4- ظهار:
كفاره ظهار همان كفاره قتل خطا مىباشد[1].
5- باطل كردن عمدى روزه:
اگر كسى در روز ماه مبارك رمضان عمداً با چيزى كه فى نفسه حرام نيست روزه خود را باطل كند كفاره او يكى از كفارههاى سه گانه بطور اختيارى خواهد بود. يعنى مىتواند يكى از موارد آزاد كردن بنده، دو ماه روزه مستمر يا اطعام شصت مسكين را انتخاب كند.
6 و 7- مخالفت با پيمان وچيدن مو توسط زنان در عزا:
كفاره هر دوى اين كارها همانند كفاره باطل كردن عمدى روزه به غير عملحرام، مىباشد.
8- باطل كردن عمدى روزه قضا:
هر كسى روزه قضاى ماه رمضان را بعد از ظهر شرعى عمداً باطل كند، كفاره آن اطعام ده مسكين است واگر نمىتواند بايد سه روز را پشت سرهم روزهبگيرد.
9- شكستن سوگند:
هر كسى با سوگندى كه به صورت شرعى- يعنى بر حسب احكام وشرايطى كه در احكام سوگند ذكر شد- مخالفت كند كفاره او آزاد كردن يك بنده، يا اطعام يا پوشاندن ده مسكين است واگر به هيچكدام از اين كفارههاى سه گانه قادر نبود، مىتواند سه روز، روزه بگيرد.
10- شكستن نذر:
هر كسى بانذر خود مخالفت كرده وبه آن وفا نكند بنابر اظهر، كفاره شكستن سوگند بر عهدهاش است، اگر چه بنابر احتياط مستحبى بايد كفاره افطار عمدى در ماه مبارك رمضان را بپردازد.
11- ناشكيبايى در مصيبت:
اگر در مصيبت، زن موى خود را بكند يا صورت خود را بخراشد يا مرد در مرگ فرزند يا همسرش پيراهن خود را پاره كند، كفاره شكستن سوگند بر عهده آنان است.
[1]- درباره مسأله ظهار رجوع كنيد به احكام ظهار صفحه 617.
احكام كفارات
1- در كفاره نيت شرط است، به اين معنا كه عمل فرد بايد با قصد وبراىكفاره وبا هدف نزديكى به خدا واطاعت فرمان او باشد، واگر تعدادى كفاره برعهده شخصى باشد واو بدون تعيين، يكى از آنها را بپردازد، كفايت كرده ويكى از كفارهها از عهدهاش ساقط مىشود وبقيه كفارات بر ذمه او باقى مىماند، اگرچه تعيين موافق احتياط استحبابى است.
2- در زمان حاضر كه بندهاى يافت نمىشود تا بتوان آنرا آزاد كرد، مىبايست شصت روز روزه گرفتن يا اطعام شصت مسكين را جايگزين آن نمود، حال كفاره ترتيبى باشد يا اختيارى. اما در كفاره جمع وجوب آزاد كردن بنده ساقط شده وجايگزينى ندارد.
پى در پى بودن روزهها
3- روزه گرفتن شصت روز براى كفاره بايد پياپى باشد، به اين معنى كه با افطار بعضى از روزها بين آن فاصله نيفتد، ودر تحقق پياپى بودن روزهگرفتن 31 روز، پشت سرهم، كفايت مىكند وبعد از پايان 31 روز، فاصله افتادن در روزهاى باقيمانده اشكالى ندارد، وبنابر احتياط واجب، روزه گرفتن سه روزبراى كفاره سوگند هم بايد پياپى باشد.
اطعام
4- در اطعام جايز است كه مسكينها را غذا بدهد، تا اينكه سير شوند، همچنانكه جايز است مواد غذايى را تحويل آنها داده يا بهاى آنرا بدهد و- بنابراحتياط- بر آنها شرط شود كه با پول دريافتى غذا خريدارى شود.
در صورت دادن طعام به آنها، گفته شده است: بايد به هر مسكين يك مُد طعام «در حدود 750 گرم» داده شود، اما نظر نزديكتر به مبانى فقهى آن است كه معيار: سير شدن است، حال چه با يك مُد طعام، چه بيشتر، چه كمتر.
اگر چه احتياط آن است كه بيشترين مورد از دو مورد «يعنى 750 گرم طعام يا به اندازه سير نمودن مسكين» را به وى بدهد.
5- در اطعام واجب است كه هر مسكين را يكبار سير كند، بنابراين اگر بايد شصت مسكين را اطعام دهد، دوبار غذا دادن به سى مسكين كفايت نمىكند.
6- اگر فقيرانى كه شخص كفاره دهنده مىخواهد اطعام كند بزرگ وكوچك هستند، اگر اطعام به صورت دادن خود غذا يا پرداخت بهاى خريد آن باشد، همانگونه كه به فرد بزرگ يك مُد طعام مىدهد بايد به كوچك هم همان اندازهبدهد.
اما اگر اطعام به صورت سير كردن است، بنابر احتياط، بايد هر دو نفر كوچك را يك فرد بزرگ به حساب آورد.
پوشاندن
7- در كفارههايى كه پوشاندن فقرا در آن واجب است، اين پوشاندن «يالباس دادن» بايد برحسب متعارف باشد، به اين معنا كه به فقير لباسهايى بدهد كه عرف آنرا پوشش كامل مىداند، بنابراين پوشش كمتر از مثلًا يك پيراهن ويك شلوار كفايت نمىكند.
8- همانطور كه در اطعام گذشت، در مورد پوشش نيز واجب است كه عدد مورد نظر رعايت شود وحتماً تعداد افراد خواسته شده در كفاره پوشانده شوند، بنابراين چند بار پوشاندن يك فرد يا تعدادى از افراد كفايت نمىكند.
بنابراين اگر پوشش ده نفر مسكين مقصود است، دو بار پوشاندن پنج نفركفايت نمىكند.
9- واجب است كه خود لباسها را به مسكينها بدهد، اما اگر مىخواهد بهاى خريد آن را بپردازد بايد شرط كند كه حتماً با آن پول، لباسخريده شود.
جايگزينهاى كفّاره
10- اگر بر شخص دو ماه روزه يا اطعام شصت مسكين واجب است، اما او نتواند هيچ يك از آنها را انجام دهد بايد در عوض هيجده روز پشت سرهم روزه بگيرد، واگر اينكار نيز برايش مقدور نيست، هر چند روز كه مىتواند روزهگرفته ويا هر اندازه ممكن است صدقه بدهد، واگر از همه اين موارد ناتوان است وهيچكدام را نمىتواند انجام دهد به درگاه خداوند استغفار كند ولو يكبار.
بخش چهارم: احكام ازدواج و تشكيل خانواده
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
پيش درآمد:
1- بينشهاى قرآنى در ساختار كانون خانواده
اگر در آيات قرآنى، به ويژه «سوره نور» با دقت نگاه كنيم به خواست خدا به اين حقيقت خواهيم رسيد كه مقصود از احكام شريعت پيرامون پيوند ميان مرد وزن، ساختن خانهاى آكنده از ايمان است، وخانواده براين پايهها استوار مىباشد:
1- ديوار اين خانه همان احكام شرع است در مورد زن ومرد زناكار، چه هر يك از آن دو بى هيچ ملاطفتى «بنا بر اصل حكمشرعى» به صد ضربه تازيانه محكومند. خداوند مىفرمايد:
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ[1].
«هر يك از زن ومرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد؛ ونبايد رأفت «ومحبت كاذب» نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا ورزو جزا ايمان داريد؛ وبايد گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند.»
2- بدينسان دين، احترام به كانون خانواده را با دژبندى آن به وسيله نرده هايى محكم بنيان نهاده است كه مىتوان آن را در تحريم پيوند جنسى ميان مرد وزن، جز آنگاه كه پروردگار اجازه مى فرمايد، جلوهگر دانست وشايد همين اصل در ساير احكام مربوط به پيوند ميان مرد وزن از جمله تحريم «قذف»- نسبت دادن تهمتهاى جنسى به ديگران- جارى دانست، البته اين موجب مىشود كانون زنا شويى ا ز زبان بيهودهگويان در امان بماند واحترامى اجتماعى براى آن در نظرآيد.
خداوند مىفرمايد:وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَ لَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ[2]
«كسانى كه زنان پاكدامن را متهم «به عمل منافى عفت» مىكنند، سپس چهار شاهد «بر مدعاى خود» نمى آورند، آنها را هشتاد تازيانهبزنيد، وشهادتشان را هرگز نپذيريد وآنها همان فاسقانند.»
[1]- سوره نور، آيه 2.
[2]- همان، آيه 4.
3- براى تجليل خاص از خانواده وحفظ حرمت آن در برابر زبانها خداوند حرام كرده است كه مردى به همسر خود نسبت زنا دهد واحكام لعان را بر او فرض گردانيده است، چنانكه جامعه را از بكارگيرى مسائل جنسى از سوى باندهاى مختلف در راه منافع سياسى باز داشته، ومسلمانان را به والاترين ادب، مؤدب ساختهاست وكسانى را كه تهمت جنسى به ديگران مىزنند رسوا كرده است. خداوند مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِى الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[1].
«كسانى كه دوست دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكى براى آنان در دنيا وآخرت است؛ وخداوند مىداند وشما نمى دانيد.»
4- خداوند احترام به خانه را واجب گردانيده است واز ما خواسته بدون گرفتن اجازه به خانهاى درنياييم وحكمت آن را هم در اين دانسته كه چنين كارى براى مسلمانان پاكتر وبهتر خواهد بود.
خداوند مىفرمايد:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ* فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَداً فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ[2].
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد وبر اهل آن خانه سلام كيند؛ اين براى شما بهتر است؛ شايد متذكر شويد، واگر كسى را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود؛ واگر گفته شد: «باز گرديد» بازگرديد؛ اين براى شما پاكيزه تر است؛ وخداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است.»
5- خداوند به زنان ومردان مؤمن دستور مىدهد از آنچه برايشان حرام گردانيده چشم فرو بندند، وروشن كرده كه اين كار براى آنها بسى بهتر است. خداوند مىفرمايد:
[1]- همان، آيه 19.
[2]- نور، 27- 28.
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ* وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ...[1].
«به مومنان بگو چشمهاى خود را «از نگاه به نامحرمان» فرو گيرند، وعفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه تر است؛ خداوند از آنچه انجام مى دهند آگاه است، وبه زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را «از نگاه هوس آلود» فرو گيرند، ودامان خويش را حفظ كنند ..».
از اين آيه در مىيابيم كه مقصود حفظ شرمگاه از زنا، وپاكيزگى قلب از فتنههاى برخاسته از آن است، زيرا كه نگاه كردن زناى چشم وتيرى است از تيرهاى ابليس. پس فروبستن چشم از نگاه ناروا پرهيز از گرفتار شدن در دامى است كه بسى خطرناكتر است. وشايد از همين روست كه در آيه شريفه امر به «غض بصر» نموده ومفهوم آن ظاهراً نه اين است كه چشم خود را كاملًا ببنديم، بلكه مراد از آيه كريمه اين است كه نگاه خود را تيز نكنيم.
6- خدا زندگى اجتماعى را با تحريم «تَبَرُّج»- آشكار كردن زينت وزيبايىهاى زن در برابر بيگانه- از انگيزشهاى جنسى پاك ساختهاست، وزنان مؤمن را از اين كه زينت خويش را هويدا سازند جز آنكه قهراً ظاهر مىشود- بازداشته است ونمونه آن را همان حرمت آشكار سازى سينهها وگردنها قرار داده است، وبه زنان دستور داده است كه مقنعههاى خود را تا گريبان فرو گذارند واز آن، گروههايى را استثنا كرده است كه عبارتند از شمارى از خويشان، بندگان، مردان خدمتگزار وكودكان مادام كه بر شرمگاه زنان آگاهى نداشته باشند. از زنها نيز زنان سالخورده استثنا شده است وبه آنها اجازه داده شده است در صورتيكه زينتى نداشته باشند بخشى از لباسهاى خود را بنهند، وحكمت آن هم اين است كه اميد نمىرود اين عده به نكاح كسى درآيند.
خداوند مىفرمايد:
وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ
[1]- همان، 30- 31.