فصل بيست وپنجم: وصيت
امام باقر (ع) فرمودند:
«الْوَصِيَّةُ حَقٌّ وَ قَدْ أَوْصَى رَسُولُ اللَّهِ ص فَيَنْبَغِى لِلْمُسْلِمِ أَنْ يُوصِىَ»
[1].
«وصيت حق است ورسول خدا (ص) نيز وصيت كردند، پس براى هرمسلمانى شايسته است كه وصيت كند».
وامام صادق (ع) فرمودند:
«مَنْ لَمْ يُحْسِنْ عِنْدَ الْمَوْتِ وَصِيَّتَهُ كَانَ نَقْصاً فِى مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ.».[2]
«اگر كسى در هنگام مرگ بطور صحيح وكامل وصيت نكند اين نقصى درمروَّت وعقل او است.»
وصيت چيست؟
1- وصيت عبارت است از:
الف: اينكه آدمى ديگرى را مأمور كند تا برخى كارها ومسؤوليتهاى مشخصشده- واجب يا مستحب- او را بعد از وفاتش انجام دهد، اين مأمور «وصى» ناميده مىشود.
ب: يا اينكه امر كند كه چيزى- چه عين باشد چه منفعت- به شخص ديگرى داده شود كه به اين شىء «موصى به» «شىء وصيت شده» وبه شخصى كه شىء براى او وصيت شده «موصى له» گفته مىشود.
ج: يا اينكه شخصى را براى نظارت وسرپرستى امور فرزندان خردسالش معين كند كه به اين شخص «قَيِّم» «سرپرست» مىگويند.
2- بايد وصيت به وسيله الفاظى كه صراحتاً مقصود را بيان مىكنند صورتپذيرد، يا بواسطه اشارهاى كه معناى مورد نظر را به صورت واضح وروشن بفهماند انجام شود، هر چند شخص از بيان لفظى مقصود خود، ناتوان نباشد.
[1]- وسائل الشيعة ج 13، كتاب الوصايا، ص 351، باب 1، ح 1. والفقيه ج 4، باب فى الوصيه، ص 181.
[2]- وسائل الشيعة ج 13، كتاب الوصايا، ص 357، باب 6، ح 1. الفقيه همان، ص 183.
3- وصيت كتبى نيز صحيح است، بنابراين اگر بعد از وفات شخص وصيتى مكتوب از او به دست آمد، وبنابر قرائن وشواهد اطمينان حاصل شد كه از ناحيه شخص ميّت صادر شده است «مثل اينكه مُهر وامضاى او در آن باشد يا شاهدهايى شهادت دهند كه اين وصيت اوست، ويا از طرف ادارات رسمىذيربط مورد تأييد باشد و ..» اين وصيّت معتبر بوده وواجب است كه در محدوده احكام شرعى بدان عمل شود.
4- اقوى آن است كه قبول وصى وموصى له شرط صحت وصيت نيست، اگرچه طرف ديگر در وصيت حق رد كردن وقبول نكردن آنرا دارد، پس اگر اينكار را بكند، وصيّت لغو وبيهوده بوده، اما اگر آن را رد نكند، وصيّت صحيح وبايد به آن عمل شود.
زمان فرارسيدن مرگ
5- وقتى كه انسان احساس كرد كه مرگش نزديك است، مانند اينكه دچار بيمارى لاعلاجى شد ويا پزشكان تأكيد كردند كه مرگش نزديك شده است، وظايف زير بر عهده او است:
اول: واجب است- اگر برايش امكان دارد- واجبات شرعىاى را كه بر عهده دارد، مانند نماز وروزه قضا را به جا آورده ونذرهاى مطلق «غير مقيد به زمان خاص» ونيز كفاراتى كه بر گردنش است وشبيه به اين را ادا كند.
دوم: اگر در زمان حياتش به جا آوردن اين امور برايش مقدور نيست، واجب است كه وصيت كند تا پس از او اين امور انجام شوند.
سوم: اگر در نزد خود اموالى از مردم مانند وديعه، عاريه، مال شراكتى يا مضاربهاى يا بدهى و ... دارد واجب است تدبيرى بينديشد تا آن اموال به صاحبانشان بازگردانده شوند، حال چه قبل از مرگ وتوسط خودش وچه بعد ازمرگ، به اين صورت كه اگر اطمينان از انجام وصيتش دارد، وصيت كند تا اينكار بعد از او انجام گيرد.
چهارم: اگر حقوق شرعىاى مانند خُمس وزكات واجب بر عهدهاش هست بايد آنها را ادا كند، حال چه خودش قبل از مرگ شخصاً به اين كار مبادرت ورزد، چه با اطمينان از عمل به وصيتش به اين امر وصيت كند.
6- تصرفاتى كه مريض در دوران بيمارى منجر به مرگش در اموالش مىكند صحيح بوده واشكالى ندارد، حال چه اين تصرفات به اندازه يك سوم اموالش باشد چه بيشتر، وچه تصرفاتش شامل كارهاى خيريه وبخششهاى بلاعوض باشد وچه معاملات ومبادلات تجارى.
وصيت مالى
7- اموال انسان مادامى كه زنده است متعلق به شخص اوست واو مىتواند در چهار چوب موازين شرعى در تمام آن تصرف كند، اما پس از مرگش او مىتواند وبواسطه وصيّت، تنها در يك سوم اموالش تصرّف كند تا پس از مرگ، همانطور كه او مىخواهد، البته در غير از موارد حقوق واجبى كه برعهدهاش هست، صرف شود[1].
8- اگر انسان به تعهدات مالى واجبى كه بر عهدهاش هست وصيت كند، مانند اينكه به اداى حجى كه بر گردنش بوده، يا اداى حقوق شرعى بر عهدهاش، يا اداى دينها وامانات وحقوق مردم كه نزد او است، وصيت كند، تمام اين وصيتها از اصل اموالش خارج شده وقبل از تقسيم بين ورثه پرداخت مىشود، بلكه واجب است، اگر خود او هم وصيت نكرده باشد نيز واجبات مالى او را از اصل اموالش خارج كرده وپرداخت كنند، اما اگر خودش وصيت كرده كه واجبات شرعى بر عهدهاش را از ثلث اموالش بپردازند، مانعى نداشته وبايد به وصيتشعمل شود.
9- اما اگر وصيتهاى مالى او در امور غير واجب مانند وصيت به انجام اعمال نيك وپسنديده، ويا بخشش مقدارى از اموالش به اشخاص و يا نهادهايى معين باشد، اگر تمام اين وصيتها به اندازه ثلث اموالش- بعد از خارج كردن واجبات مالى- يا كمتر از آن باشد، وصيتش صحيح بوده وبايد بدان عمل شود، اما اگر وصيتش بيشتر از يك سوم باشد، در صورتيكه ورثه اجازه دهند كه اين مقدار بيشتر پرداخته شود، تمام وصيت صحيح است، اما اگر اجازه
[1]- حقوق واجب كه در سطرهاى قبلى بدان اشاره شد غير از يك سوم مورد نظراست وخارج از آن بايد پرداخت شود.
ندادند، آن مقدارى از وصيت كه برابر ثلث اموالش مىباشد صحيح بوده وبيش از آن باطل است.
10- اگر انسان درباره اموالش هيچ وصيت نكرده باشد، تمام اموال باقى ماندهاش بعد از خارج كردن واجبات مالى شرعى بر عهده او، بين ورثه تقسيم مىشود وبراى شخص، هيچگونه حقى در اموالش باقى نمىماند، مگر اينكه همه يا بعضى از ورثه خودشان بخواهند مقدارى از اموال را به نفع شخص ميت هزينهكنند.
11- وصيتهايى كه مخالف احكام شرعى باشد باطل است، بنابراين اگر وصيت كند كه اموالش را بر اساس روشى كه خود معين كرده تقسيم كنند، يا وصيت كند تمام اموالش براى يكى از ورثه باشد، وديگر ورثه را از حقوق شرعيشان محروم نمايد، وصيتش باطل است، ووصيتهاى مشروع او فقط در يك سوم اموالش نافذ است، وباقى اموالش بنابر موازين شرعى بين ورثه تقسيممىشود.
12- اگر ورثه بعد از مرگ شخص، اجازه دهند كه وصيت او در بيش از يك سوم اموالش اجرا شود، اجازه آنها صحيح ونافذ بوده وآنها هچگونه حق رجوع از اجازه خود را ندارند. همچنين اگر در زمان زندگى شخص وصيّت كننده اين اجازه را بدهند، مشهور بين فقها اين است كه در آن موقع نيز حق رجوع ندارند واين نظر نسبت به ديگر نظرها قويتر است.
13- وصيت به امر حرام مانند وصيت به صرف اموال براى كمك درگناه وتجاوز «مثل پشتيبانى ويارى دادن ظالم، بخشش مال به مؤسساتى كه از نظر شرعى حرام است، همچون مراكز قمار، ومراكز چاپ ونشر كتابهاى گمراه كننده وشبيه به اين» جايز نيست. همچنانكه وصيت به عملى غير عقلايى كه صرف مال در آن بيهوده ونوعى حماقت است «مانند وصيت به انداختن اموال در دريا» نيز صحيح نيست، واگر شخص ميت به اينگونه امور وصيت كرده باشد، هچكساجازه ندارد به وصيت او عمل كند.
وصيت كننده
14- براى اينكه وصيتِ وصيت كننده صحيح ونافذ باشد بايد شرايط زير را داشته باشد:
اول: بايد شرايط عمومى اهليّت يعنى بلوغ، عقل، قصد واختيار را داشته باشد.
دوم: وصيت كودك زير ده سال صحيح نيست، اما كودك ده سال به بالا، بنابر قول قويتر ومشهور فقها اگر عاقل بوده ووصيتش منحصراً درباره اعمال نيك وشايسته باشد صحيح است.
سوم: وصيّت ديوانه در حال جنون صحيح نيست، اما اگر در حالى كه عاقل است وصيت كند وسپس ديوانه شود، وصيّتش باطل نمىشود، همينطور است حكم كسى كه مست مىشود، كه وصيّت او به هنگام مستى صحيح نيست.
چهارم: اما سفيه، اگر وصيّت مالى او موافق خرد وعقل باشد، صحيح است، اما ديگر وصيّتهاى او، اگر ميزان سفاهت او به اندازهاى نباشد كه عرف همه تصرّفات واعمال او را بىاعتبار بداند، وصيتهاى ديگر او نيز درست خواهند بود.
پنجم: وصيّت شخصى كه خودكشى كرده صحيح نيست، لذا كسى كه از روىگناه ومعصيت اقدام به خودكشى مىكند وسپس قبل از اينكه بميرد وصيت كند، وصيتش لغو وبيهوده است. بايد توجه كرد كه عمليات شهادت طلبانه بكلىخارج از مفهوم خود كشى است.
موصى له
15- شخص موصى له «كسيكه چيزى براى او وصيّت مىشود» بايد هنگام وصيت موجود باشد، بنابراين وصيت براى شخص مرده، يا براى كسى كه فلان زن در آينده به آن حامله خواهد شد، يا براى كسى از فرزندان فلانى كه در آينده به وجود خواهند آمد صحيح نيست.
16- وصيت براى جنينى كه در هنگام وصيت در رحم مادر است، حتى اگر روح هنوز در او دميده نشده باشد صحيح است، پس اگر زنده به دنيا آمد به وصيّت عمل خواهد شد، اما اگر مرده به دنيا بيايد، وصيت باطل شده ومال به ورثه وصيت كننده باز مىگردد.
17- وصيت براى كافر ذمّى ونيز براى مرتد ملّى صحيح است؛ اما وصيت براى كافر حربى ونيز مرتد فطرى بنابر قول نزديكتر به قواعد فقهى صحيح نيست.
وصى
18- همانطور كه اشاره كرديم يكى از انواع وصيت آن است كه انسان، ديگرى را مامور كند به وصيتهايش عمل كرده وآنها را اجرا نمايد كه به طرف دوم وصى يا موصى اليه «كسى كه به او وصيت شده» مىگويند.
19- وصى بايد شرايط زير را داشته باشد:
نخست: بلوغ
دوم: عقل
سوم: اسلام
چهارم: اينكه مورد وثوق باشد.
20- اگر وصى بعد از مرگ وصيّت كننده شرايط لازم را از دست داد، امر به حاكم شرع باز مىگردد تا او شخص ديگرى را براى اجراى وصيت ميت تعيين كند.
21- بر وصى واجب نيست كه حتماً وصيّت را قبول كند، بلكه مىتواند مادامى كه وصيّت كننده زنده است، وصيّت را رد كند، البته به شرطى كه خبر رد وعدم قبول را به او برساند، اما اگر بعد از مرگ وى، ويا قبل از مرگ ولى بدون اطلاع او وصيّت را رد كند، درست نيست، بلكه بايد به آن وصيتها متعهد بوده وبه مفادّش عمل نمايد.
22- وصيّت كننده مىتواند به بيش از يك نفر وصيت كند، بنابراين اگر او به استقلال هر كدام از اوصياى خود در عمل تصريح كند، هر يك مستقلًا مىتواند اقدام كند، واگر به استقلال تصريح نكرده، ويا به عمل جمعى وگروهى تصريح كرده باشد، هيچكدام از اوصيا حق ندارد بطور مستقل اقدام نمايد ودر زمانى كه بينشان اختلافى پيش آيد مرجع حل اختلاف حاكم شرع خواهد بود.
23- اگر يكى از دو وصى بميرد يا شرايط لازم را از دست بدهد، آن وصى ديگر مىتواند به تنهايى عمل به وصيت را انجام دهد، وحاكم شرع نيز نبايد شخص
ديگرى را جايگزين وى كند، اين در صورتى است كه ظاهر وصيّت اين باشد كه هر يك از دو وصى بتنهايى حق تصرف در اموال وتنفيذ وصيت ميت را دارد، اما اگر معلوم شد كه مراد از تعيين دو وصى به اين معنا است كه يك نفر به تنهايى براى اينكار كفايت نمىكند، در اين حالت حاكم شرع بايد شخص ديگرى را به جاى وصى مفقود قرار دهد.
24- اگر وصى به تنهايى از اجرا وعمل به وصيت ناتوان بود، حاكم شرع شخص ديگرى را براى كمك به او تعيين مىكند.
25- اگر وصى در عمل به مسؤوليتش خيانت كند، حاكم شرع حق دارد- به صلاحديد خود- او را عزل كرده و شخص ديگرى را به جاى او تعيين كند، ويا فردى امين را براى مراقبت از او بگمارد تا به نحوه كار او نظارت كند.
26- وصى از نظر شرعى امين است، بنابراين اگر اموال تحت نظارت وى تلف شده ويا خسارتى ببيند، او ضامن نيست، مگر اينكه اين امر بر اثر تجاوز از وظايف واجبش، يا سهل انگارى واهمال در مسؤوليتش، يا عمل بر خلاف مفاد وصيت صورت پذيرد.
27- وصى حق ندارد بعد از مرگ وصيت كننده از عمل واجراى وصيت اوشانه خالى كند، همچنانكه حق ندارد اينكار را بر عهده ديگرى بگذارد.
28- اگر ميت بدون تعيين شخصى بعنوان وصى براى اجراى وصاياى خود، وصيتهايى بكند، امر به حاكم شرع باز مىگردد كه مىتواند خود به اين كارمبادرت ورزد ويا كسى را براى اجراى وصيت تعيين كند.
ناظر
29- وصيت كننده حق دارد كه ناظرى را براى نظارت بر كار وصى در اجراى صحيح وصيت تعيين كند.
30- مسؤوليتهاى ناظر را شخص وصيت كننده تعيين مىكند، بنابراين ممكن است مسؤوليتش نظارت بر عملكرد وصى در جهت اجراى كامل مفاد وصيت باشد، يا وظيفه او رايزنى با وصى درباره چگونگى اجراى وصيت باشد، ويا اساساً
مرجعى براى حل اختلافات احتمالى بين وصى وورثه تلقى شود وموارد ديگرى از اين دست كه وصيت كننده تعيين كرده باشد.
سرپرستى كودكان نابالغ
31- ولايت وسرپرستى كودك نابالغ بر عهده پدر وجد پدرى است. بنابراين اگر پدر بميرد وپدر بزرگ زنده باشد، ولايت افراد غير بالغ خانواده بر عهده او است، ودر صورت بودن او وصيت پدر براى سرپرستى بچههاى نابالغش به شخص ديگرى غير از پدر بزرگ صحيح نيست وهمينطور است بالعكس.
32- اگر كودك نابالغ پدر وپدر بزرگ نداشت، ووصيّى نيز از جانب آن دو براى سرپرستى امورش گماشته نشده بود، ولايت او با حاكم شرع است، واگر حاكم شرع بميرد نيازى به وصيّت حاكم شرع در مورد سرپرستى آن بچه نابالغ نيست، بلكه سر پرستى او به حاكم شرع ديگرى منتقل مىشود وهمينطور.
33- پدر مىتواند سرپرستى را براى بچههاى نابالغ خود- در صورت عدم وجود پدر بزرگ- تعيين كند، بلكه اگر عدم تعيين سرپرست منجر به از بين رفتن منافع آنان وضرر به حيات آينده آنها مىشود، اين كار بر او واجب است.
34- همه شرايطى كه براى وصى در امور مالى ذكر شد، براى سرپرست وقيّم كودكان نابالغ نيز شرط است.
35- اگر وصيت كننده مسؤوليت سرپرست وقيِّم را محدود به زمينههاى معيّنى از زندگى وامور كودكان بكند، او بايد در همان محدوده عمل كند وساير امور به حاكم شرع باز مىگردد.
بنابراين اگر مثلًا وصيت كننده مسؤوليت سرپرست را محدود به امور تعليم وتربيت كند، حق دخالت در ساير امور مانند امور مالى را ندارد بلكه در اينجا حاكم شرع مرجع است.
اما اگر وصيت كننده مسؤوليت سرپرستى را مطلق بيان كرده وآنرا به زمينهاى خاص محدود ننمايد، سرپرست، ولىّ تمام امورى است كه ميت در آنها ولايت داشته است.