيرم»[2]يا «بر عهده من است كه براى خدا دخانيات را ترك كنم»[3].

2- نذر به مجرد نيت قلبى منعقد نمى‌شود، بلكه نذر از رهگذر لفظى كه دلالت بر تعهّد به انجام دادن عمل ويا ترك كارى معين براى خداوند كند، منعقد مى‌شود.

3- انعقاد نذر فقط منحصر به واژه مقدس «الله» نيست، بلكه بنابر ظاهر، نذر به غير از اين واژه مقدس، با نامهاى ديگر مبارك خدا وند متعال بنا بر تفصيلى‌كه در احكام سوگند بيان كرديم نيز منعقد مى‌شود.

4- به نظر مى‌رسد جارى كردن صيغه نذر به زبان عربى شرط نيست، بلكه با هر عبارتى كه دلالت بر معناى مذكور بكند به هر زبانى كه باشد منعقد مى‌شود.

نذر كننده‌

5- نذر كننده بايد تمامى شرايط اهليّت را همانگونه كه در احكام يمين «سوگند» بيان كرديم، دارا باشد.

[1]- وسائل الشيعة ج 16، كتاب النذر والعهد، باب 1، ح 2. والتهذيب ج 8، باب 5، ص 303.

[2]- لِلهِ عَلىَّ أنْ أصوم خمسةَ أيّام.

[3]- لِله عَلىَّ أنْ أترك التدخين.