13- اگر در وفاى به نذر وجوه مختلفى وجود دارد، مرجع گزينش يكى از وجوه ظاهر كلام وشواهد وقرائن موجود مىباشد، در غير اين صورت شخص نذركننده اختيار دارد كه يكى را به دلخواه انتخاب كند، مثلًا اگر نذر كند كه پنج روز روزه بگيرد، آيا واجب است كه روزه هايش پشت سر هم باشد، يا مىتواند روزهها را با فاصله بگيرد؟
اگر در سخنش به هنگام نذر صراحتى يا قرائنى دال بر پشت سرهم بودن يا با فاصله بودن باشد، ملزم است كه آنرا رعايت كند، ودر غير اين صورت اختيار دارد كه يكى از دو امر را انتخاب نمايد.
14- اگر شخصى نذر كند كه يكى از عبادات را انجام دهد اما مقدار آنرا معين نكند، اگر كمترين مقدار ممكن متعلق نذر را انجام دهد كفايت مىكند، بنابراين اگر نذر كند روزه بگيرد بدون اينكه تعداد روزها را مشخص كند، اگر يك روز، روزه بگيرد، كفايت مىكند، واگر نذر كند كه نماز بخواند بدون اينكه تعداد ركعات آنرا تعيين كند، دو ركعت كافى است، واگر نذر كند صدقه بدهد، آن مقدارى كه عرفاً مورد قبول است كافى است، واگر نذر كند عملى را كه وى را به خدا نزديك كند انجام دهد، هر گونه عملى كه مورد رضايت خدا ووسيله نزديك شدن به او باشد كافى است.
روزه نذرى
15- اگر نذر كند كه روز معينى از هر هفته «مانند روز پنجشنبه» را روزه بگيرد وآنروز اتفاقاً با عيد فطر يا قربان يا سفر يا روزى كه زن حيض شده است مصادف شود، كه گرفتن روزه در آنها جايز نيست، بايد آنروز را افطار كند وروزى ديگر قضايش را به جا آورد.
16- اگر انسان در روزى كه نذر كرده است، در آن روز معيّن روزه بگيرد عمداً روزهاش را باطل كند، واجب است قضاى آنرا گرفته وكفاره را نيز بپردازد.
17- اگر نذر كند كه در روز معينى روزه بگيرد، مىتواند در آنروز مسافرت برود- اگر چه ضرورى هم نباشد- وبعد قضايش را به جا آورد، ولى كفاره ندارد.
احكام گوناگون نذر
18- اگر نذر كننده بعد از تحقق يافتن موضوع نذر وقبل از عمل به آن بميرد، واجب است كه مقدار مال مورد نياز براى اداى نذر، از اصل تركه جدا شود واين امر متوقف بر موافقت وارث نيست.
19- اگر كسى چيزى را براى يكى از مرقدهاى مطهر نذر كند، اما مورد مصرف آن را معيّن نكند، مىتواند آنرا در جهت منافع مرقد يا براى زائران آن مرقد شريف خرج كند.
20- اگر شخصى چيزى را براى نبى اكرم (ص) يا براى يكى از ائمه اطهارعليهم السلام يا يكى از اولياء خدا نذر كند، مىتواند آنرا در راه خير واعمال نيك وبه قصد باز گشت ثوابش به آن بزرگوار صرف كند.
21- اگر كسى نذر كند كه تمام اموالش را صدقه بدهد، اما انجام اين عمل برايش مشكل باشد، واجب است كه تمام اموالش را بطور عادلانه ارزيابى وقيمت گذارى كند وكل قيمت را بر ذمه خودش قرار دهد وسپس بطور طبيعى در اموالش تصرف كند، وبعد از آن، آنچه را كه بر عهدهاش هست به صورت تدريجى صدقه دهد واگر قبل از پرداخت همه آن بميرد باقيمانده از اصل اموال او پرداخت مىشود.
22- اگر پدر ومادر يا يكى از آنها نذر كنند كه دخترشان را به ازدواج شخص معين يا يكى از افراد طبقه خاص «مثلًا يكى از فرزندان حضرت رسول (ص)» در آورند؛ وقتى دختر به بلوغ شرعى برسد اختيار با اوست ونذر پدر ومادر اعتبارى ندارد ونمى توانند او را به اينكار مجبور كنند والبته كفارهاى هم بر عهده نذر كننده نيست چرا كه اين نوع نذر از اساس اشكال دارد.
23- كراهت دارد كه انسان بواسطه نذر، سوگند يا عهد چيزى را بر خود واجب كند.
24- كسى كه به نذر خود وفا ننمايد، واجب است كه كفاره بدهد والبته وفا نكردن محقق نمىشود مگر اينكه با اختيار واراده شخص باشد، اما اگر وفا نكردن وى بسبب فراموشى، جهل، اضطرار يا اجبار باشد، چيزى بر آن مترتب نيست،
ونذر با آن منحل نشده واز بين نمىرود، بلكه واجب است كه بعد از رفع عذر به مفاد نذر متعهِّد بوده وبه آن عمل كند.
25- كفاره شكستن نذر وعدم وفاى به آن بنابر اظهر همان كفاره شكستن سوگند است، اگر چه بنابر احتياط مستحبى كفاره آن برابر كفاره افطار عمدى در ماه رمضان است.
احكام عهد «پيمان»
26- عهد يا پيمان عبارتست از تعهّد شخص به چيزى، كه به صرف نيت قلبى منعقد نمىشود، بلكه بايد به وسيله عبارت ويژهاى كه دال بر عهد است منعقد شود، لذا بايد بگويد: «عاهدت الله أن أفعل كذا ...» (باخدا پيمان مىبندم كه فلانكار را بكنم) يا «علىَّ عهدالله أن أفعل كذا ...» (اين پيمان الهى بر عهده من است كه چنان كنم ..).
27- احكام عهد عيناً همان احكام نذر است مگر در يك مسئله، وآن چيزى است كه بر آن عهد واقع مىشود كه لازم نيست حتماً مانند نذر طاعت وعبادت يا عمل راجحى «كه انجام دادنش بر انجام ندادنش ارجحيت وبرترى دارد» باشد، بلكه اگر متعلقش امرى مباح كه انجام وترك آن برابر است باشد نيز همچون سوگند، اين عهد صحيح است.
28- مخالفت با عهد بعد از انعقادش بر اساس شرايط شرعى، موجب كفاره مىشود وكفارهاش بنابر اظهر همان كفاره افطار عمدى در ماه رمضان است.
فصل بيست وچهارم: مسابقه وتير اندازى
امام صادق (ع) فرمودند:
«لَاسَبْقَ إِلَّا فِى خُفٍّ أَوْ حَافِرٍ أَوْ نَصْلٍ يَعْنِى النِّضَالَ»
«مسابقه درست نيست مگر در مورد شتر «مسابقه شتر سوارى» يا اسب «مسابقه سواركارى» ويا تيراندازى»، ونيز فرمودند:
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ أَجْرَى الْخَيْلَ وَ سَابَقَ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ تَحْضُرُ الرِّهَانَ فِى الْخُفِّ وَ الْحَافِرِ وَ الرِّيشِ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَهُوَ قِمَارٌ حَرَامٌ»
[1].
«رسول خدا (ص) مسابقه سواركارى را اجرا مى كرد ومى فرمود: ملائكه درمسابقات شتررانى، اسب سوارى وتير اندازى حاضر مىشوند وغير از اين «موارد» قمار بوده وحرام است.»
احكام مسابقات
1- سَبق ورمايه يا سواركارى وتيراندازى دو مسابقه مشروعى هستند كه مىتواند همراه با پاداش وجايزه وعوض باشد، كه هدف از آن تمرين وآمادگى براى جهاد در راه خدا وتقويت قواى جنگى براى مواجهه با دشمنان است.
2- شريعت اسلام اجراى مسابقات شتر سوارى وسواركارى با اسب را جايزمىداند.
3- همچنين مسابقه تير اندازى كه اصطلاحاً به آن «رمايه» گفته مىشود را نيز جايز مىشمارد.
4- ونيز مشروط كردن جايزهاى براى برنده وقراردادن چيزى به عنوان پاداش براى وى را نيز بى اشكال مىداند.
5- مسابقات فراوان ديگرى كه امروزه وجود دارند «مانند مسابقات دو، وزنه بردارى، فوتبال، شنا، دو، چرخه سوارى، اتومبيل رانى، قايق رانى ومانندآن،
[1]- وسائل الشيعة ج 13، كتاب السبق والرماية، ص 348، باب 3، ح 1 و 3. والكافى ج 5، باب فصل ارتباط الخيل، ص 48.
وهر مسابقه ديگرى كه درآينده ابتكار خواهد شد» به شرط اينكه در آن امر حرامى نباشد جايز است، اگر چه احتياط بيشتر آن است كه جايزه وپاداش بعنوان جعاله باشد.
6- مسابقات مشروع در زمره قراردادهاى معوّض بوده، وبا ايجاب وقبول لفظى يا به وسيله معاطات «مبادرت به عمل معامله بدون استفاده از الفاظ» منعقد مىشوند.
7- دو طرف مسابقه بايد شرايط لازم اهليّت يعنى بلوغ، عقل، واختيار را داشته باشند، وهمچنين اگر قرارداد مالى بود، دو طرف نبايد ورشكسته ومحجور عليه باشند، اما اگر در آن صرف به دست آوردن چيزى لحاظ شده باشد، مانند اينكه اعلام شود كسى كه برنده شود براى او پاداشى است، بنابر ظاهر براى سفيه، ورشكسته، بلكه حتى براى كودك نابالغ اشكالى ندارد.
8- در مسابقات مشروع موارد زير بايد رعايت شوند:
الف: دو طرف مسابقه بايد براى انجام آن توانايى لازم را داشته باشند، بنابراين اگر يكى از آن دو ويا هر دو از انجام مسابقه تعيين شده ناتوان باشند قرارداد مسابقه باطل است.
ب: اگر مسابقه داراى پاداش است، بايد معين ومقدار آن كاملًا مشخص باشد طورى كه هر گونه جهلى از بين برود والبته اجراء مسابقه وتير اندازى بدون جايزه نيز جايز است.
تفاوتى ندارد كه شرط نمودن، وتعيين پاداش از سوى هر دو نفر مسابقه، يا يكى از آن دو، يا از سوى شخص ديگرى غير از آن دو ويا اصلًا از بودجه بيتالمال باشد.
ج: بايد مسافت، نقاط شروع وپايان در سواركارى ودفعات تير اندازى، هدف، تعداد موارد به هدف خوردن وساير جزئيات ضرورى ديگر در تيراندازى معين شود تا هرگونه جهل وغرر وابهامى رفع شود.
د: بايد وسايل مسابقه وتيراندازى با مشاهده يا به هر وسيله ديگرى كه غرر را از بين مىبرد تعيين شود.
9- اگر جايزه براى شخص بازنده قرار داده شود عقد باطل است. واگر براى فرد ديگرى كه اصلًا در مسابقه شركت نكرده قرار داده شود، در صورتى كه اين كار منافى اقتضاى قرارداد مسابقه باشد، قرارداد باطل مىشود.
10- مسابقات سخت وخشن مانند كشتى آزاد، مشت زنى، گاو بازى وغيرآن اگر منجر به ضرر بسيار زيادى براى فرد باشد حرام است، اما اگر در آن ضرر قابل ملاحظهاى نبوده ومتضمن شرط گذارى وجايزه نيز نباشد، حلال است.
11- جوايزى از قبيل جام، مدال وجوايز نقدى وغير نقدى ديگرى كه به صورت هديه وتشويق افراد به برندگان داده مىشود وبدون هيچ گونه شرط گذارى قبلى است اشكالى ندارد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل بيست وپنجم: وصيت
امام باقر (ع) فرمودند:
«الْوَصِيَّةُ حَقٌّ وَ قَدْ أَوْصَى رَسُولُ اللَّهِ ص فَيَنْبَغِى لِلْمُسْلِمِ أَنْ يُوصِىَ»
[1].
«وصيت حق است ورسول خدا (ص) نيز وصيت كردند، پس براى هرمسلمانى شايسته است كه وصيت كند».
وامام صادق (ع) فرمودند:
«مَنْ لَمْ يُحْسِنْ عِنْدَ الْمَوْتِ وَصِيَّتَهُ كَانَ نَقْصاً فِى مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ.».[2]
«اگر كسى در هنگام مرگ بطور صحيح وكامل وصيت نكند اين نقصى درمروَّت وعقل او است.»
وصيت چيست؟
1- وصيت عبارت است از:
الف: اينكه آدمى ديگرى را مأمور كند تا برخى كارها ومسؤوليتهاى مشخصشده- واجب يا مستحب- او را بعد از وفاتش انجام دهد، اين مأمور «وصى» ناميده مىشود.
ب: يا اينكه امر كند كه چيزى- چه عين باشد چه منفعت- به شخص ديگرى داده شود كه به اين شىء «موصى به» «شىء وصيت شده» وبه شخصى كه شىء براى او وصيت شده «موصى له» گفته مىشود.
ج: يا اينكه شخصى را براى نظارت وسرپرستى امور فرزندان خردسالش معين كند كه به اين شخص «قَيِّم» «سرپرست» مىگويند.
2- بايد وصيت به وسيله الفاظى كه صراحتاً مقصود را بيان مىكنند صورتپذيرد، يا بواسطه اشارهاى كه معناى مورد نظر را به صورت واضح وروشن بفهماند انجام شود، هر چند شخص از بيان لفظى مقصود خود، ناتوان نباشد.
[1]- وسائل الشيعة ج 13، كتاب الوصايا، ص 351، باب 1، ح 1. والفقيه ج 4، باب فى الوصيه، ص 181.
[2]- وسائل الشيعة ج 13، كتاب الوصايا، ص 357، باب 6، ح 1. الفقيه همان، ص 183.